moein.s 18985 ارسال شده در 15 آبان، 2012 آن دستهای سبز فراوان نشانده اند بر بیکرانگی از بوته های سبز بهاری عظیم را زمین زیر پای من از این کرانه سبز تا آن کرانه سبز مشرف آزاد تهرانی 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 آبان، 2012 زندگی از بس گهی عزت گهی هم خوار دارد چرخ بازیگر از این بی مهریا بسیار دارد 1
moein.s 18985 ارسال شده در 16 آبان، 2012 در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر ... از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ئی کشته است . از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را، بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است . از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری نشسته اند کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را شکسته اند. من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام . احمد شاملو 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 آبان، 2012 می خواه و گل افشان کن ، از دهر چه می جویی این گفت سحر گه ، گل بلبل تو چه می گویی 1
moein.s 18985 ارسال شده در 16 آبان، 2012 یله شد در باغستان خشک معجزه وصل بهاری کرد سراب عطشان برکه ئی صافی شد و گنجشکان دست آموز بوسه شادی را در خشکسار باغ به رقص در آوردند شاملو 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 آبان، 2012 دست با دوست در آغوش نه حد من و تست منم و حسرت بوسیدن خاک پایی شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است گر برای دل خود ساخته ای دنیایی 1
moein.s 18985 ارسال شده در 16 آبان، 2012 یک شبی از آن شبهای تنهایی با سری پر از افکار سودایی رفتم به خواب دیدم معبدی نور باران تک درختی در میانش سر به سوی آسمان بسان هیبت البرز شکوه بی مثالی داشت وقاری بی نهایت سبز یقین کردم ازلی درخت دانش است سر کشیده از معبد عشق رنگ حسادت نداشت ذات خساست نداشت مفهوم تکامل بود و تعبیر نجابت از پس حریر خواب دانشی فرزانه دیدم چنبره در درون هر خزه هر حشره حرمتی دیدم در نیش مار کرامتی در میوه ی کاج به دل گفت میوه هایش به سبد دست به دست خواهد رفت و نسیم نفسش شهر به شهر با شوق بی انتها چون زائری برهنه پا کردم بسویش دستی دراز اما اشارتی بود و گذشت نشئه یی بود و پرید ناهید عباسی 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 16 آبان، 2012 دل اگر بود باز مي ناليد كه هنوزم نظر باو باشد او كه از من بريد و تركم كرد پس چرا پس نداد آن دل را واي بر من كه مفت بخشيدم دل آشفته حال غافل را 2
moein.s 18985 ارسال شده در 16 آبان، 2012 امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد بیرون زده ام تا پدرم پرده ی شب را کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد خمخانه بیارید که آن باده که باشد در خورد خماریم به پیمانه نگنجد میخانه ی بی سقف و ستون کو که جز آنجا جای دگر این گریه ی یمستانه نگنجد مجنون چه هنر کرد در آن قصه ؟ مرا باش با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد در چشم منت باد تماشا که جز اینجا دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد دور از تو چنانم که غم غربتم امشب حتی به غزل های غیربانه نگنجد حسین منزوی 2
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 آبان، 2012 دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 16 آبان، 2012 دور از تو چنانم که غم غربتم امشب حتی به غزل های غیربانه نگنجد چه با احساس و قشنگ ديو شب از دل تاريكي ها بي خبر آمد و طفلك را برد شيشه پنجره ها مي لرزيد تا كه او نعره زنان مي آمد 2
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 آبان، 2012 در تیره شب هجر تو جانم به لب امد وقت است که همچون مه تابان به در ایی 3
An@hita 8666 ارسال شده در 16 آبان، 2012 یار مردان خداباش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را 2
moein.s 18985 ارسال شده در 16 آبان، 2012 ای مسافر ای جداناشدنی گامت را آرامتر بردار از برم آرامتر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم آه که نمی دانی سفرت روح مرا به دو نیم می کند و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید مهدی سهیلی 3
An@hita 8666 ارسال شده در 16 آبان، 2012 در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 16 آبان، 2012 تو آیا دیدهای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟ و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟ 3
An@hita 8666 ارسال شده در 16 آبان، 2012 یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که میشنوم نا مکرر است 3
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 آبان، 2012 تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم 3
An@hita 8666 ارسال شده در 16 آبان، 2012 مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم تورا میبینم و میلم زیادت میسود هردم 2
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 آبان، 2012 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت 1
ارسالهای توصیه شده