Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 11 آبان، 2012 روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم 1
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 می میری تو هم مثه دیگران دو بیت بزاری خلاص می میرم دیگه منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم لیک ای ندانم چون و چند ! ای دور تو بسا کاراسته باشی به آیینی که دلخواه ست اخوان ثالث
vergil 11695 ارسال شده در 11 آبان، 2012 تنهايي ام را با تو قسمت ميکنم سهم کمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست / 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 11 آبان، 2012 تو به دل هستی و این قوم به گِل میجویند تــو به جانـستی و این جمع جهانـگردانند 2
vergil 11695 ارسال شده در 11 آبان، 2012 در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز گفتم که مگر با تو شوم محرم راز کی دانستم که بعد چندین تک و تاز در تو نرسم وز دو جهان مانم باز / 1
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 در پاکتی درگشوده برایت مشتی سلام و بوسه فرستادم با اندکی هوای نیالوده و چن قطعه عکس نان برای تبرک که پشتشان نوشته ام آیا دوباره می بینمت ؟ آیا هنوز وقتی که می دوم دلت هوای شانه های مرا دارد ؟ آیا هنوز بر این عقیده ای که دو دو تا مساوی چار است ؟ و هیچ قصد توبه نداری ؟ ناچارم برایت دعا کنم از فرط عشق بمیری پ.ن:از او دعا هاست هاااااااااا رویا خانوم زرین 1
meysam62 4529 ارسال شده در 11 آبان، 2012 یادگار از تو همین سوخته جانی ست مرا شعله از توست اگر چرب زبانی ست مرا 1
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 11 آبان، 2012 ای نسیم سحر، آرامگه یار کجاست؟ منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 تنها تر از یک برگ با بار شادیهای مهجورم در آبهای سبز تابستان آرام میرانم تا سرزمین مرگ تا ساحل غمهای پاییزی در سایه ای خود را رها کردم در سایه بی اعتبار عشق در سایه فرار خوشبختی در سایه ناپایداریها شبها که میچرخد نسیمی گیج در آسمان کوته دلتنگ شبها که می پیچد مهی خونین در کوچه های آبی رگها شبها که تنهاییم با رعشه های روحمان تنها در ضربه های نبض می جوشد فروغ فرخزاد 1
meysam62 4529 ارسال شده در 11 آبان، 2012 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد 1
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 در دامن این مخوف جنگل و این قله که سر به چرخ سوده است اینجاست که مادر من زار گهواره ی من نهاده بوده است اینجاست ظهور طالع نحس کامد طفلی زبون به دنیا بیهوده بپرورید مادر عشق آمد و در وی آشیان ساخت بیچاره شد او ز پای تا سر دل داد ندا بدو که : برخیز اینجاست که من به ره فتادم بودم با بره ها همآغوش ابر و گل و کوه پیش چشمم آوازه ی زنگ گله در گوش با ناله ی آبها هماهنگ اینجا همه جاست خانه ی من جای دل پر فسانه ی من نیما یوشیج 1
meysam62 4529 ارسال شده در 11 آبان، 2012 نه هر که چهره برافروخت دلبري داند نه هر که آينه سازد سکندري داند 1
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 درون معبد هستی بشر در گوشه محراب خواهش های جان افروز نشسته در پس خوشه سجاده صد نقش حسرتهای هستی سوز به دستش خوشه پر بار تسبیح تمناهای رنگارنگ نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبریز به زاری از ته دل یک دلم میخواست میگوید شب و روزش دریغ رفته و ایکاش آینده است من امشب هفت شهر آرزوهایم چراغان است فریدون مشیری 1
meysam62 4529 ارسال شده در 11 آبان، 2012 تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستي كه با هر تبسم تو مثال قايق شكسته روي گردابم 3
moein.s 18985 ارسال شده در 11 آبان، 2012 من مثه یه تک درختم ‚ ته یک کوچه ی باریک تو یه گنجشک قشنگی! گاهی دوری گاهی نزدیک گاهی وقتا مهربونی ‚ می شینی رو شونه ی من گاهی نیستی که ببینی ‚ بغض بی بهونه ی من وقتی هستی از تو سیرم ! یه بهار بی زوالم یغما گلرویی 3
ترانه18 8013 ارسال شده در 12 آبان، 2012 مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم 3
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 تردید من برگ نگاه می روی با موج خاموشی کجا ؟ ریشه ام از هوشیاری خورده آب من کجا فراموشی کجا دور بود از سبزه زار رنگ ها زورق بستر فراز موج خواب پرتویی آیینه را لبریز کرد طرح من آلوده شد با آفتاب اندوهی خم شد فراز شط نور چشم من در آب می بیند مرا سایه ترسی به رهلغزید و رفت جویباری خواب می بیند مرا در نسیم لغزشی رفتم به راه راه نقش پای من از یاد برد سرگذشت من به لبها ره نیافت ریگ باد آواره ای را باد برد سهراب زیبا گفته 2
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آبان، 2012 دار رنگ عوض می کنم به رنگ حیایی که سرخ می دود روی گونه ی سبزم نگاه می کند به ساعت قلبش یعنی که دیر کرده ام بمان کنار تخته سیاه و صدای باد را بکش نه صدای من شبیه شیهه ی هیچ باد رهگذری نیست چرخ می خورد کلاس و از صدای انفجار خنده پرت می شوم میان سیاهی و سوت می کشم هی باد باد تو کی مرا سوار بال خودت می کنی ؟ رویا زرین 1
ارسالهای توصیه شده