*mehrsa* 14558 ارسال شده در 15 آبان، 2013 میخواهم دور بشوم از هیاهوی نامردان این شهر هدفون به گوش یک به یک رد میکنم خاطرات اهنگی را که با تو در شب زمستانی در یک اتاق گذرندام... لعنت به آهنگ... 6
Mr.101 27037 ارسال شده در 17 آبان، 2013 حســــــــ بودنت قشنگ تریـــ ـــ ــن حس دنیاست تو ڪـﮧ باشی .. هر روز را .. نـــ ــــــ ــــ ـــــه! هر ثانیه را .. عشــ ♥ــ ــ ♥ـق است !! 5
S a d e n a 11333 ارسال شده در 22 آبان، 2013 زنده ام ! به صدای گنجشک نفس کبوتر خنده مادر ..... هر روز با اشاره ی یک گل نوید دوباره آغاز شدنم را به گوش تمامی پروانه ها ، می رسانم و آنوقت آن قدر زنده می شوم که ماهی های گرفتار در کهنه تور فرسوده ماهیگیری جوتم با تمام وجود می خندند........ 3
lie 2101 ارسال شده در 23 آبان، 2013 پرواز می کردیم تا کافه توی برف هی حرف پشت حرف... هی حرف پشت حرف... حالا تو این لحظه رو بام تهرانیم بارون شروع میشه تو بیت پایانی... تو والس میرقصی با موج با مهتاب در باد من والس میرقصم کنج اتاق خواب در یاد... تو مه فرو میریم... سال هزار و چند... با تو... هر روز پرواز از تجریش تا دربند با تو.... با این همه خاطره چیکار کنم...... 2
MahSa.92 2151 ارسال شده در 23 آبان، 2013 ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ ... ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ .... ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ .. 2
MahSa.92 2151 ارسال شده در 23 آبان، 2013 مي ترسم از اينكه روزي يك جايي من و تو دور از هم شب و روز در آغوش يك غريبه بي قرار هم باشيم ... 2
S a d e n a 11333 ارسال شده در 27 آبان، 2013 به که می نویسم و در پی چه هستم امشبم را مست خواهم کرد آنقدر... که ساقی گوید "یک جام دگر بگیر و من نتوانم" خواهم گشت تا سپیده ی صبح "مست و دیوانه..." که بیابم خود را بیابم نسیمی را که بگیرم آغوش که توانم بدهم جان... من دگر هیچ نمی خواهم 7
دختر باران 18625 ارسال شده در 27 آبان، 2013 معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید 7
Ashkan_ad72 1891 ارسال شده در 29 آبان، 2013 بی تو ، مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه كه بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید : تو بمن گفتی : ازین عشق حذر كن ! لحظه ای چند بر این آب نظر كن آب ، آئینه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است تا فراموش كنی ، چندی ازین شهر سفر كن ! با تو گفتم : حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … ! اشكی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ! اشك در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم نگسستم ، نرمیدم رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ! بی تو ، اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم 9
Mr.101 27037 ارسال شده در 29 آبان، 2013 به چـشـمـهـایـت بگــو . . . نـگـاهـم نـڪـنـنـد . بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . ! نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . . نـه ! حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم…!!! 12
ایلین1366 5544 ارسال شده در 2 آذر، 2013 انگار خشتـــــ اول کــج بوده ! که وقتی حرفــِ آخــــر را زدی شانــه ام لرزیــد و خرابـــــــ شدم... 6
One gear 7070 ارسال شده در 2 آذر، 2013 صــــــــدای پچ پچ غــــــــــم...خواب من بهم خورده ست دو ساعت است که اعصاب من بهم خورده ست صــــــــدای پچ پچ غـــــــم...هیس ! هیس ! ...ساکت باش سکوت در دل بی تاب من ...بهم خورده ست تو قاب عکس مرا دیده ای...نمی دانی نشاط چهــــــــره در قاب من ؛ بهم خورده ست غم تو را نسرودم ، وگــــــــرنه می دیدی که وزن ، در غزل ناب من بهم خورده ست هجـــــــای چشم تو را وزن ها نمی فهمند دو ساعت است که اعصاب من بهم خورده ست... 5
ایلین1366 5544 ارسال شده در 2 آذر، 2013 زنــدگی نوشتـن ندارد وقتی تمـام روزهـــای خـــدا " من " دارد " تـو " ندارد 4
sam arch 55881 ارسال شده در 4 آذر، 2013 من آسمان احوالم این روزها آفتابی ست... اما از پَسِ کوه..ابر سیاه پیداست... نمی دانم طوفان ست...یا سایه ی کوه منعکس شده در ابرهای سپید... باید منتظر بود...باید متظر ماند.. 4
One gear 7070 ارسال شده در 4 آذر، 2013 به هـــــــــرکس می نگـــــــرم در شکایت است در حیـــــــــرتم دنیـــا به کــــــــــــام کیست...؟! 3
MahSa.92 2151 ارسال شده در 5 آذر، 2013 کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض ! 3
Ashkan_ad72 1891 ارسال شده در 5 آذر، 2013 در میان بهشت نشسته ام و سیب را میان انگشتانم میرخانم به تو فکر می کنم به این لحظه های پر از تردید به "آری" به "نه" بی تو بهشت را دارم با تو عشق را و این دوراهی عجیب مرا گیج میکند سیب را روی خاک میگذارم دوستم داشتی گازش بزن............ 7
Mr.101 27037 ارسال شده در 6 آذر، 2013 دوباره نم نم بارون منو یاد تو میندازه وهر قطره که میباره واسم خاطره میسازه دوباره نم نم بارون و باز دلتنگی های من شب و سرما و پاییز و دوباره گریه های من چه شب هایی کنار من به این بارون نگاه کردی چه شیرین حرف میگفتی نگو که اشتباه کردی 7
S a d e n a 11333 ارسال شده در 6 آذر، 2013 دلــم خـیـلــی بــیــشــتــر از حـجـمــش پـــُر اســت ؛ پــُـر از جــایِ خــالـیِ تـــو پــُـر از دلــتــنـگی بـرای نگــاهِ تـــو پــُـر از خــاطـراتِ قــدم زدن در کـوچــه پــس کــوچـه هـــای شــهـر بـا تــو پــُـر از حــس پــرواز پــُـر از تــو . . . 6
ارسالهای توصیه شده