رفتن به مطلب

خاطرات میتینگ تابستونه رشت و حومه و همین دور و ورا


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
پس نسیم چی؟:ws28:

بعدشم یکی باید از شما مرقبت بکنه یانه؟:banel_smiley_4:

نسیم با شکم گشنه هر شب میخوابه:ws28:

  • Like 3
  • پاسخ 379
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در
انخد بدیو بدیو بکنین کچل بشین مثل فرانه :ws3:

فرنه کِنهههههههههههههه؟:w963:

  • Like 2
ارسال شده در
نسیم با شکم گشنه هر شب میخوابه:ws28:

واقعععععععععععععععععا:ws3:

  • Like 2
ارسال شده در
فرنه کِنهههههههههههههه؟:w963:

valentina دیگه

نمیشناسی؟

  • Like 3
ارسال شده در
نه بابا دماغش مشت خورده:ws28:

با من کل بیا عزیزم :w963:حالا پایه ای بزنیم بکشیمش خودم با همین دستام خفش میکنم:w963:

 

 

 

قربونت برم زاد نخند دل درد میگیری بلامیسر:persiana__hahaha:

:ws3: دماخ منو چیکار داری کُر

  • Like 3
ارسال شده در
از دست تو(2332).gif

 

خب خانوم مهندسی گفتنا؛ باید یکم کلاس میومدم؛:ws3:(شوخیدما)

 

 

 

 

 

سلاااااام سلاااام سپیده جون؛:62izy85:

سلام ونوس جونیییییییییییی:icon_gol:

  • Like 2
ارسال شده در
واقعععععععععععععععععا:ws3:

به جون امیر کیا نباشه به جونه امیر سامیار راس میگم:ws28:

 

بکشیش کی باهامون کل بیاد؟:ws3:

من تو با هم از پش زبون این برنمیایم که:ws3:باید جفتی عمل کنیم کمکی هم میخوایم:ws28:

اختیار داری زبون من نابود کنندست تا حالا ندیدی یهو دیدی امین پودر شد اون وسط:ws3:

بیا بورو بابا داداش ذلیل:w000:

خودم تنهایی میکشمش:w963:

valentina دیگه

نمیشناسی؟

نچچچچچچچچچچچچ:Ghelyon: ینی ولنتینارو میچناختم ولی نمیدونستم امسش اونه حالا چی ربطی به بدیو بدیو کردن داشت؟ گویا فرانه خانم دویده موهاشو باد دریده:ws28:

  • Like 3
ارسال شده در
به جون امیر کیا نباشه به جونه امیر سامیار راس میگم:ws28:

 

 

اختیار داری زبون من نابود کنندست تا حالا ندیدی یهو دیدی امین پودر شد اون وسط:ws3:

بیا بورو بابا داداش ذلیل:w000:

خودم تنهایی میکشمش:w963:

 

نچچچچچچچچچچچچ:Ghelyon: ینی ولنتینارو میچناختم ولی نمیدونستم امسش اونه حالا چی ربطی به بدیو بدیو کردن داشت؟ گویا فرانه خانم دویده موهاشو باد دریده:ws28:

:ws3: کسی نمیتونه منو بکشه

 

حالا بدون اسمش فرانس معروف به فری چچل

:smiley (18): همش دنبال من بدیو بدیو کرده تا بکشدم

  • Like 3
ارسال شده در

تا بعد....:icon_pf (44):

دارم میرم سمیرا رو بذارم کلاس برم به کارام برسم:ws28:

  • Like 1
ارسال شده در

سلام سمیرا رو رسوندم کارامم کردم اومدم:ws3:

  • Like 2
ارسال شده در

دیگه چیکار کنم......:sad0:

از بس شماها خوبید.:ws3:

  • Like 2
ارسال شده در

شنیدی مامان بزرگ امین فوت کرده؟:ws44:

  • Like 2
ارسال شده در

الان دیدم تو راه گفت خوب شده:ws44: حالم خیلی گرفته شد:ws44:

 

 

 

 

خدا صبر بده خیلی بده:ws44:

  • Like 1
ارسال شده در

وای خدایا خیلی خیلی ناراحتمم

آخه پریروز داشت حرف مامانبزرگشو میزد...

حتما الان خیلی ناراحته داداشم منم مانبزرگم فوت کرده بود تا چند ماه بعدش اعصابم به هم ریخته بود...

  • Like 2
ارسال شده در

اوهوم همیشه مامان بزرگا و بابابزرگا شیرینن

از دست دادنشون سخته:w821:

  • Like 2
ارسال شده در
:ws44:
  • Like 1
ارسال شده در
راستی ؛رو چمنا هم که نشسته بودیم، این میلاد هم هی بچه تهرون بازی در میاورد (1820).gif ؛هی پا میشد میشِست؛ میگفت مورچه ها منو خوردن (2482).gif

نشته بودم وسط لونه مورچه ها این سربازاشون منو به قصد کش گاز میگرفتن منم چلو بچه ها رو نمیکردم دیگه نتونستم تحملش کنم:ws3:

  • Like 2
ارسال شده در

به به داش میلاد خودمون چطوره؟

  • Like 1
ارسال شده در

 

:ws28:وای آره اینقد خودشو گرفته بود اه اه

مثلا خان داداشم بود اصلا انگار نه انگار:icon_pf (34):

من و میرزا رو نا امید کردی میلاد:ws28:

من از این کارا بلد نیستم :w13:

تا میومدیم یه چی بگیم این مینا و سمیرا شروع میکردن به حرف زدن

باورتون نمیشه اگه اتمی هم بودن این قدر نمیتونستن بحرفن:ws43:

  • Like 1
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • اضافه کردن...