رفتن به مطلب

sam arch

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    10663
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط sam arch

  1. sam arch

    هنر گره چینی

    گره چینی وانواع آن هنرگره چینی با چوب به 3روش انجام می شود: · تمام چوب(آلت و لغت) · مشبّك · ارسی گره چینی تمام چوب تمام چوب(آلت و لغت) که زیبایی خاصی داشته و آن گرۀ کاملا چوبی است. دراین گره به جای شیشه از خود چوب در رنگ های مختلف استفاده می شود. در این نوع گره چینی از انواع گره ها استفاده می شود که زیباترین آن گرۀ تند10 می باشد. این گره از گره های سخت است و تجربۀ زیاد می خواهد و دقت کار باید خیلی بالا باشد. تمام چوب(آلت و لغت) که زیبایی خاصی داشته و آن گرۀ کاملا چوبی است. دراین گره به جای شیشه از خود چوب در رنگ های مختلف استفاده می شود. در این نوع گره چینی از انواع گره ها استفاده می شود که زیباترین آن گرۀ تند10 می باشد. این گره از گره های سخت است و تجربۀ زیاد می خواهد و دقت کار باید خیلی بالا باشد. گره چینی چوب توپور(آلات ولغت شمسه تندده)درب مسجد گره چینی مشبک هنر مشبک قدمتی دیرینه دارد . از زمانی که انسانهای اولیه از غار نشینی به صحرا نشینی روی آوردند و از سنگ برای خود چهار دیواری ساختند ، برای روشنایی داخل کلبه پنجره ای از پوست حیوان ، چوب ، برگ یا سنگی که سوراخ سوراخ شده بود ، تعبیه کردند . بدین ترتیب ضمن جلوگیری از ورود سرما تا حدی روشنایی کلبه را تأمین کردند . کم کم این سوراخها به اشکال هنری تبدیل شد . امروزه آثار مشبک را بر درها ، منابر ، امامزاده ها ، مساجد ، ظروف فلزی و سفال ، که هنرمند با مهارت خاصی آن را مشبک کرده ، فلز ( آلومینیم ، مس ، طلا ، نقره ) ، چوب ( انواع تخته سه لایی ) استخوان حیوانات ( عاج ، استخوان شتر ، استخوان اسب ) چرم ، سنگ ، پلاستیک ، یونولیت ، فرمیکا ، نئوپان و… می توان مشاهده کرد . در گذشته در منازل را با شیشه های رنگی و با استفاده از هنر مشبک می ساختند . این روش بخصوص از عهد صفویه متداول و تا 50 سال قبل معمول بود . متأسفانه اکنون کمتر از این هنر استفاده می شود و نمونه های از آن را فقط در موزه می توان یافت . مشبک گره چینی چوب (شمسه هشت چهارلنگه)درب مسجد این هنر برای تزیین قابها و سایر وسایل تجملی به کار برده می شود و معمولاٌ بر روی چوبهای گوناگون و عاج و استخوان انجام می گیرد . در دنیای امروز برای هنر منبت و مشتقات آن از جمله مشبک کاری ارزش و اهمیت خاصی قائلند ، به همین جهت آثاری در زمینه منبت کاری و سایر رشته های مشتق شده از آن مانند مشبک کاری و معرق کاری در نمایشگاههای بزرگ جهان عرضه شده و با حسن استقبال قابل توجهی رو به رو شده است … قابل اشاره است که استادان هنرهای تزیینی نیز قسمت عمده ای از اشتهار و معروفیت هنر خود را مدیون دستهای هنر پرداز با ذوق مشبک و معرق و منبت کاران می دانند کاربرد هنر مشبک کاری : اغلب برای تزیین و زیبا سازی و … درها و پنجره های مساجد ، کاخها ، اماکن معتبر ، مقبره های بقاء متبرکه ، وسایل زینتی تجملی ، قابها و تابلوهای نفیس خوشنویسی ، انواع لوسترها . غیره به کار گرفته می شود . گره چینی ارسی اُرُسی ها از ویژه ترین عناصر معماری ایرانی هستند. ارسی در یا پنجره ی کشویی بالارویی است که به طور عمودی بالا و پایین برده می شود و عموماً درگاه آن رو به حیاط است. بدنه ی ارسی با چوب به شیوه ی منبت کاری و مشبک (گره چینی) و نقش های متنوع هندسی و گیاهی (گره چینی و اسلیمی) ساخته می شود و سپس درون شبکه های چوبی شیشه های رنگی گذاشته می شود. ارسی ها معمولا مستطیل شکل هستند و بخش فوقانی آن ها تا زیر سقف به شکل مستطیلی یا هلالی یا ضربی که با شیشه های رنگی زینت داده شده، تکمیل می شود. این گونه در و پنجره برای تنظیم و ملایم کردن نور در خانه های آفتاب گیر مناطق گرمسیری کاربرد وسیعی داشته و بسیار مناسب بوده است. اما ساخت آن در سایر مناطق نیز کم و بیش رواج داشت و در بعضی مواقع در آن آیینه کاری نیز به کار می رفت. با آنکه گره چینی و گره سازی و کاربرد نقوش گره دار در بناهای ایرانی قدمت کهنی دارد و نمونه آثاری از این هنر حتی از دوره ی آل بویه باقی مانده است؛ اما کاربرد گره چینی با ترکیب شیشه، آن طور که در پنجره ها و درهای ارسی دیده می شود، بیشتر از زمان صفویه به این سو قابل پیگیری است. درباره ی واژه ی «ارسی» و اینکه چرا پنجره های گره چینی چوبی با تلفیق شیشه های رنگی و آینه را ارسی می خوانند، به طور کلی دو نظر اصلی وجود دارد: دیدگاه اول هنر ساخت در و پنجره های ارسی را هنری وارداتی می داند و معتقد است که با توجه به تاریخچه ی احتمالی استفاده از تزیین ویترای، شیشه های رنگی و نقشبند منقوش در کشورهای اروپایی در قرون وسطی و بخصوص در کلیساهای عصر گوتیک، ایده ی ساخت ارسی محتملاً از آن سرزمین ها به ایران آمده است. در جریان تسلط دولت عثمانی بر متصرفات روم این هنر توسط گروهی از هنرمندان ارامنه به ارمنستان منتقل شد و با ترکیبی از چوب و شیشه و اتصالات گوناگون در تزئین درها و پنجره ها مورد استفاده قرار گرفت. با تشکیل حکومت صفویان و بخصوص در دوران شاه عباس صفوی گروهی از ارامنه ی شوروی به دلیل ملاحضات سیاسی به اصفهان کوچانده شدند و با احداث کلیساها و مدارس مختص خود، بخشی از هنر و فرهنگ سرزمین خود را به ایران آوردند. از جمله گره چینی با شیشه رنگی که در قالب پنجره ها و روزن ها و درها و با نام ارسی استفاده شد. از این رو و با توجه به چنین دیدگاهی گفته می شود که ارسی از واژه ی اروس به معنای روس یا منسوب به روسیه عاریه گرفته شده است. دیدگاه دوم که بیشتر توسط «محمد کریم پیرنیا» نمایندگی می شود، نظر قبلی را رد می کند و این طور استدلال می کند که قدمت ساخت چنین پنجره هایی در ایران بسیار پیش تر از شکل گیری هرگونه معماری قابل توجه در روسیه است، و نمونه هایی از این هنر را در بناها و نقاشی های کهن ایرانی می توان یافت. وی بیان می کند که احتمالاً نام ارسی به دلیل شباهت آن با قند اروس باعث این اشتباه شده است. او همچنین می افزاید که «اُر» پیشوندی است به معنای بالارفتن و نظایر آن، این پیشوند مثلاً در واژه ی اردک (مرغ بالا جهنده)، ارچین (پله) و بسیاری واژه های دیگر دیده می شود. این پیشوند به معنای شبکه و نور و تماشا نیز در گویش های جنوب ایران بسیار رواج دارد. از آنجا که ارسی پنجره ی مشبکی است که به جای گشتن بر روی پاشنه ی گرد به سمت بالا می رود، از این رو یافتن ریشه های ایرانی برای این هنر محتمل تر است. «آرتور اپهام پوپ» نویسنده ی کتاب «شاهکارهای هنر ایران» به سنت غربیان این پنجره های رنگی را «ویترای» می نامد و می نویسد پنجره های ویترای از حدود قرن هفدهم جزء مهمی از معماری ایران محسوب می شوند. چنانکه اشراف و حتی خانواده های متوسط در خانه های خود حداقل یک دیوار را به این هنر اختصاص می دادند. در این پنجره ها فرم های هندی، ستاره ها، چرخ ها و چندوجهی های در هم تنیده شده، قاب ایده آلی را برای شیشه های رنگی ایچاد می کنند. رنگ ها به تنهایی شاید کمی تند باشند، اما توسط این طرح های شکسته شده و زاویه دار به خوبی تقسیم شده و باهم ادغام یافته اند، به طوری که نتیجه ی کار ایده آل است. پوپ به نقل از تاورنیه ادامه می دهد معمولاً از این روش برای اتاق زنان یا اتاق هایی که ایشان استفاده می کردند بهره می بردند. بدین ترتیب ضمن اینکه از پنجره هایی به شفافی کریستال استفاده می بردند، با این روش فضایی ایجاد می کردند تا زنان کمتر دیده بشوند. ارسی ها علاوه بر ایجاد فضای محرمیت در خانه، در تأمین نور طبیعی منازل نیز نقش بسزایی داشتند. معماری ایرانی و تزئینات آن همواره به گونه ای ساماندهی و طراحی می شد که امکان استفاده از حداکثر نور خورشید را برای تأمین نور ارزان و سالم در طول ساعات روز فراهم کند. مضاف بر این ها گره چینی با شیشه های رنگی و چوب (ارسی) با برپایی نوعی نظام خاص هندسی نقوش باعث ایجاد امکان موثر و ویژه ی خاصیت «اکوستیک» در معماری می شود. فرم های شش ضلعی با گوشه ها و زوایای حساب شده در گره چینی می توانند در پایین آوردن قدرت انتقال و برد صدا موثر باشند. این فرم ها (مانند آنچه در بنای چهل ستون قابل مشاهده است) با ایجاد نوعی رزونانس صوتی به ایجاد فضای اکوستیک کمک می کنند. ارسی ها از اجزای اصلی معماری ایرانی در دوره ها صفویه، زندیه، قاجاریه و حتی پهلوی بودند که امروزه اثر چندانی از آن در معماری مدرن خانه های ایرانی یافت نمی شود. ارسی ها دارای کارکرد همزمان معمارانه و تزئینی بودند و معمولاً سه دری، پنج دری، هفت دری و گاهی نه دری ساخته می شدند و در ساختار اصلي خود از چهارچوب، وادار، پاخور، پاتاق و لنگه ها تشکيل می شدند. چهار چوب از چوب هایی به صورت طولي، عرضي و منحني تشکيل يافته که ساير اجزاي ارسي در ميان آن قرار می گیرد. ستون هاي عمودي در وسط چهارچوب، همینطور ستون هاي که به صورت طولي پنجره را به قسمت‌هايي مساوي تقسیم می کنند وادار نام دارند؛ پاخور يا پاشنه ارسي قسمت پايين و افقي چهارچوب است که ارتفاع آن با توجه به ارتفاع کتيبه و لنگه ها عموماً بين ١٠ تا ٥٠ سانتي متر تغيير مي کند؛ پاتاق يا کتيبه به قسمت بالایی پنجره اطلاق می‌شود که لنگه ها در داخل آن ها قرار می‌گیرند؛ بخشی از قسمت پایین ارسی دارای شیشه های رنگی بزرگ، گاهی تزئینات و به صورت متحرک است، که به آن لنگه یادرک یا چشمه می‌گویند. خانه حقیقی در تهران (ساخته شده در عصر صفوی، با تزئینات عهد زند و قاجار)، خانه اعلم در اصفهان (حدود 140 سال قبل)، خانه امام جمعه در تهران (عصر ناصرالدین شاه قاجار)، خانه آصف وزیری در سنندج (عصر قاجار) و خانه امینی ها در قزوین (عصر قاجار) تنها نمونه هایی از بناهای به جا مانده از سنت معماری ایرانی هستند که درها و پنجره های ارسی به کمال در آن ها بکار رفته است اُرُسی ها از ویژه ترین عناصر معماری ایرانی هستند.
  2. sam arch

    هنر گره چینی

    در انتهای این پست فایل پی دی اف آموزش ترسیم گره و انواع گره به صورت کامل در اختیار شما قرار گرفته و همچنین به عنوان نمونه یک فایل اتوکد از انواع گره به صورت ترسیم شده نیر ضمیمه ی پست قرار گرفته.امیدوارم مفید واقع بشه. بخشي که امروز از آنها به عنوان هنرهاي سنتي ياد مي‌کنيم رشته‌هايي هستند که در دايره لغات صنايع‌دستي از آنها با عنوان رشته‌هاي در حال منسوخ و يا منسوخ شده ياد مي‌شود. رشته‌هايي که روزگاري به دليل داشتن کاربرد از جايگاه ويژه‌اي در زندگي مردم برخوردار بوده و امروزه به سبب ورود توليداتي که از تنوع و کاربري مناسب‌تري برخوردارند جايگاه خود را از دست داده‌اند. صنايع‌دستي در معماري ايران تنها نقش مزين‌کننده فضا را ندارد بلکه هرکدام در جايگاه خود کاربرد‌هاي گوناگوني دارد و از جمله اين رشته‌ها گره‌چيني است. تاريخچه گره‌چيني چوب از هنر‌هاي ظريفي است که از اوايل دوره اسلامي ‌در ايران رايج بوده است. برخي پژوهشگران احتمال داده‌اند استفاده از اين هنر از دوران خلفا عباسي آغاز شده و در قرن 6 تا 8 هجري قمري در مصر و سوريه متداول شده و از همان زمان به ايران رسيده است. بر اساس شواهد و آثار موجود پيشينه هنر گره‌چيني در معماري ايران به دوره سلجوقي و صفوي باز مي‌گردد و خاستگاه آن نيز شهر اصفهان بوده است. از اين سبک کار به طور معمول در ساخت درهاي اماکن متبرکه، مقابر، منابر و از مشبک در پنجرهاي منازل و کاخ‌ها و نرده‌ها استفاده مي‌شده است. از دوران صفوي به بعد تعبيه شيشه‌هاي رنگي در چوب‌هاي مشبک رايج شده و در اصطلاح به "ارسي" مشهور شد. هنرهاي چوبي پس از صفويه به خصوص در دوران قاجار نه تنها تکامل فني نداشت بلکه با افت فني نيز روبرو شد. البته هنر ارسي‌سازي در اين دوره به اوج خود رسيد. به طور کلي از چوب و فرآورده‌هاي آن در بناهاي صد سال اخير به عنوان مصالحي موثر در ستون‌هاي چوبي، پوشش‌ سقف‌هاي دوجداره خارجي و توفال‌سازي، در ساختن پنجره‌هاي ارسي و پنجره‌هاي ظريف با کارهاي هنري مختلف گره سازي، قواره‌بري و غيره استفاده شده است. تعريف گره چيني گره چيني به هنري ايجاد شده با قطعات برش خورده چوب و شيشه‌هاي رنگي در اشکال مختلف و متعدد الاجرا و وحدت‌گراي هندسي که به طور هماهنگ در يک کادر مشخص و تکرار شونده در کنار هم قرار گرفته باشند گفته مي‌شود. در واقع هندسه نقوش و گره‌کشي جزء جدانشدني اين هنر به حساب مي‌آيد. در اصطلاح هنري گره‌چيني عبارت است از مجموعه‌اي از شکل‌هاي هندسي که با نظم و ترتيب و پيچ و شکل‌هاي هماهنگ و قرينه در کنار هم چيده شده‌اند. در تعريف ديگر، گره‌چيني عبارت است از يک ترکيب هماهنگ از شکل‌هاي هندسي به هم پيچيده، موزون و جذاب که با استفاده از خط‌‌هاي راست شکل گرفته است. اجزا گره آلت: واحد کار در گره، آلت ناميده مي‌شود. آلت در لغت به معني ابزار، افزار واسطه اي ميان فاعل و مفعول براي رسيدن به اثر است. ودر واقع همان خط مرزي اطراف لقاط مي‌باشد خط‌هاي مرزي در گره‌هاي گوناگون متفاوت هستند. لقط: در گره لقط به شکلهاي گره گفته مي‌شود، که از خط‌هاي مستقيم و بر اساس قاعده‌اي منظم به شکل‌هاي هندسي در آمده و در يک قاب يا زمينه محدود شده است. لقاط مي‌توانند ساخته شده از چوب و يا شيشه و يا هر جنس ديگري باشند. فرآيند توليد روش توليد گره‌چيني به اين صورت است که ابتدا طراحي و ترسيم گره مورد نظر براساس اندازه کار انجام مي‌شود. سپس از روي قسمت‌هاي مورد نياز گره رسم شده، الگو يا قالب برداشته مي‌شود و چهارچوب يا کارگاه در اندازه مورد نظر ساخته مي‌شود. گره‌ها اتصالات کوچکي از چوب هستند که به صورت زبانه‌اي به يکديگر قفل مي‌شوند و نقش‌هاي زيبايي را بوجود مي‌آورند که هر چه ظريفتر باشند، از نظر هنري ارزش بيشتري دارند. براي ايجاد نقش گره، چوب‌ها به ضخامت بند رسم شده بريده و در عين حال چوب‌هاي واگيره (قطعاتي که در کار تکرار مي‌شود )از قالب‌هاي آماده شده تهيه مي‌شود. سپس به وسيله اره پشت‌بند‌دار، زاويه‌هاي اتصالات روي چوب را برش مي‌زنند و با رنده ابزار، روي آلت‌ها ابزار مي‌زنند. سپس دو سر هر يک از آلت‌ها فاق و زبانه (يا هر نوع اتصال ديگر که مورد نظر استاد کار باشد) مي‌زنند و در آخر، کار چيدن گره و درگير کردن اتصال‌هاي ساخته شده و شيشه‌هاي رنگي برش خورده کار به پايان مي‌رسد. ابزارآلات و مواد اوليه ابزار آلاتي که براي ساختن گره استفاده مي‌شود همان ابزاري است که دريک کارگاه دوردگريوجود دارد، مانند انواع اره (اره فلکي، اره دوربري، اره راديکال، اره چکشي، اره برقي، اره فارسي‌بر و انواع اره‌هاي دستي)، رنده (رنده کف‌بر، گنده‌گير، رنده ابزار، رنده خشتي، رنده دوراهي و رنده دست)، گيره (انواع گيره‌دستي و گيره روي ميز) خط‌کش (خط کش تيزه‌دار،کوليس، گونيا90درجه، گونيا فارسي، گونيا بازشو)، سمباده (ماشين سمباده‌زني، نواري، ديسکي، لرزشي و سنگ چرخ)، انواع دريل، سوهان، چکش، مته، فرز و ميز کار و... . بهترين ماده اوليه ساخت گره‌چيني که مورد توافق استادکاران چوب است درخت چنار است که خوشبختانه اين درخت، درخت بومي ‌ايران است زيرا بافتي منسجم داشته و از مقاومت بالايي برخوردار است. البته از چوب نارنج، گلابي، گردو، عناب و از چوب درخت‌هاي جنگلي ايران از نوع آزاد و راش نيز براي ساخت گره‌چيني استفاده مي‌شود. مبلمان سنتی با گره نمونه‌هاي تاريخي از بهترين نمونه‌هاي گره‌چيني در ايران مي‌توان عمارت چهل‌ستون، هشت‌بهشت و خانه‌هاي تاريخي خانه اعلم، شيخ‌الاسلام، سوکياس در اصفهان و تعدادي از خانه‌هاي تاريخي کاشان همچون خانه طباطبائي‌ها، خانه عباسيان، خانه بروجردي‌ها و تعدادي ديگر از اين انواع خانه‌ها در يزد و شهر‌هاي قديمي ‌را نام برد. 041-083-C485-1.pdf گره چینی.rar
  3. از ضمیمه دانلود کنید. منبع: منو و تو معمار
  4. رفتم تو سوپر مارکت... یک قفسه مابین من و فروشنده بود که من پشت اون بودم...داشتم مارک قوطی رُب ها رو چک می کردم... از پشت اون قفسه مکالمه ی این دو نفر گوش کنین: نفر اول: دیدی پیرمردی که رفت بیرون رو؟ نفر دوم: آره.. نفر اول: قیافه ش یادت بمونه...هر وقت اومد واسه خرید اگه خواست کارت بکشی اگر 9 تومنه..بزن 19 تومن......اگر 19 تومنه بزن 29 تومن...و... نفر دوم: نمی فهمه؟! نفر اول: نه!..امتحان کردم.... من از پشت قفسه اومدم بیرون...با جفتشون چشم تو چشم شدم... یک نفرشون پشت دخل بود...یک نفرشون تِی به دست... قوطی رُب رو که دستم بود گذاشتم سر جاش... سرم رو انداختم پایین اومدم بیرون...
  5. در این پست یک پروژه ی دیگر از یک ورزشگاه(استادیوم)را برای شما آماده و قرار داده ایم-که شامل پلان ورشگاه و محوطه-نماها و برشها با اندازه گذاری میباشد. منبع: منو و تو معمار ورزشگاه.rar
  6. sam arch

    پلان مهدکودک

    این فایل حاوی پلان نما برش سایت پلان یک مهد کودک میباشد. منبع: منو و تو معمار
  7. سلام به روی ماهتون... ممنون از دعوت نامه... مثه دوستان دیگه ام هر چی می گم رو پای احساسم از نوشته هاتون بزارین..وگرنه شناختی ندارم از دوستان انجمنی م به دلیل ضعف خودم... هر چی به مذاقتون خوش نیومد رو تکذیب کنین... . . . سوده بانو پروفایل بازه...البته خوشش نمی آد از این پروفایل هایی که مثه کاروانسراست... از اینا دوست داره که توش گل کوچیک بزنن بچه ها...فک میکنم از این عادت ها داشتن که دوستاشون بریزن تو پروفایل یک دوست دیگه شون و جشن بالش به سبک سربازی راه بندازن... تو خیابون های شهرش...خیابون طالقانی رو دوست داره...اون سال ها که خلوتی ش رو دوس داشت...نمی دونم الانم خیابون طالقانی خلوته... خوشش نمی آد..تو خیابون یکی دیدش..نشناسدش...مخصوصا وقتی خودش کامل اون رو دیده و شناخته...اگه چشم تو چشم بشن که بدتر... اعتقاد داشت یک زمانی مراتب حضورش از کاربر تازه وارد تا مدیریت روابط عمومی تا مدال های تخصصی و غیر تخصصی بر سینه ی کاربرش رسیده بود به عنوان لولو سر خرمن!..نمی دونم الان هم همون مرتبه رو برای خودشون فکر می کنن....(من که فک میکنم...بودنشون با روحیه شاد و ادبیات بامزه شون از اوجب واجبات هست برای انجمن) به تنهایی معتقده...نه این که دوست داشته باشه...می گه آخرش دکمه ی خروج رو از هر جمعی رو بزنی...می رسی به تنهاییی... از غمگین بودن بدش می آد....می دونین کدوم نوعش؟...از اونایی که با تریپ غمگین می خوان توجه جلب کنن...یعنی غمگین بودن تقلبی! می گه اینقد لیست تون رو پُر دوست نکنین...به جاش هر تعداد دوست دارین دوستشون داشته باشین و توجه کنین بهشون... هیچ وقت هیچ وقت پشت سرش حرف نزنین... به خودش بگین...عیب و ایرادی دیدن یا ناراحتین به خودش بگین...شاید اولش ناراحت بشه...شاید یک جورایی هم نشون بده...ولی اونجوری براتون دوست باقی می مونه...در غیر اینصورت رو دوستی ش حساب نکنین.. از آدم هایی که با یک حرف آتیشش رو خاموش می کنن خوش می آد... مخصوصا اونایی که تا یک دقیقه ی قبلش می خواسته خفه شون کنه... اون اوایل که می اومد انجمن...به امید یک پیام می اومد...منتظر یک پیام که سوار قاصدک باشه و بیاد تو صندوق پیام هاشون... حتی به نیتش فال وصال می گرفت...اما حس می کرد اون پیام رفته تو صندوق پیام یک نفر دیگه.... چند باری پیام یک طرفه فرستاد..پیام بدون جواب...بعدش گفت قسمت نبود...با اینکه دلش چیز دیگه می گفت... آروز داشت که انتخاب عشقم مثه انتخاب نام کاربری بود...اگر نام مورد نظر موجود بود یا یکی یدیگه برداشته بود...همون اولش نمی تونستی برش داری...(راس می گه) قهر کردن تو کارش هست...:viannen_38: ولی آشتی کردن هم تو کارش هست...حتی اگه با یک دوست صمیم 4 ماه هم قهر باشه...از خوشحالی آشتی می تونه تا صبح اون شب نخوابه... عاشق روزهای آخر ساله...دوست داره بره مردم رو ببینه... اگر به این نتیجه برسه که باید حذف کنه...از لیست دوستانش ..اسم حذف می کنه...تا رفت آمدهایش اذیتش نکنه.... روی نوشتن سپاسگزارم حساسه...ننویسین سپاسگذارم!(شاید فقط نوشتن اشتباه یک نفر اینجوری شاکی ش می کنه و نسبت به بقیه اینقد حساس نیستن) از اونایی هستن که به نیت سن پدرمهروبونشون در روز تولد گل رز می گیره و بهش می ده...:rose: بعد از خوشحالیش...می بره گل ها رو خشک می کنه برای یادگاری اون روز... یکی از خوشحالی هاش اینه که بخواد به یکی زنگ بزنه...بعد ببینه رو گوشیش که اون زنگ ده... باقالی دوست دارن(البته با با لحن خودشون می شه باغالی) فوتبالی هستن... خاله ی خوبی برای امیر سام هستن... یار قدیمی رو ببینن..سکوت..سکوت..سکوت میکنن... معتقده که هر جای دنیا هم که باشه...ناهار باید کنار مادرشون باشه... دید زدن ویترین راسته ی لوازم تحریر فروشی رو دوست داره...به اندازه ی یک دوختر کوچولو سر ذوقش می آره...:girl_blush2: هوای خنک تهران رو دوست داره...مخصوصا اگه با دوستش باشه... دوست داره مهمونی بده با دوستاش... خونه رو تمیز کنه....عود روشن می کنه برای خوشبو شدنش... کلکسیون لاک جمع میکنه...می بیندشوت ذوفق می کنه...دوستشون داره... واسه خواهر زاده ش داله دودو(خاله سوده) هست..:girl_angel: . . . کمی تا قسمتی حساس... کمی تا قسمتی رنگی... کمی تا قسمتی...شادان... برای من رنگ شخصیتشون به مینا خانومی می خوره که قبلا ها می شناختمش... . . اصلا تو کَتِ شون نمی ره سر رقابت به کس دیگه ببازن...حالا سر هر چی باشه... . . . سلامت باشن...خودشون و عزیزانشون...حضورشون گرم و پایدار باشه.... دیگه همین قدر از دستم بر می اومد سوده بانو... آرامش پیشکش لحظه هاتون
  8. تُف سَربالا یعنی وقتی مهندس می گه رامپ پارکینگ رو بیشتر از 14 نزار...بزاری... و بعد ماشینت به دلیل جای مانور کم... بوکس و باد کنه و نتونه بکشه از پارکینگ بالا! تُف سربالا یعنی حتی تو شهر...یک رامپ پارکینگ هم می تونه اعصاب واسه شهروندا نزاره... تُف سربالا نندازیم!
  9. sam arch

    فِرِیم نویس

    نهمین فریم از فیلم انیمیشن: مینیون ها (Minions 2015) به کارگردانی مشترک پیر کافین فرانسوی و کیل بلدا آمریکایی ساکن فرانسه هست.(این سه گانه من نفرت انگیز یک و دو مینینون ها کار این دو نفره که هم کارگردان هم انیماتور و البته پیر کافین صدا پیشه ی مینیون ها هم هست...) 23 دقیقه و 13 ثانیه از این فیلم 91 دقیقه ای که بگذره با این فریم مواجه می شین...مینیون ها که مَلول شدن از بی اربابی! یکهو ارباب از آسمون براشون می آد و آب از لب و لوچه شون برای ارباب جدید می ریزه..جهانی که معنای ارباب و رعیت به روز شده....این موجودات زرد رنگ هنوز به صورت سنتی اربابشون رو دوست دارن....به شکل ارباب خدایی! اینم بهانه شد برای نوشتن از این موجودات بامزه! یعنی آدم بده 74 میلیون دلار یک انیمیشن بسازه...بعد 1.2 میلیارد برگرده خیلیه! تو رده ی 11 پر فروش ترین فیلم های جهانه! یک انیمیشن! دوستانی که ندیدن...اول من نفرت انگیز 1 و 2 رو ببینن بعد این فیلم رو..پیشنهاد منه..البته اگرم نبینین مشکلی نداره چون این فیلم داستان مستقلی داره... خلاصه فیلم:داستان این انیمیشن، پیش درآمد فیلم من نفرت‌انگیز است که از سپیده دم زمان شروع می‌شود. مینیون‌ها که در ابتدا موجودات تک سلولی بودند، در طول سال‌ها و قرن‌ها تکامل پیدا کرده و در تمام این مدت هدفشان این است تا به بد ذات ترین اربابان خدمت کنند. مینیون‌ها که به طور مداوم در نگه داشتن اربابان خود – از تی رکس گرفته تا ناپلئون – ناموفق هستند در یک غار ساکن می شوند اما چون خود را بدون ارباب می‌بینند دچار افسردگی می‌شوند. اما یک مینیون با نام کوین نقشه‌ای در سر دارد. او به همراه دوستانش، استوارت و باب، سفری طولانی را آغاز می‌کنند تا بزرگترین و بدترین جنایتکاری که لایق خدمت به او بودند را پیدا کنند و عهد می کنند تا آن زمان هرگز به غار باز نگردند. این سه نفر در سفری هیجان انگیز قرار می‌گیرند که در نهایت آنها را به سوی ارباب بعدی خود یعنی اسکارلت قاتل بی شمار (ساندرا بولاک) هدایت می‌کند. قاتل بی شمار اولین تبهکار مؤنثی است که به این درجه رسیده. آنها از قطب جنوب تا نیویورک ۱۹۶۸ سفر می‌کنند و سفرشان در نهایت به لندن ختم می‌شود، جایی که آنها باید به دستور ارباب جدیدشان (اسکارلت قاتل بی شمار) تاج ملکه الیزابت دوم را بدزدند اما...
  10. پروژه ی دیگری با موضوع فرودگاه رو از ضمیمه دانلود گنین. پلان فرودگاه.rar
  11. دانلود رایگان پروژه ی کامل فرودگاه-در این پست برای شما عزیزان یک پروژه ی کامل از فرودگاه که شامل ساختمان و سالن انتظار-برج مراقبت- باند فرود و… میباشد را آماده ی دانلود قرار داده ایم.این پروژه شامل پلان،نماها،برش ها و در قالب فایل اتوکدی میباشد. حجم: 5 مگابایت فرمت: dwg منبع : من و تو معمار
  12. پروژه مرمت آب انبار مسجد شازده واقع در کرمانشاه را به صورت رایگان برای شما کاربران گرامی آماده دانلود قرار داده ایم .مسجد شازده مربوط به دوره قاجار است و در کرمانشاه، خیابان کوهساری، کوچه شازده واقع شده و به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. این مسجد یکی از زیباترین مساجد ایران است حجم: 4 مگابایت فرمت: word منبع : من و تو معمار پروژه مرمت اب انبار.rar
  13. تطورات زبان فارسي در ضمن 29 قرن ورود مضامين عرفان و تصوف به شعر و نثر فارسي مخصوصاً در قرن ششم هجري كه از اعاظم كتب صوفيه كه به عربي نگاشته شده بود مانند آثار «ابوعبدالرحمن سلمي»، «اللمع في التصوف» و «آثار ابن عربي» ‌نشأت مي گرفت موجب رواج تعداد زيادي اصطلاحات عربي در شعر و نثر فارسي شد . نثر فارسي از هزار سال پيش تاكنون، تحولات و تطورات بسيار به خود ديده است: در اواخر قرن سوم تا اوايل قرن چهارم كه ايرانيان پس از دو قرن بي خطي، صاحب خط شدند، كوشيدند پارسي بنويسند و از نوشتن با انشاء عربي به پارسي بازگردند. دراين خط جديد كه از عربي اقتباس شد طبعاً همساني خط و ارتباط و علائقي كه با زبان عربي در دويست سال گذشته پيدا كرده بودند موجب ورود لغات عربي به خط و زبان فارسي گشت، اما ايرانيان كه مايل بودند زبان پارسي استقلال خود را حفظ كند، مي كوشيدند كه در ترجمه كتب عربي به پارسي ـ كه بسياري از آن كتابها را هم خود ايرانيان در زماني كه خط نداشتند به عربي نوشته بودند ـ لغات پارسي به كار ببرند، همانگونه كه امروزه مترجمي كه مثلاً زبان فرانسه يا انگليسي يا زبانهاي ديگر متني را ترجمه مي كند مايل نيست حتي يك لغت را به صورت اصلي بياورد و ترجمه ناشده باقي بگذارد. كتبي كه در آغاز شكل گرفتن خط و زبان جديد فارسي(دري) ترجمه شده بيشتر الفاظش پارسي بود و جز لغاتي اصطلاحي كه ناگزير بودند صورت عربي آن را عيناً نقل كنند اكثر الفاظ به فارسي نوشته مي شد كه نمونه هاي آن ترجمه تاريخ طبري (موسوم به تاريخ بلعمي) و ترجمه تفسير طبري و حدودالعالم و نظاير آنهاست. در قرنهاي چهارم و پنجم نيز اهتمام به پارسي نويسي ادامه داشت و در اغلب كتب تأليفي اين دوران، شواهد گويايي موجود است. اما از اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم كه عرفان و تصوف در شعر و نثر فارسي گسترش يافت و تعداد نويسندگان و شاعران صوفي و عارف رو به ازدياد نهاد، ورود لغات عربي به زبان فارسي افزايش گرفت، زيرا زبان عرفان، زبان رمز و راز و كنايات و اصطلاحات عرفاني بود، و چون لغات و اصطلاحات از كتب عرفاني عربي به فارسي مي آمد و معمولاً اصطلاح را چه ديني و چه علمي و چه عرفاني به آساني نمي شد معادل سازي كرد؛ اصطلاحات عرفاني، همچون اصطلاحات ديني در زبان فارسي شيوع يافت. پيش از اين ايرانيان، اصطلاحات ديني را هم غالباً به پارسي برگردانده بودند مخصوصاً اصطلاحاتي كه زياد مورد نياز بود. مثلاً به جاي «صلوة» نماز گفتند و به جاي «صوم» روزه گرفتند و حتي نام نمازهاي پنجگانه را به فارسي وضع كردند: نماز بامداد، نماز پيشين، نماز ديگر،‌نماز شام، نماز خفتن. بعضي لغات و اصطلاحات كه براي هر روز يا براي همه كس در همه حال مورد حاجت نبود معادل سازي نشد مانند: حرب، غزوه، حج، زكوة و مانند آنها. ورود لغات عرفاني به فارسي، تعداد الفاظ اصطلاحي را دو چندان يا چند برابر كرد، چون پيش از آن فقط لغاتي ديني و فلسفي و كلامي كه بعضي هم يوناني بود و عربي نبود، همانگونه كه به زبان عربي (با وجود آنكه دروازه لغت را عربها به روي لغات بيگانه بسته بودند) وارد شده بود به فارسي هم ورود پيدا كرد، چه به صورت معرب آن و چه به صورت اصلي. اما سيل اصطلاحات عرفاني كه از كتب عربي صوفيان به ادب فارسي سرازير گشت و حتي جملات و كلمات قصار صوفيان كه اگر به صورت اصلي ادا نمي شد آن تأثير را نداشت يا اصولاً مطلوب، مفهوم نمي گشت نظير «اناالحق» حلاج يا «ليس في جبتي سوي الله» بايزيد بسطامي و نظاير متعدد آنها، موجب شد كه پارسي نويسان نتوانند اين سيل الفاظ و تعبيرات و عبارات را مهار كنند و به پارسي برگردانند. سُكر و صحو، تجلي و استتار و مراقبه و الفاظ اصطلاحي بي شمار ديگر، الفاظ معدود و محدودي نبودند كه بتوان به آساني آنها را ترجمه كرد، چرا كه هركدام علاوه بر معناي اصطلاحي ـ كه اصطلاحي به آساني قابل تبديل نيست ـ متكي به عباراتي يا اقوالي بودند نظير «مشاهده الابرار بين التجلي و الاستتار» كه اينگونه عبارات مرجع و مسند و متكاي كلماتي چون تجلي و استتار بود. بنابراين اگر مي بينيم آن تقيدي كه بزرگاني چون فردوسي( در شعر)و بيهقي(در نثر) در پارسي نويسي داشتند، در نويسندگان و شاعران قرن ششم يا هفتم ديده نمي شود، دليل آن نيست كه علاقه نويسندگان قرن ششم به پارسي كمتر بوده است، بلكه موضوع و مطلب كلام و نوشته آنان با موضوعات قرن چهارم متفاوت بود. موضوع كار فردوسي و بيهقي، تاريخ ايران و مسائل مربوط به ايران بود و طبعاً مسائل ايران را با واژه هاي ايراني مي توان بيان كرد، اما مثلاً كتابي كه مربوط به فلسفه يونان باشد طبعاً با اسامي و الفاظ يوناني سروكار پيدا مي كند و نمي توان از استعمال لفظ يوناني پرهيز كرد، همچنين است مثلاً تفاوت ترجمه تفسير طبري كه تفسير قرآن كريم است با ترجمه تاريخ طبري (بلعمي) كه با زبان عربي كمتر ارتباط دارد. در متون قرنهاي چهارم و پنجم نيز آن دسته از نوشته ها كه صرفاً مربوط به ايران و ايراني بوده بيشتر الفاظش فارسي است. اما در همين زمان مي بينيم كه بعضي نامه ها از سلاطين ايران كه به خلفاي عباسي نوشته مي شد يا تماماً عربي است يا اگر هم مي خواستند با فارسي نويسي شخصيت خود و كشور خود را بنمايانند باز لغات عربي در آن بيشتر از نامه هاي معمولي داخلي بود، و حتي كاتبان سلاطين در نامه هاي داخلي هم براي اظهار فضل مخدوم خود و خود، به نوشتن نامه هايي مشحون از لغات دشوار و حتي مهجور عربي پرداختند. كتابهايي چون «التوسل الي الترسل» و «عنبة الكتبة» شاهد بارز اين مطلب است. و اين اصطلاحات دهان به دهان مي گشت موجب شد كه حافظ بگويد: «دهان پر از عربي است.» منبع: برگزيده ي متون فارسي - منوچهر دانش پژوه
  14. sam arch

    زبان شناسي چيست ؟

    زبان شناسي چيست ؟ سطوح زبان شناسي : 1) واچ شناسي : مطالعه صداهاي زبان و قواعد تركيب آنها به منظور ساخت هاي آوايي زبان 2) دستور زبان : صرف - نحو 3) معنا شناسي : بررسي معنا انواع تك واژه ها ، كلمه و .... بررسي حوزه ي معنايي كلمه ها (تضمن، ترادف ، تضاد) هنگام مطالعه ي زبان فارسي درسطح واچ شناسي در مي يابيم كه اين زبان 29 واچ دارد و واچ هاي مزبور طبق قواعد اين زبان با هم تركيب مي شوند و ساخت هايي آوايي مي سازند. واچ ها آواهاي زبان هستند . واچ آوايي است كه مي تواند در يك سخت آوايي جانشين آواي ديگر شود و آن ساخت را به ساخت ديگري تبديل كند. مثلاً آواي «ر» كه مي تواند در ساخت آوايي «زاد» جانشين آواي «د» شود و آن را به ساخت آوايي «زا» تبديل كند. نظام آواي از همين واچ ساخته شده است. زبان شناسي زبانشناسي عبارت است ازبررسي علمي زبان البته قبل از اينکه علم زبانشناسي بوجودآيد زبان بررسي مي شد اما به صورت علمي يعني مشاهده، توصيف و تحليل بعد ازعلم زبانشناسي مورد توجه قرار گرفت. يکي از مباحث اصلي زبانشناسي واجشناسي است. واجشناسي چيست؟ بشر از طريق توليد آواهاي معني دار با يکديگر ارتباط برقرار مي کند. پس چنانچه کسي عطسه کند اگر چه مفهوم غير زباني آن به منزله ي نوعي ناراحتي جسمي است از آواهاي نا مفهومي است که در زبان شناسي مد نظر نمي باشد. در واج شناسي به تجزيه و تحليل و توصيف آواهاي معني دار زبان انسان مي پردازد. واج چيست؟ واج آوايي است که گوينده ي بومي يک زبان آن را جز معني داري از زبان خود مي داند و مي تواند به وسيله ي آن کلمات را از يکديگر تميزدهد مثلا در زبان فارسي کلمه هاي «پدر»و«پسر» از هم متمايز و داراي دو معني جدا هستند و شخصي که زبان مادري او فارسي است مي تواند اين دو واژه را خارج از بافت سخن صرفا به وسيله ي فرق بين آواهاي "د"و"س"از يکديگر تشخيص دهد. پس مي توان گفت واج کوچکترين واحد صوتي در نظام واجي يک زبان است که بتواند با جابه جا شدن، تمايز معنايي ايجاد کند مثلا کلمه "مار"(mar) داراي سه واج وکلمه "مرد" (mard)داراي چهار واج است که واج "a"درکلمه مرد مستتر است. با اين اوصاف زباني که فاقد هر نوع واج است همان زبان اشاره اي مي باشد که يکي از جالبترين پديده هاي جامعه شناسي زبان است اگرچه" اشاره " زبان بين المللي نيست به نظر مي رسد که اين زبان مي توانست زباني بين المللي باشدزيرا زبان اشاره لال بازي نيست بلکه به تمام معني زباني است با نحو ومعني شناسي خاص خود که اکنون زبان شناسان به تحقيقات وسيعي در آن سرگرمند. تک واژ: کوچکترين واحد معني دار در هر زبان را تک واژ گويند براي مثال ،کلمه ي دانشگاه داراي سه تک واژ "دان" و"ش"و"گاه" مي باشد. مصوت (واکه) : واحدي تمايز دهنده در نظام آوايي يک زبان که به هنگام تلفظ باهيچ مانعي برخورد نمي کند. ً ٌ ٍ َ ِ ُ صامت (همخوان) : واحدي تمايز دهنده در نظام آوايي يک زبان که به هنگام تلفظ در مسير دهان با مانعي برخورد مي کند مانند "د- ز - ت و..." واک : کيفيتي است صوتي که از طريق لرزش تار آواها ايجاد مي شود. وکدار: آوايي که در هنگام تلفظ آن تارهاي صوتي به لرزه در مي آيند مانند" ب - د - گ-و -ز - ژ -خ - م - ن - ر -ي و همه ي مصوت ها که واکدار هستند " بي واک : آوايي که در تلفظ آن تارهاي صوتي به لرزه در نمي آيند مانند" پ - ت - ک - ق-ف -س -ش -ح - چ " چگونگي تشخيص آواي واکدار و بي واک: چنانچه برگه کاغذي را در برابر دهان قرار دهيم اگر واج بي واکي را از دهان خارج کنيم برگهع ي کاغذ بيشتر به لرزش در مي آيد واگر واج واکداري از دهان خارج کنيم برگه کاغذ کمتر به لرزش در مي آيد. حسن ختام اينکه هدف اساسي واجشناسي عبارت است ازارائه ي صورت واجي تکواژها ويک رشته قواعد مرتب که بتواند قوانين کلي واجي زبان وصورت آوايي آن را تعيين کنند.
  15. نیما یوشیج علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشیدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است. نیما پوشیج با مجموعه تاثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود. تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود. برای دیدن متن کامل از ضمیمه فایل word را دانلود نمایید. 124858_547b1cf8-227a-4450-b176-271460796bf9.doc
  16. دیر شد...باید زودتر آپ می کردم...با اینکه از خستگی دستام بالا نمی اومد:putertired: ولی هر جور بود هر چی گذشت و قابل پخش بود و نوشتم.... . . . زنگ زدم به همیلا خانوم...می خواستم در جریانش بزارم... گوشی چند بار بوق خورد و گوشی برداشتن... بَه سلام آقا! یک خبری از شاگردت گرفتی! خوبی تو؟ گفتم خوب که چه عرض کنم...یکم کمر درد دارم مقداری پا درد و قص الاهذا.. گفت چیه زنگ زدی بیام ماساژت بدم! خو برو دکتر پیرمرد! دیگه آفتاب لب بومی! استخوناتم پوکیده! گفتم بی زحمت شما یک سر بیایین خونه ی من... گفت ها؟! چی شد؟! نشنیدم یک بار دیگه بگو! گفتم شما تشریف بیارین خونه ی من... سام! جدی گرفتی ها! راستی راستی باید بیام ماساژت بدم!!! عجب بی جنبه ای تو! گفتم شما تشریف بیارین می بینین که من اینجا تنها نیستم... گفت با ماشین بیام یا بی ماشین؟!:gnugghender: گفتم دختر خوب بدون گواهینامه می شینی پشت ماشین آخر سر یه پشیمونی بار میاری! گفت پس با ماشین میام بر می دارم می برمت دور دور! نیم ساعتی طول کشید تا همیلا خانوم برسه...این میون من از خُنکی جات تا نوشیدنی های گرم برای بُرش حال دوستم آماده کرده بودم... صدای زنگ در اومد... داشتم می اومدم خدا روشکر نه آقای سالاری بود که ببینه من دارم گونی سیب زمینی(دوستم) رو با خودم حمل می کنم نه خانوم نصرت آبادی همسایه ی محترم...:mpr: فقط دخترش تو پارکینگ موقع پارک ماشینش من رو دید...که خدا رو شکر اصلا به مادرش نرفته! تازه بفرمای کمک هم زد... امیدوار بودم که موقع اومدن همیلا خانوم هم کسی نباشه..بی دردسر بیاد... در رو وا کردم...به دقیقه نکشید..پشت در بود و زنگ زد... در رو وا کردم پرید داخل... ها؟! کی اینجاست؟! گفتی تنها نیستی! کی بوده که جون نزاشته تو تنت... ها؟! نه کمر واست گذاشته نه دست و پا...آخه جوون تو این سن مهم ترین نقطه ی یک آدم کمرش هست! می خندید و پشت سرهم قطاری حرف می زد... آخـــــــــــی تو هم که باریک تر از نی! :girl_in_dreams: از هفت مرحله ی عرفان مولوی رد شده! سوخته ی درد عشق..بگو جانم به قربانت لیلی ات کجاست؟! گفتم برو لیلی م تو تخت خواب تو اتاقمه...:bigbed: فقط زیاد سر و صدا نکنه..لیلی م از خواب می پره ممکنه گردنت رو گاز بگیره! گفت غلط کرده..مو تو سرش نمی زارم وَرپریده رو.. بعد یکم قیافش جدی شد..سام واقعا تو اتاقته؟! چی کارش کردی؟! نکنه بلا مَلا سرش آوردی من رو اوردی واسه ماس مالی! من ماست مالی کن این بی شرف بازی های برادرم نیستم چه برسه به تو... چی کارش کردی؟! گفتم برو داخل..فقط سر و صدا نکن... رفت سمت اتاق..من هم رفتم شربت درست کنم براش... از سمت اتاق برگشت اومد..گفت من رو این همه راه اوردی که این لَشِ مُرده رو ببینم! گفتم نه پَس! دلم برای فحش و بد و بیراهات تنگ شده بود گفتم بیایی دو تا دُرشت بارم کنی دورهم خوش باشیم! گفت ها؟! چیه؟! دُم درآوردی! جواب می دی! پرید اومد سمتم با خنده شروع کرد موهام رو خراب کردن...من سینی به دست هیچ ری اکشنی هم نمی تونستم نشون بدم... همش می گفتم..شربت..شربت.. بریزه همینجا حبست می کنم فرش ها رو بشوری... یا واسی دونه دونه مورچه هایی که دورش جمع می شن رو با دست بگیری ببری بیرون بندازی... می خندید و به کارش ادامه می داد.. به زور سینی رو گذاشتم رو میز عسلی با اینکه شربت ها نصفش ریخته بود تو سینی... تا این کار رو کردم ازم فاصله گرفت... از خنده ی زیاد به نفس نفس افتاده بود... فرصت شد درست براندازش کنم... دست به کمر داشت همینجوری نفس نفس می زد... شال از رو سرش افتاده بود... موهاش رو رنگ کرده بود...نمی دونم رنگ موهاش چی بود...شبیه رنگ خرمایی بود... یعنی ریشه ی مو با ساقه و حتی نوک موها هر کدوم یک رنگبود..نیم دونم خانوم ها بهش می گن سابه ی مو... یک رژ قرمز رو لب ها...یک سایه ی کم پشت چشم ها که مژه های بلندی داشت... مانتو شیشه ای...یک تیشرت و شلوار لی... گفت کوجا رو دیدمی زنی آقای چشم پاک؟! گفتم یک دختر کوچولو 4 سال رو دید می زنم که بعد از شیطنت فراوان داره نفس نفس می زنه... گفت برو پیرمرد! رنگ موهام قشنگه نه؟! محو زیبایی و کمالاتم شدی..بلند شروع کرد به خندیدن... گفتم چه خبر از مدرسه.. گفت مدرسه؟! مگه شروع شده؟! دختر خوب..یک هفته از مهر رفته! گفت بزار دو هفته دیگه بگذره...بعد از تعطیلات دو هفته ی دیگه روش فکر می کنم! یاد دانشگاه رفتن خودمون افتادم...ماهم همینجوری می رفتیم دانشگاه...ولی مدرسه رودیگه اینجوری نمی رفتیم به خدا... گفتم پاتوق رفتی این هفته؟! گفتم رفتم..ولی تو چرا نیومدی..گفتم من رفتم یک پاتوق دیگه... گفت مگه چند تاست؟ خوب می گفتی من هم می اومدم اونجا دیگه... گفتم دفعه ی آخر اونجور که شما با چشم های گریون رفتی..گفتم دور برتون آفتابی نشم بهتره.. گفت اشک کوجا بود؟! تو هم که فقط تو چشم های آدم اشک می بینی..از عصبانیت بود... نمی فهمی دیگه! منو بگو با هزار شوق قبل از اینکه بیام خونه ات اخوان ثالث از بر کرده بودم تا با هم مرور کنیم...تو هم که وقت کُلفتی ت بود.. اون همه بی جنبه بازی در آوردی! نه اینکه بهم می گی دختر کوچولو..نه اینکه تا پام رو می زارم تو خونه ات انگاری اومدم باهات...(ببخشید اینجاش رو نمی تونم بگم) گفتم دختر خوب...تو که وضع همسایه های من رو نمی دونی... وسط حرفم پرید...اصن غلط کردن..مگه خونه مال خودت نیست؟! چهار دیواری اختیاری..والا به این جماعت رو بدی می خوان شب بیان اتاق خوابت رو هم دید بزنه والا! گفتم بگذریم...گفتم کجا بگذریم...ما که نشستیم.. گفتم اخوان مرور کنیم تا برادر محترم از خواب بیدار بشه... گفت پریده که... گفتم برو تو اتاق خوابم از قفسه ی کتاب طبقه ی دوم سمت چپ هست...ببین همون مجموعه رو کار کردی.. همین جوری که داشت می رفت گفت همون که توش زمستون هست رو از بَر کردم... گفتم خودشه...مرور کن من هم برم چند تا جزوه بیارم..با اینکه می گی بلدی! ولی ببر حداقل زحمت هام به باد نره.. خندید گفت..بیچاره تو با آشنایی با من به باد رفتبی!خودت خبر نداری! گفتم داد نزن..بیدار می شه گردن هر دوتامون رو گاز می گیره.. برگشت..گفت چقد کهنه است این.. گفتم مواظب باش...ریش ریش نشه برگه هاش... رو مبل نشست و پاهاش رو جمع کرد جوری که پاهاش دیگه رو مبل رو زمین نبود دستش رو گذاشت رو چونه و کتاب رو با یک دست وا کرد... من تو آشپزخونه مشغول بودم... از داخل پذیرایی گفت سام حسش نیست...بیا اینجا..چی کار می کنی تو اصن...چرا همش تو آشپزخونه ای تو.. گفتم سینی شربت رو می شستم که توش مرداب شربت راه انداختی! وقتی برگشتم...گفت بیا کنار من بشین...گفتم بیام که باز رو سر و کول من سوار شی...نه تو رو خدا...من اونور می شینم... گفت فک کردی اگه بخوام اونجا دستم نمی رسه... گفتم باشه...رفتم کنارش رو مبل نشستم... شونه به شونه ام نشست کتاب اخوان رو وا کرد... یک قطعه رو نشونم داد..حرف نمی زد...نگاهم کرد و با نگاهش اشاره کرد به قطعه... قطعه رو که خوندم...فکری این بودم که چرا این رو نشون داده... این دختر شیطون باز می خواست من رو اسباب ریشخند کنه... گفتم بی خیال دختر خوب..سگرمه هاش رفت تو هم..گفتم اینقد نگو به من دختر خوب!.اَهههههه... گفتم خوب منظور همیلا خانوم... گفت تو که ادعای ادبیاتت می شه منظور رو بگیر! گفتم من کوجا ادعای ادبیاتم می شه آخه...من مثه یک روبات می مونم...بهم واژه می دن..جمله تحویل می دم... اصلا تو تاویل ضعف دارم در حد المپیک! گفت چی؟! گفتم تاویل..یک چیزی تو مایه های اینکه معانی مختلف از متن گرفتنه... گفت اینکه معنی ش راست و مستقیمه... (دوستان ببخشید از آوردن قطعه معذورم به دلایلی) گفت سام یک سوال... گفتم جانم؟ گفت تو که هم فاز این بی شعور(برادرش رو می گفت) نیستی چرا باهاش دَم خور می شی؟! خندیدم گفتم اگه براسا فاز بخوام آدم های دور رو برم رو انتخاب کنم که دیگه باید غار نشین بشم.. گفت مگه الان نیستی؟! یک جزیره واسه خودت ساختی! خودتی و خودت! گفتم زبون لال در مورد خودت صحبت نمی کنی که یک وقت و خندیدم.. گفت خودت رو به اون راه نزن..اینکه آدم در روز با صد نفر سلام و علیک داشته باشه و واسشون بی گاری کنه که نمی شه ارتباط! کاری که تو میکنی! همه عین خر ازت کار می کشن و تو هم وقت می زاری! همین واسه من! تا حالا چیزی گرفتی؟! گفتم نه والا! حاضرم یک چیزی خسارتم بدم از دستت خلاص شم... گفت جدی می گم... گفتم نه والا..اصلا به قصد درآمد نیومدم... گفت واسه چی این کارا رو می کنی؟! واسه چی می ره تو شرکت کار دیگران رو انجام میدی! چرا ؟! واقعا برام سواله! گفتم می بینم که برادر محترمت در نقش خاله زنک هر چی بوده رو راپورت می ده! گفت جواب بده! گفتم جواب ندارم همیلا خانوم...ببین من بیشتر از اینکه به فکر دیگران باشم..به فکر خودمم! با تعجب گفت با بیگاری کردن و مفت کارب برای دیگران! این ساده لوحیه! خریته! گفتم نظر لطفته! ببین نمونه ش خودت...من جلسه ی اول اگه عین بچه های خوب درس رو برگزار می کردی اصن شاید دیگه نمی اومدم...می گفتم بابا برین یک معلم واقعی براش بیارین... دیدم تو دنیایی از استعدادهایی رو داری که من عمری حسرتش رو داشتم.. ولی یک تبر برداشتی داری از بیخ و بُن می کنیش... دوست داشتم همون جوری که از بودن در کنارت و این حس که یک دختر با استعداد پیدا کردم لذت می برم..هر جور که می شه زمینه رو واسه اینکه این استعدادها رو حیف نکنی آماده کنم...به هر جنگولک بازی و شامورتی بازی هم روی اوردم... این وسط به فکر تو بودم آیا؟! بیشتر به خاطر اینکه حال خودم خوب بشه...این وسط حال خوب من اگه باعث حال خوب تو هم بشه که چه بهتر!.. از این زاویه نگاه کنی من آدم خیلی خیلی خودخواهی هستم! واسه اون کاری که برای دوستام تو شرکت انجام می دم... بعضب اوقات دوستان کارهایی رو می سپرن بهم..می دونم که پولش رو به من نمی دن و من اصن طلب نمی کنم...چون خیلی از اون کارها رو تا حالا من انجام ندادم.. پروژه هایی که شاید هیچ وقت فرصت پیش نیاد انجام بدم... ولی از طریق یک دوست بهم می رسه با لذت انجام می دم.. تجربه می کنم..بعد بازخوردش رو می گیرم از دوستم که کارفرما چی گفت..بعد می فهمم که این نوع پروژه چه نوع تفکر طراحی می طلبه... می بینی مثه ریختن پول تو قُلک می کمونه که بعد از چند وقت جواب می ده! گفتم اینجوری نگاه کنی من آدم حساب گری هستم گفت سام! گفتم جانم.. تو از مرگ یک نفر یک نکته ی مثبت درمیاری! تو از بیگاری برای دیگران نکته ی مثبت درمیاری! این اَفیون رو چی جوری پیدا کردی؟ می شه یک نخ به من هم بدی؟! به نظر من این حماقته! حالا هر جور که می خوای تفسیرش کن و خودت ر و گول بزن! گفت ولش کن..پشیمون شدم اصن...الانه که سردرد بگیرم.. خندیدم خواستم پاشم که دستش رو گذاشت رو زانوهام گفت کوجا؟! گفتم داری می آی تو حلقم.. گفت بخور دیگه منو! هلو نخوردی تا حالا؟! با عشوه اینو گفت! گفتم از اون هلوهای پُرز داری! باعث می شه گلوم بخاره... گفت بشین دیگه...تازه می خواستم داستان نازینی رو از دهنت بشنوم..خودش یک چیزایی گفته...می خوام ببینم یک طرف دیگه ماجرا چی می گه...چشماش رو تنگ کرد و اینو گفت... گفت من نشنیده همه ی حرف های نازنین خانوم رو تایید می کنم.. گفت بیا بگو دیگه... گفتم گذشته ها گذشته...این ماجرایی نیست که هی گفته بشه دختر خوب... گذشته ی آدم ها اگر زیاد یادآوری بشه باعث خرابی حال و آینده شون می شه... خوب و خوش بود...و خاطره ی سپید و بدون آلودگی...که به خوبی و خوشی هم تموم شد.. گفت تو هم شیطون بودی پس!:gnugghender: اگه هم کلام شدن با جنس مخالف تو محیط فرهنگسرا می گی شیطنت..آره...من خیلی شیطون بودم... گفت فقط حرف می زدین؟! گفتم گاهی باهم ساز هم می زدیم!..من ریتم...نازنین خانوم آرپژ و ملودی... با هم تو مسابقه ی دو نفره هم شرکت کردیم..که اینقد که من بد زدم از هولم...کار اون هم خراب شد و شرمندگی ش موند واسه من... ولی تو بخش تک نفره اول شد با آرپژ و ملودی...پس می بینی که من کلا نفعم به ایشون نرسیده... گفت خودش که چیز دیگه می گفت... می دونستم منتظره که من بپرسم چی می گفت... ولی من تو دامش نیوفتادم... باز گفتم من نشنیده همه ی حرف هاش رو قبول دارم... گفت اون زمان ها تار می زدی...ندیدم تو خونه ات ..فقط گیتار هست و ویولن..دفترچه نت پیانو هم دیدم.. گفتم اینا همه واسه اون دوران بود...الان دیگه خبری نیست دختر خوب...الان دیگه نه می تونم نت بخونم...نه بزنم...صفره صفر...پاکه پاک... دفترچه نت پیانو هم یادگاری هست..صفحه ی اولش رو ورق می زدی می دیدی... من حتی به درام هم ناخونک زدم..در حد ریتم اسلو راک و شیش و هشت..شما هم باشی تو نیم ساعت می تونی این دو تا ریتم رو یاد بگیری چون فقط با دو تا از اجزای درام کار داره...این که نمیشه تسلط با ساز.. من فقط الان گیتارو تسلط دارم...از ناخن های بلند دست راستم باید مشخص باشه... تار رو هم کنار گذاشتم...هم تار و هم سه تار...دوستی داشتم که استادم بود در این زمینه...وقتی رفت از دنیا من هم سازها رو خاک کردم...(به صورت معنوی عرض می کنم نه اینکه واقعا خاک کرده باشم)... الان هیچی ازشون یادم نیست... دیگه فقط هنر گیتار زدن برام مونده... نازنین گفت شیطون بودی...سر زنده بودی...شوخ بودی..متلک بنداز بودی...از اینا بودی که می پریدی به کسی که باهات مخالف بود...سر کار می زاشتی.. اینایی که می گه با این اوراقی که رو به رومه فرق می کنه... گفتم پیر شدم دیگه... چی شد اینقد خسته کننده شدی؟! گفتم شما چرا گیر دادی به این ادم خسته کننده... زُل زد به چشمام...بعد سرش رو انداخت پایین...دست هاش به هم گره خورده بود... گفت اَهه باز این وا مونده ها گره خوردن به هم... بلند شد رفت سمت اتاق...شروع کرد به صدا زدن برادرش.. پاشو دیگه نکبت! موقع رفتن... همیلا خانوم صورتم رو محکم گرفت کشید پایین تو چشمام زل زد گفت: من تو رو رامِت می کنم... خندیدم...گفتم اسب رو می شه رام کرد..یابو رو نَه! بلند خندید..ببین خودت هم می گی... اون شب هر چی اصرار کردم دوستم نموند..حالش جا اومده بود...همراه همیلا خانوم برگشت..نمی دونم خونه ی خودشون رفتن یا خونه ی امیرحسین و نازنین خانوم...دل نگران رانندگی کردنش بودم..برادرش گفت نگران نباش..بیمه ی ابولفضلیم...معکوس کشید و رفت... قبلش همیلا خانوم چشمک زد گفت...یادت باشه چی گفتم! رامت میکنم! در حیاط رو بستم..صدای از بالای ساختمون اومد... سرم رو بالا کردم... خانوم نصرت آبادی رو بالکن بود...
  17. دیدگاه‌های هشت معمار ایرانی درباره زاها حدید، به مناسبت درگذشت او این آخری (امیرحسین طاهری) استاد مقدمات طراحی 1 ما بود..اون موقعه نمی فهمیدیم زیر دست کی هستیم..الان فقط حسرت می خوریم با طعم تلخ تَه خیار!
  18. دیدگاه‌های هشت معمار ایرانی درباره زاها حدید، به مناسبت درگذشت او منبع: iranian-architect.ir
  19. عطیه جان...نام من رو هم بزارین تو صف... اگر خداوند عُمری داد من هم یک تخریب شخصیتی بشم... البته اگه به عُمر ما قد داد...
  20. شنیدن جوابِ سلام با لبخند...(امروز یکی نصیبم شد) . . . اصن تو این روزا نگیم نایاب شده باید بگیم کمیاب شده! من همیشه سلام می کنم نیشم تا بناگوشم بازه! ولی کم پیدا می شه که با لبخند جواب بگیرم.. کسانی که باهاشون در ارتباطم در زمان های زیر اینگونه عمل می کنن: صبح ها: اینقد لولِ خوابن که فقط یک صدای نامفهوم میون خمیازه کشیدن و مالیدن چشم هاشون از خودشون خارج می کنن که باید اون رو در نقش سلام بدونیم..:yawn: ظهرها: هر چی به ظهر نزدیک می شیم افرادی که می بینیم...اینقد عجله دارن برای وقت ناهار که یا دارن با دهن پُر جواب می دن یا اینکه دارن می دوَن...و در حال دو می گن سلام! عصرهای و غروب ها: عصر ها هم که دوستان اینقد خسته ان..که غالبا نای اینکه سلام رو جواب بدن ندارن و با علامت سر جواب میدن...:putertired: . . . با این توضیحات منم چه آرزویی دارم والا!...
  21. دانلود کتاب آموزش فونت نویسی در معماری-دانلود رایگان کتاب فونت در معماری-کتاب زیر به آموزش فونت نویسی در معماری و فونت های کاربردی در شیت بندی و طراحی ها میپردازد.لازمه ی هر دانشجوی معماری ست که با فونت نویسی آشنا شود. حجم: 8 مگابایت فرمت: pdf منبع : من وتو معمار
  22. sam arch

    کتاب هندسه کاربردی

    این فایل حاوی کتاب هندسه کاربردی که به شرح ابزار و وسایل نقشه کشی- ترسیمات هندسی – رسم تصاویر احجام – ترسیم نقشه های معماری ساختمان و استاندارد های نقشه کشی – اصول هندسه ترسیمی و رسم تصاویر و… میپردازد. کتاب هندسه کاربردی اهداف خود را از طریق موضوعات زیر دنبال میکند:1- به دانشجو آمادگی انرا میدهد که در ذهن خود فضای مورد نظرش را تجسم کند,از هر زاویه ای به ان نگاه کند و در ان دخل وتصرفی به عمل اورد و به درک جامعی از آن حجم و فضا دست یابد.2- توان درک نقشه های معماری و نیز ترسیم دقیق و درست آنها را تقویت میکند. حجم: 9 مگابایت فرمت: pdf منبع : من و تو معمار
  23. اسب ظهرهای داغ تابستان هم تاکسی کم است، هم مسافر. مدتی طولانی زیر تیغ آفتابی که به کله‌ام می‌خورد، کنار خیابان ایستادم تا بالاخره یک تاکسی رسید و سوار شدم. دختر جوانی جلو نشسته بود و من تنها سرنشین صندلی عقب بودم. :girlhi: راننده گله داشت که توی این گرما فقط با دو مسافر می‌رود و می‌گفت: «این جوری کار کردن نمی‌صرفه.» به مقصد که رسیدیم، پیاده شدم. یک اسکناس هزار تومانی به راننده دادم و منتظر بقیه پول ایستادم. راننده 200 تومان پس داد و می‌خواست حرکت کند که در ماشین را باز کردم و گفتم: «200 تومان دادین.» راننده گفت: «خب.» گفتم: «کرایه این مسیر 500 تومنه.» راننده گفت: «کرایه اش 800 تومنه.» گفتم: «من هر روز این مسیر را می یام.» راننده گفت: «اگه تو روزی یه بار این مسیر را می‌ری من روزی 10 بار این مسیر را می‌رم و برمی‌گردم. از همه هم 800 تومن می‌گیرم.» گفتم: «شما چون مسافر بهت نخورده داری دولاپهنا حساب می‌کنی.» راننده عصبانی شد و گفت: «من 17 ساله راننده تاکسی‌ام، اگه می‌خواستم از کسی کرایه اضافه بگیرم الان به جای این قراضه، یه ماشین نو زیر پام بود.» گفتم: «این 300 تومن مهم نیست ولی یادت باشه حق‌ات نبود.» در را محکم به هم کوبیدم. راننده هم حرکت کرد. هنوز حرصم خالی نشده بود و فریاد زدم: «برای همینه که تا آخر عمرت باید عین اسب بدویی، آخرش هم به هیچ جا نمی‌رسی.» راننده رو کرد به دختر جوان و گفت: «عجب بی‌تربیتی‌یه‌ها خودش و اون هیکلش اسبن، اونوقت به من میگه اسب. بی شعور.» دختر جوان گفت: «ببخشید شما الان دیگه نمی‌تونید این چیزها را بگید، چون راوی پیاده شده.» راننده گفت: «راوی چیه؟ من هر وقت دلم بخواد حرف می‌زنم.» دختر گفت: «آخه نمی‌شه این ماجرا راوی‌اش اول شخص بوده، برای همین وقتی اینجا نباشه دیگه نمی‌شه ماجرا را ادامه داد.» راننده گفت: «من هر روز این مسیر را 800 تومن می‌گیرم، راوی‌اش هم اول شخص باشه یا دهم شخص برام هیچ فرقی نداره. اسب هم خود بی‌تربیتش بود.» دختر که دید راننده خیلی عصبانی است، دیگر چیزی نگفت و کرایه‌اش را آماده کرد.
  24. sam arch

    شعـری بـرای تـو...

    قافیه، ردیف شد در شعرم.. وقتی رج به رج مسجع شد واژه ها در چشمانت... خواب به خواب که رفتم... تلقین شد که این رویا واقعی ست... پ.ن: اینقدر استعاره و ایهام و تشبیه استفاده کردم قطعه داره می ترکه!
×
×
  • اضافه کردن...