رفتن به مطلب

آخرین مطالب انجمن

در حال نمایش موضوع ارسال شده در 2 روز گذشته.

این جریان به طور خودکار بروزرسانی می شود

  1. دیروز
  2. خدا همشون رو بحق علی لعنت کنه و ... 😞
  3. هفته گذشته
  4. آخه خود فرد درویش مسلک، خانواده تحت سرپرستی‌ت چی؟ چجوری به بچه بفهمونی نیازهای عادی و روزمره‌ت را رها کن!!! اصلا تو به عنوان پدر چه غلطی می‌کنی!!! از طرفی اخلاقیات را هم کنار بزاری و کسی که ازش طلب داری نهایت فشار را وارد کنی وقتی نداره خب نداره وقتی بزی شیر نداره خون‌ش را بدوشی!!!؟ خون که نمیشه بخوری!!!
  5. امروز سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ انتخابات مجلس نمایندگان و مجلس سنا در آمریکا برگزار شد و جمهوری‌خواهان شکست سنگینی خوردند. برخی در ایران نوشتند که ضدیت آمریکایی‌ها با جنگ ایران باعث شد آنها رای منفی به هم‌حزبی‌های ترامپ بدهند! در حالیکه نظرسنجی‌های مختلف نشان می‌دهد که مشکلات اقتصادی و تورم و حقوق اقلیت‌های دینی و جنسی مردم خودشان برایشان در صدر اولویت بوده است. علاقه عجیبی در نزد بسیاری از ایرانیان است که خودشان را اثرگذار در هرجای زمین بدانند. شاید اگر اینقدر خودمان را خاص و منحصر‌به‌فرد درنظر نمی گرفتیم و سرمان بیشتر به کار خودمان بود، امروز حال و روز به مراتب بهتری داشتیم.
  6. البته نواندیشان تازه اواخر دهه 80 یعنی 88 راه افتاد. ولی اوج فعالیت فروم موج دومی بود که اسی گفت یعنی سال 90 تا 93 که فوق العاده بود چه تو فضای مجازی چه واقعی. تقریباً 80،90 درصد خاطرات و دستاوردهای انجمن تو این بازه زمانی بود. بعدش دیگه فراگیر شدن شبکه های اجتماعی که از وایبر و تلگرام شروع شد و همزمان تغییراتی که تو فناوری و سبک زندگی پیش اومد، فروم‌ها و بحث‌های فرومی دچار رکود شدن.
  7. چه پیکاری بزرگ تر از زندگی ؟ چه دستاوردی عظیم تر از بودن؟؟ چه شهامتی فرا تر از ماندن؟؟؟ من های زیادی در انتظار ظهورند تا تو از پوسته ی سخت جزئی نگری هایت رهایشان کنی که زنجیرهای دست باف شان را به رهایی بخشی ، مبدل سازی...... تو آری خودِ خودِ تو دِینی به گردن داری از من های همیشه منتظرت از گشایش های چشم به لب های اراده مانده ات حال که زمانه و زمان در بی تفاوت ترین حالت ممکن، سرگرم مشغله ی خویش اند زمان آن رسیده است که فرمانی از اعماق وجود برآوری و به قلب غیرممکن های خیالی و ساختگی لشکر کشی کنی به راستی چه باعث شده انسان از نسخه های دیگر خودش دست بکشد؟ و روزمرگی ای دیوانه وار با وحشتی از فاصله گرفتن از یکنواختی (دایره ی امن تعریف شده اش) را متحمل گردد؟؟
      • 3
      • Like
  8. جدیدا
  9. دوستان من یه ورکشاپ نجاری حرفه ای دارم نیاز به خرید چسب چوب دارم تقریبا 50 کیلو کسی میتونه جایی رو معرفی کنه ؟
  10. عصر بی شعوری
  11. غیراخلاقی‌بودن لزوماً به معنای آسیب‌زدن مستقیم به دیگران، بدخواه‌بودن یا لذت‌بردن از رنج آن‌ها نیست. یک رفتار می‌تونه بدون نیت بد و حتی بدون آسیب مستقیم، از نظر اخلاقی قابل نقد باشه. تصور کن انسانی به‌دلیل بیماری، فقر یا فقدان عزیزانش در وضعیت بسیار دشواری قرار داره. رنج او واقعیتی مستقل است. زندگی او صرفاً ابزاری نیست که ما از طریق مقایسه با آن، زندگی خودمان را بهتر ارزیابی کنیم. در واقع وقتی انسان دیگری را صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن به منفعت روانی خود در نظر می‌گیریم، شأن مستقل او را نادیده گرفتیم و اگر رنج یک انسان را نه از منظر همدلی با او، بلکه به‌عنوان ابزاری برای بهترشدن احساس خودمان به کار بگیریم، مسئله اخلاقی از همین‌جا آغاز می‌شود. این ابزارسازی دیگری برای تسکین خود هست که رنگ و بوی غیراخلاقی داره و البته قبول دارم سخت‌گیرانه هم هست و جز اخلاقیات متعالی محسوب میشه.
  12. SH E I KH

    چفيه در اتش…!

    واقعا در جامعه عده‌ای اینجوری فکر میکنند!!! بعید می‌دونم یا درصد خیلی اندکی هستند کمتر از ۱۰ تا ۵ درصد البته عده‌ای خریداری شدند که میگن اینجوری فکر میکنیم
  13. حضور افراد قمه به دست در رژه جان‌فدایان اصفهان رجزخوانی جان‌فدایان وارد فاز جدیدی شده است و حالا آنها در خیابان با چاقو و قمه به صحنه می‌آیند! چنین رفتارهایی در حال تغییر دادن مفهوم شهروندی در جامعه ایرانی است. شهروندی که در دنیای مدرن می‌آموزد چگونه باید به قدرت اعتراض یا نقدی وارد کند در این سرزمین باید بیاموزد که با چه کسانی روبروست و از چه کسانی باید حساب ببرد تا از ترس در برابر انواع مشکلات خاموش بماند. فروپاشی اجتماعی و نگه‌داشتن آن با زور نشانه‌ای ندارد جز همین رفتارها که از رجزخوانی برای قدرت‌ها به رجزخوانی برای بی‌قدرتان برسیم.
  14. درود بر شما ، مثل همیشه عالی بود
  15. به اعتقاد من کارما نوعی تبدیل یا در معرض نقل و انتقال انرژی های به هم پیوسته قرار گرفتن میتونه باشه،یعنی ما هر اندازه از حس خوب دیگران رو که از اونا سلب می کنیم به دنبال این تصاحب ، به همون مقدار نوعی از احساسات منفی که از متعلقاتِ همون حس و از وجود اون شخص هستش متعاقباً به سمت ما سرازیر میشه ولی نمیتونیم بگیم این پیوست همیشه در مقام یک بلا و یا یک مجازات عظیم ظاهر میشه و در بیشتر اوقات به شکل ناکامی و دور شدن از مسیر اصلی خودشو نشون میده ،یا به تعبیر دیگری رنج هرکسی اندازه ای ثابتی دارد و ما با ظلم و ستم و یا ناعدالتی فقط زمان محدودی تعادل انرژی‌های دیگران رو برهم میزنیم این جهان ، جهان جبرانهاست
  16. خوب بودنت و خوشحالیته که بزرگترین و بروزترین سلاح حساب میشه و هر آدمی با هر سطحی از توان رو از پا درمیاره
  17. بسیار عالی.کوتاه و کامل.و خیلی شبیه به تعریفی که بنده از این موضوع داشتم
  18. نه اینا سفره کلاهبرداری برای خودشون پهن کردند بهترین راه برای کلاهبردار از مردم است
  19. آقای جاستین گست که از اساتید علوم سیاسی در آمریکاست و زمینه پژوهشی او در حوزه مهاجرت است، اومده با چندین هزار مهاجر از کشورهای مختلف صحبت کرده و به این نتیجه رسیده که یکی از اصلی ترین دلایل مهاجرت‌ گسترده نخبگان، نبود دموکراسی و وجود اقتدارگرایی در کشور مبدا است. در واقع اگر مردم یک کشوری نتونن از طریق روش های دموکراتیک در کشورشان تغییرات لازم رو ایجاد کنن و راه اصلاح سیاست های کلان و بسیاری از سیاست‌های خُرد بسته باشه، موج مهاجرت شدیدتر میشه.
  20. بله پر واضحه که اگر به آگاهی نسبت به این موضوع که اعتقاداتشو ن ، انتظاراتشون رو نفی میکنه میرسیدند باید خیلی جاها دست از سر بچه هاشون برمیداشتند تا هم لحظه رو بدون کم و کاست و هم معنا رو در واقعیت از نزدیک لمس و تجربه میکردن، این خواسته ی بزرگی نیست ولی فهمش برای پدر و مادرا پیچیده ست چون باید موانع بزرگی مثل اختلاف سنی ،متغیرهای ادراکی، الگوهای پرورشی نادرست ،فرهنگ های مختلف و..... بصورت گسترده مورد بررسی واقع بشن و اینکه نتیجه گیری کلی چقدر مورد پذیرش قرار بگیره هم شرطه. چون اغلب پدرو مادرا تا زمانیکه درگیر اختلالات و تعارضات حل نشده درونی خودشون هستند نمیتونن نمیتونن نقش یه همراه و مکمل رو اجرا کنن
  21. گاهی که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌فهمم ما از همان اول معنای زندگی را اشتباه شنیده بودیم. فکر می‌کردیم باید جهان را با شدتی بیش از توانِ خود لمس کنیم؛ شدید دوست بداریم، شدید باور کنیم، شدید بسوزیم… انگار زندگی جایی شروع می‌شود که ما از حد خود رد شویم. اما حقیقت همیشه آرام‌تر از ما راه می‌رفت؛ آرام، سرد، و درست به همان اندازه بی‌رحم. ما چیزهایی را جدی گرفتیم که وزنشان از یک لحظه هم کمتر بود؛ آدم‌هایی که نیمه‌راه می‌رفتند، و کسانی که طاقتِ ماندن نداشتند، و رابطه‌هایی که از همان روز اول، سقفشان کوتاه بود. چنان محکم چنگ زدیم که پوستِ دست‌هایمان ماند و هرچه بود، بی‌صدا از لابه‌لای انگشت‌هایمان ریخت. زیاده‌روی کردیم؛ در ماندن‌هایی که کسی نگاهشان نمی‌کرد، در جنگیدن برای چیزهایی که حتی ارزش زخم هم نداشتند، در دل‌بستن به رویاهایی که روی هوا بنا شده بودند. ما خیال می‌کردیم امید، با چسبیدن دوام می‌آورد؛ اما بعضی چیزها هرچقدر نزدیک‌تر می‌شوی، سایه‌شان هم دورتر می‌شود. تا اینکه یک روز، نه با فریاد، نه با اتفاق، بلکه با همان سکوت سنگینِ زندگی فهمیدیم: هیچ‌چیز آن‌قدری مهم نبود که ما این‌طور از جانمان خرجش کردیم. دنیا توقف نمی‌کند، نمی‌پرسد چرا خسته‌ای، نمی‌پرسد چرا باخته‌ای. فقط می‌گذرد؛ ساده، بی‌اعتنا، مثل بادی که یادش نمی‌ماند از کنار کدام پنجره گذشته است. تلخ‌ترین حقیقت شاید همین باشد: ما همه‌چیز را بزرگ کردیم. آدم‌ها را بزرگ‌تر از ظرفیتشان، اتفاق‌ها را سنگین‌تر از وزنشان، و خودمان را کوچک‌تر از آن‌چه بودیم. و حالا ایستاده‌ایم؛ با خستگی‌ای که مثل غبار روی هر گوشه‌ی جان نشسته، و دل‌زدگی‌ای که تا عمق جان فرو رفته، مثل کسی که تازه می‌فهمد سال‌ها با چشمانی بسته راه رفته. گاهی فکر می‌کنم اگر کمی آرام‌تر قدم می‌زدیم، کم‌تر می‌خواستیم، کم‌تر چنگ می‌زدیم، اگر فقط می‌گذاشتیم اتفاق‌ها در زمانِ خودشان بیفتد… نه این‌قدر سقوط می‌کردیم، نه این‌قدر خاکستری می‌شدیم. اما آدمیزاد همیشه دیر می‌فهمد؛ وقتی چیزی برای نگه‌داشتن نمانده، وقتی تمام جدیت‌ها ته کشیده، وقتی چشم باز می‌شود و می‌بیند زندگی نه آن‌قدر عمیق بود، نه آن‌قدر مهم… فقط گذرا بود. و شاید همین فهمِ دیررس، همین تلخیِ آرامِ آخرِ راه، تنها حقیقتی باشد که ارزشِ ماندن دارد؛ فهمِ اینکه شدت، ما را نجات نداد ، اندازه نداشتیم، و همین بی‌اندازه بودن، آرام‌آرام ما را فرسود. نیکزاد افرسی نیا
  22. سلام دوستان. لطفا کسایی که مکانیک هستن راهنمایی ام کنن. من از بچگی به این شغل علاقه داشتم، درس و ول کردم رفتم پیش یه مهندس که مدرس هنرستان هم بود برق خودرو کار کردم، چند ماه پیش اش بودم اما دیدم همیشه از کارش میناله و میگه اگه حقوق آموزش پرورش نبود زندگیم لنگ میزد، آدم فنی و ماهری ام بود اما سرمون خیلی خلوت بود، منم مردد شدم و در نهایت ولش کردم، حالا هم پشیمونم و هم مردد میخواستم یه مشورت بگیرم ببینم دوباره برگردم سر کارم یا نمیصرفه و برم سراغ یه شغلی که درآمد داشته باشه؟ این قضیه مال قبل جنگ و این اوضاع بد اقتصادی بود، یعنی حتی تو اون شرایط که بازار آزاد و اقتصاد پر رونق بود بازم درآمد صاحب کارم از تعمیرگاه هش کم بود، حالا نمیدونم چیکار کنم. علاقه دارم اما از آینده مالی ام میترسم.
      • 1
      • Like
  23. خیلیا لیاقت هیچی رو ندارن ... ما
  24. Rose6

    عصبانی ترین مردم جهان

    با این شرایط و نحوه رفتار و رذایل اخلاقی معلومه عصبانی ترینیم !
  25. تو لینک زیر پیوست شده: محرمیت در الگوی مسکن بومی و به کارگیری آن در معماری معاصر تهران - مقالات معماری - انجمن نواندیشان فقط چون فرمتش از بین رفته، بعد از دانلود، فایل رو rename کنید و یه .pdf تهش اضافه کنید.
  26. چرا با وجودی که تعاملات ما در شبکه‌های اجتماعی با آدم‌های مختلف بسیار گسترده‌تر از گذشته شده است اما احساس تنهایی‌مان بیشتر از روزگار قبل از شبکه‌های اجتماعی است؟ به نظر می‌رسد گستردگیِ این بسترها باعث شده است که سرمایه‌گذاریِ عاطفیِ ما در روابطِ انسانی به جای متمرکز شدن بر یک شبکه حمایتیِ نزدیک و صمیمی، در فضایی وسیع اما کم‌مایه پخش شود. در نتیجه، این شلوغیِ دیجیتال با تبدیل کردنِ صمیمیت به نمایش و تقلیلِ گفت‌وگوهایِ عمیق به لایک‌ها و کامنت‌های گذرا، پیوندهایِ انسانی را از جوهره‌ی حضورِ فیزیکی و همدلیِ بی‌واسطه تهی کرده و فرد را در میانِ هزاران مخاطب، به جزیره‌ای تنها در اقیانوسِ اتصالاتِ مجازی بدل می‌کند.
  27. لطفاً یک تاپیک ایجاد کنین و تمام مطالبتون رو در اون تاپیک به صورت پُست قرار بدید. تاپیک هاتون گفتگو محور یا نظر محور نیست و بهتر است در قالب یک تاپیک با عنوان بیانات دکتر نادر نوری ثبت شوند.
  1. نمایش فعالیت های بیشتر
×
×
  • اضافه کردن...