رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

پشت این نقاب خنده

پشت این نگاه شاد

 

چهره خموش مرد دیگری است

 

مرد دیگری که سالهای سال

در سکوت و انزوای محض

 

 

بی امید بی امید بی امید زیسته

مرد دیگری که پشت این نقاب خنده

هر زمان به هر بهانه

با تمام قلب خود گریسته

  • Like 7
ارسال شده در

گریستن دیگر برایم سخت شده

نفس کشیدن برایم سخت شده

ارام میروم و میایم

همچو بادی هستم

که با تندباد

به اسمانهای دور میرود

  • Like 5
ارسال شده در

دیگر سیبی نمانده

 

نه برای من

نه برای تو

نه برای حوا و آدم

...

ببین !

دیگر نمی‌توانی چشم‌هام را

از دلتنگی باز کنی.

 

حتي اگر یک سیب

مانده باشد

رانده ‌می‌شوم .

...

سیب یا گندم؟

همیشه بهانه‌ای هست.

شکوفه‌ی بادام

غم چشم‌هات

خندیدن انار

و این‌ همه بهانه

که باز خوانده شوم

به آغوش تو

و زمين را کشف کنم

با سرانگشت‌هام .

 

زمين نه ،

نقطه نقطه‌ی تنت ....

 

بانوی زیبای من !

دست‌های تو

سیب را

دل‌انگیز می‌کند ....:ws37:

  • Like 9
ارسال شده در

برگ من

میرقصد برگی در باد

 

بر پهنای آسمان

 

می خرامد با ناز

 

روح از تن بدر کرده

 

پای از درخت خویش رهانیده

 

رخ زردش

 

لب های خشکش

 

پاییز را محکوم میکند

 

فصل رنگ های پر فریب

 

فصل برگ های بی وفا

  • Like 7
ارسال شده در

دست به دامن خدا که می شوم

 

چیزی آهسته درون من

 

به صدا می آید که...

 

نترس!

 

از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...!

  • Like 8
ارسال شده در

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

 

سفری بی همراه،

 

گم شدن تا ته تنهایی محض،

 

یار تنهایی من با من گفت:

 

هر کجا لرزیدی،

 

از سفرترسیدی،

 

تو بگو، از ته دل

 

من خدا را دارم...

  • Like 7
ارسال شده در

خواب زده ام این روزها....

 

بیداری می خواهم از جنس نور....

 

که در آغوش بگیرد هر چه تاریکی ست که اطرافم را فرا گرفته...

  • Like 7
ارسال شده در

[h=2][/h]

امشب هوا انقدر سرد است که دلتنگ آن روزهــــا می شوم

 

آن روزهـــا که در جیب هایم ،

 

برای دستان خودم جا نبود

 

به حرمت خاطره هایت دیگر از سرمــــا

 

دست در جیب هایم نمی کنم

 

تا هیچ وقت فراموشم نشود جایت را هیچ چیز پر نخواهد کرد ...

  • Like 5
ارسال شده در

دیشب آن قدر باران آمد

 

که اگر بگویم یاد تو نبودم

 

باران با من قهر می‌کند

 

آن قدر از پنجره بیرون را نگاه کردم

 

که اگر بگویم منتظر تو نبودم

 

پنجره با من قهر می‌کند

 

آن قدر دلتنگ خوابیدم

 

که اگر بگویم خواب تو را ندیدم

 

خوابت هم مرا ترک می‌گوید.

  • Like 4
ارسال شده در

بغض من در تپش ثانیه ها محصور است .....

 

مرا ببخش

 

که با بغض های پنهانی ام

 

گاه و بی گاه ......

 

اشک هایت را جاری می سازم

 

و

 

.

 

.

 

.

 

همین عاشقی

 

با اشک های گرم توست که

 

تبدیل به جنون شده است ......

  • Like 5
ارسال شده در

در آغوش خودم هستم ...

من خودم را در آغوش گرفته ام !

نه چندان با لطافت ...

نه چندان با محبت ...

اما وفادار ...

وفادار ...!

  • Like 6
ارسال شده در

امان از خوب دیروزم

که خوابیده ست

در شهر رویاها

امان از خوب امروزم

که خوابیده ست

در روز بی رویا

امان از حسرت دیروز

امان از غربت امروز

  • Like 5
ارسال شده در

مدتهاست باتو، 
 درخودم...
زندگى مى كنم...

  • Like 5
ارسال شده در

تمام پروانه‌ها قاصدك بودند

به هر قاصدكى راز چشمان تو را گفتم

 

پروانه شد

تمام پروانه‌ها اداى چشمان تو را درمى‌آورند

چون بغض مرا دوست دارند...

  • Like 5
ارسال شده در

وقتی تو گریه می‌کنی، ای دوست در دلم

 

انگار که ابرهای جهان گریه می‌کنند

 

حسین منزوی

  • Like 6
ارسال شده در

پنجره ی باران خورده ات را باز کن

 

چند سطر پس از باران

 

چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده

 

 

دلم برایت تنگ است

  • Like 6
ارسال شده در

نگـــــــران نباش،حــــال مـــن خـــــــوب اســت

بــزرگ شـــده ام ...

 

دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم

 

آمـوختــه ام، ...

 

که این فـــاصــله ی کوتـــاه،

 

... بین لبخند و اشک نامش" زندگیست "

 

آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشــــود . . .راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ..." حــــال مـــن خـــــــوب اســت "

  • Like 5
ارسال شده در

باهيچكس بر سر باورش نمى جنگم!

خداى هر كس همان است كه درون او با وی سخن مى گويد...

  • Like 5
ارسال شده در

ای که هوای منی بی تو نفس ادعاست

ذکر کمالات تو تذکرﺓ الاولیست

مثنوی معنوی ست قصه ی ما که در آن

آخر هر ماجرا اول یک ماجراست

 

در صف قند و شکر زندگی ام تلخ شد

قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست

بوسه ی گرمی بده تا لبم اذعان کند

بین دو قطب رخت خط لبت استواست

باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت

شکر خدا که دلم گمشده در راه راست

ای نه چنین نه چنان در دل من همچنان

عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست

__________________

  • Like 5
ارسال شده در

خـــــــــــــــــــــدا...

صـــــورت حســـــــاب لطفـــا"

سیر شدم

از

زندگــــــــــــــــــــــــــِی...:w000:

  • Like 4
×
×
  • اضافه کردن...