رفتن به مطلب

maryam39

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1,128
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

maryam39 آخرین باز در روز ۵ اردیبهشت برنده شده

maryam39 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

8,211 Excellent

درباره maryam39

  • درجه
    <b><font color="#0066FF" face="Tahoma">کاربر فعال </b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    مریم بانو
  • جنسیت
    مونث
  • محل سکونت
    تهران

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی شهرسازی
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

  1. maryam39

    گاهی خودم...

    پست های دو صفحه آخرم رو خوندم و دارم به این فکر میکنم که چقدر خوشبختم که اون چیزی که صفحه پیش برام آرزو بود تو این صفحه برام به واقعیت تبدیل شده :) خوشبختم که تو رو دارم. صبورتر و مهربونتر از تو ندیدم و حقیقتا باید بابت بودنت و بابت وجود داشتنت روی کره زمین از خدا تشکر کنم :) این روزها که درگیر انتخاب رنگ مبل و خرید گوشتکوب برقی و انتخاب بین سینک یه قلو یا دوقلو هستم گاهی فراموش میکنم که تمام این چیزی که تو زندگیم هست بابت اعتماد کردن به خدا دارم. به خاطر اون یادداشتی که نوشتم و چسبوندم روی میزم: "توکلت علی الحی الذی لا یموت" تا یادم بمونه که ریش و قیچی رو سپردم دست خودت خدایا خیلی وقت بود
  2. maryam39

    گاهی خودم...

    فکرم انقدر درگیره که نمیدونم به چی فکر کنم. فکر پایان نامه و پروپوزال و پروژه‌ی کلاسی یه طرف فکر زبان خوندن و رایتینگ نوشتن یه طرف فکر اون مدرک بی‌صاحاب موند دانشگاه تهران یه طرف با اون سیستم آموزش خرفتشون فکر این وام ازدواج که تا ظهور آقا امام زمان دادنش رو طول میدن یه طرف این وسطه کشمکش‌های عروسی و خونه انتخاب کردن و جهیزیه و ... هم اضافه شد. الان دیگه تکمیله :))) تازه اگر حجم ماله‌کشی‌ای که به صورت روزمره انجام میدم تا دو خانواده در ظاهر تنش کمتری داشته باشن رو در نظر نگیریم. تازه بماند که خودم اعصابم که خورد میشه خودم به خودم دلداری میدم میگم درست میشه. مثلا امروز بیست دقیقه
  3. maryam39

    گاهی خودم...

    من همیشه جزو کسایی بودم که توصیه می‌کردم به رابطه حسنه با فامیل شوهر و علی الخصوص مادر شوهر و ... الان که خودم درگیرش شدم دارم از شدت حرص خوردن مغزمو می‌جوئم دیگه!!! چرا به خودشون اجازه میدن برای من تعیین تکلیف کنن که زنگ بزنم حال کسی که هیچ رابطه خاصی باش ندارم رو بپرسم؟ یا مادر شوهر خاله‌ی عمه‌ی فلانی فوت میکنه. برمیگردن به من میگن زنگ زدی بهش تسلیت بگی یا نه؟!! اونم منی که کلا سال تا سال فامیلای خودمو نمی‌بینم و اگه بخوام تلفنی به فامیل و غریبه زنگ بزنم انگار سیخم میزنن! حقیقتا این جنبه‌های مزدوج شدن شدیدا رو اعصابمه!!! دارم از شدت عصبی بودن منفجر میشم چون مطلقا هیچ کسی رو هم ندا
  4. maryam39

    گاهی خودم...

    یعنی من هر دفعه که بخوام بنویسم نمی‌دونم از کجا شروع کنم. بذار از بالای لیست احساساتم شروع کنم! یکی از همکلاسیام هست که هر شب سر یه ساعت خاصی آنلاین میشه و جواب پیامای تلگرامش رو میده. حتی بعضا شده به خاطر این موضوع که خارج از یه ساعتی سراغ تلگرام و این چیزا نمیره خبر کنسل شدن کلاس و ... رو به موقع متوجه نشده و رفته سر کلاس و ... . اما در هر صورت خیلی بهش حسودیم میشه. به نظرم این میزان تمرکز یه روزی حتما نتیجه میده. . . . دلم گرفته از دست خیلیا... از دست دوست... از دست غریبه... از دست فامیل... نمی‌نویسم اینجا که کی بوده و چرا. شاید دفعه‌های بعدی که اومدم اینجا بنویسم یادم رفته بود و
  5. maryam39

    گاهی خودم...

    اومدم بعد کلی دوباره اینجا بنویسم. انقدر از آخرین باری که اینجا نوشتم اتفاقات مختلف افتاده که نمیدونم از کجاش بگم. چند روز پیش تو توییتر یه نفر پرسیده بود تو بیست و یک سالگی داشتین چی کار میکردین؟ و من یادم اومد که کلی وقت از بیست و یک سالگیم میگذره و حتی دقیقا یادم نمیاد اون موقع چی کار میکردم. باورم نمیشه بیست و چهار سالمه! اصلا نمیدونم از بیست تا بیست و چهار رو چجوری گذروندم. دلم نمیخواد جلوتر از این بره. هیچ وقت خودم رو مثلا در سن بیست و پنج هم حتی تصور نکردم. احساس میکنم تا بیست و پنج همه چی رو به بالاست و از بیست و پنج به بعد سراشیبی رو به مرگه :| اینطور تقسیم‌بندی ذهنی سفت محکمی دارم
  6. فیلم و سریال از بقیه می‌گیرم میٰ‌ریزم رو هارد. نه این که ببینم ها! نه! همین که می‌ریزم رو هارد اصن یه آخیش محکم میگم و خیالم راحت میشه و به باقی کارهام می‌رسم :))
  7. maryam39

    گاهی خودم...

    ساعت دو و نیمه و من دارم سرچ میکنم که عمل از دیدگاه هانا آرنت یعنی چی؟ :| خود هانا آرنتم ده شب به بعد فقط سریال ترکی می‌دیده اونوقت من بدبخت باید ساعت دو و نیم بشینم نظریاتش رو در باب پراکسیس اجتماعی بخونم :| مرگ بر تحویل!:4564: امشب ۲۰ تیر ۹۶ ساعت ۳:۱۰ نصفه شب
  8. maryam39

    گاهی خودم...

    چشمم باز نمیشه دیگه. هفته دیگه هم تحویل دارم. هم باید این کار ترجمه ویدئوهای مدیریت دانش رو تموم کنم. کله‌ام داره سوت میکشه دیگه. ولی خوبه:) احساس مفید بودن می‌کنم. بخصوص که کارفرما خیلی از کارمون تعریف کرده و منتظره ببینه بقیه‌اش چطور میشه. گاهی وقتا این پشتکارم برای خودمم تعجب‌آوره. حالا درسته اونقدری باهوش نیستم ولی خو شاید با این پشتکارم به یه جایی برسم:دی برم بخوابم دیگه. شبتون بخیر:* امشب ۶ تیر ۹۶ ساعت ۲:۵۰ نصف شب
  9. maryam39

    گاهی خودم...

    به شدت ناراحتم که چرا گاهی نمیتونم عصبانیتم رو کنترل کنم و صدامو بالا میبرم. خیلی ناراحت کننده است وقتی خودمو با خود ایده آلم مقایسه میکنم و میبینم چقدر میتونستم آدم بهتری باشم. چقدر میتونستم برای نزدیکانم آدم بهتری باشم. میتونستم کمتر رنجشون بدم. باید خودمو بیشتر کنترل میکردم. ولی نکردم... خودم میدونم خوب نیستم. به قدر کافی خوب نیستم و قسمت بدتر ماجرا اینه که بقیه فکر میکنن خیلی خوبم. این خیلی آزارم میده. دلم میخواد داد بزنم من اون آدمی که شما فکر می کنید نیستم. راجع به من فکرای خوب نکنید. حداقل هیچ فکری نکنید. آخرش که میخوام بمیرم. چرا انقدر خودم و بقیه رو زجر میدم؟ شل کن بابا! راحت تر بگی
  10. maryam39

    گاهی خودم...

    ترم دوم ارشد هم رو به پایانه. وقتی که حال امسالم رو با پارسال مقایسه می‌کنم میبینم چقدر تو این یه سال تغییر کردم. پارسال این موقع‌ها داشتم برای امتحان مرحله دوم تلاش می‌کردم. با زبون روزه و گریان و نالان اسکیس می‌کشیدم و به زمین و زمان فحش می‌دادم :)) الان با تمام وجودم از جایی که وایسادم راضیم. عاشق دانشگاهمونم. عاشق استادامونم. عاشق همکلاسیامم و همه‌ی اینا هم متقابلا عاشقمن :)))) به طرز عجیبی در مقایسه با کارشناسی احساس نزدیکی قلبی بیشتری باهاشون دارم. شاید چون الان تو جامعه‌ای هستم که بیشتر بهش تعلق دارم و دغدغه‌های مشترکی باهاشون دارم. پارسال این موقع هیچ تصوری از زندگی تو خوابگاه ند
  11. وقتی که نوشته‌های بچه‌های اینجا رو میخونم می‌فهمم آدمایی مثل خودم هستن که واقعا بخاطر شرایط جامعه حرص میخورن. از اینکه می‌بینن چطور یه عده هر روز و هر شب با دروغ و تهمت سعی در تخریب دولت دارند. از ناآگاهی مردم سوء استفاده می‌کنند و با تهییج احساسات دینی سعی می‌کنند این طور القا کنند که یک طرف شر مطلق هست و یک طرف خیر مطلق. حرص میخورم که می‌بینم همکلاسیم که فارغ التحصیل شهرسازی دانشگاه تهرانه و قاعدتا باید در متن اخبار شهر و شهرداری باشه از ساز و کارهای فاسد شهرداری ذره ای خبر نداره. از تمام سمبل‌کاری‌هایی که شهردار هر روز بزک می‌کنه و به اسم مدیریت موفق شهری به خورد مردم میده خبر نداره.
  12. اپلیکیشن نواندیشان اگه بتونه یه شبکه اجتماعی علمی به روز و در عین حال با یه محیط صمیمی ایجاد کنه که رابط کاربری‌اش هم شیک و به قول معروف یوزر فرندی باشه خیلی عالی میشه. یه سری محدودیت‌ها هم خوبه که داشته باشه که به اپلیکیشن صرفا اجتماعی تبدیل نشه و بازده علمی داشته باشه. مثلا اینکه هر کاربری باید در هر ماه یه پست علمی بذاره و محتوا تولید کنه. شاید بپرسین انگیزه اش چیه؟ یکیش این میتونه باشه که دسترسی اش به بعضی مطالب عملی ای که قبلا میسر نبود امکان‌پذیر بشه. و خلاصه یه الگوریتمی تعریف بشه که هر کسی که تولید محتوای بیشتری میکنه بیشترم دیده بشه. نه برعکس حالا این ایده‌ی خامشه. ولی به نظرم د
  13. maryam39

    گاهی خودم...

    خیلی وقت بود اینجا ننوشته بود. امشب تصمیم گرفتم از خیر منتظر موندن برای یه زمان عالی برای نوشتن بگذرم و فقط حس لحظه‌ام رو بنویسم. برای سال جدید تصمیم گرفتم تغییراتی در خودم ایجاد کنم. البته اینکه زمین دوباره رسیده به نقطه‌ی خاصی که یه سال پیش ازش گذشته بوده متضمن هیچ تغییر خاصی نیست. این نو شدنه فقط بهانه است. بهانه‌ی منه تا آدم بهتری باشم. باید خوش‌اخلاق‌تر باشم تو سال جدید. شادتر باشم و پوست کلفت‌تر. خیلی پوست‌کلفت‌تر. باید برون‌گراتر باشم. خیلی بدیهیه اما تازگی‌ها متوجه شدم که وقتی سر و صدات بیشتره آدما بیشتر آدم حسابت میکنن. من اصولا تا زمانی که ضرورت ایجاب نکنه حرف نمی‌زنم.
  14. تماشای حرکت سریع ابرها و تعقیب کردن سایه‌شون روی زمین
  15. نمیدونم دقیقا به خاطر اینه یا نه. ولی اتوکدم رو بعد از این که pickfirst رو ۱ کردم بستم و بعد دوباره باز کردم و الان حل شد مساله مرسی
×
×
  • اضافه کردن...