رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

مگـــر

بین منـــو تـــــو

چقــــدر فاصــــــــــــــــــــله اســـــت

که هـــر چــقــــدر

ســـکــــــوت میــــکنــــم ...

نـمیـشـنـوی ؟

  • Like 4
ارسال شده در

به کوی می فروشانش به جامی برنمی گیرند

زهی سجاده ی تقوا که یک ساغر نمی ارزد

  • Like 4
ارسال شده در

آدم یک جایی دست به خودکشی میزند؛

نه اینکه تیغ بردارد و رگش را بزند، نه!

قید احساسش را میزند …

  • Like 4
ارسال شده در

بیهوده می گشتم

اصلا گم نشده بود

نیمه دیگرم

بلیط من از اول نیم بها بوده است ....!

d3lovryr2emks7vqdtfr.jpg

  • Like 1
ارسال شده در

بعد از این گر شرح گویم ابلهی است

زان که شرح این ورای آگهی است

ور بگویم عقل ها را برکند

ور نویسم بس قلم ها بشکند

ور بگویم شرح های معتبر

تا قیامت باشد آن بس مختصر...

  • Like 4
ارسال شده در

تنم دوباره از عشق تو تب کرد...

بازم

نبودنت

حالمو بد کرد....

  • Like 6
ارسال شده در

گفته بودی:

"عاشق شو ارنه روزی؛ کار جهان سر آید

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

"

یادمان بود...

حواس مان هم بود که گفته بودند:

همین روزها، شاید شاید

دنیا بساط ش را جمع کند و تمام.

اما چه میتوانستیم کنیم؟

به قول خودت که:

"عاشقی نه به کسب است و اختیار

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

"

ما را چه به این حرف ها؟

جهان هم بالاخره یک روز تمام میشود

امروز که نشد، شاید فردا

و لابد، ما همچنان به دردِ بی عشقی دچار!

  • Like 6
ارسال شده در

How wonderful life is, now your in the world...

 

be happy my love

be happy

without me

without my crying

without...

I love you for ever

Just you know this

just you honey

  • Like 5
ارسال شده در

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

  • Like 6
ارسال شده در

فردا از حالا..احوالم رنگی تر خواهد بود...

 

پیشگو نیستم...

 

رنگِ امید مرا دل گرم می کند به این آینده نگری...:icon_redface:

  • Like 5
ارسال شده در

بیشتر از همه دوست می‌داشتی

و حالا

ماه هر شب

تو را به یادِ من می‌آورد

می‌خواهم فراموشت کنم

اما این ماه

با هیچ دستمالی

از پنجره‌ها پاک نمی‌شود

 

رسول یونان

  • Like 5
ارسال شده در

بیشتر شبها دلم می خواهد با درخت سخن بگویم. زمانی که برق چراغ در شیشه ی پنجره ی اتاق او را از دید من پنهان میکند. میدانم که آنجاست و در تاریکی مرا می پاید. این حس به من آرامش میدهد، همانطور که صدای پدر و مادر در اتاق کنار دستی به کودک ی که در خوابی عمیق فرو رفته آرامش می بخشد. رنگ زرد به درون برگهای درخت رخنه میکند همانطور که خون به گونه های آدمی خجالتی می دود. برگهایی در آغوش باد مستانه در رقص آمده اند حاضر نیستند جایشان را در این دنیا با هیچ کس عوض کنند.

  • Like 4
ارسال شده در

تلخ است ،

 

همه فکر کنند سرت شلوغ است ،

 

و تنها خودت بدانی چقدر

 

تنـــهایی ..

  • Like 5
ارسال شده در

تــو قـــرار مــن بـاش

 

تـا مـن مَــــــدارت شـوم !

 

چـہ قــــرار و مـــدارے بـهـــتـر از مــــ

  • Like 3
ارسال شده در

[h=2][/h]

اگــــــر چه از تـــو دور هسـتــم

 

امـــا تــو را در قـلب خـــود حــس میـکــنـم ..

 

حــتی نزدیکــتر از آنــ دو عـــاشقی کــه در آغــوش هــم هستند ..

  • Like 4
ارسال شده در

چيزهايي هست ، كه نمي دانم.

مي دانم ، سبزه اي را بكنم خواهم مرد.

مي روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم.

راه مي بينم در ظلمت ، من پرواز فانوسم.

من پرواز نورم و شن

و پر از دار و درخت.

پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج.

پرم از سايه برگي در آب:

چه درونم تنهاست.

  • Like 7
ارسال شده در

به سبک غزلیات مولانا...........دیوانه ام

پا تا به سر سر تا به پا...........دیوانه ام دیوانه ام

این سینه پر سوز من............وین اشک شب افروز من

آن شام من این روز من.........دیوانه ام دیوانه ام

  • Like 8
ارسال شده در

برايت بارها بايد بگويم كه در رگ هاي من جاري شدي چون خون

كه از من ساختي باردگر مجنون

از شكوه عشق خانمان سوز برايت بارها بايد قسم ها ياد كرد

برايت بارها بايد سر سجده فرود آورد

ز دست تو به تاريكي كوهستان غم بايد سفر كرد

بدنبال تو تا خورشيد بايد رفت

به زير پاي تو شايد كه چون يك مشت خاك بي بها گردم

براي قلب تو شايد خدا گردم

نميدانم كه در جاي نگين تاج ذرين كلاهت جاي مي گيرم

و يا در زير پاهاي تو بي رحمانه مي ميرم

نمي دانم كه بعد از سالهاي سخت و دشوار كه بعد از روزهاي گرم و شيرين

زمان مردنم آيا در آغوش تو جانم را خدا گيرد و يا اين آرزو در نطفه ميميرد

شايد

  • Like 8
ارسال شده در

دلتنگم ..

برای دختری که

ندارم

 

تویی که

دیگر نیستی

 

شادی که

رخت بربسته

 

نیمکت‌های چوبی پارکی که

روزی

آرام‌بخش جان خسته‌مان بودند

 

میوه‌های کاجی که

دیگر

توپ بازی‌ام نیستند ..

 

دستان تویی که

نجات دهنده‌ی

مغرور کاج‌ها بودند ..

 

دلتنگم

برای تن دادن به خواب

در سایه سار تو ..

 

دلتنگم و

رنگ به رنگ

انتظار می‌کشم ...

 

صنم غزالی

  • Like 7
ارسال شده در

کلافه ام ٬ درسـت شبیهِ لحـظه ای که مادربزرگ نمـی تواند سـوزن نخ کنــد ...!!

  • Like 8
×
×
  • اضافه کردن...