رُز 563 ارسال شده در 7 مهر، 2013 در حباب کوچک روشنایی خود را می فرسود... گوش دادم در خیابان وحشت زده تاریک یک نفر گویی قلبش را مثل حجمی فاسد زیر پا له کرد در خیابان وحشت زده تاریک یک ستاره ترکید گوش دادم ... نبضم از طغیان خون متورم بود و تنم ... تنم از وسوسه متلاشی گشتن روی خطهای کج و معوج سقف چشم خود را دیدم چون رطیلی سنگین خشک میشد در کف ‚ در زردی در خفقان داشتم با همه جنبش هایم مثل آبی راکد ته نشین می شدم آرام آرام داشتم لرد می بستم در گودالم گوش دادم گوش دادم به همه زندگیم... فروغ فرخزاد 2
S a d e n a 11333 ارسال شده در 7 مهر، 2013 گاهی سکوت تسلیم فریاد ، گاهی اشک همصدا با سکوت گاهی باید رفت بی دلیل ، لحظه ای می آید که پر از غمی اسیری در قفسی که اسیر است در قفس زندگی گاهی باید فراموش کرد، به یاد آن فراموشی یادها را در دل خاموش کرد و ما رفتیم و از این رفتنها خاطره ای نماند، هر چه بود در لحظه خودش خوش بود و اینجاست که گذشته ها خاک میخورند گاهی گذشته ها دل را از هر چه غم است پاک میکنند و من خاک خوردم و بعد از سالها پر از غمم با اینکه گذشته ها رفت ، خودم هم در حال رفتنم و من میروم و کسی دیگر می آید که مرا یاد نمیکند مثل من خودش را از تاریکی ها رها نمیکند در خاموشیها نشستی و شمع وجودت روشن بود حق با تو بود که شمع هم دلیل خاموشی بود و آن شمع سوخت و همه چیز تمام شد این گذشته ی خاک خورده ی من بود که تباه شد... 3
R@M!N 2978 ارسال شده در 7 مهر، 2013 هر روز به این پایِ بیخاصیت میگویم مرا پیشِ یارم ببر امّا . . . . به محلِ کار میرسم به محلِ خرید به محلِ خواب! علیرضا روشن 4
sam arch 55881 ارسال شده در 8 مهر، 2013 گله و شکایتی نیست.... حال و هوای این روزهایم را با جان می پذیرم.. حتی اگر مالامال باشد از نامهربانی تو... 5
رُز 563 ارسال شده در 8 مهر، 2013 روزهای من مانند مورچه های گرسنه از بغلم گذشتند آن قندها کجاست که بویش را نشنیدم. لنگرودی 2
رُز 563 ارسال شده در 9 مهر، 2013 مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست! ز پا اين بند خونين بر كنم نيست اميد آنكه جان خسته ام را به آن ناديده ساحل افكنم نيست! فریدون مشیری
*Polaris* 19606 سازنده ارسال شده در 11 مهر، 2013 بعضی " آه " ها را هر چقدر هم که از ته دل بکشی باز هم سینه ات خالی نمیشود امروز سینه ی من پر است از آن " آه " ها ...! 1
s.z.e 811 ارسال شده در 11 مهر، 2013 تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود اگه دلگیری از دنیا منم مثل تو آشفتم ولی من جای تو بودم به مردم راست می گفتم یه دردی سوخت تو سینه ام که تو از خاطرم بردی من اون زخمی رو خوردم که تو از حس کردنش مردی تقاص دل کشی های یه آدم تو همین دنیاس بذار ما رو بسوزونن جهنم تو همین دنیاس تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثه من بود 5
Mr.101 27037 ارسال شده در 13 مهر، 2013 نبودنت آزار می دهدمرا.. حتی در مجازی ترین دنیای امروزی.. “من”دلبسته ام به اسمی که میدانم می فهمدمرا من دلخوش کرده ام به دیدن نام تو با نبودنت” این دلخوشی کودکانه را از من نگیر” 7
sam arch 55881 ارسال شده در 13 مهر، 2013 فهمید... نفسِ راحت کشیدن این روزها...لذتی دارد... در پنهان کاری نبود.... فهمید که من دوزاریم کَج بود در آن لحظه!..حالا صاف شد... 7
دل مانده 7714 ارسال شده در 14 مهر، 2013 چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم... تمبر و پاکت هم هست! و یک عالمه حرف... کاش کسی جایی منتظرم بود... 6
تک ستاره 524 ارسال شده در 14 مهر، 2013 دلتنگی عین یه جای شکسته رو عینک آدمه هرجا نگاه میکنی میبینیش 7
MEMOLI 8954 ارسال شده در 16 مهر، 2013 می بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می پرسم از خودم این غریبه کیه از من چی می خواد ! اون به من یا من به اون خیره شدم باورم نمی شه هرچی می بینم چشامو یه لحظه رو هم می ذارم به خودم می گم که این صورتکه می تونم از صورتم برش دارم ... می کشم دستمو روی صورتم هرچی باید بدونم دستم می گه منو توی آینه نشون میده می گه این تویی نه هیچ کس دیگه ! جای پاهای تموم قصه ها رنگ غربت تو تموم لحظه ها روبروی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا ... آینه میگه تو همونی که یه روز می خواستی خورشید رو با دست بگیری ولی امروز شهر شب خونه ت شده داری بی صدا تو قلبت می میری ... می شکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه ! آینه می شکنه هزار تیکه می شه اما باز تو هر تیکه ش عکس منه عکسا با دهن کجی بهم می گن چشم امید رو ببر از آسمون روزا با همدیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میده تمومشون ....... 8
lie 2101 ارسال شده در 16 مهر، 2013 یه عمره با خودم میگم خدارو شکر خوشبخته خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته... 5
sa-ed 85 ارسال شده در 17 مهر، 2013 من ازاینکه ازتودروغی شنیدمبه این حال و روزو به این شک رسیدمتو اماکه انگاربهونت همین بودگذشتی چه اسون چه اسون چقد زود... 2
Mr.101 27037 ارسال شده در 18 مهر، 2013 ای دنیا خنده ام می گیرد از تقلاهایت که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی! ای دنیای پر از سراب این را بدان : اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد. اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم. اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم. اصلا هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش ولی همیشه این را بدان من ، خدا را دارم. 6
sa-ed 85 ارسال شده در 19 مهر، 2013 شنیدم که:چون قوی زیبا بمیرد, فریبنده زاد و فریبا بمیرد... شب مرگ، تنها نشیند به موجی رَود, گوشه ای دور و تنها بمیرد. در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود, در میان غزلها بمیرد... گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد... شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد... من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد... چو روزی زآغوش دریا برآمد، شبی هم در آغوش دریا بمیرد.. تو دریای من بودی آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد... 1
پیرهاید 10193 ارسال شده در 19 مهر، 2013 در مزار آباد شهر بی تپش صدای جغدها هم نمیاید به گوش اخوان ثالث 6
sa-ed 85 ارسال شده در 20 مهر، 2013 خواب اصحاب کهف قصه تکراری ماست...! ما همانیم که در غار دلت پوسیدیم... 6
ارسالهای توصیه شده