میلاد68 3471 ارسال شده در 2 آبان، 2011 به به داش میلاد خودمون چطوره؟ فدایی داری داداش حمید جات خالی رفتیم اونجا حسابی تهرونی بازی در آوردیم 2
VINA 31339 ارسال شده در 3 آبان، 2011 من از این کارا بلد نیستم :w13:تا میومدیم یه چی بگیم این مینا و سمیرا شروع میکردن به حرف زدن باورتون نمیشه اگه اتمی هم بودن خیلی این قدر نمیتونستن بحرفن :icon_redface: فدایی داری داداش حمید جات خالی رفتیم اونجا حسابی تهرونی بازی در آوردیم ولی بنظرم خیلی خاکی بودی افاده ای بودی همونجا میگفتم بهت 2
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 3 آبان، 2011 نشته بودم وسط لونه مورچه ها این سربازاشون منو به قصد کش گاز میگرفتن منم چلو بچه ها رو نمیکردم دیگه نتونستم تحملش کنم آخییییی, بیچاره لونه مورچه ها اصلا که رو نکردی تا میومدیم یه چی بگیم این مینا و سمیرا شروع میکردن به حرف زدن باورتون نمیشه اگه اتمی هم بودن خیلی این قدر نمیتونستن بحرفن موافقم باز اومد
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 3 آبان، 2011 تو باز اومدی!نبودی خوشنود بودیما من چرا با تو همگروه شدم:icon_pf (34): بدو یه لوگو طراحی کن
HaMiD.CFD 20379 ارسال شده در 3 آبان، 2011 فدایی داری داداش حمید جات خالی رفتیم اونجا حسابی تهرونی بازی در آوردیم به به میبینم که به به پس مظلوم نماییت مال میتینگ تهران بود؟شنیدم رفتی مورچه بازی 2
VINA 31339 ارسال شده در 3 آبان، 2011 به بهمیبینم که به به پس مظلوم نماییت مال میتینگ تهران بود؟شنیدم رفتی مورچه بازی نه اینجا هم مظلوم بود اینقد مظلوم بودددددد هی جو صمیمی کردیم یخش اب شه نشد که هر چند مین یه تیکه میپروند اساسی مورچه ها پی اون رفتن اما اینقدر گازش گرفتن یه صدا از این در نیومد 3
میلاد68 3471 ارسال شده در 3 آبان، 2011 از تهرون شروع میکنم ساعت 11 بود تاپیدم که من راه افتادم و جدی جدی همون موقع رفتم و ترمینال و اتوبوس اردبیل و شب و خواب و دم صبح و فومن و پرنه هم پر نمیزد به چه مصیبتی ساعت 5 صبح خودمن رسوندم دِه پدر بزرگمینا و حدود 5کیلومتر تو شب تو جنگل بین سگ های اهالی ده رفتم تا ساعت 6 صبح رسیدم خونه این از به خونه رسیدنمون یه شنبه صبح رفتم رشت خونه اقوام و اوناهم کلی تحویلمون گرفتن که بعد سالیانی رفتم خونشون (بنده خداها چه خیال باطلی داشتن) با امین هماهنگ کردم با هم بریم 2
میلاد68 3471 ارسال شده در 3 آبان، 2011 ساعت 5:30 با امین تو شهرسازی بودیم که مینا امد و سلام واحوال پرسی و رفتیم دنبال تاکسی تو پیاده رو حفاظ گذاشته بودن مینا میگفت از رو حفاطا بپریم بریم 0ما که این کارو نکردیم) بعد تو میدون گلسار داشتیم رد میشدیم که مینا رفت از خط عابر عبور کنه (نه به اون حفاظا نه به این خط عابر) تو گلسار امین و بال بال زدناش و هدا و سلام احوال و پیاده تا پارک و ونوس و سلام و انتظار منتظر سمیرا بودیم که دختر پسر داشتن میومدن سمتمون که یکی گفت سمیرا امد (من که نمیدونم کی بود)بعد دیدیم نه بابا سمیرا نیست که 2تا دختر با لباسای محلی و با یه فلاک چای داشتن میومدن طرفمون که دوباره یکی گفت دیگه سمیرا امد(قرار بود چای پای سمیرا باشه)که ناگهان سمیرا از میون سبزه ها پرید بیرون و سپیده هم دنبالش 3
میلاد68 3471 ارسال شده در 3 آبان، 2011 تو سبزه ها یه جایی رو پیدا کردیم همه نشستن و من از همه جا بیخبر روی لونه مورچه ها نشستم خدا به روزتون نیاره از همون اول مینا شروع کرد به حرفیدن و امین هم که پایه این سمیرا هم همکاری خوبی داشت باهاش تا اینا نفس کم میاوردن یه تیکه ای این وسط مینداختم و دوباره مینا شروع میکرد سپیده بنده خدا ما رو به زور میشناخت این مینا و سمیرا هم که قربونش.ن برم تو غیبت هیچ کسی رو جا نزاشتن و پرشون به پر همه بچه های انجمن خورد و یکی دو نفری هم که جا موندن امین جان زحمتشونو کشید من و هدا و سپیده که اینایی که غیبتشونو شنیدیم نمیشناختیم ونموسم که میشناخت هیچی نمیگفت و به غول خودش برامون کلاس میزاشت پاشودیم بریم دنبال یخ در بهشت که وسط پارک رسیدیم ونوس و هدا جلوتر از ما بودن که ونوس برگشت گفت بچه ها خداحافظ:imoksmiley:(این تنها جمله کاملی بود که از ونوس شنیدم)یه حو گشت از پشت درختا پیچید جلومون:icon_pf (72): اما تا صندوق پر بود کاری به کارمون نداشت و من هنوز هنگ جمله ونوس بودم:icon_pf (34): رفتیم و بستنی و زنبور و هدا و خانه قدیمی و ونوس هدا بای بای و پیاده روی و مینا و سمیرا دوباره میحرفیدن تو شهرداری مینا خودش کفت که فکش درد گرفته و دیگه نمیتونه حرف بزنه کلا روز خوبی بود به اون همه عرق و گرمیش میارزید امین:خیلی پسر خوب و آقایی بود کلی باحاش حال کردم مینا:اگه نبود اینقدر خوش بهمون نمیگذشت اما درعوض اگه نبود ما هم میتونستیم بحرفیم سمیرا:آباجی خودم فقط تو چای کم گذاشت وگرنه که همه چی خوب بود ونوس:خاخور ساکت و مظلوم نما تر از من من مونده بودم این بچه زبونش کجاست هدا:تنها کسی که کلا حرف نمیزد بنده خدا مونده بود ما کی هستیم سپیده:عضو جدیدی که تو 2هفته اول عضویت میتینگ و تجربه کرد میلاد: 3
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 3 آبان، 2011 ونوس:خاخور ساکت و مظلوم نما تر از من من مونده بودم این بچه زبونش کجاست عهههههه مظلوم نما!!!!! خب مظلومم دیگه؛ نما چرا اینهمه من اونجا حرف زدم ؛گفتم کاش میرفتیم پارک حشمت؛ بریم یخ بهشت بخوریم و برام کادو بگیرین و.... اینارو نشنیدی
VINA 31339 ارسال شده در 3 آبان، 2011 از تهرون شروع میکنمساعت 11 بود تاپیدم که من راه افتادم و جدی جدی همون موقع رفتم و ترمینال و اتوبوس اردبیل و شب و خواب و دم صبح و فومن و پرنه هم پر نمیزد به چه مصیبتی ساعت 5 صبح خودمن رسوندم دِه پدر بزرگمینا و حدود 5کیلومتر تو شب تو جنگل بین سگ های اهالی ده رفتم تا ساعت 6 صبح رسیدم خونه این از به خونه رسیدنمون یه شنبه صبح رفتم رشت خونه اقوام و اوناهم کلی تحویلمون گرفتن که بعد سالیانی رفتم خونشون (بنده خداها چه خیال باطلی داشتن) با امین هماهنگ کردم با هم بریم دیگه اون اتوبوسا رو سوار نشو ببین بهت گفتم چرا
VINA 31339 ارسال شده در 3 آبان، 2011 عهههههه مظلوم نما!!!!! خب مظلومم دیگه؛ نما چرا اینهمه من اونجا حرف زدم ؛گفتم کاش میرفتیم پارک حشمت؛ بریم یخ بهشت بخوریم و برام کادو بگیرین و.... اینارو نشنیدی از هر ده تا پست 5 تاش واسه توهه اونجا چرا ساکت بودی هر چند خودتم گفتی کلاس میزارم
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 3 آبان، 2011 از هر ده تا پست 5 تاش واسه توهه اونجا چرا ساکت بودی هر چند خودتم گفتی کلاس میزارم
میلاد68 3471 ارسال شده در 3 آبان، 2011 عهههههه مظلوم نما!!!!! خب مظلومم دیگه؛ نما چرا اینهمه من اونجا حرف زدم ؛گفتم کاش میرفتیم پارک حشمت؛ بریم یخ بهشت بخوریم و برام کادو بگیرین و.... اینارو نشنیدی پارکحشمت بستنی یخدربهشت کادو اینا کلمه هستن گفتم جمله ایکه درست ازت شنیدم این بود 1
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 3 آبان، 2011 پارکحشمتبستنی یخدربهشت کادو اینا کلمه هستن گفتم جمله ایکه درست ازت شنیدم این بود خب تو قالب جمله گفته بودما, خودت که یه کلمه هم در نیومد ازت, یه بار آروم گفتی به سمیرا چایی بریزه؛ یه بارم گفتی اونا کفترای من نیستن؛ یه بارم میوه
میلاد68 3471 ارسال شده در 3 آبان، 2011 خب تو قالب جمله گفته بودما, خودت که یه کلمه هم در نیومد ازت, یه بار آروم گفتی به سمیرا چایی بریزه؛ یه بارم گفتی اونا کفترای من نیستن؛ یه بارم میوه معلوم شد گوشاتم مثل زبونت جامونده بود خداییش چای بهم ندادید ناراحت شدم:w00: 1
ارسالهای توصیه شده