رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

اين که نامش زنـــــــدگی است، من را کُشـــــــت...

مانـــــــده ام،

آنکه نامش مـــــــرگ است با من چه ميکـــــــند...!

  • Like 5
ارسال شده در

پــُــــر اَز اَشـــڪـــَـــــــم ;

 

 

اَمـّــــا ;

 

 

ســــَـــرخـــوشــــــآنـ ـﮧ می خنـــــدَҐ

 

 

چـِـقــَـــدر سـَـخــتـــــــﮧ ...

 

 

اِحســـــآسِ פֿـَــفِگـــــــی ڪــــَـــردَטּ ;

 

 

پُشتــــِـــ ایــن نِقـــآبـــِــــ لَعـنَـتـــی ...

v9zbnwnge6qfvrutvgdw.jpg

  • Like 4
ارسال شده در

آرامــم بگـــذار

 

لعنتـــــــي!

 

هميـن كه فكرت تمــام دنيـايم را اِشغال كرده

 

كافـــي نيسـت ؟

 

45634538912148688313.jpg

  • Like 4
ارسال شده در

بی پروا شدم در اشک ریختن

و بی صدا در گریستن

 

صدای ضجه هایم

در دلم می پیچد

و انعکاس صدایش

دریچه ی چشمانم را به سطوح آورده است

 

دیگر گره های کور شده ی گلویم هم ، حریفش نمی شوند.

  • Like 3
ارسال شده در

یکی بود یکی نبود

زیز گنبد کبود

یه غریب آشنا دل وجونم وربود

اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون

اون غریبه خودتی

همیشه بامن

بمون

:icon_gol:

  • Like 4
ارسال شده در

این روزها که می گذرد

یک ترانه تلخ

قصه ی تنهایی های مرا می سراید

سمفونی گوش خراشی است

روزهاست پنبه دگر فایده ندارد…

باید باور کنم

  • Like 5
ارسال شده در

همينکه باد دامن دلم را بگيرد

قطره هاي تصويرت بر کوچه ها پاشيده ميشود

کوچه هاي پريشان سر به بزرگراهها ميگذارند

و گلهاي دامنت انتهاي تمامي شاهراهها را به جنون مي کشاند

دعا کن

دعا کن

قبل از اينکه دنيا از عشقت ديوانه شود

دلم آرام بگيرد

  • Like 3
ارسال شده در

من صبورم اما . . .

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما . . .

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

آه این بغض گران صبر چه می داند چیست

  • Like 3
ارسال شده در

بي تو

نه بوي خاك نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسكينم

چرا صدايم كردي

چرا ؟

بهانه،حسین پناهی

  • Like 3
ارسال شده در

امشب دارم از غصه می میرم

از دوری تواز فاصله ها از دلتنگیت

دیگه حالم خوب نیست

دیگه خنده روی لبهام رنگی نداره

دیگه دنیا بی تو شیرینی و طعمی نداره

دیگه من اون آدم دلباخته نیستم

دیگه اون شاعری نیستم که برات شعر بگه

از اون شعرای قشنگ

از اون شعرایی که می گفتی برات چقدر دلنشینه

دیگه من اون آدمی نیستم که با دل تو بشینه

همراهت بشه همرازت بشه غمخوارت باشه

دیگه حس گفتن غزل رو ندارم

دیگه نمیشینم سعدی بخونم

حافظ بخوانم ، ستار بزنم

دیگه

دیگه

چقدر بگم از دیگه هایی که حالشو ندارم

دیگه تو را ندارم

حالا فقط و فقط ، فقط

خدا رو دارم

  • Like 2
ارسال شده در

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد …

 

از عاشقی تباهی

 

از زندگی مصیبت

 

از دوستی شکست و

 

از سادگی خیانت

  • Like 6
ارسال شده در

این موسیقی اسپانیایی

که فرودگاه را به گریه انداخته،

 

مرا به یاد تو می اندازد... .

 

عزیزم!

هیچ پروازی

 

بخاطر دلتنگی مسافرش

 

لغو نمیشود.

  • Like 7
ارسال شده در

پشت در سايه اوست

 

خانه از خاطره ها پر شده است

 

امشب انگار كه او مي خواهد

 

 

در اين خانه غمگين مرا باز كند

 

 

تا ببيني به سراغم

 

 

چه كسي امده است

 

آنكه با درد دلم ساخته بود

 

باز هم برق نگاهش همه جا

 

نقش خود روي دلم مي بندد

 

ناله اي در دل شب مي خيزد

 

جغد شب همهمه اي كرده به پا

 

مي دوم فاصله ها مثل سراب

 

نقش او ز دلم مي شويند

 

سايه اش در دل شب پنهان است

 

بغض تنهايي من مي شكند

 

روي ديوار دلم ياد تورا مي چينم

 

چشمم از گريه به جان امده است

 

باز درياد خودم خواب تو را مي بينم

 

دفتره خاطره ها بسته شده

 

خانه اي مانده و بيداري من

  • Like 6
ارسال شده در

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

  • Like 6
ارسال شده در

هر روز دلم از غم تو زارتر است

 

وز من،دل بی رحم تو بیزار تر است

 

بگذاشتیم،غم تو نگذاشت مرا

 

حقا که غمت از تو وفادار ترست

  • Like 5
ارسال شده در

نقــاش بـاشـے!

 

چـقــدر می گیـرے

 

بیایے و صفحه هاے سیاه دلم را رنـگ کنے؟

 

بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم

 

یــــک روز آفتابے بکشے که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد

 

راستـــــے مـــטּ روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم...

 

نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟

  • Like 4
ارسال شده در

کمی تاریکم

کمی روشن

تنها کافیست

مرا سیاه و سفید ببینی

انوقت میفهمی

روزگارم چگونه میگذرد

  • Like 4
ارسال شده در

انکار می کنند مرا

اما

رازی بزرگ بامن است

راز رها شدن

در بی نهایتی که نگاه تو نیست

راز سفرخواب رنگ ها

وحیرت همیشگی سنگها

ویران در آواری از نور

وحل شدن

در جاری مذاب عبور

 

حسین منزوی

  • Like 5
ارسال شده در

دختری شده ام از جنس پاییز

 

بی احساس مثل فصل برگ ریز

 

پیکره افت زده ام سوغات جدایی توست و چشمان بارانی ام رهاورد عشق تو!

 

دلم هزاران تکه شده

 

هر تکه اش در انتظار وصل توست:icon_gol:

  • Like 3
ارسال شده در

برايت می نویسم

از دلتنگي هايم ...

از آنچه دلم ميگويد ...

دلنوشته ها ارزشمند مي شوند و نوشته ها به فراموشي سپرده مي شوند....

عاشق باش و عشقت را فرياد بزن ...

از دلت بگو

از ناگفته هايي كه گفته نشود تبديل به مردابي مي كند دلت را كه ديگر پا در آن نمي شود گذاشت ...

پردیسم ... خودت باش

هميشه خودت باش ...

آنچه را كه در آيينه مي بيني ...

آنچه را در درونت مي بيني .......

سعي كن از دلت بنويسي ...

آنگاه مي شود كه ميبيني

سكوت سراسر وجودت را فرامي گيرد ...

پردیسم ...

عشق ساكت است .... فقط مي تپد ...همين و بس..........

  • Like 4
×
×
  • اضافه کردن...