رفتن به مطلب

RAPUNZEL

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    3120
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

درباره RAPUNZEL

  • تاریخ تولد 06/11/1991

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    س
  • جنسیت
    مونث
  • محل سکونت
    گیلان

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    زیست شناسی
  • مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس

آخرین بازدید کنندگان نمایه

4778 بازدید کننده نمایه

دستاورد های RAPUNZEL

ستاره در حال ظهور

ستاره در حال ظهور (9/14)

  • 3 روز عضو نادر
  • یک ماه عضو نادر
  • یک سال عضو نادر

نشان‌های اخیر

10.4k

اعتبار در سایت

  1. RAPUNZEL

    منو و سفر

    نخواستیم خرج کنه کسی ولی کاش فرهنگ به خرج بدن زبالشونو شوت نکنن از پنجره ماشین بیرون.... همین چند وقت پیش بود داشتم میرفتم یه پلاک حالا نمیگم از کجا دم عید بود یه کیسه مشکی پر از آشغال رو شوت کرد وسط خیابون ... خیلی سعی کردم مودبانه جوابشو بدم دهنم رو باز نکنم در سطح خودش باهاش حرف نزنم ... خلاصه یه نفس عمیق کشیدم که آروم باشم شیشه رو آوردن پایین گفتم ببخشید شما تو شهر خودتونم همینطوری آشغالو شوت میکنین وسط خیابون ؟ یه خانواده بودن قیافه هاشون همه اینجوری بود اینو که گفتم : دوباره پرسیدم با همون قیافه پدر خانواده : نه که بعد دیگه مامانم دندمو سوراخ کرد انقد فشار داد که مثلا تو چیزی نگو ..... :icon_razz: نمیدونم واقعا من حاضرم کیفمو که تازه خریدم اگر پلاستیک ندارم بستنی ذوب شده توش بریزه ولی آشغالمو هیچ کجای دنیا روی زمین نندازم ...نه من نه خونوادم.... از کوچیکیم همین بودم چون خونوادم یادم دادن.... بعد خیلیییییییییییی برام جالبه پای حرف هر کیم میشینی میگه ما؟ هرررررگز آشغال نمیریزیم.... فک کنم این آشغالا خودشون پا دارن وارد طبیعت میشن که یه هوایی بخورن منظورم از نوشته هام اینه که لطف به کنار خسارت نزنن خودش خیلیه ...
  2. RAPUNZEL

    چقدر مهمه باکره باشه(2)!!!

    کلا چرت و پرت هست... هرگز تمایلی نداشتم و ندارم راجع به این موضوع جایی پرداخته بشه... یجور واپسگرایی و تحقیر جنس مونث حسابش میکنم حتی نوشته های این تاپیک رو نخوندم... پرداختن هر چه بیشتر به اینگونه مسائل باعث عقب ماندگی نسبت به مسائل مهمتر میشه...
  3. RAPUNZEL

    سوتی

    آقاااااااااااا!!! امروز از خونه راه افتادم به سمت دانشگاه بعد 1 ساعت که تو راه بودم دم درب دانشگاه متوجه شدم مقنعه رو برعکس سرم کردم!!!!!!!!!!! :icon_pf (34):
  4. اولا بدبختی و خوشبختی به خواستگار داشتن و نداشتن نیست ...خواستگار دیگه چه کوفتیه تو خوشبختی رو ینی فقط در خواستگار و شوهر کردن و این حرفا میبینی که میگی بدبخت میشم؟ ... این خیلی بده که یک انسانی خوشبختی رو تو یک چیز ببینه!! خوشبختی تو خیلی چیزا و چندین فاکتور مختلف میتونه باشه ...درس بخون -شغل خوب پیدا کن - به خونوادت به خودت برس، زندگی کن ...بعدم تو خودت یه پسری سر و ته بسته بیاد پیشت معلوم نیست شله! کجه لوچه ! هیکلش چطوره زنش میشی؟ چطور ما دخترا تا یه پسر بهمون نزدیک میشه هفت جدشو درمیاریم اسکنش میکنیم مبادا یک نکته داشته باشه از چشم ما پنهون بمونه بعدا پشیمان بشیم بعد انتظار داری اونا همینطوری ندیده قبولت کنن؟ صد هزار و اندی البته اخلاق مهمه اما بعد از اخلاق از ظاهر نمیشه چشم پوشی کرد این خودخواهیه ... لامصب لپ لپ نمیخواد بخره که
  5. RAPUNZEL

    اندرفواید ریش و سبیل

    مسکنیست برای انواع باکتری و قارچ و پارازیت گرم و مرطوب ودر صورت عدم رعایت بهداشت حاوی مواد غذایی و چربی زیاد پوست ... دیگه میکروارگانیسم ها چی میخوان؟ اینهمه نعمت ولی خوب میارزه ! به بعضیا میاد به شرطی که خوب شست و شو بشه ... سیبیل بالاخص سیبیییییییییل
  6. چرا همه یه اییه داره؟ یه تنوع میدادن خو اون منیر و اقدس خودشون تو اندرونی بودن بعد اسمشون سر زبونا بود؟ این اسم رو گفتم یاد یه قضیه افتادم میگه وقتی به مردم گفتن هر کی باید یه شناسنامه داشته باشه بعضیا به اعتراض در آمدند که این دسیسه ای است که انگلیسی ها برای فهمیدن نام زنان شما چیده اند!! وا حیرتا!!!!!!!!!
  7. دوست عزیز تاسف برای کسی میخورن که آدم بی وجدان و وجودیه درک نداره یا نمیفهمه! نه کسی که تجربه یک احساس رو نمیخواد داشته باشه یا داشته و نظرش عوض شده یا طرز فکرش با شما فرق داره میدونید دوست داشتن برای من واسه خونوادم معنا شده ... پدر مادر خواهر و در آینده اگر قرار باشه همسر و فرزندی داشته باشم ... دوست داشتن خوبه من همه آدمارو دوست دارم .. انسانیتو دوست دارم مردم کشورم رو خیلی دوست دارم مردم استانم رو خیلی بیشتر دوست دارم ... اما غیر از خونوادم که بی معامله و بی منطق دوستشون دارم ، دوست داشتنم برای بقیه منطقیه ... برای کسی که مثل متن نویسنده ارزشی برای دوست داشتنم قائل نمیشه هرگز غرورم رو نمیشکنم . یک آدم دیگه ممکنه مثل من نباشه و خود عنصر دوست داشتن واسش مهم باشه به این میگن تَ فا وُ ت !! نمیدونم چند سالتونه ولی این طرز تفکر واسه یه سن و سالی کاملا طبیعیه ... اکثر آدما سنشون که بالا میره میبینن چیزای مهمتریم تو زندگی هست البته کسانی هستند که خوب با همون طرز تفکر باقی میمونن نمیشه گفت جوانه نابالغ موندن بلکه میشه گفت سبک زندگی اونا اونطوره ... نقاط ضعف و قوت انسانها در احساسات و عواطف مختلف متفاوته... تو پست های قبلم هم گفتم بازم میگم ... طرز تفکر آدما با هم متفاوته ...یاد بگیریم به تفاوت ها احترام بذاریم ... سپاس
  8. کسی که قول داده و تعهد داره با کسی که با یه دوستیه ساده و یه همکاری و یه آشنایی یا رابطه ای برای آشنا شدن هست و واسه خودش خیال بافی میکنه خیلی فرق داره اوضاعش ...بله کسی که قول داده حق نداره یکدفه بره
  9. RAPUNZEL

    نوبت من بود!

    خوب من اونجا واقعا ناراحت بودم و حرفم رو زدم ... در واقع حرفی که زدم به هر کسی که اونجا نشسته بود , بود ... من میرفتم به منشی میگفتم پولمو بده میخوام برم ...اونم میداد و من اونجارو ترک میکردم و با حال مریض 20 روز دیگه یک سونوگرافی دیگه بهم نوبت میداد 3 ساعت دیگرم رو در مطبی دیگه هدر میدادم ... میگفتم باداباد ... گور بابای سلامت و وقتم... به نظرت پشت سر من کسی پولشو پس میگرفت میومد؟ گفتنی هارو بلند گفتم ... شاید جای دیگه بود ترک هم میکردم مثل دانشگاه کلاس درس یا خیلی جلسات دیگه که به خاطر توهین به عقایدم ترکش کردم . اونطوری بخوام زندگی کنم جای ترک کردنی زیاد دیدم!! همرو قرار بود ترک کنم به همین جاییم که رسیدم نمیرسیدم... باید بگم مبارزات یک تنه هیچ سودی نداره گلسرخی کسی بود که یک تنه رفت ... شرط میکنم تو سن و سال ما 90% اصلا نمیشناسن کیه ؟!! چیکاره بوده چه کرده؟ چی نوشته شعرهاشو حتی ندیدن!!! چی شد؟ سرش بر باد رفت ... من فکر میکنم ملت ما شعور جمعی بسیار پائینی دارن ... و همه مشکلات واسه همینه ... هنوز خیلی واسشون زوده که درکی از مبارزات جمعی علیه بی عدالتی داشته باشن و حتی ارزش ستودنیه مبارزات فردی رو هم نمیفهمن! کسی حاضر نیست از حق خودش بگذره ...کسی پیدا شه حق تورو نخوره کیمیاست حالا بیان فهم داشته باشن از حق خودشون برای مبارزه بگذرن!!! واااااا تعجباااااااااا !!! میدونی آدم گاهی ازین ملت قطع امید میکنه ...گفتم خیلی وقتا خیلی جاهارو ترک کردم خیلی کارارو واسه عقایدم کردم و یا از انجامش امتناع کردم ... میخوام بدونم جز اینکه عقب موندم چه فایده ای داشت !! شما شیراز نزدی عقب موندی چه فایده ای داشت!!! من فکر میکنم آدم با سیاست گاماس گاماس جلو بره بهتره همونطور که گفتم واسه مردم این مسائل ترک و مبارزه یک تنه مفهومی نداره .... خیلی از مردم ما بالاخص هم سن و سالامون نه تنها نمیفهمن ! بلکه به چیزی که نمیفهمن میخندن !! باز اونایی که 12-13 سال بزرگترن درکی ازین مسائل دارن ولی هر چه میگذره انگار نسل ایرانی جماعت بی خیال و لااوبالی تر میشن!!! عین کبک سرشون رو کردن توی برف و خبر اتفاقات و بلاهایی که داره سر جامعه میاد ندارن شهر شما عجب جاییه ! منو یاد بهش برین انداخت!! من که مارکوپلو بودم هر جا رفتم بدتر از جای دگر بود ... من صد بار دیگر هم چنین اتفاقی پیش بیاد حرفم رو میزنم ... شاید ترک هم بکنم اونجارو ولی دوس دارم بدونم چه فایده ای داره... درسته ازون سر تکون دادن بهتره کسی اگر میفهمید متوجه حرف به اون بزرگی که به همشون زدم میشدن مثل بز اونجا نمینشستن!! نگاه نمیکردن ...دقیقا مشکل همین هر چی خدا بخواد و ایشالا ماشالاهاست که مارو بدبخت کرده...اون ویرانیه خانه از پایبست تا کی؟ ... نمیخوام حرف قدیم ایران رو بزنم اما به ما فقط یه حس ناسیونالیستی پوچ رو داریم دنبال میکنیم ... ولی ایرانه حال و مردمانش جز تاسف چیزی برای افتخار ندارند!! افتخارات ما 2000 و اندی سال پیش بود از وقتی تخم مغل و عرب و افغانی و روس و انگلیسی و عثمانی وارد ایران زمین شد و مردم اونقدر مسخ شدن که به فرزند تجاوز بودن خودشون پسوندی مقدس دارند و در شناسنامه یاد کردند !! و به حرامزادگی افتخار کردند ایران چنین شد! من به عرب و ترک و مغل کار ندارم و هرگز مثل عقده ای ها نمیگم عرب فلان ! بی عرضگی ملت خودم و تقدیم کردن نوامیسشون رو به دست یک عده متجاوز گردن یک ملت نمیندازم ! نمیگم مشکل از اوناس! اونا تو کشور خودشون مردمانی با شعور! اما یه مصداق جالب تو اصطلاح اکولوژی چیزی داریم تحت عنوان گونه مهاجم ! وقتی یه جانور دریایی رو از محیط خودش وارد یه محیط آبی جدید میکنن ... بیش از حد تکثیر میشه وحالت مهاجم پیدا میکنه ... دقیقا هم همین بود! تکثیر حرامزاده هایی که حالت مهاجم پیدا کردند و ایران رو به گند کشیدن ...اونموقه لر شد فلان ...اصفهانی شد بسار ...گیلک فلانچی... فرزند تجاوز بودن و ازدواج با فرزند تجاوز شد افتخار و آب دهنشون و دعاشون شد شفا!!! این شد که ایران پر شد از نسلی که اینگونه بی خیال و لااوبالی هستند خانه از پایبست ویران است اونی که اینکارو میکنه احترام و ادب میفهمه به نظر شما؟من شخصا از یک فرد ناتوان هرگز استفاده ابزاری نمیکنم که به یه بیشعور بفهمونم باید به نوبت دیگران احترام بذارهبیشتر از اون اون منشی رو که بابت این موضوع زیر میزی گرفت دوس دارم تنبیه کنم کسی واسه ادب کردنه اون نظری نداره؟
  10. RAPUNZEL

    نوبت من بود!

    ساعت حدود 12 ظهر بود توی مطب سونوگرافی نشسته بودم حدود 15-16 نفر اونجا بودن ... حدود 2 ساعتی میشد از وقتم رو اونجا سپری میکردم ... از اینکه روبروی کولر جا پیدا کرده بودم خوشحال بودم لااقل از شر گرما و رطوبت در امان بودم ... خیلی وقت بود از تایم هضم صبحانم میگذشت و معدم داشت به رقص میومد ... استرس داشتم ...از ور رفتن با گوشیم و چرخیدن توی نرم افزارا خسته شده بودم ... وای فای مفتم که نبود!! فقط هی نوتیفیکیشن وای فای با نام مرکز تصویر برداری مارلیک میومد که یه قفل گنده بغلش بود! 150 هزار تومن همون اول گرفتن ! حداقل وای فای رایگان میذاشتید!!! ... بگذریم یه خانومی اومد تو یه بچه عقب مونده داشت ... سعی کردم نگاهم بهش نیفته ... حس بدیه ... دوست نداشتم مادرش بدونه تو ذهنم چقد دل میسوزونم براش ... یه بچه با دست و پایی باریک دندونایی بیرون زده... منو بدجوری تو فکر برد ...رو اعصابم بود... چرا باید اون شکلی میشد ... این چه زندگیه...پدر مادرش تا اخر عمر خیال آسوده ای ندارند ... کاش از دست ما کاری بر میومد... بنده های خدا از سر و وضعشون مشخص بود اوضاع خوبیم ندارن با موبایل بلند بلند حرف میزد اسم یکی از روستاها رو میاورد متوجه شدم مال اونجا هستن...در همین افکار بودم که سرمو بالا آوردم چشمم به چهره زرد و رنگ پریده خانوم باداری که روبروم نشسته بود افتاد ...یه عادتی از کوچیکی دارم اینکه لبخند میزنم راستش از اینکه یه نینی توی شکمش بود ذوق زده شدم لبخند اومد روی لبم اونم جواب لبخندمو داد... از اینکه زوم کنم رو آدمی خوشم نمیاد و خوشمم نمیاد کسی زوم کنه روم مگر اینکه نگاهم با کسی تلاقی بشه نگاهش می کنم سرمو آوردم پائین تو گوشیم ماشالا انقد شلوغ بود هر کار میکردی چشمت به یکی میفتاد ... یهو پای اون خانومه باردارو دیدم یه دمپایی پوشیده بود چندین سایز گشاد تر به زور تو پاش رفته بود!! طفلک پاش به شدت ورم کرده بود و هی بی تابی میکرد .... خیلی دلم براش میسوخت ... که یهو یه ضربه محکم به صندلیم از پشت خورد ناخود اگاه برگشتم دیدم خانومی بود که یک ساعت پیش اومده بود دو قلو بادار بود ... از شدت خستگی به صندلی چنگ زده بود تا نگاه کردم گفت معذرت میخوام حالم زیاد خوب نیست ... گفتم نه خواهش میکنم برگشتم .... به این فکر میکردم که اتاق سونوگرافی و عکس با هم و با ما فاصله ای نداره !!!!!!! میگن عکس رادیولوژی میگیرید کنار خانوم باردار نشینید ! بعد رادیولوژی و سونوگرافی یکجا بود جالبه که جزو بهترین مراکز تصویر برداریم بود !!! درب رادیولوژی هر بار باز میشد نگران اون طفل های معصوم توی شکم ماماناشون میشدم ... هزار جور مشکل و ناهنجاری بابت این تشعشعات لعنتی ممکنه پیش بیاد!!!! تو حال خودم بودم که با صدای آی و وای یکی توجهم جلب شد یه خانوم بود با همسرش و ظاهرا مادر همسرش که وارد شدن و سر و وضعی بسیار شیک داشتن به قول دوستم ازون شیکا که ادکلن برند اصلشون همرو مست میکنه ! ... خانومی با آرایش بسیار غلیظ شکمی حدودا 5 ماهه که هی میگفت واااااااااااای نمیتونم بشینممممممم اههههههههه چه شلوغه مادرش براش آب اورد : نمیخورمممممممم کثیفههههههه .... شوهرش پیش منشی رفت یه چیزی آروم گفت بهش و رفت بیرون منشی هم چند ثانیه بعد رفت بیرون و گفت خانوم ... بفرمایید داخل یهو دیدیم رفت تو!!!!!! همه همدیگرو چپ چپ نگاه میکردن و غرغر ها شروع شد ... خانومه اومد بیرون و دیدم برعکس دو دیقه پیش کلی خندان و شاداب داره با شوهرش حرف میزنه بلند بلند عشوه میاد شوهرشم کلی بلنددددددد حرافی میکرد یه جور انگار رفته بالای منبر لاسه حکیمانه میزد با زنش ... عشششششششقمممممممم!!! فک کنم دماغش به من رفته هر هر هر.... عسیسمممممممممممم : چشاش مثه منههههههههههههه .... الهی قربونش برمممممممممم وووووووووووووووووووویییییییی ... اعصاب همه بهم ریخته بود ... بچه عقب مونده نگاه میکرد...!! مادر روستاییش زار و نالان نگاه میکرد در حالی که سفت به چادرش چسبیده بود مبادا باد ببردش و به کلاهش فکر نمیکرد که باد برده ! زن پا ورم کرده عاجز و خسته نگاه میکرد و منم از شدت عصبی بودن لاک روی ناخنمو مثل بیمارای روانی خراش میدادم .... چه راحت تشریف بردن تو تا یک دیقه پیش حالشون بد بود داشتن غش میکردن!!!! بعد کی اون ارایش زیبارو رو صورتشون انجام داده بود خدا میدونه!!! منم واقعا عصبی بودم همه غر غر میکردن ...که یهو همسر یکی از خانوما بلند گفت بدون نوبت واسه خودشون میرن تو دیگه جالبه!!! چه وضعشه ...فرهنگ ندارن... همه سرشونو تکون دادن... سکوت اختیار کرده بودم ولی نتونستم ... لجم درومده بود ... گفتم میدونید چیه بدبختی ما از زمانی شروع شد که جواب مردم به مشکلات سر تکون دادن بود! و غر غر کردن تو مطب و تو تاکسی و هیچ کاری نکردن! منم پول داشتم حق و حقوق و نوبت اون 80 میلیونی که جز سرتکون دادن کاری بلد نیستن برام اهمیتی نداشت ... من الان تنها ازین مطب برم بیرون جز اینکه وقتمو هدر دادم هیچ اتفاقی نمیفته اما اگر یک بار همه با هم از یه مطب برن بیرون اینطور اتفاقات نمیفته .... کاش لااقل مثل تو رویاها و فیلم ها بعد زدن این حرفم همه اونجارو ترک میکردن!!!!!! یهو غر غرها ساکت شد همین ... کله زن و شوهر غنیه ماجرا سمت من چرخید ... راستش واقعا عصبی بودم منتظر بودم شوهرش حرفی بزنه بشورمش بذارم یه گوشه ...3 ساعت بود نشسته بودم اعضای بدنم درد گرفته بود گرسنه و خسته و مضطرب بودم ... مسلما تو اون زمان اپولو نمیتونستم هوا کنم اما وقتم برام ارزش داشت ! حداقل به امورات شخصیم میرسیدم ...حس میکردم به شعورم به وقتم به همه چیم توهین شده ... از این غر غر و ها و درد و دل های تو تاکسی و مطب دکتر و اینور اونور کلافه بودم ... آخه تا کی؟ غر غر چه فایده ای داره؟ شوهره که سر پا بود گفت خانوم منشییییییی جوابه خانومم کی آماده میشههههههههه؟ زود بدین برم خانومم گنا داره ها!!!!! چند ثانیه بعد جواب رو دادن دست کرد توی جیبش و یه مشت پول به کسی که اونجارو تمیز میکرد داد و خوش و خورم ما تحتش رو به سوی همگی ما ملت کرد و رفت بیرون! ... مغزم از شدت عصبی بودن تیر میکشید ... کله همه سمت شیشه بند بزرگ چرخید ... خونواده خوشبخت قصه سوار یک ماشین گرون قیمت شدن و رفتند... نفر بعدی من بودم که رفتم تو... نوبت من بود! 1- قبول دارید من یه نفری اونجارو ترک میکردم فقط حق خودم رو ازونچه بود ضایعتر میکردم؟ 2- میشه حدس بزنید این سر تکون دادنا تا کی ادامه داره؟ 3- اون لحظه چیکار میکردم درست بود ؟ (الان که فکر میکنم سکوت اختیار کرده یا دور از جان بُزه اَخوَش رو پیدا میکردم براش این داستانارو میگفتم اون سر تکون میداد خیلی بهتر بود سر سنگینیم میموندم لااقل ) 4- شما بودید چیکار میکردید ؟ 5- شما بودید حق دیگرانو اینطوری با پول خوروندن ضایع میکردیدیا میکنید ؟ 6- به نظر شما بهترین راه چاره واسه حل این مسائل چیه؟
  11. RAPUNZEL

    زنگ تفریح : موضوع اتاق من

    دقیقا منم هر وقتم نیستم مامانم جمع میکنه تا فرداش که دوباره اتاقمو به همون روز انداختم درگیرم با خودم ... بعد جالبه یه سری چیزا هر وقت مامی تمیز میکنه ناپدید میشه و همیشه ام معتقده که دست نزده بهش ... تا میگم مامااااااان باز رفتی اتاقه منو دست زدی فلان چی گم شد میگه : من دست نزدم
  12. میگن یه معلم یک بوم بزرگ سیاه که یک نقطه کوچک سفید روش بود به کلاس اورد و به بچه ها گفت چی میبینید همه میگفتن یک نقطه سفید بر صفحه ای سیاه چندین و چند روز در کلاس های مختلف اینو تکرار کرد ولی یه روز یه بچه دستشو اورد بالا و در جواب معلم گفت : یک صفحه سیاه دور یک نقطه سفید ... در واقع هیچ کدوم اشتباه نکرده بودن اما اون روز همه به اون بچه خندیدن یا خواستن قانعش کنند که چون کل صفحه سیاست و یک نقطه سفید تو حتما باید اون رو ببینی !! تفاوت دیدگاه ها نه جای خنده داره نه جای تحمیل یاد بگیریم از دریچه های مختلف نگاه کنیم . هیچ وقت اگر کسی اومد گریه کرد و گفت دوست داشته اما دوست داشته نشده و رها شده یک جانبه نگاه نکنید به این فکر کنید شاید اون طرف مقابلش به حقیقتی چون عدم تفاهم بزرگی پی برده که اگر ادامه میداده اون دوست داشتن بی ثمر و خانمان بر انداز میبوده و باعث زجر اون کسی میشده که به اون حقیقت رسیده .... باور کنید همه این حرفایی که تو مسئول کسی هستی که دوستت داره بی منطقه چرا چون دوست داشتن یک حس فردیه وقتی قرار بر شناخت - دوستی-همکاریه ...و بعد مدتی نتیجه گیری ازون شناخت و همکاری و دوستی با رای منفی یکی از طرفین همراهه ، اون کسی که دوست نداره مسئول اونی که بی جهت و بی منطق علاقه مند شده نیست .... هیچوقت یک جانبه نگاه نکنیم .... متاسفانه ادبیات و شعرا و نویسندگان ما و کلا ما انسان های ظاهر بین حس ترحم و طرفداریمون برای کسی هست که شکست خورده- دوست داشته نشده- رها شده و هرگز به این فکر نمیکنیم که اونی که نمیخواست اگر میموند چه زجری متحمل میشد ... جور دگر هم میتوان نگریست ...زیاد سخت نیس
  13. حرفم معنیش معلومه ینی ما انسانیم ارزشهایی داریم که اگه قرار باشه به خاطر دوست داشتن ازش بگذریم ارزشهامون رو زیر سوال بردیم ... من هرگز حاضر نیستم عقاید شخصیم رو به خاطر دوست داشتن هیچ بنی عهدی غیر پدر و مادرم تغییر بدم و به نظرم هر کس میخواد خوشش بیاد نمیخواد هم اهمیتی برام نداره چون مشکل خودشه . ببینید تو این متن نویسنده یه سری کارهایی رو نوشت یه سری از خود گذشتگی ها و... برای کسی که دوستش داره و در آخر چی گفته؟ نویسنده بعد از کلی از خود گذشتگی برای دوست داشتن به یک آدم افسرده بی هدف تبدیل شد ... دوست داشتنه نویسنده یک دوست داشتنه بی قید و شرط نبوده وگرنه بعد رفتن اون گله ای نداشت در واقع کسی دوست داشتنش بی قید و شرطه که براش فعل دوست داشتن مهم باشه و هدف خاصی مثل رسیدن یا درکنارش بودن رو دنبال نکنه !!! .... اون دوست داشتنی که شما میفرمایید اصولا یا در افسانه ها بوده یا اگر واقعی بوده اون فرد نیاز به تحلیل شخصیت داشته... چگونه فردی بوده ؟؟!!!!! که تمامش (وقتش - احساسش- خونوادش- پولش ) رو پای هدفی پوچ گذاشته؟ نویسنده متن که نظرش رو یه جورایی درباره دوس داشتن گفته و نظر دیگرانم خواسته ... یکی مثل من به نظرش دوست داشتن برعکس اونی که شما میگی همونقدر که انسان رو میتونه از دیدگاه شما بالا ببره میتونه کلی جلوی مفید بودن یک انسان برای خودش ، خونوادش و جامعش بگیره و فرد رو به یک بیمار و یک فرد ناتوان و نا مفید در جامعه تبدیل و آدمو پست و خار هم بکنه... من فکر میکنم نقش یک انسان و از خود گذشتگی یک انسان اگر در راستای سازندگی باشه خیلی بهتره فرض کنیم شما یک دکتر قابل در یک روستای جنگ زده و تنها دکتر در اون منطقه هستی کلی هم مجروح و بیمار هست که باید کمکشون کنی ...تو شرایطی که مطمئنی دور از جان مردنت باعث نابودی تمام افراد اون روستا میشه اگر برای نجات جان یک انسان که اسیر جنگی گرفته شده بری جلو که هم خودت کشته یا به اسارت گرفته شی میری چون اون اسیر رو دوست داری! یا نه منطقی فکر میکنی و تو بدترین شرایط خودتو سرزنده و سرحال نگه میداری که بتونی کمک کنی ؟ کدومش انسانی تره؟ نجات جان یک انسان یا نجات جان چندین انسان؟ میبینی که نظرهای آدما با هم متفاوته قرار نیست کسی کسیو قانع یا عقیده شخصی خودشو برتر بدونه یا مثل مسواک که کاملا شخصیه تو حلق دیگری فرو کنه ... نظر شما مال شماست و برای من قابل احترامه دوسته من و از نظر من انسان هرگز نباید تمام خودش رو تقدیم کنه که بعد پشیمان و بی هدف و افسرده بشه که چی میخوام به عروج برسم از عشق!
  14. RAPUNZEL

    لیوان حرام

    البته موضوع جهشی بود که توسط الکل ایجاد میشه ... سلولی در بدن بنده در حال تقسیمه الکل میخورم و روی سیستم تقسیمش اثر میذاره به طوری که اون سلول به طور بی وقفه تقسیم میکنه و ایجاد تومور میکنه .... این یک نوع جهش هست که میتونه پیش سرطانی شدن رو ایجاد کنه نوع دیگر جهش زمانیه که یک جهش روی سلول های تخمک و اسپرم و یا دوره تقسیمات جنینی رخ میده و میتونه باعث نقص در بخشی از سیستمهای بدن نوزادی بشه که از اون تخمک و اسپرم جهش یافته متولد شده . حالا سوال اول شما اینکه با تغییر ژن میشه به خواسته خود رسید باید بگم اتفاقا دانشمندا دنبال این هستند که بتونن به چنین هدفی برسند مثلا ژن هایی از پدر و مادر رو بیابند که بتونه فرزند زیباتری حاصل شه یا مثلا ژن هایی که توانایی تولید ماهیچه بیشتری در بدن داره رو پیدا کنن تا بتونن انسانی قدرتمندتر در نسل بعد داشته باشن... باید بگم بله دنبالش هستن... در مورد مسئله دوم کسی که دستش ضعیف هست خوب با فیزیوتراپی و چیزی تحت عنوان ژن درمانی و سلولهای بنیادین مثلا اگر ضایعه نخاعی داشته باشه قابل برطرف شدن یا بهتر شدن هست اما حالا باید ببینیم آیا این مشکل ارثیه؟ ینی از پدر مادرش به ارث رسیده و میتونه اینو به فرزندش منتقل کنه یا نه فقط خودش اینطوره ... اگر خودش اینطوره که با روشهایی مثل فیزوتراپی و ... که در بالا ذکر کردم قابل حل هست اما اگر قابل انتقال به نسل بعد هست با تمرین رو خودش هرگز نمیتونه اونو تو نسل بعدش تغییر بده اگر قرار باشه این جهش (موتانت) به نسل بعد منتقل بشه میشه مگر اینکه اون ژن مثلا ژنی که قدرت و ضعف دست رو تعیین میکنه از والد سالمش به ارث ببره و یا مسئله ای نادر تحت عنوان ریورس موتانت در نسل بعد رخ بده در وقاع یک جهش جدید که اون جهش قبلی رو اصلاح کنه اینطوری دیگه اون فرزند دچار اون مشکل نیست ... محیط میتونه افراد رو تغییر بده اما نمیتونه نسل بعد اونهارو هم تغییر بده یک موش دم بلند رو اگر دمش رو کوتاه کنید و این کار رو تا 7 نسل هم ادامه بدید توله موشی که بعد 7 نسل بدنیا میاد بازم دم بلنده . اما اگر ژن دم بلند دار شدن رو در یک نطفه موش دستکاری کنید اون دم کوتاه بودن به نسل بعد منتقل میشه
  15. یه حرف حکیمانه ای میگه دوست داشته باش , عشق بورز ... اما به کسی که قدر دوست داشتنت رو بدونه ... میگن عاشقی نباید شرط و شروط داشته باشه اما به نظرم هیچ عشقی جز مادر به فرزند بی قید و شرطش منطقی نیست و گاهی حماقته...وقتی تمامت رو وقف کسی میکنی باید یه درصد کوچولوام فکر روزی که نیست رو بکنی ... که هیچی ازت نمیمونه ... پس همیشه یه بخشی از خودت از غرورت از ارزشهاتو برای خودت نگه دار که اگه گذاشت رفت , خیانت کرد , مرد ... تو هم باهاش نابود نشی و دلیلی برای بودن و زندگی داشته باشی...
×
×
  • اضافه کردن...