رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

  • Like 2
ارسال شده در

در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند

من از نا باوری آنجا محبت آرزو کردم

  • Like 2
ارسال شده در

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

  • Like 1
ارسال شده در

واي بر من، كه ديوانه بودم

من به خاك سياهش نشاندم

واي بر من، كه من كشتم او را

من به آغوش گورش كشاندم

  • Like 3
ارسال شده در

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدتی نام دوست

  • Like 5
ارسال شده در

تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

تو آیا هیچ می‌دانی،

اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟

نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

  • Like 4
ارسال شده در

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

  • Like 2
ارسال شده در

تو را من چشم در راهم

به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم

ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم

تو را من چشم در راهم

  • Like 2
ارسال شده در

میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است:ws3:

  • Like 2
ارسال شده در

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

تو كيستي كه با هر تبسم تو

مثال قايق شكسته روي گردابم

  • Like 2
ارسال شده در

مرا به یاد بیاورمرا ز یاد مبرکه

انعکاس صدایم درون شب جاری ست

کسی نمی داند

که در سیاهی شب دشنه ای ست در پشتم

که در سیاهی شب خنجری ست در کتفم

مرا ندیدی

دیگر مرا نخواهی دید ...

 

حمید مصدق

  • Like 2
ارسال شده در

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

  • Like 2
ارسال شده در

در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز

گفتم که مگر با تو شوم محرم راز

 

کی دانستم که بعد چندین تک و تاز

در تو نرسم وز دو جهان مانم باز

  • Like 2
ارسال شده در

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی وگرنه میفهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است

  • Like 2
ارسال شده در

تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی

که خود آن نقطه عشقی

:ws37:

  • Like 2
ارسال شده در

یک شب به شتاب رفتنم را دیدی

دل را به افق سپردنم را دیدی

  • Like 3
ارسال شده در

يکي مي پرسد اندوه تو از چيست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟

برايش صادقانه مي نويسم

براي آنکه بايد باشد و نيست

  • Like 2
ارسال شده در

تغافل‌های او در بزم غیرم کشته بود امشب

نبودش سوی من هاتف گر آن دزدیده دیدن‌ها

  • Like 2
ارسال شده در

الا یا ایهاالساقی ادرکاست و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

  • Like 1
ارسال شده در

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت

عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...