رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

نقطه چین های درونم را بردار

بگذار بی نقطه خود را به باد بسپرم

شاید روزی کسی مرا در غزلی نوشت

یا چوپانی مرا نواخت

نقطه چین هایم را بردار

تا تمام نامه های جهان

نخوانده نماند

تا باد واژه ها را با من بیاورد

به شهر بی شاعر

به صحرای بی چوپان

  • Like 5
ارسال شده در

عاقبت غرورتو یه پر غرور تر میشکنه

 

دوست دارم ببینم اون روزی که قلبت داره جون میکنه

 

***

 

 

 

ای حریص ...

 

شهوت از چشمان تو می بارد شیطان هم از دست تو می نالد

 

 

 

***

 

ای استاد گناه ...

 

 

 

دست تو عاقبت رو میشود

 

بی وفا تر از خودت هم پیدا میشود

 

***

 

ای خود پرست ...

 

بس که غرور داری فکر فرار داری

 

اول آشنایی هزار حیله داری

 

وقتی که عاشق شدم میگی که یار داری !!!؟؟؟

 

***

 

حرف آخر...

 

من عاشقت بودم ولی تو ...

 

***

 

پایان تمام هستی من ... خداحافظ

 

دیگر هیچ نقطه سر خطی وجود ندارد ، ...

 

پس برای همیشه ...

 

 

  • Like 4
ارسال شده در

در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ، ترجیح میدهم چوپان باشم..

همدیگر را جر بدهید!!!

من نی میزنم.../

  • Like 6
ارسال شده در

امشب روی برف های سفید در سایه خودم می نشینم

تا غم های یلداییم را به دست تاریکی شب بسپارم

امشب سبدی از انار دانه دانه برایتان می آورم

و تمام ناگفته های دلم را نذز آرزوهای شما می کنم

امشب با راز صدای نی لبک عابر کوچه شریک می شوم

و از فردا تمام ثانیه ها را به یاد عشق تشییع می کنم

امشب چون پاییز شبهایم را به زمستان می سپارم

و قصه ای طولانی از عشق را با تفالی بر حافظ برایتان بازگو می کنم

امشب به انتظار می مانم تا صبح فردا طلوع کند

  • Like 5
ارسال شده در

حسودی می کنم هر کس کنارت خانه می سازد

 

به گنجشکی که لای گیسوانت

 

 

لانه می سازد

  • Like 6
ارسال شده در

حال من خوب است ...

 

نگـــــــران نباش، " حــــال مـــن خـــــــوب اســت " بــزرگ شـــده ام ... دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم ...! آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش " زندگیست " آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشــــود . . . راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ... " حــــال مـــن خـــــــوب اســت " ... خــــــوبِ خــــوب"

  • Like 6
ارسال شده در

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

 

 

 

این روزها

 

آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

 

که رخت های دلتنگیم را

 

فرصتی برای

 

خشک شدن نیست

  • Like 6
ارسال شده در

مي روم خسته و افسرده و زار

سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا ميبرم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

 

*

نه اميدي که بر آن خوش دل کنم

نه پيغامي نه پيک آشنائي

نه در چشمي نگاه فتنه سازي

نه آهنگ پر از موج صدائي

*

 

  • Like 3
ارسال شده در

بيچاره دل كه با همه اميد و اشتياق

بشكست و شد به دست تو زندان عشق من

در شط خويش رفتي و رفتي از اين ديار

اي نهال شكسته ز طوفان عشق من

*

  • Like 3
ارسال شده در

اعتراف می کنم به خیانت

 

در نبودت با

 

خیالت بودم

  • Like 3
ارسال شده در

من او را رها کردم

تا او خود را در یابد

و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی

اما من انقدر او را دوست دارم

که او را رها میخواهم برای همیشه

رها از تمامی بندهاوزنجیرها

هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود

چرا که من خود اینگونه خواستم

و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم

اما او .......

در بند خود گرفتار بود ....

ای کاش از خود رها شود

همانگونه که من با او از بند خود رها شدم

  • Like 3
ارسال شده در

باز تو رو به رویم....

ببین مرا....

سایه ای بر پشت پلکت هستم

دست و پایم را گم کرده ام!

حالا می توانی به جای دستم

بهانه بگیری....!!!

  • Like 3
ارسال شده در

پریشان

 

خسته

 

سرگردان

 

کافیه برای وصف حالم:sigh:

  • Like 2
ارسال شده در

مينويسم...

برای تویی که سبزی و صبور و بزرگ و پاک و زلال ...

برای دست هایت که عمیق اند و پذیرا و بی انتها...

برای چیزی که همیشه همراهم بوده...

که توی سایه و روشن های زندگی همقدم رهسپاری های من شده...

که تمام زمزمه های شبانه ام وحرفهای به تکرار شنیده ام در روزهای زندگی را برایش همیشه قصه وار خوانده ام...

تو دستهایم را بگیر...شانه های امن وپر احساس خود را برای لحظه ای هدیه ای بر بی تابی و اندوه من کن....

  • Like 2
ارسال شده در

دور از اين هياهو

دلم کوير مي خواهد و

تنهايي و

سکوت و آغوش ِ سرد ِ شبي که آتشم را فرو نشاند.

نه ديوار،

نه در،

نه دستي که بيرونم کشد از دنيايم،

نه پايي که در نوردد مرزهايم،

نه قلبي که بشکند سکوتم،

نه ذهني که سنگينم کند از حرف،

نه روحي که آويزانم شود.

من باشم و

تنهايي ِ ژرفي که نور ستارگان روشنش مي کند

و آرامشي که قبل از هيچ طوفاني نيست

  • Like 2
ارسال شده در

نفرین به تو که بمن گفتی :

تو سخترین لحظه ها کنارتم ...

و دریغ از اینکه سخت ترین لحظه ها رو ،خودت برام رقم زدی ...

  • Like 2
ارسال شده در

این روزها

...

دستم به نوشتن نمیــــــــــــرود

تقصیر من نیست

نوک مدادم شکسته است

دلم هم ...

چه بگویم؟

آن هم شکستـــــــه است!!!

 

این روزها...

زندگی را سرد

سر میکشم

طعم بیهودگــــــــــی میدهد

و اجبار!

 

این روزها...

میل و رغبتم را

چیزی شبیه به مرگ

جویده است!

  • Like 3
ارسال شده در

بگذار کسي نداند که چه‌گونه من به جاي ِ نوازش‌شدن، بوسيده‌شدن،

گزيده شده‌ام!

  • Like 2
ارسال شده در

شــــــــبگردی می‌کنــــم.

 

اما صدای نفــــــــــــس‌هایـــت را از پشــــــــت

 

هیچ پنــــــــــــــجره و دیواری نمی‌شـــــــــنوم

 

آســوده بخواب نازنیــــــــــــنم

 

شـــــــــ ــ ـ ـــــــهر در امن و امان اســـــــت

 

تنها خانه‌ی من اســت که در آتــــش می‌ســـــــــــــــــوزد. ..

  • Like 2
ارسال شده در

امروز قلب من کودکی ست که نابخردی را دوست دارد و به جای رفتن به مدرسه، در کوچه، حباب های صابون به هوا فوت می کند

و من دیگر از تربیتش خسته شده ام. ..

مدت هاست که دیگر حساب کار او از دست من در رفته است

و حالا هم دارد به دنبال پروانه هایش می دود. ..

. 683159rzzxdxhqsx.gif

.

683159rzzxdxhqsx.gif

 

آهای . . .

 

صبر کن!

بگذار من هم بیایم

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...