رفتن به مطلب

کتایون

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    3,043
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

15,176 Excellent

درباره کتایون

  • درجه
    <b><font color="#0066FF" face="Tahoma">کاربر فعال </b></font>
  • تاریخ تولد 22 اسفند

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    کتایون
  • تخصص ها
    يک گلوله برفی برای خودم درست کردم
    آنقدر گرد و خوشگل که
  • علاقه مندی ها
    تئاتر،موسيقی،شعر،اسکی...

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی شیمی
  • گرایش
    صنایع شیمیایی معدنی
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • شغل
    تدریس زبان انگلیسی

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. تولدت مبارک مهند...خوشحال و دی ماهی باشی همیشه...
  2. مرسی مرسی مرسی یه عالمه... امیدوارم توام به آرزوهات برسی... ممنون از لطفت... مرسییییییییییی نگاااااااااااار جوووووووووووووونم... تو همه جوره عزیزی.... دوستت دارم یه عالمه...
  3. مرسی مهند عزیز...لطف کردی
  4. مرسی سحر جان... سپیییییییییییییییییدممممممممممممممم... مرسیییییییییییی عزیز دلممممممممممم... تو خودت می دونی چه قد دوست دارم خیلیییییی خیلییییییی خیلیییییییییییییی.... :w72: ممنونم وحید عزیز... مرسییییی آرپاکی... خودتم همیشه لبت پر خنده باشه عزیزم...
  5. :icon_gol: مرسییییییییی عمه مریمی جونم... دوست دارم هوار تااااااااا... مرسی گلم...لطف کردی... خیلی ممنونم... ممنون عزیزم... :flowerysmile:
  6. پریسسسسسسسسسسسسس جونم...مرسی عزیزم... مرسی دخملی...بوس... قربونت برم مریم جونم...مرسی مرسی... مرسیییییییی خواهر مهربونم...خیلی خیلی مرسی عزیزم...
  7. مرسی سارا جونم... تولدت خودتم مبارک باشه عزیزم... سپاس فراوان از شما... مرسی مرسییییییی عمه ی مهربون دوست داشتنی خودم...
  8. مرسی گلم... ممنونم ازت،لطف کردی... منم همین طورم نسبت بهت... مرسی آزاده جون....
  9. وایییییییییییییییییی مرسی مرسی عزیز دلم... خیلی خوشحالم کردی... بوس بوس...
  10. بی شک بعضی دست ها شایسته ی ساعت ها خیره شدن اند...به خاطر ظرافت و زیبایی،به خاطر قوس نرم ناخن ها... اما من،به این خاطر نیست که به دست هاش خیره میشم،به این خاطر نمیرم تو رویای زیبای انگشتانش،فقط به این خاطر نمی تونم از دست هاش چشم بردارم که کل محبت دنیا کفِ دست های خط خطیش پنهان شده و نمی تونم تصور کنم یه روز به این زودی ها بره زیر خروارها خاطره...
  11. کتایون

    کتاب زندگی من

    با دیدن این تاپیک بی اختیار نگاهم رفت سمت کتابخونه انم... نگاهشون که می کنم نمی تونم بگم کدومشون بیشتر روی باورهام،روی کتایونی که الان هستم تاثیر گذاشتن... اما می تونم بگم دوران دبیرستانم رومن گاری و ژوزه ساراماگو رو تازه پیدا کرده بودم...عاشق زندگی در پیش رو بودم...عاشق همه ی نام ها... بعد ها اوریانا فالاچی مرا برد به سمت و سوی نوشتن...بهش رشک بردم...با پنولپه به جنگ میرود اشک ریختم با یک مرد متحول شدم... نادر ابراهیمی اما شاید عاشقم کرد...بهش مدیونم... کاش میشد بگم برگ برگ کتاب ها با من چه کردند...تک تک واژه ها...من با کتاب زنده ام...
  12. یه زمانی بود...قرن هیجدهم فکر کنم...متوسط عمر آدما 25یا 26 سال بود... همیشه دلم میخواست اون موقع ها به دنیا میومدم...در عصر رمانتیک ها... جدای از تمام محاسن دنیای اون دوران...من الان احتمالا مرده بودم...
  13. همیشه به معجزه ی عشق اعتقاد داشتم...زیاد دیدم...زیادم شنیدم... ولی این ازون چیزاییه که دوست دارم هر روز ببینم...هر لحظه ببینم...مهم تر از همه الان ببینم... من معجزه میخوام...
×
×
  • جدید...