An@hita 8666 ارسال شده در 16 آبان، 2012 تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند 2
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 آبان، 2012 در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند من از نا باوری آنجا محبت آرزو کردم 2
An@hita 8666 ارسال شده در 16 آبان، 2012 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو 1
...YaSss 1393 ارسال شده در 16 آبان، 2012 واي بر من، كه ديوانه بودم من به خاك سياهش نشاندم واي بر من، كه من كشتم او را من به آغوش گورش كشاندم 3
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 آبان، 2012 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدتی نام دوست 5
...YaSss 1393 ارسال شده در 16 آبان، 2012 تو آیا خواندهای با بلبلان، آواز آزادی؟ تو آیا هیچ میدانی، اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟ نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است… 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 17 آبان، 2012 تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا به دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است 2
meysam62 4529 ارسال شده در 17 آبان، 2012 تو را من چشم در راهم به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم تو را من چشم در راهم 2
meysam62 4529 ارسال شده در 17 آبان، 2012 تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستي كه با هر تبسم تو مثال قايق شكسته روي گردابم 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 17 آبان، 2012 مرا به یاد بیاورمرا ز یاد مبرکه انعکاس صدایم درون شب جاری ست کسی نمی داند که در سیاهی شب دشنه ای ست در پشتم که در سیاهی شب خنجری ست در کتفم مرا ندیدی دیگر مرا نخواهی دید ... حمید مصدق 2
An@hita 8666 ارسال شده در 17 آبان، 2012 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 17 آبان، 2012 در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز گفتم که مگر با تو شوم محرم راز کی دانستم که بعد چندین تک و تاز در تو نرسم وز دو جهان مانم باز 2
An@hita 8666 ارسال شده در 17 آبان، 2012 زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه میفهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است 2
O-N 10554 ارسال شده در 17 آبان، 2012 تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه عشقی 2
meysam62 4529 ارسال شده در 17 آبان، 2012 يکي مي پرسد اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم براي آنکه بايد باشد و نيست 2
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 17 آبان، 2012 تغافلهای او در بزم غیرم کشته بود امشب نبودش سوی من هاتف گر آن دزدیده دیدنها 2
An@hita 8666 ارسال شده در 17 آبان، 2012 الا یا ایهاالساقی ادرکاست و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها 1
meysam62 4529 ارسال شده در 17 آبان، 2012 آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت 2
ارسالهای توصیه شده