رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ

ﺑﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺣﻖ

ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ

 

ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮﻭ

ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺎﻧﺪﻧﺖ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫﺪ ...

  • Like 6
ارسال شده در

دو حِـس

 

دو انـســان

 

دو عـَقـیــده

 

دو جـبـهـــه

 

دو لشکـــر

 

و یـک جـَنــگ

 

دنیایی است دنیــای ِ درون ِ مـن ...!

  • Like 6
ارسال شده در

بی شعری در این احوال بهتره و نثر فردید و ترجیح میدهم ...

اگر کتاب ننوشتم، نخواسته تشبه به کثافات دیگران بکنم.

  • Like 3
ارسال شده در

دلــم کــَمے خــُدا مــے خــوآهـَد

کـــَمے سکــوت

دلــَم دل بـــُریدن مــے خــوآهـَد

کــَمے اَشکـــ

کــَمے بــُهت

کــَمے آغــوش ِ آسمــآنے

کــمے دور شــُدن اَز ایــن جــنس ِ آدم …

  • Like 8
ارسال شده در

من خود آن چهاردهم...منهای یک!

 

شاید نحثی ش کمتر بگیرد من را...

 

منی که عمری سیزده نشین بودم...:icon_redface:

  • Like 9
ارسال شده در

دیر باریدی باران...

دیر...

من مدتهاست در حجم "نبودن کسی " خشکیده ام.

  • Like 6
ارسال شده در

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

مولای بلخی

  • Like 6
ارسال شده در

اگه دیدی یه روزی منو یه گوشه ی دنیا

اگه دیدی شکسته ام

گوشه نشینم و تنها

اگه چشمامو شناختی پشت یه عینک دودی

منو با خنده نسوزون

چون مقصرش تو بودی..

  • Like 6
ارسال شده در

بــارانــی مــورب

در نیــمروزی آفتــابــی…

هیــچ اتفــاقی نیــفتــاده اســت

تنــها تــو رفتــه ای

امــا مــن

قســم مــی خــورم کــه ایــن بــاران

بــارانــی معــمولی نیســت

حتمــا جــایــی دور

دریــایــی را بــه بــاد داده انــد…

  • Like 7
ارسال شده در

گریه شاید زبان ضعف باشد

شاید کودکانه شاید بی غرور…

اما هر وقت گونه هایم خیس می شود

می فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم…

  • Like 6
ارسال شده در

همه چیز را که نمیشود گفت

 

نمیشود واو به واوش را گفت

 

ولی واو به واوش در مخت هی تکرار میشود...

 

هی تکرار میشود...

 

هی...

  • Like 6
ارسال شده در

دیدی که سخــــت نیســـــت

تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی صبح می شود

شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند

با مــــــن …بدون مــــــن…

دیــــــروز گر چه ســـــــخت

امروزم هم گذشت …!!!

طوری نمی شود

فردا بدون مــــــن

  • Like 7
ارسال شده در

برای نگارم

 

دنیایی از دلتنگی هم, که باشم ...

 

آن هنگام که نام نو را می خوانم فرو می آرامم

 

 

نازنین فاطمه جمشیدی

  • Like 6
ارسال شده در

[h=1]کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شبهای سیاهم[/h]

  • Like 5
ارسال شده در

ﺧــﺪﺍﯾــــــﺎ

ﺑﻪ ” ﺟﻬﻨﻤﺖ ”

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ

” ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﯿﻢ “

  • Like 5
ارسال شده در

هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بهار

هم سکوت مرگبار مردگان دانم که چیست

[---]

آنچه را آموخت حافظ از خط زیبای یار

و آنچه گفت از جوهر لعل بتان دانم که چیست

[---]

I have known the

silence of the sick

When their eyes roam about the room

 

I know that I know nothing

...

  • Like 3
ارسال شده در

دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را ..

 

وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟

 

دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود

 

ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟

ایـــن روزهـــا همـــان شــیشــه ام ؛

خــرد و تــکـه تــکــه .

 

از هــم نـمـــی پــاشـم ،

 

ولـــی شــکـستـــه ام ...

  • Like 4
ارسال شده در

من در تَبَم....تَبی با دمایِ غرور...

 

به سانِ آن دخترک همسایه...

 

که خواب بر چشمانش حرام شد ...

 

وقتی پسرک نیامد بر در پنجره...

 

 

 

من در تَبَم...تَبی با دمایِ عطش...

 

عطش یک انتظار طولانی....

 

یک خواب شیرین و مَلَس..

 

بعد از یک دیدار رویایی...:icon_redface:

  • Like 5
ارسال شده در

یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …….

.

من ” خاص “نبودم ،.

.

فقط …

.

.

.

عشقم بی ریا بود…

.

و عشق بی ریا کیمیاست …!

  • Like 6
ارسال شده در

آفرینش روز و شب،

زیبایی زمین و کهکشانها،

درخشش ستارگان فروزان،

همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست،

پس از او اطاعت می کنیم،

چون او معین کرده

که مرگ آغاز جاودانه هاست....

  • Like 5
×
×
  • اضافه کردن...