vergil 11695 ارسال شده در 6 آذر، 2013 بيا برفها را پارو کنـــــــ اينجا يک نفر از انتظار تو به زمستان رسيده . . . / 7
Ashkan_ad72 1891 ارسال شده در 7 آذر، 2013 چشم اگر این است وابرو این و نازوعشوه این الوداع ای صبر وتقوا! الوداع ای عقل ودین! 6
آریودخت 43941 ارسال شده در 9 آذر، 2013 دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که میرسد از راه؟ با نیازی که رنگ میگیرد در تن شاخههای خشک و سیاه؟ دل گمراه من چه خواهد کرد؟ با نسیمی که میتراود از آن بوی عشق کبوتر وحشی نفس عطرهای سرگردان؟ برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 7
S a d e n a 11333 ارسال شده در 9 آذر، 2013 من نمي دانم وهمين درد مرا سخت مي آزارد كه چرا انسان، اين دانا اين پيغمبر در تكاپوهايش چيزي از معجزه آن سوتر ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دليلي دارد؟ چه دليلي دارد كه هنوز مهرباني را نشناخته است؟ و نمي داند در يك لبخند، چه شگفتي هايي پنهان است! من برآنم كه در اين دنيا خوب بودن به خدا سهل ترين كارست و نمي دانم، كه چرا انسان، تا اين حد با خوبي بيگانه است و همين درد مرا سخت مي آزارد! 3
One gear 7070 ارسال شده در 13 آذر، 2013 نمی دانم چرا شب ها دلم ناگاه می گیرد گلویم را غمی جانسوز و بغض آه می گیرد شبم تاریک و دردم لاعلاج وسینه ام پرخون همیشه وقت تنهایی ، دلم چون ماه می گیرد خداوندا برایم راهی از بیراهه پیدا کن که هرجا رهسپارم ، غم به رویم راه می گیرد نمی دانم چگونه این همه غم در دلم جا شد اگر با چاه گویم درد ، قلب چاه می گیرد شکایت می کنم هر لحظه از غم ، بس که بی تابم گمان دارم دل غم هم ز من ، گه گاه می گیرد مکن در پیش درویشان حکایت از دل تنگم که از این درد بی درمان ، دل هر شاه می گیرد "رها" را با دلی پر غم ، رها کن تا رها باشی مخـــوان اشعـــار تلخم را ، دلت ناخواه می گیرد 3
mani24 29665 ارسال شده در 21 آذر، 2013 نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی 11
One gear 7070 ارسال شده در 21 آذر، 2013 قاصدان را یک قلم نومید کردن خوب نیست نامه ی ما پاره کردن داشت ، اگــــر خواندن نداشت 9
mani24 29665 ارسال شده در 22 آذر، 2013 ... کنارم که هستی زمان هم مثل من دستپاچه میشود عقربه ها دوتا یکی میپرند اما همین که میروی تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم جانم را میگیرند ثانیه های بی تو… 9
MahSa.92 2151 ارسال شده در 25 آذر، 2013 شب ها... زیردوش آب سرد رهامی کنم بغض زخم هایم را درحالیکه همه می گویند خوش به حالش چه زودفراموش کرد... 7
vergil 11695 ارسال شده در 27 آذر، 2013 اي دريغ، از پاي بي پاپوشِ من دردِ بسيار و لبِ خاموش من ... / 3
s.z.e 811 ارسال شده در 28 آذر، 2013 غروبه پاییزه دلم غم انگیزه چشم فلک نم نم اشکاشو می ریزه ای آسمون من هم دلم پره درده مثل تو غمگینه از زندگی سرده جوونی ام خزون شده دلم بی همزبون شده عشق و امید زندگیم نصیب این و اون شده بهار مونده پشت سرم پیش پاهام زمستونه من آن غروب پاییزم همیشه چشمم گریونه همیشه چشمم گریونه 3
bar☻☻n 5895 ارسال شده در 28 آذر، 2013 از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زینهار از این بیابان، وین راه بی نهایت... 4
maryam39 8211 ارسال شده در 30 آذر، 2013 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هوادان کویش را چو جان خویشتن دارم 1
sam arch 55881 ارسال شده در 2 دی، 2013 سلول های تَنَم فریاد می زند تو را... اما چه فایده... در دامنه ی فرکانسِ شنیداری تو نیست این فریاد! 10
ستاره193 4133 ارسال شده در 3 دی، 2013 چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني هزار بار آروم تو خودت بشكني و آروم زير لب بگي: گل من باغچه نو مبارك 8
Mr.101 27037 ارسال شده در 4 دی، 2013 بهـانه ی مـرا بگیـــر… تـمـام خواستـن را وجـب کـردم تمـام خواستــن را… هیچکـس و هیــچ کـس به انـدازه ی مـن عـاشق تـــو و بهـانه هـای تـــو نیـــست… 6
sweetest 4756 ارسال شده در 7 دی، 2013 اگر ماه بودی، تو را از لب برکهها اگر آه بودی، تو را از دل سینهها اگر راه بودی، تو را از کف خیل واماندهها تو اما نه ماهی، نه آهی، نه راهی! فقط گاه گاهی، فقط گاه گاه... 5
ارسالهای توصیه شده