Z@laL 6664 ارسال شده در 24 بهمن، 2012 اگر دست محبت سوي كس اري به اكراه اورد دست از بغل بيرون كه سرما سخت سوزان است 10
S.F 24933 ارسال شده در 24 بهمن، 2012 دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش به کی ماند به کی ماند به کی ماند به کی ماند ... (مولانا) 9
sam arch 55881 ارسال شده در 25 بهمن، 2012 من بالِ پروانه ای هستم که شکسته خاطر پَر می زند آسمانش سرمه ای ست نه نیلی وقتی که به تاخت به سوی شمعش می رود 8
farhatami 1390 ارسال شده در 25 بهمن، 2012 دل به دست غیر دادن دانی دیوانگی ست من پشیمانم ولیکن ؛خود کرده را تدبیر نیست * * * شغل شریفی ست. . سوختن برای کسی که. . حتی لحظه ای برایت تب نکرد... . * * آنکه میگفت که یک گل نشود فصل بهار چه خبر داشت که مثل تو گلی میروید 6
"nazanin" 3610 ارسال شده در 26 بهمن، 2012 این منم یه گل مرداب ... در جستجوی قطره ای آب از هر کس گرفتم نشونه عا قبت رسیدم به سراب در این میون بی رحمی آب ریشه هام داره می پوسه ای همسفر بی کسی هام منو برگردون به خونه .... خسته شدم از کابوس فردا خسته شدم از همه دنیا ... خسته شدم از این زمونه ... تو بگو عزیزکرده٬همنفس من دیگه از آدم چی می مونه گل من٬ منو برگردون به خونه این مرداب بیرحمه رشه هامو خیلی ساده ... می پوسونه 6
"nazanin" 3610 ارسال شده در 26 بهمن، 2012 امروز زیر باران اندیشیدم چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم همین مرابس که کوچه باشد وباران و عزیزانی که زلال تر از باراند 3
!BARAN 4888 ارسال شده در 26 بهمن، 2012 دلـــم تنگ شده واسه اون خنده هايي که فکّت درد ميگيره ... دلت درد ميگيره ... از چشات اشک مياد ولي بازم نميتوني جلوشو بگيري از اون خنــــــده هاي از ته دل ... قـــهقـــهه:) 5
mani24 29665 ارسال شده در 26 بهمن، 2012 من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی من شکست داده راخودت برنده مي کنی نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی 3
mani24 29665 ارسال شده در 26 بهمن، 2012 درخت را به نام برگ بهار را به نام گل ستاره را به نام نور کوه را به نام سنگ دل شکفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام کوچکم صدا بزن! 3
mani24 29665 ارسال شده در 26 بهمن، 2012 خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت... 5
moein.s 18985 ارسال شده در 26 بهمن، 2012 حالم؟! سرد است.... از کوچه پس کوچه های پاییز... دنبال هیزمی هستم... تا آتش بزنم... اندکی گرم شوم 3
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 در این کرانهی تلخ تنها دستهای توست که من را میفهمد و بهار را با سرانگشت آبهای جهان سر ریز میکند بر شاخههایم، تا هزار بار زنده شوم از باد و باران با هزار ستاره بر بالهایم. چای بنفشه دم میکنیم سرشار از عطر لیمو که افشردهایم بر نفسهایمان؛ زیر درخت نارنج... و تو با من که اشک ریزانم سایهنشین میشوی! دستهای معجزهات عشق در آستین دارد شیرین کن این کرانه را! تنها چشمهای توست که من را میشناسد و مرواریدباران میکند سینی مرصع لحظههایم را... تنها قلب توست که با سنت دریا من را به خوابهای ماه میکشد؛ و تو دم به دم برایم میخوانی: بهار که بیاید... بهار که بیاید... بهار که بیاید... شیوا فرازمند 2
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 این روزها در من حالتِ فوق العاده اعلام شده است بیش از حد مجاز دلم برایت تنگ شده...! 2
"nazanin" 3610 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو دستم درون دستهایت برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود…. در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم 2
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 زندگی شبیه شعری است قافیه هایش با من تــو فقط همیشه ردیف باش... برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 2
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 امشب روی برف های سفید در سایه خودم می نشینم تا غم های یلداییم را به دست تاریکی شب بسپارم امشب سبدی از انار دانه دانه برایتان می آورم و تمام ناگفته های دلم را نذز آرزوهای شما می کنم امشب با راز صدای نی لبک عابر کوچه شریک می شوم و از فردا تمام ثانیه ها را به یاد عشق تشییع می کنم امشب چون پاییز شبهایم را به زمستان می سپارم و قصه ای طولانی از عشق را با تفالی بر حافظ برایتان بازگو می کنم امشب به انتظار می مانم تا صبح فردا طلوع کند 1
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 آسمان آبی است یا نه نمی دانم، انگار تازگیها خاکستری شده خانه در سکوت است یا نه صدای ناله سگ ها سکوت شب را میشکند، اشک است یا تب نمیدانم صدای کودک همسایه، مقابله با خواب ؟ صدای قلبم که هیاهو میکند، چشمانم کمی می سوزند از درس خواندن است یا........... چقدر نمیدانم هایم زیاد شده در برابر میدانم ها در اطلاعات دنیا گم شده ام یا......... عطر گل، طعم بستنی ، صدای هلهله یا صدای خواب؟نمیدانم 2
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 از تنهایی گریزی نیست . . . بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند . . . نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم بیاندازد . . . . . .[LTR][/LTR] 2
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تودستم درون دستهایت برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود…. در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم بگذار کسي نداند که چهگونه من به جاي ِ نوازششدن، بوسيدهشدن، گزيده شدهام! 3
"nazanin" 3610 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 منم اون کبوتر خسته با بال وپری شکسته روزگار دستاشو بسته اما روی بوم تو نشسته منم اون پرنده زخمی که مرحم زخماش تویی اگه دلتنگه ٬ اگه غمگین سنگ صبور غمهاش تویی تو بخوای برای این پرنده میتونی یه آسمون باشی پر پروازی مهربون باشی میتونی یه همزبون باشی 3
ارسالهای توصیه شده