mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 [h=2][/h] شــــــــبگردی میکنــــم. اما صدای نفــــــــــــسهایـــت را از پشــــــــت هیچ پنــــــــــــــجره و دیواری نمیشـــــــــنوم آســوده بخواب نازنیــــــــــــنم شـــــــــ ــ ـ ـــــــهر در امن و امان اســـــــت تنها خانهی من اســت که در آتــــش میســـــــــــــــــوزد. .. 3
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 خسته شدم از آدمایی که می گن تو خیلی خوبی من لیاقت تو رو ندارم بی لیاقت های عزیز حداقل واسه دلیل رفتنتون یه ریزه خلاقیت به خرج بدین !!! 4
"nazanin" 3610 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 این منم یه شبگرد عاشق که تمامی روزهایش را به مهتاب پیوند میزند تا شاید بتواند دمی را با کلمات بی خواب به خلوت نشیند واز تو و احساس بی ریایت سخنی به میان آورد 3
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 بگذار کسي نداند که چهگونه من به جاي ِ نوازششدن، بوسيدهشدن، گزيده شدهام! 4
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد آن که پرنقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد 3
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 من که عاشق نیستم، بید مجنون شناس نیستم. زیر باران تازه و تر نیستم. من که عاشق نیستم، لیلای تو، مجنون هیچ کس نیستم فرهاد هم در بیستون خوابیده ست خواب شیرین دیگر دیده است بعد تو به دل گفتم توبه کن گفت من که عاشق نیستم این خانه ویران و من ساکن نیستم آن تپیدنها،بازیگوشی ها گذشت من دیگر با هیچ کس آشنا نیستم. 3
mani24 29665 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 نميدانم چرا چشمانم گاهي بي اختيار خيس مي شوند ، مي گويند حساسيت فصلي است ، آري من به فصل فصل اين دنياي بي تو حساسم .... 4
شــاروک 30242 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای ، تو ..... تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری . . . 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 من سکوتم حرف است حرفهايم حرف است خنده هايم حرف است کاش مي دانستي مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم کاش ميدانستي کاش مي فهميدي کاش و صد کاش نميترسيدي که مبادا که دلت پيش... برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام دلم گير کند کاش مي دانستي چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت در زماني که براي دردت سينه دلسوزي نيست تازه خواهي فهميد مثل من هرگز قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام ...! 1
mahboobeyeshab 1399 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 گاهی وقت ها .... دلت می خواهد با یکی مهربان باشی ! دوستش بداری ؛ وَ برایش چای بریزی ، گاهیوقت ها .... دلت می خواهد یکی را صدا کنی ! بگویی : سلام ؛ می آیی قدم بزنیم !؟ گاهی وقت ها .... دلت می خواهد یکی را ببینی ! گاهی وقت ها .... آدم چه چیزهایِ ساده ای را ندارد ... !! 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 27 بهمن، 2012 باران که می بارد یاد تو می افتم لحظه هایم جان می گیرد ، و دلم را به سوی تو روانه می کنم ... نمی دانم چه برقی در نگاه توست ، که با هر لحظه دیدنت آرام می شوم! باران که می بارد نگاهم به هر طرف می چرخد تو را در آستانه چشمانم می بینم ... گوشه ای می نشینم و به جایی خیره می شوم ! باران که می بارد دلم عاشق تر می شود ، ابر نگاهم فرو میریزد و گونه هایم خیس می شود ... نه از بی کسی و نه از هجوم تنهایی ، بلکه از شوق دیدار روی تو جاری می شود! باران که می بارد همه چیز جز تو ، از یادم فراموش می شود دوست داشتنت جاودانه می شود باران می بارد و من به هوای بودنت ماندگار می شوم ... و باور می کنم ، این احساسیست که پنهان نمی ماند 3
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 چی بگم از حالم؟؟؟ میخوای بدونی حالمو؟؟؟ این که همیشه تنهامو . . . کسی ندید گریه هامو . . . نشنید کسی صحبتامو . . . چی بگم از حالم؟؟؟ بگم از این که داغونم . . . اینکه همیشه دلخونم . . . اما بگم . . . بازم امید . . . موج میزنه توی چشام . . 2
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 ستاره زد، ستاره زد، اما شبم روشن نشد تنم به عریونی رسید، خرقه لباس تن نشد خاک عزیز خونه رو سپردم به دست باد خاک غریب غربتم برام مث وطن نشد با یه گریز بی صدا، رد شدم از مرز سکوت اما تو غربت صدا، صدا صدای من نشد ستاره زد، ستاره زد، اما شبم روشن نشد تنم به عریونی رسید، خرقه لباس تن نشد خاک عزیز خونه رو سپرده ام به دست خاک غریب غربتم برام مث وطن نشد عمریه فریاد می زنم، کنج سکوت خونگی جایی که راحت میتونی، هر چی دلت میخواد بگی اما چه فایده ای داره، کســی صدامو نشنید کسی رو ساز بی صدا، گریه ی دستامو ندید ستاره زد، ستاره زد، اما شبم روشن نشد تنم به عریونی رسید، خرقه لباس تن نشد خاک عزیز خونه رو سپردم به دست باد خاک غریب غربتم برام مث وطن نشد ستاره زد، ستاره زد، اما شبم روشن نشد تنم به عریونی رسید، خرقه لباس تن نشد ستاره زد، ستاره زد، اما شبم روشن نشد تنم به عریونی رسید، خرقه لباس تن نشد 2
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 ابر گریان غروبم که به خونابه ی اشک میکشم در دل خود آتش اندوهی را سینه ی تنگ من از بار غمی سنگین است پاره ی ابرم که نهان ساخته ام کوهی را آسمان گریه ی مستانه کند برسر خاک بینوا من که درین گریه ی من مستی نیست 2
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیه خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم : شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری 2
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 دلم گرفته از اين روزها دلم تنگ است ميان ما و رسيدن ، هزار فرسنگ است مرا گشايش چندين دريچه کافی نيست هزار عرصه برای پريدنم تنگ است اسير خاکم و پرواز سرنوشتم بود فرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است چگونه سر کند اينجا ترانه خود را دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟ هزار چشمه فرياد در دلم جوشيد چگونه راه بجويد که روبه رو سنگ است؟ مرا به زاويه باغ عشق مهمان کن در اين هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است...[/size] 2
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 اگر روزی کوله بارم را بستم از شهر تو ، از ديار ياد تو رفتم ، نقاشی هايم را نگاه دار نقاشی هايی که قلب کوچکم با مداد رنگی های ياد تو رنگ کرده بود . مداد رنگی هايم را چه کنم؟ اگر روزی از ياد تو سفر کردم اسمم را هميشه سبز نگاه دار ، اما نه ! نقاشی هايم را به دور افکن ، اسمم را در خزان رها کن . می خواهم دور از خود خواهی باشم. اما ، مداد رنگی هايم را چه کنم .....؟! 3
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 بس كه جفا ز خار وگل ديد دل رميده ام همچو نسيم از اين چمن پاي برون كشيده ام شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد گشت بلاي جان من عشق به جان خريده ام حاصل دور زندگي صحبت آشنا بود تا تو ز من بريده اي من ز جهان بريده ام تا به كنار من بودي بود به جا قرار دل رفتي ورفت راحت از خاطر آرميده ام تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام چون به بهار سر كند لاله ز خاك من برون اي گل تازه ياد كن از دل داغديده ام يا ز ره وفا بيا يا ز دل رهي برو سوخت در انتظار تو جان به لب رسيده ام 4
"nazanin" 3610 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 تو از دل ترانه بیرون آمدی و من تو را با یک شعر عاشقانه آغاز کردم... تو از طلوع مهتاب در یک لحظه ناب پا گذاشتی تو رویای شبونه دخترکی تنها... و من ردپایت را سبز کردم و به نگاهت رنگ نقره ای پاشیدم تا در شب مهتابی رویاهایم ماندگار شوی... دریچه قلبم را به سویت گشودم و تک تک باغ های خزان زده اش را با عطر دل انگیز وجودت بهاری کردم... تو از عشق گفتی و من آسمون تاریک رویایم را از ستاره های طلایی رنگ عشقت مزین کردم و تو تک ماه مهتابی آسمونم شدی... تو از آرزوها گفتی و من از جنس ابریشمی نگاهت قصری از آرزو ساختم... تو از دغدغه ها گفتی و من نگاه مهتابی تو را تنها دغدغه تک تک لحظه های عمرم قرار دادم... تو از دلخوشی ها گفتی و من همه دلخوشیهای قلب بی قرارم را در وجود تو خلاصه کردم... تو از انتظار گفتی و من قول دادم تا آخرین ضربان قلبم،قدوم پرمهرت را به انتظار بنشینم... تو از وفا گفتی و من قلب عاشقم را در زرورقی از وفا پیچیدم و با نخ نقره ای نگاه تو آذین بستم... تو از پناه گفتی و من گفتم تنها خودم پناه قلب بی پناهت می شوم... تو از غصه ها گفتی و من نغمه عشق و مهربانی را برای قلب خسته و پریشانت سرودم... تو از ترس گفتی و من مشعل عشقم را بدرقه شبهای تاریک و تنهاییت کردم... تو از بهانه ها گفتی و من تو را تنها بهانه تپیدن قلب بی جانم قرار دادم... تو از غروب دلتنگی گفتی و من گفتم تنها خودم طلوع شادیهایت می شوم... پس تو بمان و تنها بهانه زندگیم باش و تک شعر عاشقانه دفتر رویاهایم... در تک تک لحظه هایم سبز باش و هم نفسم در شبهای سوت و کور تنهایی... 4
mani24 29665 ارسال شده در 28 بهمن، 2012 ای یار... آسوده بخواب دیگر بند گهواره ی شبانه ام را از نفست باز کرده ام سهم من از تو همان نباید هاست... 3
ارسالهای توصیه شده