mani24 29665 ارسال شده در 18 بهمن، 2012 اين که نامش زنـــــــدگی است، من را کُشـــــــت... مانـــــــده ام، آنکه نامش مـــــــرگ است با من چه ميکـــــــند...! 5
mani24 29665 ارسال شده در 18 بهمن، 2012 پــُــــر اَز اَشـــڪـــَـــــــم ; اَمـّــــا ; ســــَـــرخـــوشــــــآنـ ـﮧ می خنـــــدَҐ چـِـقــَـــدر سـَـخــتـــــــﮧ ... اِحســـــآسِ פֿـَــفِگـــــــی ڪــــَـــردَטּ ; پُشتــــِـــ ایــن نِقـــآبـــِــــ لَعـنَـتـــی ... 4
mani24 29665 ارسال شده در 18 بهمن، 2012 آرامــم بگـــذار لعنتـــــــي! هميـن كه فكرت تمــام دنيـايم را اِشغال كرده كافـــي نيسـت ؟ 4
mani24 29665 ارسال شده در 18 بهمن، 2012 بی پروا شدم در اشک ریختن و بی صدا در گریستن صدای ضجه هایم در دلم می پیچد و انعکاس صدایش دریچه ی چشمانم را به سطوح آورده است دیگر گره های کور شده ی گلویم هم ، حریفش نمی شوند. 3
farhatami 1390 ارسال شده در 18 بهمن، 2012 یکی بود یکی نبود زیز گنبد کبود یه غریب آشنا دل وجونم وربود اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون اون غریبه خودتی همیشه بامن بمون 4
S a d e n a 11333 ارسال شده در 18 بهمن، 2012 این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده ندارد… باید باور کنم 5
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 همينکه باد دامن دلم را بگيرد قطره هاي تصويرت بر کوچه ها پاشيده ميشود کوچه هاي پريشان سر به بزرگراهها ميگذارند و گلهاي دامنت انتهاي تمامي شاهراهها را به جنون مي کشاند دعا کن دعا کن قبل از اينکه دنيا از عشقت ديوانه شود دلم آرام بگيرد 3
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 من صبورم اما . . . به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما . . . بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه این بغض گران صبر چه می داند چیست 3
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 بي تو نه بوي خاك نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسكينم چرا صدايم كردي چرا ؟ بهانه،حسین پناهی 3
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 امشب دارم از غصه می میرم از دوری تواز فاصله ها از دلتنگیت دیگه حالم خوب نیست دیگه خنده روی لبهام رنگی نداره دیگه دنیا بی تو شیرینی و طعمی نداره دیگه من اون آدم دلباخته نیستم دیگه اون شاعری نیستم که برات شعر بگه از اون شعرای قشنگ از اون شعرایی که می گفتی برات چقدر دلنشینه دیگه من اون آدمی نیستم که با دل تو بشینه همراهت بشه همرازت بشه غمخوارت باشه دیگه حس گفتن غزل رو ندارم دیگه نمیشینم سعدی بخونم حافظ بخوانم ، ستار بزنم دیگه دیگه چقدر بگم از دیگه هایی که حالشو ندارم دیگه تو را ندارم حالا فقط و فقط ، فقط خدا رو دارم 2
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد … از عاشقی تباهی از زندگی مصیبت از دوستی شکست و از سادگی خیانت 6
*mishi* 11920 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 این موسیقی اسپانیایی که فرودگاه را به گریه انداخته، مرا به یاد تو می اندازد... . عزیزم! هیچ پروازی بخاطر دلتنگی مسافرش لغو نمیشود. 7
S a d e n a 11333 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 پشت در سايه اوست خانه از خاطره ها پر شده است امشب انگار كه او مي خواهد در اين خانه غمگين مرا باز كند تا ببيني به سراغم چه كسي امده است آنكه با درد دلم ساخته بود باز هم برق نگاهش همه جا نقش خود روي دلم مي بندد ناله اي در دل شب مي خيزد جغد شب همهمه اي كرده به پا مي دوم فاصله ها مثل سراب نقش او ز دلم مي شويند سايه اش در دل شب پنهان است بغض تنهايي من مي شكند روي ديوار دلم ياد تورا مي چينم چشمم از گريه به جان امده است باز درياد خودم خواب تو را مي بينم دفتره خاطره ها بسته شده خانه اي مانده و بيداري من 6
Lean 56970 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! 6
laden 4758 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 هر روز دلم از غم تو زارتر است وز من،دل بی رحم تو بیزار تر است بگذاشتیم،غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادار ترست 5
mani24 29665 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 نقــاش بـاشـے! چـقــدر می گیـرے بیایے و صفحه هاے سیاه دلم را رنـگ کنے؟ بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم یــــک روز آفتابے بکشے که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد راستـــــے مـــטּ روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم... نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟ 4
mani24 29665 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 کمی تاریکم کمی روشن تنها کافیست مرا سیاه و سفید ببینی انوقت میفهمی روزگارم چگونه میگذرد 4
- Nahal - 47858 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 انکار می کنند مرا اما رازی بزرگ بامن است راز رها شدن در بی نهایتی که نگاه تو نیست راز سفرخواب رنگ ها وحیرت همیشگی سنگها ویران در آواری از نور وحل شدن در جاری مذاب عبور حسین منزوی 5
"nazanin" 3610 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 دختری شده ام از جنس پاییز بی احساس مثل فصل برگ ریز پیکره افت زده ام سوغات جدایی توست و چشمان بارانی ام رهاورد عشق تو! دلم هزاران تکه شده هر تکه اش در انتظار وصل توست 3
mani24 29665 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 برايت می نویسم از دلتنگي هايم ... از آنچه دلم ميگويد ... دلنوشته ها ارزشمند مي شوند و نوشته ها به فراموشي سپرده مي شوند.... عاشق باش و عشقت را فرياد بزن ... از دلت بگو از ناگفته هايي كه گفته نشود تبديل به مردابي مي كند دلت را كه ديگر پا در آن نمي شود گذاشت ... پردیسم ... خودت باش هميشه خودت باش ... آنچه را كه در آيينه مي بيني ... آنچه را در درونت مي بيني ....... سعي كن از دلت بنويسي ... آنگاه مي شود كه ميبيني سكوت سراسر وجودت را فرامي گيرد ... پردیسم ... عشق ساكت است .... فقط مي تپد ...همين و بس.......... 4
ارسالهای توصیه شده