Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 12 آبان، 2012 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه ی کیست 1
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 تیزپری، تندروی ،زرد چهر باخته با گلشن تابنده مهر آمد و از ره بر گل جا کشید کار دو خواهنده به دعوا کشید زین به جدل خست پر و بال ها زان همه بسترد خط و خال ها تا که رسید از سر ره بلبلی سوختهای ، خسته ی روی گلی بر سر شاخی به ترنم نشست قصه ی دل را به سر نغمه بست نیما یوشیج 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 12 آبان، 2012 تو مرد ترانه های باد در دل کوه پیچیدی پژواک صدایت دشت را لرزاند. کوزه ام کنار چشمه شکست و با سوزنی که خال بر گونه ام کوبیده بودی لب هایم دوخته شد به مردمکانت. 1
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 تو گریانی بیا با هم بگرییم به زندانی بیا با هم بگرییم تو هم مانند من از جمع یاران پریشانی بیا با هم بگرییم مهدی سهیلی 1
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 در گشودند به باغ گل سرخ و من دل شده را به سراپرده رنگین تماشا بردند من به باغ گل سرخ با زبان بلبل خواندم در سماع شب سروستان دست افشاندم در پریخانه پر نقش هزار آینه اش خویشتن را به هزاران سیما دیدم با لب آینه خندیدم من به باغ گل سرخ همره قافله رنگ و نگار به سفر رفتم از خاک به گل رقص رنگین شکفتن را در چشمه نور مژده دادم به بهار من به باغ گل سرخ زیر آن ساقه تر عطر را زمزمه کردم تا صبح من به باغ گل سرخ درتمام شب سرد روشنایی را خواندم با آب و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم هوشنگ ابتهاج 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 12 آبان، 2012 مرا چشمیت خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو :(87): 1
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را و مرا هرزه درا، که خیالی سرکش به در خانه کشاندست مرا. رسم از خطه ی دوری، نه دلی شاد در آن. سرزمینهایی دور جای آشوبگران کارشان کشتن و کشتار که از هر طرف و گوشه ی آن می نشاندید بهارش گل با زخم جسدهای کسان. نیما یوشیج 1
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 شب از شبهای پاییزی ست از آن همدرد و با من مهربان شبهای شک آور ملول و سخته دل گریان و طولانی شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید ، چنین همدرد و یا بر بامدادم گرید ، از من نیز پنهانی من این می گویم و دنباله دارد شب خموش و مهربان با من به کردار پرستاری سیه پوش پیشاپیش ، دل برکنده از بیمار نشسته در کنارم ، اشک بارد شب من اینها گویم و دنباله دارد شب اخوان ثالث 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 12 آبان، 2012 به چمن رفتم و چون گل نفسي گوش شدم بلبل از گل گله ها داشت كه از هوش شدم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 ماندم به خماری که شراب تو بجوشد پس مست شود در خم و از خود بخروشد آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری با من به بهایی که تو دانی بفروشد مستم نتوانست کند غیر تو بگذار صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد مستی نبود غایت تأثیر تو باید دیوانه شود هر که شراب تو بنوشید مستوری و مست تو به یک جامه نگنجد عریان شود از خویش تو را هر که بپوشد خاموش پر از نعره ی مستانه ی من ! کو از جنس تو گوشی که سروش تو نیوشد ؟ تو ماده ی آماده دوشیدنی اما کو شیردلی تا که شراب از تو بدوشد حسین منزوی 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 12 آبان، 2012 در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند من از نا باوری آنجا محبت آرزو کردم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 من مرغ کور جنگل شب بودم باد غریب ، محرم رازم بود چون بار شب به روی پرم می ریخت تنها به خواب مرگ ، نیازم بود هرگز ز لابلای هزاران برگ بر من نمی شکفت گل خورشید هرگز گلابدان بلور ماه بر من گلاب نور نمی پاشید نادر نادرپور 3
moein.s 18985 ارسال شده در 13 آبان، 2012 غربت یک دوست را زمزمه می کرد از سر باران تاته پاییز تجربه های کبوترانه روان بود باران وقتی که ایستاد منظره اوراق بود وسعت مرطوب از نفس افتاد قوس قزح در دهان حوصله ما آب شد سهراب سپهری.... پدر صاحب بچه مان در آمد تا این آمد:obm: 2
meysam62 4529 ارسال شده در 13 آبان، 2012 دیدی ای دل كه غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 13 آبان، 2012 در سفره مرگ آمده است صداي آمدن دندان بر لقمه همراه با صداي گلولهست كه پشت همين ميدان در ابتداي همين كوچه بر سينهي جوان تو ميتازد و باز ميكند آنرا همچون سفره و لقمه بغض ميشود گلوله ميشود گلوي مرا ميبندد گلوي من بستهست گلوي من بستهست در سفره مرگ آمده است بهمن 57 طاهره صفارزاده 2
meysam62 4529 ارسال شده در 13 آبان، 2012 ترا من چشم در راهم شباهنگام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمیکاهم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 13 آبان، 2012 ما نوشتیم و گریستیم ما خنده کنان به رقص بر خاستیم ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ... کسی را پروای ما نبود. در دور دست مردی را به دار آویختند : کسی به تماشا سر برنداشت ما نشستیم و گریستیم ما با فریادی از قالب خود بر آمدیم پ.ن:آتیش می زنه این احمد شاملو 2
ارسالهای توصیه شده