meysam62 4529 ارسال شده در 10 آبان، 2012 می روم در گوشه ای تنها به عزلت سرکنم در فـراغت زار گـــــریم دیدگـــــــان را تر کنم
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 10 آبان، 2012 مثل شعر ناگهان، مثل گريه بي امان مثل لحظههاي وحي؛ اجتناب ناپذير اي مسافر غريب در ديار خويشتن با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير!
meysam62 4529 ارسال شده در 10 آبان، 2012 روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 10 آبان، 2012 مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با
meysam62 4529 ارسال شده در 10 آبان، 2012 الا يا ايها الساقي الدل كوثر وناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها 2
moein.s 18985 ارسال شده در 10 آبان، 2012 ای دیر سفر پنجره بگشای و تماشا کن این شب زده مهتاب گل آسا را این راه غبار آلود این زنگی شب فرسود وین شام هراس آور یلدا را این پنجره بگشای که مرغ شب می خواند شادمانه دریا را مشرف آزاد تهرانی 2
meysam62 4529 ارسال شده در 10 آبان، 2012 آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت 2
moein.s 18985 ارسال شده در 10 آبان، 2012 تنگ غروب بود و آفتاب روز با آخرین ذخیره ی خود نور می دمید نوری که رفته رفته سرخی خود را از دست می داد انگار پیه سوزی بدون پیه می سوخت و دود می کرد و لایه ی کبود از دوده های آن بر شیشه می چسبید می خورد نور را این طور خورشید آهسته آهسته عقب می رفت و چنگه چنگه گرد دوده بر جای خالی اش پاشیده می شد قسمتی از شعر گذران سیما یاری 2
moein.s 18985 ارسال شده در 10 آبان، 2012 لبریزم می کنی از ترانه سرشارت می کنم از غرور دو دل دست می گشایی و یک دل می فشرم دست هایت را می رویم تا نشانی ارغوانی ابری و آبی بر می گردیم رویا زرین 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 11 آبان، 2012 مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه 1
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 همیشه می خواندم و لاله های دو گوشت را به سحربارترین نغمه گرم می کردم و سنگ سخت دلت را به شعله سخن گرم نرم می کردم مرا به گوشه چشمان خود محبت کن به بزم گرم دلاویز میگساران بر مرا به باغهای سخاوت به بوسا زاران بر مرا چو چلچله دعوت به چهچه خود کن به چشمه ساران بر مرا به تاب تحمل فرا بخوان به صبوری از لوح خاطره ام خاطرات تلخ بشوی از این تکدر دیرینه ام رهایی بخش مرا به خلوت خاص خود آشنایی بخش حمید مصدق 1
Sh.92 3961 ارسال شده در 11 آبان، 2012 شرمم از خرقه الوده خود مي ايد ...كه بر او وصله به صد شعبده پيراسته ام 1
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 موج موج خزر از سوک سیه پوشان اند بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموش اند بنگر آن جامه کبودان افق صبح دمان روح باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند چه بهاری ست خدا را ! که درین دشت ملال لاله ها آینه ی خون سیاووشان اند آن فرو ریخته گل های پ ریشان در باد کز می جام شهادت همه مدهوشان اند نام شان زمزمه ی نیمه شب مستان باد تا نگویند که از یاد فراموشان اند گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ سرخ گل های بهاری همه بی هوشان اند باز در مقدم خونین تو ای روح بهار بیشه در بیشه درختان همه آغوشان اند شفیعی کدکنی 2
Sh.92 3961 ارسال شده در 11 آبان، 2012 دانم سر ارد غصه را رنگين برارد قصه را ...اين آه خون افشان كه من هر صبح و شامي ميزنم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 مرید خاطره ام کولاک هنوز هم سر سختی تویی لطافتی که دست نمی شوید برابرم با خاک نمی کند سفرم را روانه لالایی دوباره کودکی ام را زن نمی پوشد مگر در آ’نه نان نیست نمی کند سفرم را روانه لالایی گلیم اگر که پاره اگر بر آب کجا تکانمت ای دیدار ؟ نمی کند سفرم را روانه لالایی که باز کودکی ام کنار مزرعه پرهای باد می چیند که باز پیری ام آن جا نمی کند سفرم را روانه لالایی محمد بیابانی 2
Sh.92 3961 ارسال شده در 11 آبان، 2012 يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند....اين بار ميبرند كه زنداني ات كنند 1
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 در مهر بی نظیری در دلبری به نامی چشم نو را بنازم کز هر نظر تمامی در جامه یی پرندین چون شمع در حبابی یا چون شراب گلرنگ لغزان میان جامی دلهای عاشقانست در دام گیسوانت صد افرین چه صیدی صد مرحبا چه دامی مهدی سهیلی 2
Sh.92 3961 ارسال شده در 11 آبان، 2012 یا رب ان نوگل خندان که سپردی به منش....می سپارم به تو از چشم حسود چمنش 1
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 شب عبور شما را شهاب لازم نیست که با حضور شما آفتاب لازم نیست در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست خیال دار تو را خصم از چه می بافد ؟ گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست مرحوم امین پور 2
ارسالهای توصیه شده