RAPUNZEL 10430 ارسال شده در 2 آبان، 2011 پس نسیم چی؟بعدشم یکی باید از شما مرقبت بکنه یانه؟ نسیم با شکم گشنه هر شب میخوابه 3
RAPUNZEL 10430 ارسال شده در 2 آبان، 2011 انخد بدیو بدیو بکنین کچل بشین مثل فرانه فرنه کِنهههههههههههههه؟:w963: 2
am in 25041 سازنده ارسال شده در 2 آبان، 2011 فرنه کِنهههههههههههههه؟:w963: valentina دیگه نمیشناسی؟ 3
am in 25041 سازنده ارسال شده در 2 آبان، 2011 نه بابا دماغش مشت خوردهبا من کل بیا عزیزم :w963:حالا پایه ای بزنیم بکشیمش خودم با همین دستام خفش میکنم:w963: قربونت برم زاد نخند دل درد میگیری بلامیسر:persiana__hahaha: دماخ منو چیکار داری کُر 3
sipi 923 ارسال شده در 2 آبان، 2011 از دست تو خب خانوم مهندسی گفتنا؛ باید یکم کلاس میومدم؛(شوخیدما) سلاااااام سلاااام سپیده جون؛:62izy85: سلام ونوس جونیییییییییییی 2
RAPUNZEL 10430 ارسال شده در 2 آبان، 2011 واقعععععععععععععععععا به جون امیر کیا نباشه به جونه امیر سامیار راس میگم بکشیش کی باهامون کل بیاد؟من تو با هم از پش زبون این برنمیایم کهباید جفتی عمل کنیم کمکی هم میخوایم اختیار داری زبون من نابود کنندست تا حالا ندیدی یهو دیدی امین پودر شد اون وسط بیا بورو بابا داداش ذلیل خودم تنهایی میکشمش:w963: valentina دیگهنمیشناسی؟ نچچچچچچچچچچچچ:Ghelyon: ینی ولنتینارو میچناختم ولی نمیدونستم امسش اونه حالا چی ربطی به بدیو بدیو کردن داشت؟ گویا فرانه خانم دویده موهاشو باد دریده 3
am in 25041 سازنده ارسال شده در 2 آبان، 2011 به جون امیر کیا نباشه به جونه امیر سامیار راس میگم اختیار داری زبون من نابود کنندست تا حالا ندیدی یهو دیدی امین پودر شد اون وسط بیا بورو بابا داداش ذلیل خودم تنهایی میکشمش:w963: نچچچچچچچچچچچچ:Ghelyon: ینی ولنتینارو میچناختم ولی نمیدونستم امسش اونه حالا چی ربطی به بدیو بدیو کردن داشت؟ گویا فرانه خانم دویده موهاشو باد دریده کسی نمیتونه منو بکشه حالا بدون اسمش فرانس معروف به فری چچل :smiley (18): همش دنبال من بدیو بدیو کرده تا بکشدم 3
sipi 923 ارسال شده در 2 آبان، 2011 تا بعد....:icon_pf (44): دارم میرم سمیرا رو بذارم کلاس برم به کارام برسم 1
sipi 923 ارسال شده در 2 آبان، 2011 پس این چیه؟ http://www.noandishaan.com/forums/showthread.php?t=63057 2
VINA 31339 ارسال شده در 2 آبان، 2011 پس این چیه؟http://www.noandishaan.com/forums/showthread.php?t=63057 الان دیدم تو راه گفت خوب شده حالم خیلی گرفته شد خدا صبر بده خیلی بده 1
RAPUNZEL 10430 ارسال شده در 2 آبان، 2011 وای خدایا خیلی خیلی ناراحتمم آخه پریروز داشت حرف مامانبزرگشو میزد... حتما الان خیلی ناراحته داداشم منم مانبزرگم فوت کرده بود تا چند ماه بعدش اعصابم به هم ریخته بود... 2
sipi 923 ارسال شده در 2 آبان، 2011 اوهوم همیشه مامان بزرگا و بابابزرگا شیرینن از دست دادنشون سخته:w821: 2
میلاد68 3471 ارسال شده در 2 آبان، 2011 راستی ؛رو چمنا هم که نشسته بودیم، این میلاد هم هی بچه تهرون بازی در میاورد ؛هی پا میشد میشِست؛ میگفت مورچه ها منو خوردن نشته بودم وسط لونه مورچه ها این سربازاشون منو به قصد کش گاز میگرفتن منم چلو بچه ها رو نمیکردم دیگه نتونستم تحملش کنم 2
میلاد68 3471 ارسال شده در 2 آبان، 2011 وای آره اینقد خودشو گرفته بود اه اه مثلا خان داداشم بود اصلا انگار نه انگار:icon_pf (34): من و میرزا رو نا امید کردی میلاد من از این کارا بلد نیستم :w13: تا میومدیم یه چی بگیم این مینا و سمیرا شروع میکردن به حرف زدن باورتون نمیشه اگه اتمی هم بودن این قدر نمیتونستن بحرفن 1
ارسالهای توصیه شده