مشغله هامون با گذشت زمان عوض میشه . . .
من مشغله های بقیه رو تا وقتی که مشغله خودم نباشه نمی فهمم . . .
ی زمانی نگرانی مامان برای تمیز کردن خونه و اینکه شام چی بپزه بنظرم خیلی سطحی می یمد . . .
الان شده مشغله خودم . . .
من کیف میکنم تند تند از سرکار می یام و براش شام درست میکنم . . .
من حتی وقتی می بینم اون خسته از سرکار می یاد کمکم توی دلم میگم چه خوبه که تو رو دارم . . .