mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 ندیدی شعله ی قلبم بسان آتش دوزخ بسوزاند جسم و جانم را و خاکستر بماند باقی از آن روح پریشانم نفهمیدی که این قلبم بدون تو می سوزد و می میرد ... دوستت دارم برای تمام عمرم....... 4
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 ای بهانه ام! بهانه ی تمام شعرهای نا تمام و نیمه جان عاشقانه ام، بی تو تمام می شوم، بهانه ام! بهانه ی جنون و بی قراری شبانه ام بی تو چه رام می شوم، بهانه ام! بهانه ی شکستن و دلیل اعتراف صادقانه ام بی تو سراب می شوم، بهانه ام! بهانه ی به جان و دل خریدنِ گذشتن از کنار اشک های کودکانه ام بی تو کویر می شوم بهانه، ای بهانه ام! بهانه ی نفس کشیدن و صدای بغض بی هوای شاعرانه ام، بهانه ی تپیدن دل شکسته ی همین ترانه ام، بی تو سکوت می کنم بی تو ضعیف می شوم با تو شروع می کنم بی تو تمام می شوم بهانه، ای بهانه ام... 4
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 من تمام ستاره های آسمون رو دوست دارم ولی اونا در مقایسه با ستاره ای که در چشمان تو میدرخشه هیچند ! 4
"nazanin" 3610 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 از هر جهنمی حاضرمبگذرم به شرط آن که بهشت آغوش تو, ادر انتظارم باشد... 3
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 دیشب دوباره آمده بودی به خواب من دیدار خوب تو تا کوچه های کودکی ام برد پا به پا شاد و شکفته،ما فارغ زهست و نیست در کوچه باغ ها سرخوش زعطر و بوی نسیمی که می وزید یک لحظه دست تو از دست من رها شدو..... خواب از سرم پرید 4
"nazanin" 3610 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 این منم یه عاشق خزان زده که بسان برگ های پاییزی دست دردست سرنوشت به ورطه نیستی نزدیک می شوم بی آن که بهار عشقم را تجربه کنم... 5
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 وقتی که کوله بار عشق را به سخاوت و سادگی با همسفرت تقسیم می کنی وقتی با نزدیک ترین نزدیکانت که از تو بسیار دورند عشق را با بغلی از بخشش برایشان هدیه می بری وقتی که عشق را لقمه ای از بخشش و گذشت می کنی و در دهان کسانی که تو را آزردند می گذاری وقتی که لحظه لحظه غفلت همراهت را وقتی که کوه کوه اشتباه یارت را با قطره قطره اشک هایت می بخشی آن گاه و آن لحظه تو نیاز نداری که خود را به خانه ی خدا برسانی آن لحظه تو خود خانه ی خدا می شوی 4
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام مرا ببخش ! اگر به تو پیله کرده ام قدری طاقت بیار پروانه ات میشوم ... 5
Mr.101 27037 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم، وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! این روزها من . . . خدای سکوت شده ام؛ خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا، خط خطی نشود . . .!!! 2
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 چه حس بدیست با تمام احساست به دیدن کسی بروی که خودش را آماده کرده تا به تو بگوید دیگر مال تو نیست.....! 5
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 چیزﮮ شبیه دوستت دارمــــ آرامــــ ولـے پیوسته... جریان دارد تو تنمـــــ، دلمــــــ، رگمــــ و روحمــــ... 5
farhatami 1390 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 با دلي شاد به اميد وصالي كه نديديم - آمدم تا به سراي تو و در خانه نبودي حلقه بر در زدم و از تو جوابي نشنيدم بلكه بودي و در خانه برويم نگشودي! 5
mani24 29665 ارسال شده در 29 بهمن، 2012 اگه هم صدام بودي هيشكي حريفم نميشد كوه اگه رو شونه هام بودي كمرم خم نميشد تو اگه خواسته بودي تو اگه مونده بودي موندني ترين بودم عمق صدام كم نميشد اگه زخمي مي شدم به دست تو مرحم بود زخم قيمتيِ من محتاج مرحم نميشد اگه بارونِ عزيزِ با تو بودن مي گرفت گل سرخ قصه مون تشنه ي شبنم نميشد تو اگه خواسته بودي تو اگه مونده بودي موندني ترين بودم عمق صدام كم نمي شد 6
mani24 29665 ارسال شده در 29 بهمن، 2012 گفتی از حادثه بگذر برای به من رسیدن از همه دنیا گذشتم ؛ حالا این تو ؛ حالا این من. 5
mani24 29665 ارسال شده در 29 بهمن، 2012 برگرد...يادت را جا گذاشتي نمي خواهم عمري به اين اميد باشم كه براي بردنش برمي گردي ... 5
mani24 29665 ارسال شده در 29 بهمن، 2012 بعد از این تا می شود از غصه دوری می کنم امتناع از خنده های خشک و صوری می کنم لب به لب جانم پر از بوی خوش لبخند توست سر به زیری مرده و دیگر جسوری می کنم غصه یک چیز است و غم از دور تر ها همسرم خاطرش را همدم فنجان و قوری می کنم اشک هایم بی اراده برکه ای شور آفرید محض تمرین طعم دریا را مروری می کنم من قزل آلای رودم ، عشق را بو می کشم خانه هر جا هست ، باشد ، من صبوری می کنم 3
mani24 29665 ارسال شده در 29 بهمن، 2012 بغض من در تپش ثانیه ها محصور است ..... مرا ببخش که با بغض های پنهانی ام گاه و بی گاه ...... اشک هایت را جاری می سازم و . . . همین عاشقی با اشک های گرم توست که تبدیل به جنون شده است ...... 4
mani24 29665 ارسال شده در 29 بهمن، 2012 دلم تنگ است دل آگاه من ، تنگ است من از شهر "زمان دور " می آیم من آنجا بودم و اینک در اینجایم در آنجا ، در نهاد زندگانی ، جوش طوفان بود بهاران بود زمین پرورده ی دست خدایان بود می صد ساله می جوشید در پیمانه خورشید نگاه آشتی در روشنان دیدگان می سوخت چو قویی ، دختر مهتاب ، بر سنگ خیابان ، سینه می مالید من از شهر "زمان دور" می آیم من آنجا بودم و اینک در اینجایم نویدی نیست با من نه پیغامی از آن همشهریان دور نه چشمی بر نثار تحفه ی این شهر 6
ارسالهای توصیه شده