moh@mad 5513 ارسال شده در 20 آبان، 2012 در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی یا رب ای کاش نیافتد به کسی کار کسی 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 20 آبان، 2012 یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زانکه چو ابری ز میان بر خیزم 1
moein.s 18985 ارسال شده در 20 آبان، 2012 مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها فروغ فرخزاد 1
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 20 آبان، 2012 ای صبا نکهتی از خاک ره يار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار نکته ای روح فزا از دهن دوست بگو نامه ای خوش خبر از عالم اسرار بیار 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 20 آبان، 2012 روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم ساكن كوي بت عربده جويي بوديم عقل ودل باخته ديوانه رويي بوديم بسته به سلسله سلسله مويي بوديم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 20 آبان، 2012 مادر! گناه زندگیم را به من ببخش زیرا اگر گناه من این بود ، از تو بود هرگز نخواستم که ترا سرزنش کنم اما ترا به راستی از زادن چه سود ؟ در دل مگو که از تو و رنج تو آگهم هرگز مرا چنانکه خودستی گمان مدار هرگز فریب چهره ی آرام من مخور هرگز سر از سکوت مدامم گران مدار نادر نادرپور 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 20 آبان، 2012 روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد که يک مرغ مهاجر بوده است بنويسيد زمين کوچه ي سرگردانياست او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است 2
O-N 10554 ارسال شده در 20 آبان، 2012 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است 1
azarafrooz 14221 ارسال شده در 20 آبان، 2012 تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی 1
O-N 10554 ارسال شده در 20 آبان، 2012 یک قطره آب بود با دریا شد یک ذره خاک با زمین یکتا شد آمد شدن تو اندرین عالم چیست آمد مگسی پدید و ناپیدا شد 1
azarafrooz 14221 ارسال شده در 20 آبان، 2012 دلا دیدی که آن فرزانه فرزند چه دید اندر خم این جام زرین به جای لوح سیمین در کنارش فلک بر سر نهادش لوح سینگین 1
O-N 10554 ارسال شده در 20 آبان، 2012 نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است 1
azarafrooz 14221 ارسال شده در 20 آبان، 2012 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه 1
O-N 10554 ارسال شده در 20 آبان، 2012 هر سبزه که برکنار جویی رسته است گویی ز لب فرشتهخویی رسته است پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است 4
azarafrooz 14221 ارسال شده در 20 آبان، 2012 ترک گدایى مکن که گنج بیابى از نظر رهروى که در گزر آ ید صالح و طالح متاع خویش بنمودند تا که قبول افتدو که در نظر آ ید 5
O-N 10554 ارسال شده در 20 آبان، 2012 در دایرهای که آمد و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست 5
moein.s 18985 ارسال شده در 20 آبان، 2012 تا برگردی دلخوش از خاطره ی کم رتگ حرارتی از تو سقوط می کنند اشیا در جمود بی مانندشان پرده ها ایستاده صندلی ها نشسته و رخت ها آویخته بر طناب برودت رویا خانوم زرین 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 21 آبان، 2012 من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد 4
azarafrooz 14221 ارسال شده در 21 آبان، 2012 دستم نمیدهد که تماشا کنم تو را ای روح پر کشیده در آفاق بی نشان 4
ارسالهای توصیه شده