am in 25041 ارسال شده در 31 مهر، 2011 من، مینا صنایعی، میلاد حسابدار، سمیرا زیست شناس، ونوس مهراز، هدا شهرساز و دوست سمیرا اینا افرادی بودن که لطف کردن امروز لطف کردن و اومدن سر قرار رشتیا میلاد از تهرون کوبید اومد فومن و ازونجا هم سر قرار بقیه یاد بگیرن خب حدودا یه ماه پیش مینا بهم گفت پایی یه قرار بزاریم منم بش گفتم من حالشو ندارم خودتون هماهنگ کنین به منم بگین بیام گذشت و زیر و بمایی که داشت تا بلاخره قرار شد یکشنه امروز ساعت 6 عصر پارک ملت جنب خونه میراث ملی منم که خدای آدرس دادن به همشون آدرس دام که بیاین کجا ولی همه م و گور شدن به مینا اس دادم که راه افتادم بعد کلی بالا پایین کردن تو خونه دنبال جورابم آخرم پیداش نکردم با صندل رفتم محل قرار من و مینا و میلاد میدان شهرداری روبروی ساختمون موزه پست مرکزی رشت بود بعد 5 دقیقه میلاد اومد من در همون نگاه اول شکارش کردم بعد کلی خوش و بش:guntootsmiley2: مینا اومد اونم خودم شکارش کردم ( قابل توجه بهار و شقی تیپش کلی فرق کرده بود و شامل دوره تکامل دختران دانشجو شده بود این بشر ) راه افتادیم و یه تاکسی گرفتیم به سمت چهار راه گلسار تا هدا شهرساز رو که تازه رشتی شده شکار کنیم ما اینور خیابون هدا اونور حالا من هی بال بال میزنم که منو ببینه میبینه ولی عکس العمل نشون نمیده آخرش زنگ زدم بیا اینور دیگه بریم (آخه بلد نبود منم واسه اینکه بتونه بشناسه بهش گفتم زیر تلوزیون واسته که ما پیداش کنیم) پیاده راه افتادیم سمت پارک و اونجا واستادیم تا ونوس رو همونجا دیدیمش انقد که این بچه ساکته فک کنم زبونشو دانشگاه جا گذاشته بود اومده بود بعد چن مین حموم آفتاب و بخور گرفتن سمیرا و رفیقش اومدن (الان هرچی فک میکنم اسم رفیقش یادم نمیاد ولی هرچی بود خانوم خوش برخوردی بود) پیاده راه افتادیم من میگم بریم آکواریوم رو ببینیم کنارش بشینیم مینا میگه خالی نبند آکواریوم نداره اینجا رفتیم و آکواریوم رو زیارت کردیم و یکم اونورتر از دریاچه پارک رو چمنا نشستیم یه ساعتی گپیدیم و مرده همه انجمنو شستیم (مینا متخصص این قسمته) سمیرا همش میگفت مدیریت چقد سخته منم که دس تنها دلم سوخت میخواستم برم دوباره کنکور بدم زیست بخونم خلاصه بلند شدیم دوباره بریم یخ در بهشتی که من قول داده بودمو بخوریم ولی چیزی جز یه بستنی سنتی آبکی گیرمون نیومد تا مغازه داره بستنیا رو بریزه تو ظرف من و سمیرا و ونوس و مینا رفتیم آب بگیریم که تشنگی رفع کنیم من به سوپریه میگم ازینا پول نگیر مغازه داره میگه تا جایی که مردا هستن زنا پول نمیدن (آخه یکی نی بگه من یه تعارفی کردم ) بعد خلاصه نمیخواست از خودمم پول بگیره به زور پولشو دادیم بهش :smiley (18): من تا اومدم دیدم میلاد پول بستنیا رو داده دمشس گرم شرمندمون کرد از خجالت آب شدیم آخه مهمونمون بود رفتیم نشستیم بستنی بخوریم که زنبورا به هدای قصه ما حمله کردن و هدا بدو و زنبورا بدو خلاصه بستنیا که آبکی هم بودنو نصفه گذاشتیم (فک نکنین واس خاطر هدا پا شدیما، دیدیم زنبورا دارن خط و نشون میکشن واسمون دیگه مام گفتیم در بریم:banel_smiley_52:) بعدش رفتیم داخل همون خونه میراث روستایی که یه سری ازین چیز میزایی که محلیای چین ساختن و به اسم سوغاتی گیلان مد شده رو آویزون کردن به در و دیوار خلاصه یه خانومی اومد که انگار تازه مشت خورده بود توی فکش و گفت بچه رشتین یا نه مام همه گفتیم آره جون آبای پرسید چیزی از این خونه میدونین؟ گفتیم نه تازه اومدیم زیارت گفت این خونه قدمتش بیشتر از 80 ساله و توی یکی از روستاهای لاهیجان بوده که منتقلش کردن اینجا برای بازدید عموم یا عموش نمیدونم بعدش اومدیم بیرون و هدا و ونوس خدافظی کردن و رفتن همینجا ازشون تشکر میکنم که اومدن خیلی خوش گذشت بهمون با حضورشون :flowerysmile: اگه شوخی کردیم فقط واسه خنده بوده و بس بعدش من و سمیرا و میلا و مینا پیاده راه افتادیم اولش قرار بود تا چهار راه گلسار پیاده بریم ولی یهو دیدیم چهار راهو رد کردیم دیه ندیک پیچ سعدی شدیم همین حین میلاد گفت کسی دستمال کاغذی نداره هیشکی نداشت منم رفتم تو یه داروخونه گفتم خانوم یه رول بهم بدین () ولی گفت تموم کردیم بعدش یه دستمال کاغذی گرفتم دیگه آوردم و خیراتش کردیم تو محل پیاده اومدیم تا خود شهرداری در طول مسیر من و مینا هی کل کل میکنیم سر رشته و مینا آخرش اعتراف کرد همیشه نمره هاش میره رو نمودار تا 12 رو بگیره بعدش رسیدیم سر اعلم الهدی و موعد بای بای با سمیرا بچه رو هنگ کردندوندیم از بس دری وری گفتیم بعدش همه به من تیکه میپروندن ای پدر نقشه خوانی ایران نقشه رو بخون واسمون بعدش رفتیم سبزه میدون و مینا آدرس چپکی داده بهمون میگه اون خیابونو میبینی اعلم الهدی هستش میری اونجا تاکسی سوار میشی (خطاب به میلاد ولی یکی نیست بگه ای پدر نقشه خوانی جهان شایدم مادرش اعلم الهدی رو که پیاده گز کرده بودیم تا رسیدیم سبزه میدون) :ws28::ws28: بعدش من و میلاد پیاده اومدیم تا دانای علی جاتون خالی کلی دری وری گفتم مخش سوت کشیده بود و تفاوت حسابدار و حسابرس رو هم یاد گرفتم :ws3: بعدش هرچی تاروف کردم نیومد خونمون و رفت یخسازی که بره خونشون این بود خاطره ما خیلی بهمون خوش گذشت دست همگی درد نکنه زیاد دری وری گفتم ببخشید 40
hamid_shahrsaz 28933 ارسال شده در 31 مهر، 2011 بسی جالب بووود!!! این میلاد که پایه همه میتینگا هست:4chsmu1: 7
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 مهر، 2011 بسی جالب بووود!!!این میلاد که پایه همه میتینگا هست:4chsmu1: خ هم استانی خودمونه 8
hamid_shahrsaz 28933 ارسال شده در 31 مهر، 2011 خ هم استانی خودمونه میلاد 68 رو میگی یا میلاد معمولی؟ 5
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 مهر، 2011 میلاد 68 رو میگی یا میلاد معمولی؟ 68 دیگه گفتم که حسابدار 6
hamid_shahrsaz 28933 ارسال شده در 31 مهر، 2011 آهان! اون که گفته بود بچه اسلامشهرم؟ البته بچه پایه ای بووود احتمالا از تهران اومده باشه! 5
hodaa 5489 ارسال شده در 31 مهر، 2011 بازم مرسی امین جون....به من که خوش گذشت....به خصوص وقتی خورشید خانم داشت کم کم بساطش رو واسه آقا ماهه جمع میکرد و می رفت 7
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 31 مهر، 2011 انقد که این بچه ساکتهفک کنم زبونشو دانشگاه جا گذاشته بود اومده بود خب خب ؛ کلی فک کردم تا چی بگیم به خونواده عزیز، کجا میرم ..... بابا میخوام با دوستام برم بیرون؛ باشه برو؛ آماده شدم و راه افتادم برم؛ مامان میگه ؛ وااااای هوا گرمه؛ بذار بابا برسوندت؛ بابا تا شهرداری برسون؛ بچه ها اونجان؛ رسیدیم شهرداری ؛ بابا: وااااای هوا گرمه ؛ بگو دوستات بیان برسونمشون هر جا میخواین برین؛ بابا میخوایم قدم بزنیم ؛ خودمون میریم؛ راستی بابا این پارک ملت رو اگه بخوایم بریم از کجا ماشین بشینم, چه کاریه دختر خودم میرسونمت؛ نه بابا بچه ها 4 راه گلسار منتظرن خودم میرم, رسیدم 4 راه؛ فک کردم چخد راهه تا پارک , رفتم تو یه ماشین نشستم , یه ربع طول کشید پر شه؛ ماشین راه افتاد؛ 2 دقیقه هم راه نبود؛ پیاده میرفتم زودتر میرسیدم؛ رفتم تو پارک, هی نیگا میکنم, کسی نیومده بود, پیام دادم مینا کجایی؛ زنگ زد که 5 دقیقه دیگه نه 2 دقیقه دیگه اونجاییم ؛ 4 تایی داریم میایم همون لحظه 2 تا دختره از کنارم رد شدن؛ یکی به اونیکی گفت 2 دقیقه دیگه میان شک کردم سمیراستا خلاصه رفتم اونجایی که قرار بود باشیم؛ 4 تاشونو دیدمو..... رفتیم تو پارک و بقیه رو هم امین گفت , بقیه هم میان می تعریفن, بعد قرار شد اونطور که قول داده بودن بهم یخ بهشت بدن؛ که ندادن بعد هم رفتیم تو خونه روستایی و بعد هم من و هدا از بچه ها جدا شدیم و رفتیم ADSL شارژ کردیم؛ کلی هم تو راه حرفیدیم خیلیییییییییی خوش گذشت؛
hodaa 5489 ارسال شده در 31 مهر، 2011 بعد هم رفتیم تو خونه روستایی و بعد هم من و هدا از بچه ها جدا شدیم و رفتیم ADSL شارژ کردیم؛ کلی هم تو راه حرفیدیم :ws3: راستی من همینجا به هدا جونم اعلام میکنم.....هوای شهرشون اصلا هم خوب نیست....خیلی هم گرمه....اهواز خودمون بیتره:persiana__hahaha: 3
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 مهر، 2011 خب خب ؛ کلی فک کردم تا چی بگیم به خونواده عزیز، کجا میرم ..... بابا میخوام با دوستام برم بیرون؛ باشه برو؛ آماده شدم و راه افتادم برم؛ مامان میگه ؛ وااااای هوا گرمه؛ بذار بابا برسوندت؛ بابا تا شهرداری برسون؛ بچه ها اونجان؛ رسیدیم شهرداری ؛ بابا: وااااای هوا گرمه ؛ بگو دوستات بیان برسونمشون هر جا میخواین برین؛ بابا میخوایم قدم بزنیم ؛ خودمون میریم؛ راستی بابا این پارک ملت رو اگه بخوایم بریم از کجا ماشین بشینم, چه کاریه دختر خودم میرسونمت؛ نه بابا بچه ها 4 راه گلسار منتظرن خودم میرم, رسیدم 4 راه؛ فک کردم چخد راهه تا پارک , رفتم تو یه ماشین نشستم , یه ربع طول کشید پر شه؛ ماشین راه افتاد؛ 2 دقیقه هم راه نبود؛ پیاده میرفتم زودتر میرسیدم؛ رفتم تو پارک, هی نیگا میکنم, کسی نیومده بود, پیام دادم مینا کجایی؛ زنگ زد که 5 دقیقه دیگه نه 2 دقیقه دیگه اونجاییم ؛ 4 تایی داریم میایم همون لحظه 2 تا دختره از کنارم رد شدن؛ یکی به اونیکی گفت 2 دقیقه دیگه میان شک کردم سمیراستا خلاصه رفتم اونجایی که قرار بود باشیم؛ 4 تاشونو دیدمو..... رفتیم تو پارک و بقیه رو هم امین گفت , بقیه هم میان می تعریفن, بعد قرار شد اونطور که قول داده بودن بهم یخ بهشت بدن؛ که ندادن بعد هم رفتیم تو خونه روستایی و بعد هم من و هدا از بچه ها جدا شدیم و رفتیم ADSL شارژ کردیم؛ کلی هم تو راه حرفیدیم خیلیییییییییی خوش گذشت؛ دیدی که یخ در بهش نداشت اونجا من گفتم بریم محتشمااااااااااا ولی تو سبزه میدون میخواستم به میلاد بدم گفت نمیخورم 5
from_hell 10964 ارسال شده در 31 مهر، 2011 :ws3:راستی من همینجا به هدا جونم اعلام میکنم.....هوای شهرشون اصلا هم خوب نیست....خیلی هم گرمه....اهواز خودمون بیتره:persiana__hahaha: میدونم عزیزم....اونجا شرجیه ..اینجا هم شرجیه...:دی اونجا دریا داره ما هم رودخونه داریم به وسعت دریا....:persiana__hahaha: یه کوچولو پوشش گیاهی اونجا از اینجا قوی تره... وگرنه هوای اینجا خیلی هم بیتره...:w42: 3
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 31 مهر، 2011 دیدی که یخ در بهش نداشت اونجامن گفتم بریم محتشمااااااااااا ولی تو سبزه میدون میخواستم به میلاد بدم گفت نمیخورم عهههههه، شما گفتی بریم محتشم!!!! میرفتیم محتشم؛ هم یخ بهشت داشت، هم سورنا:62izy85: ؛ هم سفینه؛ هم تاب بچه
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 مهر، 2011 عهههههه، شما گفتی بریم محتشم!!!! میرفتیم محتشم؛ هم یخ بهشت داشت، هم سورنا:62izy85: ؛ هم سفینه؛ هم تاب بچه والا 4
hodaa 5489 ارسال شده در 31 مهر، 2011 میدونم عزیزم....اونجا شرجیه ..اینجا هم شرجیه...:دیاونجا دریا داره ما هم رودخونه داریم به وسعت دریا....:persiana__hahaha: یه کوچولو پوشش گیاهی اونجا از اینجا قوی تره... وگرنه هوای اینجا خیلی هم بیتره...:w42: هدااااااااااااااا؟؟ما کی شرجی داریم؟؟؟یک در میلیون پیش بیاد:4chsmu1: فقط یه کمی دمای شهرمون بالاتره.....که اونم دانشمندان کشف کردن کلی فواید دنیوی و آخروی داره.... یکم هم ریز گرده داریم.....که توفیقیه واسمون.....خاک کربلاست..... اما خدایی اینها دریا که ندارن تو شهرشون....اما ما یه کارون داریم به چه عظمت......تازه جاده ساحلی خودمون از پارک ملت اینا هم بیتره من همه ی صحبتهای بالا رو تکذیب میکنم.....رشتی های محترم سوء استفاده از کاربری باعث نشر اکاذیب شده.....:ws3: 8
سـارا 20071 ارسال شده در 31 مهر، 2011 همیشه به گردشششششششششششش:persiana__hat: پس خوش گذشت بهتون حسابییییییییییییی....بخار نشدین؟؟؟؟ 5
shaden. 18583 ارسال شده در 31 مهر، 2011 جای ما هم خالی .امین بااین تعریفایی که از مینا کردی لازم شد ببینیمش.ولی شانس آوردیا این دفعه تنها نبودی 2
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 31 مهر، 2011 هدااااااااااااااا؟؟ما کی شرجی داریم؟؟؟یک در میلیون پیش بیاد:4chsmu1:فقط یه کمی دمای شهرمون بالاتره.....که اونم دانشمندان کشف کردن کلی فواید دنیوی و آخروی داره.... یکم هم ریز گرده داریم.....که توفیقیه واسمون.....خاک کربلاست..... اما خدایی اینها دریا که ندارن تو شهرشون....اما ما یه کارون داریم به چه عظمت......تازه جاده ساحلی خودمون از پارک ملت اینا هم بیتره من همه ی صحبتهای بالا رو تکذیب میکنم.....رشتی های محترم سوء استفاده از کاربری باعث نشر اکاذیب شده.....:ws3: هدا جان:167: همیشه به گردشششششششششششش:persiana__hat:پس خوش گذشت بهتون حسابییییییییییییی....بخار نشدین؟؟؟؟ نه نشدیم نیومدی دیگه
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 31 مهر، 2011 دفعه های بعد ایشااللهههههههههههههههه دفعه بعد 25 مهر؛ پارک محتشمه
ارسالهای توصیه شده