moein.s 18985 ارسال شده در 13 آبان، 2012 همه گویند بهار آمده است و به هنگام بهار باز می رقصد و می رقصد و می رقصد برگ باز می تابد و می تابد گل همچو چراغ باز میگرید ابر باز می خندد باغ همه گویند بهار آمده است و به هنگام بهار باز می جوشد و می جوشد صد چشمه ز سنگ جوی را می فشرد لاله در آغوشش تنگ از میساید و می ساید قو سینه به موج باز از رود خروشان شنوی بس آهنگ باز می پوید و می غلتد بر سبزه نسیم مهدی سهیلی 2
arash86. 4604 ارسال شده در 13 آبان، 2012 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن 3
moein.s 18985 ارسال شده در 13 آبان، 2012 نهان این شب اگر باد این وقت روز چه می بارد باید تعادل خود را از دست داده باشد توفان این وقت روز که شب هم با گورهای کهنه نمی ماند کو تا سحر که باد تازیانه نباشد پشتم چه تیر می کشد اکنون می خواهم از کنار زمین سیر بگذرم دستی میان آمدنت تا من شمشیر می شود محمد بیابانی 2
moein.s 18985 ارسال شده در 14 آبان، 2012 لمس کن صدای من این جاست ترانه ی آرام روی نبض آبی دستت رویا زرین 2
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 14 آبان، 2012 تا به كنار من بودي بود به جا قرار دل رفتي ورفت راحت از خاطر آرميده ام 2
arash86. 4604 ارسال شده در 14 آبان، 2012 تا به كنار من بودي بود به جا قرار دل رفتي ورفت راحت از خاطر آرميده ام من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد زین خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 14 آبان، 2012 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد دار حریف شهر و رفیق شهر نکرد 1
moein.s 18985 ارسال شده در 14 آبان، 2012 در قفل نیست و هیچ کس پنهان نکرده کفش هایت را برو بی کفش هایت باز خواهی گشت از خانه ی زرین از جوی های نقره ای شیر از چشم هایی که در آن ها تصویر تو چیزی نخواهد بود جز یک صف صفر در پیش یک عدد تو بازخواهی گشت کشکول کوچکی در دست خواهی داشت و در میان کوچه ای دور از هیاهوهای بازار دنبال یک لبخند خواهی بود در اوج شهوت سیما یاری 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 14 آبان، 2012 تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است دل سودا زده از غصه دو نیم افتاده است 1
moein.s 18985 ارسال شده در 14 آبان، 2012 تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال بیچاره ی دچار تو را چره جز تو چیست ؟ چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من ! تقدیر من غم تو و تغییر تو محال قیصر امین پور 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 14 آبان، 2012 لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دور ورنه ز نزدیک هم فرصت دیدار هست 1
moein.s 18985 ارسال شده در 14 آبان، 2012 تاریخ رو که ورق زدم بغض هزارساله شکست از دل خاکستر من جرقه های تازه جست تاریخ رو که ورق زدم دیدم چه قدر شادی کمه دیدم بهشت سبز ما گاهی مثه جهنمه خط و نشون کوروش رو دیدم روی سینه ی سنگ مناره های جمجمه سلاخی تیمور لنگ سایه ی اسکندر و مرگ چنگیز و قوم سربدار دروازه های باز شهر ‚ قاصدک شترسوار تو مشقای تاریخ ما ‚ هیچ دهه ی نابی نبود تو تقویمای کهنه مون یه برگ آفتابی نبود آسمون قصه ی ما همیشه خاکستری بود یغما گلرویی 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 14 آبان، 2012 در این كشاكش رنگین، كسی چه می داند كه سنگ عزلت من در كدام نقطه فصل است. هنوز جنگل ، ابعاد بی شمار خودش را نمی شناسد. هنوز برگ سوار حرف اول باد است. هنوز انسان چیزی به آب می گوی 4
moein.s 18985 ارسال شده در 14 آبان، 2012 یک شب از دست کسی باده ای خواهم خورد که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد با من از هست به بود با من از نور به تاریکی از شعله به دود با من از آوا تا خاموشی دورتر شاید تا عمق فراموشی راه خواهد پیمود کی از آن سرمستی خواهم رست ؟ کی به همراهان خواهم پیوست ؟ فریدون مشیری 3
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 14 آبان، 2012 تو مرد ترانه های باد در دل کوه پیچیدی پژواک صدایت دشت را لرزاند. کوزه ام کنار چشمه شکست و با سوزنی که خال بر گونه ام کوبیده بودی لب هایم دوخته شد به مردمکانت. دیر رسیده ی سرخ! سبز نگاهم چند سین دیگر صبر کند به نوروز خواهد رسید.؟ 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 15 آبان، 2012 در بیابانی که لطف ضامن آهو بود گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان میشود 3
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 15 آبان، 2012 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد دار حریف شهر و رفیق شهر نکرد 3
moein.s 18985 ارسال شده در 15 آبان، 2012 در گذشت پر شتاب لحظه های سرد چشمهای وحشی تو در سکوت خویش گرد من دیوار میسازد می گریزم از تو در بیراهه های راه تا ببینم دشتها را در غبار ماه تا بشویم تن به آب چشمه های نور در مه رنگین صبح گرم تابستان پر کنم دامان ز سوسن های صحرایی بشنوم بانگ خروسان را ز بام کلبه دهقان می گریزم از تو تا در دامن صحرا سخت بفشارم به روی سبزه ها پا را یا بنوشم سرد علفها را می گریزم از تو تا در ساحلی متروک از فراز صخره های گمشده در ابر تاریکی بنگرم رقص دوار انگیز طوفانهای دریا را فروغ فرخزاد 2
- Nahal - 47858 ارسال شده در 15 آبان، 2012 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا 2
ارسالهای توصیه شده