hodaa 5489 ارسال شده در 31 مهر، 2011 جووووونم.... خوب لاهیجان بیشتر رفتم.... یعنی پای عامل دیگه ای درمیون نیست دیگه؟ 2
from_hell 10964 ارسال شده در 31 مهر، 2011 میگم هدا، تو منی یا من توام؟؟:JC_thinking: نمدونم پاشو تو آینه نیگا کن...من چراخ اتاخم خاموشه.... همون قضیه بریدا و از این حرفها....:persiana__hahaha: 2
from_hell 10964 ارسال شده در 31 مهر، 2011 یعنی پای عامل دیگه ای درمیون نیست دیگه؟ هوممم؟؟ فکر نکنم.... 2
hodaa 5489 ارسال شده در 31 مهر، 2011 نمدونم پاشو تو آینه نیگا کن...من چراخ اتاخم خاموشه.... همون قضیه بریدا و از این حرفها....:persiana__hahaha: آخه قربونت برم ما پا رو از بریدا هم فراتر نهادیم که:persiana__hahaha:......بدو بیا میخوام ببینم شونت برق میزنه یا نه هوممم؟؟ فکر نکنم.... مصلحت ایجاب میکند که باور کنیم:ws3: 2
from_hell 10964 ارسال شده در 31 مهر، 2011 آخه قربونت برم ما پا رو از بریدا هم فراتر نهادیم که:persiana__hahaha:......بدو بیا میخوام ببینم شونت برق میزنه یا نه مصلحت ایجاب میکند که باور کنیم:ws3: قفونت باسه شونه...:persiana__hahaha: . . 2
میلاد 24047 ارسال شده در 31 مهر، 2011 میلاد از تهرون کوبید اومد فومن و ازونجا هم سر قرار بقیه یاد بگیرن چرا میخواین شخصیت منو خراب کنین؟:w00: من کی اومدم؟:w00: میلاد (خالی) منم:w00: 5
hodaa 5489 ارسال شده در 31 مهر، 2011 چرا میخواین شخصیت منو خراب کنین؟:w00:من کی اومدم؟:w00: میلاد (خالی) منم:w00: خون خودت رو کثیف نکن الکی:there: آقا مگه هر گردی گردوئه؟ 3
میلاد 24047 ارسال شده در 31 مهر، 2011 خون خودت رو کثیف نکن الکی:there:آقا مگه هر گردی گردوئه؟ نه ولی میلاد خالی منم...با پسوند بنویسین بقیه رو...میخواستن زود تر ثبت نام کنن خوب:w00: الان همه جا پیچیده که من رفتم شمال 5
hodaa 5489 ارسال شده در 31 مهر، 2011 نه ولی میلاد خالی منم...با پسوند بنویسین بقیه رو...میخواستن زود تر ثبت نام کنن خوب:w00: الان همه جا پیچیده که من رفتم شمال بر فرض هم که اینجوری باشه....چه ایرادی داره آخه..... نمونش من و هدا....من و هدا نداریم که.....من به جای اون میرم...اون بجای من نمیاد..... 2
from_hell 10964 ارسال شده در 31 مهر، 2011 بر فرض هم که اینجوری باشه....چه ایرادی داره آخه..... نمونش من و هدا....من و هدا نداریم که.....من به جای اون میرم...اون بجای من نمیاد..... :دی اینم بگو...مثلا هدا ارشد قبول میشه ملت به منم تبریک میگن..... کلیم ذوق میکنم.... اما شیرینشو هدا میده....:w42: 4
VINA 31339 ارسال شده در 1 آبان، 2011 با امین شهرداری قرار داشتیم خونه ما به شهرداری محل قرار منو امین نزدیکتره اما از همه دیرتر رسیدم اول که رسیدم دنبال امین گشتم دیدم بههههه هر روز چاق تر از دیروز رفتم جلو سلام دیدم یه اقاهی هم جلو تو دلم سلا م کنم نکنم کنم نکنم سلام کردم دیدم به میلاده:ws2: همونجا امین راه بلد تاکسی گرفت با تاکسی بریم رفتیم سر میدونی که با هدا قرار داشتیم امدیم از میدون رد شیم امینو میلاد همینطوری از وسط میدون رد شدن اما من رفتم از خط کشی عابر پیاده رد شدم که امین هی واسم خندید رسدیم جایی که با هدا قرار داشتیم حالا هیچ کدومم نمیدونیم این هداست امین از این ور میدون به اونور میدون دست تکون میده میگم اخه امین شاید دختر مردم باشه:w00:هدا نباشه الان میگه دیوونه ایم یه زنگ بزن که زنگ زد دیدیم بله هدا ست بالاخره همین وقت ونوس زنگید کجایید گفتیم نزدیکیم حالا رسیدیم هی من زنگ میزنم شما کجایید از اونورم زنگ میزنم سمیرا کجایید(میلاد شاهد زحمات بی وقفه من هست) هر چی هم امین به هدا میگفت ، میگفتم خالی میبنده خالی میبنده با اینکه بنده خدا راست میگفت:4chsmu1: 10
VINA 31339 ارسال شده در 1 آبان، 2011 ونوسو زود پیدا کردیم اما امان از این سمیرا و سپیده دیدیم یه9 دختره داره با دوست پسرش میاد گفتن شاید سمیراست گفتم بنده خدا گفته با دوستم میام نگفت دوست پسرم که ونوس میگه من یه دو نفری رو دیدم گفتن دو مین دیگه میایم اما رفتن اونورااا بعد از یه سونا و یه یه کیلویی که لاغر کردیم پیداشون شد سمیرا اومد خیلی باحال بود خیلییییییییییییییی یعنی اساسی حال کردم باهاش سپیده هم ساکتتتتتتت حالا رفتیم تو پارک مگه میشینن امینم که تمام پارکو عین کف دستش بلد بود هی میگه بریم جلوتر رفتیم یه جایی توش قایق الاچیغ بود گفتم نمیشه بریم اونتو بشینیم سمیرا هم گفت شنا کنیم بریم(سوتی اولو همین جا دادم) رفتیم بعدی کلی قدم زدن نشستیم من موندم این امین چرا مدیریت نداره:4chsmu1:بعدم هی میگه کارای مدیرتی دارید پیغام بدید و گرنه ندید نشستیم دیگه به تنهایی مخ همشونو خوردم:4chsmu1:گاهگاهی سمیرا کمک میکرد:4chsmu1: هدا و ونوس که واقعا دریغ از یه کلمه میلادم ساکتتتتتتتت بچه هی خمیازه میکشید:4chsmu1:شایدم ما به بنده خداها اجازه حرف زدن نمیدادیم 10
VINA 31339 ارسال شده در 1 آبان، 2011 اومدیم پشت بچه ها حرف زدیم یکم خاطرات میتینگ لاهیجانو تعریف کردیمیکم با امین کل کل کردم که اونجا هیچی نگفت اما تا چند روز دیگه دیدید من مدیر نیستم یا زنده نیستم خودتون بدونید چی شده بعدشم رفتیم بستنی خوردیم که مورد حمله زنبورا قرار گرفتیم همش میومدن دنبال هدا جامم با هدا عوض کردم اما اونا میدونستن هما شیرینه برن اونو بزنن یه زنبور نشت رو امین اما نزدش خودش فهمید جای بدی نشسته بعدم امین طفلک هی گفت بریم یخ بهشت بخوریم که جا نداشتیم اما خودش حالا حالاها جا داشتااا چاخ بعدشم ونوس و هدا رفتن منو میلاد و امین سمیرا تا شهرداری پیاده اومدیم که امین هی داشت پز میداد ما هم گفتیم بابا چیههههه ما خودمون 12 میگیریم این استادا هم همش با امین لجن و گرنه امین که درس میخونه تو راه امین رفت دسمال کاغذی بگیره من گفتم بچه ها این جعبه ای میگیره که اومد دیدیم بلههههههههههههههه امینم هی جعبه رو تعارف میکرد ما دسمال برمیداشتیمسمیرا میگفت مگه مجلس ختمه سمیرا هم درباره ی انگلا صحبت کرد با ذوقم تعریف میکردااا میلاد بچه فقط مونده بود چرا با ما سه تاس الانبچه مونده بود نیگامون میکرد در همین لحظات استاد امین از جلومون رد شد امینم عین بچه مثبتا گفت سلام استادبعدم زد زیر خندهبعد میگه چرا میندازنش بابا جان استادو گیر اوردی میخوای 20 هم بگیری دیگه یکم باز حرف زدیم سمیرا هم رفت منو امین میلاد موندیم که امین گفت بیان یخ بهش بگیرم دیگه همین جا بود منم جدا شدم اما گفتم امین این میلادو برسونا نمیدونم رسوند یا نه دیگه سبزه میدون جدا شدم رفتم 9
VINA 31339 ارسال شده در 1 آبان، 2011 قابل توجه بهار و شقی تیپش کلی فرق کرده بود و شامل دوره تکامل دختران دانشجو شده بود این بشر ) :jawdrop: کجا تغییر کرده بودم من؟ فقط موهامو کوتاه کرده بودم مدل موم عوض شده بود چرا الکی میگی :ws3:راستی من همینجا به هدا جونم اعلام میکنم.....هوای شهرشون اصلا هم خوب نیست....خیلی هم گرمه....اهواز خودمون بیتره:persiana__hahaha: دیروز تو تاکسی تو دماسنجش دیدم هوا 42 درجه بودجوجه شدیما دیدی که یخ در بهش نداشت اونجامن گفتم بریم محتشمااااااااااا ولی تو سبزه میدون میخواستم به میلاد بدم گفت نمیخورم میلادم گفت بمون همه رفتن یکی تنهایی بخر بخور همیشه به گردشششششششششششش:persiana__hat:پس خوش گذشت بهتون حسابییییییییییییی....بخار نشدین؟؟؟؟ تو چرا نیومدی:w00: بخار نشدیم اب پز شدیم البته جایی که رفتیم نشستیم خنک بود جای ما هم خالی .امین بااین تعریفایی که از مینا کردی لازم شد ببینیمش.ولی شانس آوردیا این دفعه تنها نبودی نه دیگه این دفعه خودش سریع رفت اب خرید بهار ندیدیش که چاق شده هااا چرا میخواین شخصیت منو خراب کنین؟:w00:من کی اومدم؟:w00: میلاد (خالی) منم:w00: الان باید افتخارم کنی با ما بیای بیرون 5
am in 25041 سازنده ارسال شده در 1 آبان، 2011 چرا میخواین شخصیت منو خراب کنین؟:w00:من کی اومدم؟:w00: میلاد (خالی) منم:w00: :ubhuekdv133q83a7yy7:ubhuekdv133q83a7yy7 اولش نوشتم میلاد حسابدار گولاخ 5
am in 25041 سازنده ارسال شده در 1 آبان، 2011 به اطلاع همگی کاربران نواندیش میرساند یک عدد سمیرا گم شده از یابنده تقاضا میشود اورا به نشانی صندوق پستی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت پست نماید و مژدگانی دریافت نماید 7
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 1 آبان، 2011 شایدم ما به بنده خداها اجازه حرف زدن نمیدادیم آره دیگه
VINA 31339 ارسال شده در 1 آبان، 2011 آره دیگه تو چه قیافه ارامش بخشی داشتی اصلا فکر نمیکردم عین بازیگرای نقش خوب که ارومن:icon_redface::icon_redface: 5
ارسالهای توصیه شده