YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 21 آبان، 2012 نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند جلوه کن جلوه که خورشید به محمل ننشیند تو بزرگی و در آینه کوچک ننمایی 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 22 آبان، 2012 یاد دارم که شبی خاطرت آمد به سراغم وه چه شیرین شبی بود تو بودی به کنارم 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 22 آبان، 2012 ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی/ مروم جز به همان ره که توأم راهنمایی (سنایی)
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 22 آبان، 2012 یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت 3
meysam62 4529 ارسال شده در 22 آبان، 2012 تا من بديدم روي تو اي ماه و شمع روشنم هر جا بشينم خرمم هر جا روم در گلشنم 1
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 22 آبان، 2012 مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند 3
meysam62 4529 ارسال شده در 22 آبان، 2012 داغ عطر یاس زهرا زیر ماه میچکانید اشک حیدر را به چاه عشق محزون علی یاس است و بس چشم او یک چشمه الماس است و بس 2
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 22 آبان، 2012 سر داد سر به پالان،هنگام سنگ باران حتی به روی سیلی ،پیمان شکن نمی گفت 3
moein.s 18985 ارسال شده در 22 آبان، 2012 یلهِ بر ناز کای ِ چمن رها شده باشی پا در خنکای ِ شوخ ِ چشمه ئی و زنجیره زنجیره بلورین ِ صدایش را ببافد در تجــّرد شب واپسین وحشت جانت نا آگاهی از سر نوشت ستار ه باشد، غم سنگینت تلخی ِ ساقه علفی که به دندان می فشری همچون حبابی نا پایدار تصویر ِ کامل ِ گنبد ِ آسمان باشی و روئینه به جادوئی که اسفندیار مسیرِ سوزان ِ شهابی خــّط رحیل به چشمت زند و در ایمن تر کنج ِ گمانت به خیال سست ِ یکی تلنگر آبگینه عمرت خاموش در هم شکند احمد شاملو 1
Astraea 25354 ارسال شده در 22 آبان، 2012 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن در کوی او گدایی کز خسروی گزیدن!!!! 1
moein.s 18985 ارسال شده در 22 آبان، 2012 نومید، کلافه، سرگردان، جهان را به جستوجویِ دلیلی ساده دشنام میدهم. آیا هزار سال زیستن از پیِ تنها یکی پرسشِ ساده کافی نیست؟ نومید، کلافه، سرگردان، همه، همهی ما در وحشتِ واژهها زاده میشویم و در ترسِ بیسرانجامِ مُدارا میمیریم. جدا متاسفم! سید علی صالحی 1
Astraea 25354 ارسال شده در 22 آبان، 2012 میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است!!!! 1
moein.s 18985 ارسال شده در 22 آبان، 2012 تا کی به لبت ناله ی جانسوز بود یا بر لب تو شعر غم آموز بود بیهوده در انتظار فردا منشین کامروز تو فردای پریروز بود مهدی سهیلی 4
skalaskala 1624 ارسال شده در 23 آبان، 2012 می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجويی اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگويی مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بويی 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 24 آبان، 2012 یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمیداند. نگاهش می کنم شاید بخواند در نگاه من که او را دوست می دارم 3
moein.s 18985 ارسال شده در 24 آبان، 2012 مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم آه می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس دارد مشت می کوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم منهموارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند از شما خفته چند چه کسی می اید با من فریاد کند ؟ فریدون مشیری 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 25 آبان، 2012 دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست 2
An@hita 8666 ارسال شده در 25 آبان، 2012 تورا من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاه تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم تورا من چشم در راهم... 2
ارسالهای توصیه شده