S a d e n a 11333 ارسال شده در 7 بهمن، 2012 گاه اشکی بنشیند به نگاهم ز ِ مرور گاه لبخند نشیند به لب از خاطره ها دیده ام من به دو چشمان خودم پر پر ِ عشق!! سوختن های غریبانه ی بس شب پره ها بسته ام چشم که عادت نکنم مثل ِ همه به تماشای وقیحانه ی این منظره ها !!! هیچ کس هیچ نگوید به طرفداری عشق گویی از سنگ شده جنس ِ همه ،حنجره ها خسته شد ذهن من از ضجّه ی بی حاصل ِ شعر می زند باز جوانه به گلویم ...گِرِه ها.. 8
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 7 بهمن، 2012 داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسه هنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسه همین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچه میگفتی زندگی وقتی تو با من نیستی پوچه آهای بارون پائیزی کی گفته تو غمانگیزی تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسه هنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسه توی تقویم ما دو تا بهار از غصه میسوزه واسه ما اول پائیز هنوزم عید نوروزه آهای بارون پائیزی کی گفته تو غمانگیزی تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی 9
laden 4758 ارسال شده در 7 بهمن، 2012 بخوان مرا خط به خط معنایم کن واژه به واژه، حرف به حرف تمام بغض هایم، اشک هایم، نگفته های مرا مرهم باش... که من از برم این قصه ی تنهایی را. 9
azarafrooz 14221 ارسال شده در 7 بهمن، 2012 از خانه که می آیی یک دست مال سفید پاکتی سیگار گزیده شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمال گریستن ما بسیار است .... 8
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 7 بهمن، 2012 خستهام، قطره، قطره بشمارم، باران دوست دارم که بر این خاک ببارم، باران دوست دارم که دل از شهر و دیارم بکنم بروم سر به بیابان بگذارم باران سبز نه! زرد نه! آمیزهای از سبزم و زرد بس که درهم شده، پاییز و بهارم، باران! داروک نیست، خدا! قاصدکی بود ایکاش کاش میشد به نگارم بنگارم باران! 6
moein.s 18985 ارسال شده در 7 بهمن، 2012 می گوید اگر دروغ نگویم.. روزِ روشنم.. شب نمی شود... حیف از تاریکی که با دروغ شروع شود! 7
S a d e n a 11333 ارسال شده در 7 بهمن، 2012 من باید فرود آیم نباید بنشینم سال هاست ازآن لحظه که پربر اندامم رویید واز آشیان از بام خانه پرواز کردم همچنان می پرم . هرگز ننشسته ام ودیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها وبامهای کوتاه خانه ها بر نگرداندم [font=arial, helvetica, sans-serif]چشم به زمین ندوختم[/font] پروازی رو به آسمان در راه افلاک و هر لحظه دورتر و بالاتر ا ز زمین و هر لحظه نزدیک تر به خدا ! 5
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 شبی دلم تو را بهانه کرد * زسوی عشق تو دردم و تازه کرد * بگفتا آخر کی روز وصال شود * سکوت کرده چشام شروع به اشک کرد * بگفتا گر من خطا کردم اشک میریزی * بگفتم این هجران جانم به سرم کرد * بگفتا سوختم گر شد تمامش کن * بگفتم هر چه کرد دل کرد* آرش 5
چکامه. 665 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 شب را نوشیده ام و بر این شاخه های شکسته می گریم . مرا تنها گذار ای چشم تبدار سرگردان مرا با رنج بودن تنها گذار . مگذار خواب وجودم را پرپر کنم مگذار ازبالش تاریک تنهایی سر بردارم و به دامن بی تار و پود رویا ها بیاویزم . 4
sokut.n 1212 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام خوبيست ايــن روزهــا... زل مـی زنـم تــوی چشـــمانم خـودم را بهــــانـه مـی كنــــم بـرای خــنديـدن قــدم مـی زنــم پــابه پــای خـــودم و... 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 این روزها... تلخم! تلخ... تلخ می نویسم... تلخ فکر می کنم... این روزها... دست برداشته ام از توجه بی وقفه به حضور آدم ها...! پرهیز می کنم از ثبت وجودهایی که ماندگاری ندارند! این روزها... تلخ تر از همیشه... از همه ی آدم ها بریده ام! 6
Lean 56970 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی! چقدر هم تنها خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک، دچارآبی دریای بیکران باشد 7
laden 4758 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 چه تلخ است که فریادت را بر سر غرور شکسته ات خراب کنی و جز شکستن دل دردمندت هیچ کلامی را باور نکنی و دردمندانه بر روی پاهای بی رمق احساس، زندگی را ادامه دهی و نفرت را با تمام نفرت انکار کنی... 7
Mr.101 27037 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا می بیند... از دور می گوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری! ولی باور کنید من مثل هر روزم با آن نشانی های ساده و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی مثل همیشه ساکت و آرام فقط شاید کمی بیشتر از روزهای قبل مرده باشم ! 8
laden 4758 ارسال شده در 8 بهمن، 2012 بگو تا بگویم ، چه اندازه درعمق چشمت؛ نگاه سراسر سقوطم...! پی سبزی چشم آیینه وارت چو دردی که قلبی خراشد، چو داغی که جانی گدازد، فرو رفته،لغزیده،یا رخنه کرده!!! 6
laden 4758 ارسال شده در 9 بهمن، 2012 پای تمام نیامدن هایت ایستاده ام بی هیچ شکوه بی هیچ شکایتی اما ... طلبکار هزار و یک بوسه از آن همه قرار نیامده ام !! 3
mani24 29665 ارسال شده در 9 بهمن، 2012 کنارم هستی و اما دلــــــم تنگ میشه هـر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دم درهم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم روزای که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری 2
mani24 29665 ارسال شده در 9 بهمن، 2012 بهترین حرفی که بهم زدی یادته؟ هیچوقت از یادم نمیره همیشه توی گوشمه تو مگه قلب منی که صدای نفسهات هر جا هستی با منه گفتی عشق مثل پروانه است که اگه سفت بگیریش میمیره اگه هم شل بگیری از دستت میپره میره من ترسیدم که بمیره شل گرفتم بی تو چه کنم؟؟؟؟؟؟ رفتنت موج غریبی است که دل میشکند میدونم مغروری هیچگاه به خودت اجازه فرود نمیدی پرواز رو دوست داری دوست نداری دستمو بگیری یادم بدی چطور میشه پرواز کرد؟ 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 9 بهمن، 2012 هر وقت کودکانه دست کسی را گرفتم , گم شدم !!! آنقدر که در من هراس از گرفتن دستی است ... از گم شدن نیست ................... 2
mani24 29665 ارسال شده در 9 بهمن، 2012 کمی تاریکم کمی روشن تنها کافیست مرا سیاه و سفید ببینی انوقت میفهمی روزگارم چگونه میگذرد 1
ارسالهای توصیه شده