رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند

دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه که خورشید به محمل ننشیند

تو بزرگی و در آینه کوچک ننمایی

  • Like 3
ارسال شده در

یاد دارم که شبی خاطرت آمد به سراغم

وه چه شیرین شبی بود تو بودی به کنارم

  • Like 2
ارسال شده در

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی/

مروم جز به همان ره که توأم راهنمایی

 

(سنایی)

ارسال شده در

یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب

تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت

  • Like 3
ارسال شده در

تا من بديدم روي تو اي ماه و شمع روشنم

هر جا بشينم خرمم هر جا روم در گلشنم

  • Like 1
ارسال شده در

مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم

آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند

  • Like 3
ارسال شده در

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می‏چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

  • Like 2
ارسال شده در

سر داد سر به پالان،هنگام سنگ باران

حتی به روی سیلی ،پیمان شکن نمی گفت

  • Like 3
ارسال شده در

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

  • Like 2
ارسال شده در

یلهِ

بر ناز کای ِ چمن

رها شده باشی

پا در خنکای ِ شوخ ِ چشمه ئی

و زنجیره

زنجیره بلورین ِ صدایش را ببافد

در تجــّرد شب

واپسین وحشت جانت

نا آگاهی از

سر نوشت ستار ه باشد،

غم سنگینت

تلخی ِ ساقه علفی که به دندان می فشری

همچون حبابی نا پایدار

تصویر ِ کامل ِ گنبد ِ آسمان باشی

و روئینه

به جادوئی که اسفندیار

مسیرِ سوزان ِ شهابی

خــّط رحیل به چشمت زند

و در ایمن تر کنج ِ گمانت

به خیال سست ِ

یکی تلنگر

آبگینه عمرت

خاموش

در هم شکند:ws37:

 

احمد شاملو

  • Like 1
ارسال شده در

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی کز خسروی گزیدن!!!!

  • Like 1
ارسال شده در

نومید، کلافه، سرگردان،

جهان را به جستوجویِ دلیلی ساده

دشنام میدهم.

آیا هزار سال زیستن

از پیِ تنها یکی پرسشِ ساده کافی نیست؟:ws38:

 

 

نومید، کلافه، سرگردان،

همه، همهی ما

در وحشتِ واژهها زاده میشویم

و در ترسِ بیسرانجامِ مُدارا میمیریم.

 

 

جدا متاسفم!sigh.gif

 

 

سید علی صالحی:ws37:

  • Like 1
ارسال شده در

میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است!!!!

:w000:

  • Like 1
ارسال شده در

تا کی به لبت ناله ی جانسوز بود

یا بر لب تو شعر غم آموز بود

بیهوده در انتظار فردا منشینsigh.gif

کامروز تو فردای پریروز بود:ws37:

 

مهدی سهیلی:ws37:

  • Like 4
ارسال شده در

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او کنم جان نیز هم

  • Like 4
ارسال شده در

می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجويی

اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگويی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بويی

  • Like 3
ارسال شده در

یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمیداند.

نگاهش می کنم شاید بخواند در نگاه من که او را دوست می دارم:icon_gol:

  • Like 3
ارسال شده در

مشت می کوبم بر در

پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم

آی

با شما هستم

این درها را باز کنید

من به دنبال فضایی می گردم

لب بامی

سر کوهی دل صحرایی

که در آنجا نفسی تازه کنم

آه

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد

من به فریاد همانند کسی

که نیازی به تنفس دارد

مشت می کوبد بر در

پنجه می ساید

بر پنجره ها

محتاجم

منهموارم را سر خواهم داد

چاره درد مرا باید این داد کند

از شما خفته چند

چه کسی می اید با من فریاد کند ؟

 

فریدون مشیری:ws37:

  • Like 2
ارسال شده در

دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد

ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست

  • Like 2
ارسال شده در

تورا من چشم در راهم شباهنگام

که میگیرند در شاه تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تورا من چشم در راهم...

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...