رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

منم آن که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز

  • Like 2
ارسال شده در

ز دست ديده و دل هر دو فرياد

كه هرچه ديده بينددل كند ياد

بسازم خنجري نيشش ز فولاد

زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

  • Like 1
ارسال شده در

دوای درد بی درمان تویی تو

همه وصل و همه هجران تویی تو

  • Like 1
ارسال شده در

وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم

 

من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم

  • Like 2
ارسال شده در

مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت

  • Like 2
ارسال شده در

تهی کن جام را ای ساقی مست

که امشب میل جام دیگرم نیست

مرا از سوز ساز و خنده ی می

چه حاصل ؟ زانکه شوری در سرم نیست

خوش آن شب ها ، خوش آن شب های مستی

که با او داشتم خوش داستان ها

 

نادر نادر پور:ws37:

  • Like 2
ارسال شده در

این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته

موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته

ارسال شده در

یک شب به شتاب رفتنم را دیدی

دل را به افق سپردنم را دیدی

  • Like 1
ارسال شده در
یک شب به شتاب رفتنم را دیدی

دل را به افق سپردنم را دیدی

 

:banel_smiley_4:

  • Like 1
ارسال شده در
:banel_smiley_4:

همزمان شد خب...چرا می زنی:sad0:

 

هواي ديده طوفاني، دلم درياي محنتها

گهي مي بارد اين ابر و گهي مي غرد اين دريا

  • Like 1
ارسال شده در

آبروی حسین به كهكشان می ارزد

 

یك موی حسین بر دو جهان می ارزد

 

گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست

 

گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد

  • Like 1
ارسال شده در

دل به پیغام وفا هر کس که می‌آرد ز یار

می‌دهم تسکین و می‌دانم که حرف یار نیست

  • Like 1
ارسال شده در

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

ارسال شده در

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

  • Like 5
ارسال شده در

تو را صبا و مرا آب ديده شد غماز

و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند

 

ز زير زلف دوتا چون گذر کنی بنگر

که از يمين و يسارت چه سوگوارانند

  • Like 4
ارسال شده در

در نهفت پرده شب

دختر خورشید

نرم می بافد

دامن رقاصه صبح طلایی را

وز نگاه سیاه خویش

می سراید

مرغ مرگ اندیش

چهره پرداز سحر مردهست

چشمه خورشید افسرده ست

می دواند در رگ شب

خون سرد این فرسب شوم

وز نهفت پرده شب دختر خورشید

همچنان آهسته می بافد

دامن رقاصه صبح طلایی را

 

استاد ابتهاج:ws37:

  • Like 4
ارسال شده در

این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ریخته

موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته

  • Like 2
ارسال شده در

این می چه حرامیست

که عالم همه زان می جوشند

یکدسته به نابودیه نامش کوشند

آنان که بر عاشقان حرامش کردند

خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند

 

 

 

همای

  • Like 4
ارسال شده در

دلم در هر تپش صد بار آواز تو می خواند

تو هم یاد دل ما میکنی یانه؟

  • Like 3
ارسال شده در

هر چه دام افکندم، آهوها گریزان‌تر شدند

حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر کجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...