رفتن به مطلب

sam arch

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    10663
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط sam arch

  1. اصن جای این فونت ها با این اندازه و این شکلک سرخوش خیلی وقت ها تو انجمن خالی بود مینا خانوم... خوش حالم که هستین..حتی اگر کم کم باشین... من کلا نامعتبرم...رو اطلاعاتم حساب نکنین... نظر لطفتون هست...اونچه شما با عینک خوشبینی می بینین من با همون عینک هم نمی تونم در خودم ببینم..بدون هیچ شکسته نفسی و از این حرفا... اگر بین این چند مورد اون آدم با معرفت و قابل اعتماد باشم برام کافیه... سپاس که با اینکه وقتتون کوچولو شده(به قول سجاد عزیز) ولی باز سر می زنین و الته دعوت من رو هم اجابت کردین... آرامش پیشکش لحظه هاتون سلام به روی ماه آتیه عزیز... اوی که اثری ماندگار در تالار معماری گذاشت...از آن دسته کارهای که خلق را خوشاید و هم خالق را...هم خدابیامرزی داره هم آفرین... لیست بخش های مختلف تالار معماری به ترتیب حروف الفبا... من حتی بیشتر از جستجوی انجمن بهش اطمینان دارم... چه استعاره های قشنگی...من در زنگی واقعی خیلی کم برف دیدم...یک بار حس خوردن چای در روز برفی رو چشیدم...گه واقعا اون لذته باشه...چقد من خوش شانسم... لطف دارین... آرامش پیشکش لحظه هاتون که صاحب نداره که برای استفاده ازش اجازه بخواهین...هر چی تعداد کسانی که از ش استفاده میکنن بیشتر بشه بهتر...هم درد بیشتر بشه بهتر... امیدوارم با این تعاریف خوب اخرش تو زرد از آب در نیام...ولی من خودم می دونم که دوستان اینجا در خیلی از موارد خوبی می بینین..کاش این دیدن خوب تو زندگی شون هم جاری باشه...اونجوری زندگی و آدم های اطراف قابل تحمل تر می شن... امیدورام نوشته هام هین جوری انرژی مثبت بمونن...چون همین بکراند های مثبت...اُجرت من هست...و مرا بس حتی به اندازه ی انگستان دست کسی لذت ببره از این هذیان ها.... پس با هم بگیم آتیه جان: آرامش پیشکش لحظه هاتون
  2. sam arch

    رهی معیری

    "محمد حسن رهي معيري " متخلص به «رهي » دهم ارديبهشت ماه سال 1288 هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود و در 24 آبان ما ه سال 1347 در تهران از دنيا رفت و در مقبره" ظهير الدوله" آرام گرفت. علاقه مندان به شعر و ادب فارسي به خوبي با نام رهي آشنا و با آثار او خاطره ها دارند .رهي در نوجواني روي به دنياي شعر آورد و هفده سال بيش نداشت که اولين رباعي خود را سرود : کاش امشبم آن شمع طرب مي آمد وين روز مفارقت به شب مي آمد آن لب که چو جان ماست ، دور از لب ماست اي کاش که جان ما به لب مي آمد ! و از آن پس نيز تا وا پسين دم از سرودن شعر و ترانه ، از هردست، باز نا ايستاد . در نقاشي و موسيقي نيز دستي داشت . اما در اين دو هنر به قدر شعر هاي خود ندرخشيد . از سال 1321 تا سال 1326 با مجله "تهران مصور "و روزنامه ي "بابا شمل" همکاري داشت و طنز هاي انتقادي و سياسي و اجتماعي او با نام هاي مستعار " شاپريون "،" زاغچه "،و گاه "حقگو " و " گوشه گير" در آنها چاپ مي شد . در دهه پايان عمر خود نيز با برنا مه گل هاي راديو ، همکاري داشت و پس از او نيز تا پايان زندگي آن برنامه را سر پرستي مي کرد . رهي بعد از سالها فعاليت در عرصه شعر ، ادب و موسيقي پس از يک بيماري جانکاه ، در ساعت سه و نيم ، نزديک پگاه جمعه بيست و چهارم آبان ماه 1347 شمسي ، ديده از جهان فرو بست و دريغ و تاسفي بس بزرگ در پي گذاشت . « رهاورد رهي ، ص 9و 10» . رهي را بايد شاعري غزل سرا دانست اگرچه در ديگر قالبهاي شعري نيز هنر خويش را آزمايش کرده است . او در شعر با استفاده از شيوه قدما و تاثير پذيري از شاعراني چون" سعدي "، "مولانا" و مي توان گفت" صائب " غزلي را مي سرايد که متعلق به خود اوست . او سادگي و عاشقانه سراي را از سعدي ، شور و حال عرفاني را از مولانا و مضمون پردازي را از صائب مي گيرد در حال که آنها را با زباني نسبتا" تازه و خاص خود مطرح مي کند. رهي تنها در غزل خلاصه نمي شود . او در حالي که شاعري تواناست ترانه سرايي زبر دست نيز است. رهي ترانه سرايي جدي با شيوه اي قابل قبول است ، به طوري که ترانه ها و اشعاراورا چهرهاي نامدارآهنگ گذاري و خواند گاني نام آشنا خوانده اند که ازآن جمله مي توان به : علي تجويدي، حبيب الله بديعي، مرتضي محجوبي، موسي معروفي، روح الله خالقي و محمد رضا شجريان اشاره کرد . ترانه هايي مانند : شد خزان گلشن آشنايي- نواي ني - من از روز ازل ديوانه بودم نيز ازجمله ترانه هاي شنا خته شده رهي هستند. آنچه بايد در مورد رهي به آن اشاره کرد اين است که او به خوبي با آثار شعري ، باز مانده از گذشته زبان و ادبيات فارسي آشناست و از همگي آنها بهره برده است . رهي برخلاف آنچه امروز در عرصه شعر و ترانه سرايي در بين بعضي از شاعران مرسوم است که بي مطالعه به شعر و ترانه گويي روي مي آورند ، با مطالعه و آگاهي از ادبيات به شعر و ترانه پرداخت و از خود نيز آثار زيبايي به جاي گذاشت.
  3. مُعضلی به نام کتابخانه! موارد مراجعه و استفاده دانشجویان از سالن کتابخانه و فضای مطالعه: 1. شارژ وسایل برقی اعم از تلفن همراه،تبلت،لپ تاپ و MP3 پلیر...:putertired: 2. وای فای!(اینترنت با سرع فراوان...دانلود همزمان سریال های روز در حالی که هم زمان داری در گروه های مختلف به چت هم می پردازی) 3.وقته غذا!(از آب معدنی و کیک گرفته تا سرو غذاهای سنتی و فست فودی..بچه های در این موارد مجهز می آن) 4.میزهاش جون می ده برای دورهمی و گپ و غیبت:4chsmu1:(اون بیلبیلک های میونش که جداکننده است توسط دانشجویان لولاهاش در اومده و پُرتابله!...نبوغ ایرانی) 5.خنک شدن 6.تبلیغ کلاس های آموزشی..مخصوصا ریاضی و فیزیک پیش! 7.شکستن تخمه در حالا دیدن فیلم!:mornincoffee: . . . قسمت شد یک بار برم سمت کتابخونه دانشگاه... از پله ها که رفتم دیدم یک صدای هَمهَمه می آد... رسیدم بالای پله دیدم ملت دارن می لولن تو هم... اینقد خوشحال شدم که بابا چقد کتاب خون داریم... بعد دیدم تراکم جمعیت تو یک قسمت های زیاده... از یک نفر که نزدیکم بود پرسیدم چرا یک جاهایی فقط(گوشه ها منظورم بود) نشستن!..وسط فضا کچلی داره! خوب وسط بشینن! گفت مهندس عزیزم! نقاط پریز دار و وای فای خیز متراکم تره!... اگر بری نزدیک می بینی که زنبیل گذاشتن و کار از دو راهی سه راهی به 8 راهی و 12 راهی برق رسیده! بوی ساندویچ و کبابو پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده هم که ماشالله فضا رو پُر کرده بود... در ضمن چند نفر چند نفر در حالا بگو بخند بودن و چند نفری هم در حالی که دور گوش هاشون رو پیچیده بودن و سرشون دور گوش هاشون بود داشتن به زور کتاب میخوندن! جالبه اینکه بقیه به اون ها چشم غره می رفتن انگار اون داشتن گناه می کردن که تو محیط کتاب خونه کتاب میخوندن! . . . از پله ها اومدم پایین...رفتم یک کلاس خالی پیدا کردم...اونجا حداقل مزاحم خوردن و لایک زدن و خندیدن کسی نمی شم...والا تو کشورهای دیگه واسه مطالعه جا رزرو می کنن تو کتابخونه ها..... امیدوارم زمانی تو کتابخونه های ما هم جا رزرو کنن برای کتاب خوندن نه برای شارژ لپ تاپ و یا استفاده از وای فای
  4. درود... برای دیدن آموزش باید دانلود بفرمایید. مواردی که این جا مطرح می شه کپی رایت خود انجمن نواندیشان هست و دوستانی که این مطالب و آموزش های را هر چند امکان داره تکراری باشه ولی با توجه به اینکه توسط انجمن انجام شده در جاهایی دیگه نشر می دن حتما از جهت اخلاقی ذکر منبع نواندیشان رو مراعات بفرمایند. آرامش پیشکش لحظه هاتون. تعداد صفحه: 6 صفحه نوع فایل: pdf از ضمیمه آموزش رو دانلود بفرمایید. 6.pdf
  5. سپاس از شما فرنوش عزیز... ممنون که فقط نکته ی مثبت نوشته ی من رو دیدین باز مشابه دوستانم دیگه ام... این قند رو هم میزارم یادگاری...امیدوارم این قند در دل شما هم از نوشته های من پایدار باشه... و من خواسته یا ناخواسته این دید مثبت شما رو از دست ندم... می دونم دوای درد خستگی خیلی از دوستانم خوندن چند خط نوشته است که حداقل اگه طولانی هست..یکم نمک هم داشته باشه...اونجوری با یک لبخند حداقل خستگی خوندن نوشته ی طولانی از تنشون در می ره... سعی میکنم نمکش رو بیشتر کنم... من و نوشته هام زیاد هم فرق نمی کنیم باهام...هر دو مون تو این موارد مشترکیم: خسته کننده....دراز!...زیادی اتوکشیده....و... سلامت باشین... و ممنون از حضورتون... آرامش پیشکش لحظه هاتون
  6. به خدا هر چی زور زدم زودتر بنویسم تا بشه آخرین پست صفحه ی قبل که اینقد طولانی بودنش بچه ها رو اذیت نکنه... نشد... شرمنده ی چشم ها و البته انگشتان متحرک بر روی بیلبیلک چرخان رو ماوس رایانه تونم... . . . بانوی هنرمند... بانوی ناجی... شاهدُخت عزیز... دست بافته هاشون عالی هست...از کاموابافی هاشون...تا فرش ها...نقاشی ها و همه و همه که بعضی ها رو من اسمشون نمی دونم... ازتون ناراحت باشه اگر براش مهم باشین یک جورایی بهتون می فهمونه... اگر گیرایی تون بالا بود و پی گیر شدین که یکمی باز سر می دونه شما رو تا بالاخره بحث که باز شد می ریزه رو داریه... اون موقعه صداقت داشته باشین همه چی حل می شه... سعی کنین نرسه به اینکه با کنایه بخواد یک چیزی رو بهتون حالی کنه...نشون داده زبون تند و تیزی داره...:gnugghender: سکوت کرد بدونین نه اینکه حرفی واسه گفتن نداشته باشه...کسی رو نمی بینه که بتونه حرفش رو بهش بگه....یا لایق نمی دونه... ازتون خیلی راضی باشه ممکنه ازش جایزه بگیرین....شاید دست بافته های خودشون..شایدم لواشک! اینقد غرور دارن که اصلا منت دار کسی نمی شن...(ولی بعضی هستن دور برشون که برای کار نکردشون در حق ایشون منت میزارن) سال مار خیلی از دیگرون نیش خوردن...نیش نزنین بهشون... جواب خیانت رو با خیانت نمی ده... تو زندگی اگه یک جا گذاشتتون کنار دیگه بر نمی گرده بردارتتون..تا اونجا که می تونین از اون لحظه دوری کنین... کله پاچه و کوفته سبزی دست پخت مامان رو دوست دارن...:pot: دسرم که کار خودشون باشه لذتش بیشتر می شه...(تو بخش آشپزی تالار خانواده سر بزنین آموزش های دسرشون رو می بینین...اونایی که لذت می بره ازشون حوصله داشته باشه آموزشش رو هم می زاره) تا یادم نرفتم باقلا وگرمک هم دوست دارن... کلا هله هوله خور به نظر میان...همه ترشی جات و هم شیرین جات.. ترشی جات(لوشک)...از شیرینی جات بستنی خورن(ایتالیایی به صورت قیفی کلی خاطره دارن ازش تو یک پارک)...و دسرهای شیرین... مواظب باشین به چشم نظر زن نزدیک نشین...البته شما نزدیک می شین و سابقه نشون داده که فقط نزدیک می شین و به خیر می گذره...(لیز خوردن با شیشه ی سس و سالم موندن هر دو...البته این وسط درد فک چی میگفت) بدش می اد تو شهرشون مهمون می اد شهر رو کثیف کنه... هر جا دستشون برسه و جا باشه چادر می زنن..والا...(کلا از کثیفی خوشش نمی اد..یعنی هیشکی خوشش نمی اد..ایشون اصن چشم دیدنش رو نداره) بهار و تابستون رو دوست دارن..روز بلندتره..به کارشون می رسن... کلا نور رو دوست دارن... شب هم باشه..ماه باشه...مخصوصا زمانی که قرص ش کامله که یعنی پُر نوره اون شب ها رو هم دوست دارن... نه اینکه بارون و برف رو تو زمستون پاییز دوست نداشته باشن...ولی فقط اندازه ی دو روز بیشتر شد دلشون می گیره.. با ادم های بسته و تاریک هم نمی جوشن...:girlhi: آدمی رو اگه نتونه داشته باشه... دوستش خواهد داشت...خیلی شیک..خیلی مجلسی...خیلی بی سر و صدا...(شاید قدیما اینجوری نبوده جدیدا شده) دوست داشتن و دوست داشته شدن بی منت و بی توقع رو هست کلا... بزنه به جاده روح و روانش تازه می شه...اصن یه وضعی....به روایتی یک وعضی... آمپر بچسبونه با خدا یقه به یقه ام هم می شه...:brodkavelarg:البته بیشتر قدیم ها بود... روزی در سفر قروه این را گفت: هیچ جا شهر خومون(دالش رو آگاهانه انداختم) شیراز نمی شه... جلوش ادعای همه چی دونی نکنین... سر به زیر باشین و فروتن.. عزیز تر هستین... چون هر چی بدونین ایشون باز از شما بیشتر می دونه..دلیل..پاره کردن چند پیراهن بیشتر...( تجربه ی زندگی دانشجویی با 14 نفر دریک اتاق که ایشون دارن...من رو به حرفشون مطمئن می کنه) واسه تجربه هاشون هزینه ی بالایی دادن...عمرشون... اگر ادم منفی یا مثبتی هستین بدونین که انرژی تون روشون تاثیر می زاره...پس خواهشا مثبت ها برین طرفشون... رنگ فیروزه ای و آبی درباری دوست دارن...شاه دخت هستن دیگه... حسود دور و برشون هست...کمی تا قسمتی زیاد...این آزارشون می ده...آدم ریاکار...اوه اوه... اگر حس کردین که روابط عمومیش پایینه..اشتباه می کنین..با هر کسی صمیمی نمی شه... اگر حس کردین متکبره... باز در اشتباهین...هر کسی رو لایق هم صحبتی نمی بینه چون آدم بی جنبه و کم ظرفیت زیاد دیده... پس اول یکم از خودوت شخصیت و ظرفیت نشون بدین بعد توقع روی خوش ازش داشته باشین... واسه اینکه تو یک جمعی مقبول بیافته به هر کار دست نمی زنه...اصلا.. اصول خودشون رو دارن...از کسی که به هر ترفندی می خواد جلب توجه کنه هم بدشون می اد... از ایناست که موهاش رو تنبیه میکنه...برای تنبیه دکلره می کن شون...امان از حساسیت بعدش... می خواهین اذیتش کنین..کار گروهی بدین با چندتا بچه سن پایین بهش... بهش بدی کنین..خیلی خیلی بدی کنین..شاید نفرینتون هم کنه... هوا گرم باشه...کسی که نباید حرف بزنه هم جلوش حرف بزنه...یعنی آتیش گرفتنش... اصلا فک نکنین که بعضی اوقات که با تحکم رفتار می کنن روحیه ی سختی داره..اصلا... از توصیه های او به دیگران: تو روز گرم مهمون ناخونه کسی نشید!...شاید میزبان ادب کنه جلوی شما پوشش به خرج بده...بد جیگرش کباب بشه مخصوصا اگه دو هفته چادر بزنین... سفر شمال رو دوست داره..ولی رطوبتش رو نه... چند تا از اونچه که ازش لذت می برن رو تیتری با توضیح کم مرور کنیم: اصن یکی از بزرگترین بزرگترین لذت های زندگی شون برادرزاده شونه..عاشق پیام صوتی هاشونه..حتی اگر بی سرو ته باشه.. از مصاحبت با کسانی که اصالتشون یادشون نرفته لذت می برن...مثلا فک کنینی نسل جدید شیرازی به زبون اصیل شیرازی صحبت کنن...دوستان شیرازی م یدونن که معنای این واژه های چیه...( پِر .. حتی خزوک . کُم ) اینکه بفهمه تو خاطر و یاد یک عده هست براش بزرگترین لذته... دوست می دارن که دیگران به حرف هاش گوش کنن...چون صلاحشون رو می خواد..مخصوصا که با گوش دادن حرف هاش به نتیجه خوبی که پیش بینی می کرده برسن... دکوراسیون خونه رو هم به سلیقه ی خودش بچینه که چه بهتر...اگر نظرش بر یک جمعه مخالف غالب بشه که چه بهترتَر! مصاحبت با ادمای با منطق هم بهش لذت می ده... از این که همه نظر خودش رو پیدا کنه و صحبت شون رو بشنوه...مخصوصا هم دغدغه هاش در سطح اجتماعی رو... این بازی رو رو هم دوست داره...صدات می کنه...بعد که برگشتی می گه هیچی هیچی(ولی یک چیزی هست باید خودت بفهمی)..کلا ذله می کنه مستقیم نمی گه وقتی نخواد بگه... همه حرف ماماناشون رو می خونن...در رابطه ی ایشون و مادر عزیزشون برعکسه...مادر محترم حرف شاهدخت خانوم رو قبول میکنه...در حد ایمان داشتن... از آشپزی لذت می برن..از خوردن هم لذت می برن..(مواردش رو قلا گفتم) . . . از اون انسان هایی هستن که انسان باهاشون احساسا راحتی و امنیت می کنه(الان می گین پسر دیگه چرا باید در مقابل یک خانوم احساس امنیت کنه! منظورم اینه که حساعتماد آدم رو جلب م یکنن...اینکه همین هست که می گه...کس دیگه ای نیست) خیلی بیشتر از این می تونستم بگم...ولی چون پست اول هست..به فکر انگشت بچه ها بودم... خیلی خوشحال شدم این چند وقته بیشتر باهاتون هم صحبت شدم... این که تو دایره ی افرادی که گهگاهی باهاشون هم صحبت می شین هستم با توجه به سخت گیری تون خوشحالم... امیدوارم همیشه با ادم های انرژی مثبت حشر و نشر داشته باشین تا همیشه با طراوت بمونین و از زندگی لذت ببرین... ممنون بابت دعوت...اگر جایی فعل مفرد به کار بردم از جهت گستاخی نبینین از جهت این بود که می طلبید جمله... خیلی از مواردی رو گفتم از شخصیتتون رو تحسین می کنم... و آرامش پیشکش لحظه هاتون
  7. نمونه ی کامل تعریف کف سازی و شیب بندی بام در این مجموعه با تصاویر مراحل اجرا به صورت قدم به قدم آمده است. از ضمیمه دانلود فرمایید. C609-6.rar
  8. ده ها سال است که صنعت ساختمان سازی درکشورهای پیشرفته د نیا از حالت سنتی خارج گردیده و روند صنعتی بخودگرفته است ، و سعی گردیده که خصوصیات سبکی ،مقاومت ، یکپارچگی ، عایق بودن ، سرعتدر نصب ، سهولت در اجرا و . . . رادرمصالح مصرفی بکار گرفته شود.کشور پهناور ایران با دارا بودن شرایط اقلیمی ،اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی خاص و بالا خص قرار داشتن اکثر نقاط کشور در کمربند زلزله خیز جهانی ( واتفاقات چند ساله اخیر ) و کمبود شدید مسکن بواسطه رشد جمعیت کشور و جوان بودن بافت جمعیت ایران ، لازم و واجب است که ما هم از مصالح بهینه شدهو سیستم صنعتی تولید مسکن استفاده نمائیم . بیش از چهل سال است که استفاده از پانلهای سه بعدی در کشورهای صنعتی متداول گردیده و در دهه ۵۰ درایران نیز مطرح گردید که بدلائلی تا اواسط دهه ۷۰ پیشرفت زیادی نداشته است . اما اخیرا توجه زیادی به آن شده است . و سازمان محترم زمین و مسکن هم در سالهای ۸۰ و۱۳۸۱با انتشار دو جلد دفتر چه راهنما و مشخصات فنی پانلهای سه بعدی در راه شناساندن آن سعی زیادی نموده است .پانلهای سه بعدی چیست و چه کاربردی دارد؟ این پانلها یا صفحات سه بعدی تشکیل گردیده از: ۱ – هسته مرکزی که معمو لا از عایق پلی استایرن یا پلی اورتان و یا عایق پشم سنگ و بضخامت های ۵ تا ۱۰ سانتیمتر میباشد . ۲- دو شبکه فولادی از مفتول بضخامت ۳ میلیمتر چشمه های ۸×۸ سانتیمتر وبفاصله ۱ تا ۲ سانتیمتر از هسته مرکزی قرار داشته و بوسیله تعداد زیادی مفتول قطری بهم جوش برقی شده اند.این پانلها در کارخانه به ابعاد مورد لزوم که نوع دیواری آن معمولا ۱×۳متر ی و نوع سقفی آن۱×۳ و۸۰/۰ × ۳ متری میباشد تولید و سپس بهمحل نصب حمل میگردد . پس از نصب از دو طرف در نوع دیواری بابتن ریز دانه ویا بتن سبک به ضخامت ۳ الی ۴ سانتیمتر پوشش میگردد و در نوع سقفی پس از نصب روی آن بضخامت۵ الی ۷ سانتیمتر بتن ریزی میشود. در ضمیمه فایل کامل تعریف و نحوه اجرای این سیستم رو با تصاویر دانلود فرمایید. 3D-Panel.rar
  9. دو تا فحش دادن که اینقد مقدمه و موخره نداره..بابا بدین فحش رو... بخوریم بریم پی کارمون دیگه.. می خوای بندازین رو زمین من خودم بر می دارم می زارم تو جیبم شده پخش تیزر تریلر فیلم قبل از اکران خود فیلم... سلام به روی ماه پری عزیز... دوست دارم مسولیتی که بهم می دن رو به نحوه احسن انجام بدم...نتیجه اش همیشه خوب نبوده مطمئنا... ولی سعی می کنم انجام بشه حداقل پیش خودم شرمنده نشم... علاقه به یادگیری رو کاملا باهاتون موافقم... بعضی اوقات تو سایت نامعتبر ویکیپدیا کلمه همین جوری تایپ می کنم... بعد می بینم ععع این کلمه چه معنایی داشته یا چی بوده یا چه موضوعی بوده...بعد می رم از منابع معتبر پی ش رو می گیرم و اینگونه است که می جویم آنچه نمی دانستم... یعنی ویکی پدیای نامعتبر منبع ایجاد دغدغه می شه برام..وقتی بی دغدغه می شم.... یک سرهم بند وازه ها بیشتر بهم می خوره... بقیه اشون که لطفتونه...از شخصیت من می زنه بیرون... اعلام عمومی من یک چیز از پری خانوم یاد گرفتم اون اینکه پسر جان اینقد واسه اینکه مقاله رو آپ کنی کل مقدمه و اینا رو تایپ نکن.. یک عکس بگیر از مقدمه ی مقاله بزار کافیه...این همه وقت هدر نده...تو همون زمان می تونه 10 تا مقاله ی دیگه اپ کنی(اینجوری نگفتن من از کارشون یاد گرفتم و این نهیب رو به خودم زدم..سرعتم رفت بالا) بسیارمممنون بابت اجابت دعوت...آرامش پیشکش لحظه هاتون سلام به روی ماه علی جان... بدون مقدمه رو هستم...بریم...:gnugghender: آره انعطاف پذیرم کمه... اصن یک وعضی...مثلا از یک سوراخ 10 بار که هیچی 1000 بار گزیده می شم...انعطاف ندارم که مثلا جاخالی بدم.. می شینم همین جوری گزیده می شم... آخه جاخالی بدم...آدم هایی که نیش می زنن هم موقعیت شون رو براساس انعطاف من تغییر می دن... یعنی کسی که بخواد گیر بده بالاخره باز یک چیزی پیدا می کنه گیر بده...پس می شینم..اون کار خودش رو بکنه... یک مثل هست که می گه نیش عقرب نه از رَه کین است...اقتضای طبیعتش این است... راضی صد در صد نیستم از خودم...ولی... ولی از روش زندگی که پیش گرفتم راضی هستم... غیر اجتماعی و اجتماع گریز رو فک نکنم... بیشتر شاید تو فضای مجازی باشه این قضیه...که با این کوشش گسترده ی من در حضور در جاهایی که قبلا ظاهر می شدم فک کنم داره می شکنه... یکی از عوامل این هست که حداقل در فضای مجازی هم انعطافم بد نیست..اصن این گذاشتن شکلک با توجه به اینکه اصلا قبلا غیر این شکلک() چیزی نمی گذاشتم..یا اینکه یکم محاوره ای تر می نویسم..در تاریخ حضور من در انجمن حرکتی منعطفانه می تونه تعبیر بشه... در حد انقلابی هست... انقلاب کبیر فرانسه... این جمله تون رو متوجه نشدم کاش میشکافتین این جمله رو...در مقام ایهام به تناقض رسید در معنا برام...من رو روشنا کنین(روشن منظورم نیست..همون روشنابا علامت ساکن بر روی حرف ش) یعنی شما کسانی رو می شناسین که لذت نمی برن؟ یا اونایی که لذت می برن تعارف می کنن؟.... ولی اگر منظورتون اینه که فک می کنم همه از نوشته های من خوششون می آد...اصلا این توهم رو ندارم... کلا من اصلا هیچ چیز رو به خودم نمی گیرم...نه تعریف و نه فوحش رو... شما که از دل کسانی که از نوشته ها من لذت نمی برن خبر دارین..بابا بهشون بگین بیان چند تا فوحش بدن اینجا و از نوشته هام بد بگن این تاپیک بالانس بشه..تا حالا هر کی اومده از سر لطف(تاکید می کنم از سر لطف) فقط خوبی گفته در مورد نوشته هام... من هیچ وقت در مورد نوشته هام نظر ندادم...فقط بکراند گرفتم...هم مثبت هم منفی...هر جا هم داد زدم والا به درد لای جرز دیوار نمی خوره نوشته های من...هذیان های یک سرهم بند واژه ها که خوندن نداره... نیم کره شرقی و غربی من چون نور نمی گیرن به همین دلیل کلا رشد نیافته ان... هیجان طلب...مممممم می تونم صحه بزارم...با اینکه در ادبیات فلاسفه "مثال" کمترین ارزش رو داره مثال می زنم... مثلا واسه هیجان از صخره خودم رو پرت نمی کنم پایین...حتی اگه برای باجی جامپینگ باشه... ولی به نظر من تنهایی یک کوله بگیرم...و برم کویر گردی...این برای من هم یک کار غیر معمول و در عین حال در مقیاس خودش هیجان انگیزه...در حالی که تو شب کویر ارومم می شم... یک وقتایی ملزومات اون خلوته...اون آرامشه...همین دوری از هیجانات کاذب هست... در مورد تجربه های جدید برعکس علی جان... اصن به صورت نافرمی بیش از حد تجربه های نو داشتم... البته این تجربه های منافاتی با اصول پایدار شخصیتم نداره... یک وقتی شما رنگ به رنگ عوض می شی...این دیگه تجربه نو نیست..این دیگه تنوع نیست...این می شه عدم پایداری شخصیت.. بزارین باز یک مثال چیپ بزنم...مثلا من عکس پروفایلم و نام کاربری رو عوض نکردم تا حالا اگر توصیه پذیرم در مورد نوشتنار هم نبود..حتی همین بی شکلکی و ادبی نوشتن رو هم کنار نمی زاشتم...تو فضای مجازی ادم ها به نوع نوشته شون یا یک عکس کاربری و اسم کاربری شناخته میشن...ملموس می شن برای دیگران... حالا هی اینا رو به دلیل تنوع طلبی تغییر بدین... اونوقت همین نکات کوچیک پایه ای که شما برای دیگران شناخته می شین تغییر می کنه....بعد می ان می گن..آقا بگو اسم قبلی ت چی بود...تصویر قبلیت چی بود.... (نکته ی مهم: هر کسی عکس پروفایل و نام کاربری رو عوض کرد به این معنا نیست که پایداری شخصیت نداره و من و فقط دارم! تو رو خدا دچار سو تفاهم نشین..من همیشه در مقام خودم حرف میزنم...هر کسی برای هر کارش دلایل خودش رو داره...هر کسی هم فقط می تونه در مورد خودش حرف بزنه و قضاوته کنه...از تعمیم دادن این حرف های بالای من به دیگران جدا جدا جدا جدا پرهیز کنین) پایداری گاهی نوستالژی می سازه علی جان... نوستالژی اینکه یک سام نامی بود...همیشه طومار می نوشت...سام نامی بود رنگی می کرد نوشته هاش رو...سام نامی که آسمون ریسمون می بافت... سام نامی که همش اون عکسه پرنده ی تو یک دست عکس پروفایلش بود..همونی که همش می گفت آرامش پیشکش لحظه هاتون...جالبه "تکرار" و تغییر کم نوستالژی میسازه... می دونم شما کلی گفتین(اصن منظورتون با این مثال های من دور خواهد وبد مطمئنا)...در مثال نقض هم هست...برای همین بر پایه ی شهودیات هست..و کم ارزش...چون گاهی واقعیت اونچه هست که ما قبلا شهود نکردیم... بسیار ممنون...خیلی خوب بود این نوشته ها.... از این دست نوشته هر چی بیشتر باشه بهتر...سوده جانم قرار بود بیاد دو تا فحش بده هنوز نیومده....شما جاش رو گرفتین انگار... سلامت باشین..و آرامش پیشکش لحظه هاتون
  10. تلفن زنگ خورد... بدون اینکه گوشی رو نگاه کنم برداشتم... جانم بفرمایید...(تکه کلامم هست..بابتش تا حالا چند بار فوحش خوردم..که برو مثلا به فلان کَسِت بگو جان...یا چرا زود خودمونی می شی...یا اینکه چه ادم بی ظرفیتی هستی...یا خجالت نمی کشی به من گفتی جان بفرمایید؟!) سکوت.... گفتم...الو..الو..جانم بفرمایین... باز سکوت... صفحه ی گوشی رو نگاه می کنم...شماره ناشناس هست... از دور یک صدایی می اد...همیلا بیداری؟! گوشی قطع شد... شماره تلفن همیلا خانوم رو از دفترچه تلفن پیدا کردم و دکمه ی تماس رو زدم... رد تماس داد... به ثانیه نکشید پیامک داد... فردا می آم بهت می گم... پیامک دادم کجا؟! جواب نداد... به احتمال زیاد می خواد بیاد خونه... خدا به خیر کنه...بعد از چند هفته چی شده...اون سکوت...
  11. سلام به روی ماه معصومه عزیز.. بانوی پر تلاش و زحمت کش انجمن... کسی که حداقل منت داره بر سر 5 تا 6 تالار انجمن.... سپاس که حضور پیدا کردین...این پستتون هم به یادگار می مونه واسه من در کنار دوستان دیگه ام... سپاس بابت محبتتون... و آرامش پیشکش لحظه هانون سلام به روی ماه کاربر بحث های چالشی و غیر چالشی و.... اوی که در هر تالار به دنبال ان است که بحثی راه بیاندازد تا شاید کیبورد به دستان و ایضا صفحه ی لمسی به دستان اندکی تکان بخورند و بحثی کنند ولی چه فاید یک دست صدا نداره...و او تنهاست به سان دُن کی شوت...(باز دُن کی شوت یک پادو داشت).... گاهی می خوام بیام کمکتون کنم...ولی با اومدن من به تاپیک های گفتگو کلا در تاپیک بسته می شه...(اینقد می نویسم..دوست بعدی که می اد می گه این که تهه همه چی رو در اورد چیزی واسه ما نموند..نه از جهت خوبش که مثلا همه جانبه نگاه می کنم..از جهت بدش که اینقد این شاخه و اون شاخه می پرم...بحث کلا میره به ناکجاآباد...مورد داشتیم گفتن بهم)حتی تو تالار معماری هم که تاپیک زدین از ترس همین شرکت نکردم...ببخشید تو جمع وقتی یک انرژی مثبت به یک نفر ایجاد می شه.. این انرژی جمعی باعث میشه دیگران هم بدی های طرف رو فراموش کنن و خوبی هاش رو بگن... این تاپیک هم از این قاعده مستثنی نیست... کنتور رفاقت من هم با دوستانم بیشتر عدد بندازه دستشون می آد که شخصیت من هم یک جاهایی مشکل داره اساسی... مرسی از اینکه با نگاه مثبت دیدن... بحث های شما پایدار..و تاپیک بحث هاش ما پر کاربر و نظر بادا... آرامش پیشکش لحظه هاتون
  12. داسِ نفرت بیشتر از اونکه شاخ و برگه های درختایی رو که سر به فلک کشیدن بزنه ... شکوفه های امید رو که پاشون سبز شدن از بین می بره... چون ضعیفن و قد نکشیدن...:babygirl: . . . چه لذتی در نفرت پراکنی هست؟!..نمی دونم... ولی حیفه وقت ....که صرف نفرت پراکنی بشه... آرامش پیشکش لحظه هاتون
  13. زیربنا : ۱۲۱ مترمربع جهت طراحی اسکلت فلزی از آیین نامه UBC97-ASD استفاده شده است و نقشه های سازه به کمک نرم افزار سازه نگار طراحی شده است. دانلود نقشه های معماری و سازه با حجم ۸۷۰ کیلوبایت دانلود فایل های محاسباتی با حجم ۱۵۰ کیلوبایت دانلود فایل اکسل کنترل دریفت با حجم ۳۰ کیلوبایت منبع: civil-eng.ir
  14. دو پروژه کامل متره برآورد که فرقی که با بقیه پروژه ها دارن اینه که به راحتی میتونید قیمت ها را تغییر بدید و خودش بقیشو تغییر میده یعنی هزینه و … چیزایی که لازمه چون تمام ریز متره و خلاصه متره و…. با فرمت اکسل هست. منبع: کد۳۰تی Proje Metre 1.rar Proje Metre 2.rar
  15. سلام به روی ماه شما...ممنون از اجابت دعوت.... آقای خاص انجمن عزیز دیگه ای بود که خیلی وقته دیگه نمی آد...یا اگرم می آد من ندیدمش به دلیل عدم فعالیت...که حیف هم هست... من آقای معمولی هستم(اشاره به حرف یورگن کلوپ سرمربی لیورپول) قبول دارم فرق می کنه نوشته هام(بهتر و بدتر منظورم نیست...فقط فرق می کنه...مثه تفاوت در ظاهر..که همه ی ادم ها شبیه هم نیستن)... ولی خیلی راحت می شه مثه من نوشت...چند پستتون در چند روز رو ادغام کنین و رنگی ش کنین میشه مثه من... این از همون برداشت های مختلف هست که متن هام می شه...پنبه سر بریدن رو می گم... نمی تونم ردش کنم..چرا؟ چون شاید منظور و نیتم پنبه سر بردین نبوده... ولی خوب در شما حداقل این حس رو ایجاد کرده....و خوب حس که همینجوری به وجود نمی اد از یک منبعی به وجود می اد که نوشته های من بوده در این مورد...حالا شاید 10 نفر بخونن..فقط دو نفر این حس رو داشته باشن..ولی خوب اون 10 نفر هم جامعه ی آماری 20 در صدی می دن که کم نیست... ولی بدونین اگاهانه با پنبه سر نمی برم... ممنون از لطفتون به نوشته هام...اینکه بتونم انرژی مثبت بدم به دوستانم با نوشته ها که خیلی خوبه.... در مورد هندوانه هام..که فروشی نیست... من از اینام که ذخیره می کنم...به مرور مصرف میکنم..دیگه هندوانه های به این شیرینی گیرم نمی اد... باز ممنونم و آرامش پیشکش لحظه هاتون درود افشین جان... می گم شما همون دوستی هستین که یک مدت یک تصویر داشتین که موهاش پریشون بود و شاخه ی رشته تون رو نوشته بودین پَشم افزار؟ اگر شما همون دوستمون هستین که اعلام می کنم..شما اولین نفر بودین که بدون هیچ نوشته و فقط با ظاهر و عنوان شاخه ی رشته تون باعث شدین لبخند به صورت من بیاد... یعنی من طومار بنویسم و هزار تا ممیزی بزنم تا شاید یک متن طنز بنویسم که نهایتا یکی بخنده...شما بدون این دَنگ و فَنگا حداقل من رو خندوندین... این اصطلاح پشم افزار هزار معنی می تونه در خودش نهفته کنه...مثلا معنای اعتراضی ش اینه که رشته ای که دارم رو می خونم دوست ندارم...یا به دلیل بازار کارش..یا کلا نحوه ی اموزشش تبدیل شده به پشم افزار...البته الان درست شده... (حالا خوبه آخر سر افشین جان بیاد بگه اون یکی دیگه است چقد آسمون ریسمون بافتی) سعادت شده آشنایی نداشتین...والا ادم که با ادم حراف آشنا نمی شه..از کنارش رد می شه... برای خودمم عجیبه اینقد می نویسم... ولی باور کنین سر رو از رو کیبورد بر می دارم می فهمم چقد نوشتم.... در پروسه نوشتن اصن نمی فهمم..واسه همین غلط املایی زیاد دارم...حتی بعد ازاینکه رنگ میکنم...دلیلش قدرت ذهن نیست(یک ذهن مریض هم می تونه هزار صفحه بنویسه) والا افشین جان، قدرت انگشتان هست... لطف کردین... آرامش پیشکش لحظه هاتون سلام به روی ماه شما دوست خوبم... دوست دقیق و بااطلاعات بالام... دوستدار ادب و هنر رو هستم... کلمات دیگه ای صف وازه هاتون رو هم می زارم پای محبت و لطف.... منت گذاشتین که اومدین.... سلامت باشین... و آرامش پیشکش لحظه هاتون
  16. شبستان را خاکی برداشتی و هر کس بر این خاک فوت می کند از تنبلی حتی خاک های شبستان هم توان ان ندارند که دل از کف چسبنده ی شبستان بردارند.. چسبندگی که همه فکر میکنند از عسلی ست که موقعی خوردن صبحانه ی کاری با اهالی شبستان از لقمه ی کره و عسل ایلیا نامی ریخته شده که عسل رو ریخت ولی نیومد تِی بکشه! و اوی همان کس است که تا نیایید و تی را نکشد..این غبار از دل این چسبندگی بر نیاید... او را دو نصیحت دارم... اول بیایید! دوم باید بیاید!:cryingf:
  17. سلام بر کاربر همه چی دان از همه کس... راوی داستان های نهان و آشکار انجمن...اوی که می تابد شخصیت کاربران را به طنز! که خوش گفته شاعر پاکزاد: پسته ی دربسته از کرمان نبید! هر که دید در دل زفسنجان ندید کاملا حق با شماست... در اون مسابقه بر اثر اشتباه من 3 نوشته در مسابقه نتونستن شرکت کنن...یکی از اون نوشته ها نوشته ی شما بود... من بعد از اینکه مسابقه رو برگزار کردم...با اصرار تام و تمام استفعا دادم از مدیریت و البته دلیلش رو اونجا این موضوع اعلام نکردم..اینقد آسمون ریسمون بافتم که بالاخره موافقت کردن... تو دلم می دونستم برای چی بود... یک وقتایی آدم می تونه بگه بابا مهم نیست...حالا سهوا یک اشتباهی کردی..اینقد تو پیام هات زیاد بوده...بعد اون دوره 10 نفر هم شرکت کرده بودن...حتما حواست نبوده و از این حرفا... ولی من توضیحم نوشتم..که باید تاوان بدم.. و تاوانش رو فک می کنم با استعفا دادم...تا یادم باشه...که حتی یک مدیر حق نداره حتی سهوا ...حقی رو ناحق کنه.. مخصوصا وقتی امانت داره یک نوشته ای هست... یادم عذرخواهی عمومی کردم در اون تاپیک....والبته شرمندگی ش همچنان با من خواهد بود..و این تاوان دوم هست...یعنی یک حقی که اون چند دوست بر گردن من خواهند داشت... فک می کنم برند من بیشتر طومار نویسی باشه... آرامش پیشکش لحظه ها هم اعتقاده...با اینکه رو اعصاب هم هست برای بعضی از دوستانم تکرارش... خوب شد یاد آوری کردین...خیلی خوبه که اشتباهات من اینجا گفته بشه... هم یاد من بیاد...هم کسانی که هنوز اشتبهات من رو ندیدن بدونن که شخصیت من هم ایرادهای بزرگ داره... سلامت باشن دوست خوبم... قلم تون پایدار.... امیدوارم یک زمانی بتونم حرکت منفی که در قبالتون انجام دادم رو با یک حرکت مثبت پُر کنم... آزوی قلبی من هست... آرامش تُحفه ی ناچیز من هست..پیشکش لحظه هاتون
  18. sam arch

    مشاعره با کلمات بدون نقطه !

    واسع (س ) [ ع . ] (اِفا.) گشایش دهنده . (فرهنگ لغت معین)
  19. بعضی اوقات آدم ها از شدت بدی در وصف نمی گنجن.. و گاهی از خوبی.... و گاهی اوقات اینقد علامت سوال شخصیتشون بزرگه که در واژه نمی گنجن.... امیدوارم از دل این تک جمله ی شما همون گزینه ی سوم باشم... سلامت باشین مینا خانوم... آرامش پیشکش لحظه هاتون
  20. سلام به روی ماه شما... چقد خوب که این اتفاق می افته... انرژی گرفتن از نوشته های من مثه دادن اُجرت (از طرف دوستان) به کارگری(خودم منظورمه) می مونه که بعداز یک روز کار مُزدش رو می دن...چه مُزد شیرینی هست این انرژی گرفتن دوستانم از نوشته هام... چرا که نه...هیچ جیز غیر ممکن نیست... شاید فقط جبر جغرافیایی مانع این موضوع باشه.... چون من بندر ساکن هستم... من هیچ باکی ندارم از اینکه برای شما و هر کدام از دوستانم دوستی صمیمی باشم... ولی از من به شما یک سخن...بعضی های ادم ها از دور دیدنی ترن و نزدیک که بهشون می شی می بینی اینقد ها که فکرش رو می کردین قَدِ دوستی شون بلند نیست... البته من فیزیکی قد بلند هستم و لاغز مردنی...ولی قد دوستی رو عرض کردم... سلامت باشین..ممنون که اجابت کردین دعوتم رو.. آرامش پیشکش لحظه هاتون آقا جان من که بی توقع ام کلا...ولی بگو یک درصد فک کنم شما نیایی... ولی فک می کردم نکنه نرسی...اینقد که یک خط در میون میای بابت مشغله هاتون... بله...صدای انکرالصوات من رو ناصر جان شنیده...(و شنیده که تو هر ثانیه 10 جمله می گم...و هنگ کرده) صداش هنوز تو گوشم هست... زنگ زده بود بهم..نتونستم جواب بدم..میس کالش رو دیدم..اصولا شماره ناشناس جواب نمی دم... ولی تو دلم با پیش شماره اش حس کردم این طرف حتما آشناست.. چون اون موقع با ارشدها در حال رایزنی برای یک کاری بودم... حدس می زدم ناصر جان بفهمه حتما کنجکاور می شه که صدام رو بشنوه ببینه بالاخره این سام... لطیفِ یا لطیفه؟! وقتی پیامک دادم که امری داشتین باهام...و پیامک دادکه "من ناصرم"... سریع بهش زنگ زدم... یعنی همیشه همین صدا از ناصر عزیز تو تصورم بود...یک صدای مردونه ولی گرم... غبطه نخور به شخصیت من برادر کُرد مهربان من...آدم به یکی غبطه می خوره سرش به تنش بیارزه.... کمال؟! من سام هستم کمال نمی شناسم! مولوی جان اغراق تا به این حد چرا...بابا کورد جماعت الکی باج نمی ده به هیشکی... آره آقا...شما مردا زامبی هستین!(در این موارد من خودم رو از شما مردا جدا می کنم)... زامبی هستیم دیگه! فک کن یک خونه مجردی رو که 4 تا دانشجو پسر اونجا با هم باشن!...:bunnyear: یعنی همین جور احساس از اونجا تراوش می کنه!... نمونه ای از احساس و تفاواتش با خونه دانشجویی خانوم ها! نصف شب در خانه ی پسرها: زمانی که ناصر چراغ رو روشن می کنه و مشغول اتو کردن شلوار کُردی ش هست... محمد خطاب به ناصر با احساس اینجوری درخواست میکنه: ناصر! آهای ناصر!!! خاموش کن اون بی صاحاب رو می خوام کپه ی مرگمون رو بزاریم!... فردا خبرت دینامیک سیالات داریم!(با اینکه سر اون کلاسم می خوابن:bigbed:) ناصر با احساس اینجوری جواب می ده: بکپ.. تا ماشین لباس شویی رو روشن نکردم!(ماشین لباس شویی مذکور مدل ارج و موقع خشک کردن از خود صدای توربین بادی نیروگاه برق رو ساطع می کند) محمد با احساس یک چیزی می گه و پتو رو می کشه رو سرش...شدت احساس اون چیز اینقد زیاده که از گفتنش معذورم! نصف شب در خانه ی دانشجویی خانوم ها: شیرین خطاب به نرگس: نرگس چرا چراغ رو روشن کردی؟...خوابیدم ها... نرگس در جواب: فردا دینامیک سیالات امتحان دارم...خودکار چند رنگ م رو پیدا نمی کنم! حالا چه طور تفکیک رنگ بدم تو جواب ها! معادله رو با چی رنگی بنویسم! نمودارها رو با چه رنگی؟! اصن مگه می شه بدون تنوع رنگ؟! و نرگس و شیرین تا صبح به دنبال خودکار چند رنگ اتاق رو زیر رو می کنن. اُفتاد تفاوت؟! (شوخی فوق... فقط شوخی ست..واقعی نیست...اصن اینجوری هم نیست... ناصر جان اجازه ی شوخی کردن با خودش رو بهم داده نزنه زیرش که مدرک رو میکنم) تو هر جنسی..چه خانوم چه آقا همه جورش هست... ولی خوب خودت می دونی منظورشون چی بود... چون ریلکس نمی نوشتم...فک می کردن این نوع پاستوریزه نوشتن حتی تو مکالمه ها..نشان یک سپر هست که یک خانوم می گیره به دستش که مثلا تو سلام علیکتون با من هواتون بر نداره ها! خدا بد نده...خدا حتی بد واسه کسی دیگه نده که شما ببینی...حالا با لبخند یا بی لبخند... کسی که پیگیر نوشته ها من هست..ادم بی احساسی نیست... ولی یک وختایی ادم اینقد سختی می بینه که خودش ازجنس سختی می شه.... پس در مورد خودت هیچ وقت اینجوری نگو... ایشالله با هم تو این جاده می ریم...از دل زاگرس که با هم بریم...خودمون پی می بریم..که نه من به اون بااحساسی که فکر می کنی نیستم...و نه خودت می بینی چقد از من بااحساس تری... نسل تو باید باقی بمونه...نسلی که ملموس تره برای اطرافیانش...نسلی که ابراز لطف می کنه به اطرافیانش...انرژی می ده بهشون... قسمت بشه تاپیک تحلیلت طومار بنویسم..اینجا باز نمی کنم... سلامت باشی ناصر جان.... ممنون که اومدی... آرامش پیشکش لحظه هاتون...
  21. ادامه ی مطلب را از ضمیمه در قالب pdf دانلود فرمایید. hebelex .pdf
  22. سلام به روی ماه شما... ممنون بابت عینک خوشبینی شما هم... حالا این دوره ای از شخصیت بد بوده که تغییرش دادین..یا خوب..از این زاویه می گفتین می شد یقه ی من رو گرفت:gnugghender: امیدوارم یاد دوره ی ناراحت کننده ای شخصیت تون ننداخته باشم...که البته فک نمی کنم اینطور باشه...یا حداقل امیدوارم... سلامت باشین...و لطف کردین که اجابت کردین دعوتم رو... آرامش پیشکش لحظه هاتون بانو شما از اون موقع که وجه دیگه ای از زندگی تون رو شروع کردین خیلی کم پیدا شدین... آدم به این نتیجه می رسه اصن نره طرف اون وجه از زندگی..مثه شما ناپیدا می شه... قلم زیبا و خوندنی... رفتین که پشت سرتون رو نگاه نکردین والا... چند نفرهستن دلم برای نوشته هاشون تنگ می شه..یا نمی آن...یا می ان نمی نویسن دیگه... از شما تا مهناز خانوم(مهناز.دی) و سپیده خانوم(سپیده ام.تی)...نهال(سارا خانوم)..پولاریس(روشا خانوم)...کهربا عزیز و پیرهاید(حامد عزیز)...یعنی یک زمانی اینجا بهشت نویسنده هایی بود که دوست داشتم نوشته هاشون رو.. همه تون رفتین یک وجه دیگه ای زندگی تون....البته دنیا که نمی تونه واسه...باید وجه های جدید رو تجربه کنیم... مبارکه...هر دو اتفاق خوبی که افتاده...هر دوتاشم شیرینه...مخصوصا دومی... لطف کردین با مشغله زندگی به من سر زدین... گه گاهی چند خط هم وقت کردین بنویسین..البته می دونم زمان کم می اره ادم تو اون وجه جدید زندگی(چقد من وجه گفتم)... سلامت باشین و آرامش پیشکش لحظه هاتون
  23. سلام به روی ماه شما نسیم جان...اعلام برائت می کنم از آن همه عنوان که بهم نسبت دادین...و تصدیق میکنم هنرمند بودن خود شما رو... بعضی اوقات من خودمم نمی فهمم چی نوشته ام! بحث سواد نیست.. یک وقتایی اینقد پیچیده حرف می زنم (وقتایی که می خوام یک جوری بگم که سو تفاهم ایجاد نکنه) که دوباره خودم برگردم بعد از چند وقت بخونمش نمی فهمم معنی ش رو!... یعنی معنی تحت الفظی ش رو می فهمم...معنی ثانوی و پس پرده اش رو نمی فهمم!! در مورد شوخی حق با شماست کاملا درست تحلیل کردین... می ترسم از اینکه با ادبیات طنز با دوستان حرف بزنم...می ترسم...:banel_smiley_52: بعضی اوقات وقتی دارم برای اولین بار ادبیات طنز رو برای یک نفر به کار می برم اینقد از سر و تهش می زنم بعد چیزی از شوخی نمی مونه... چون متاسفانه کنایات طنز می تونن به معنای بد رندانه ترجمه بشن در ذهن مخاطب...خیلی خیلی از یکی خیالم راحت بشه اونجوری می تونم در موردش متن طنز به کار ببرم...اونم نه همش... در مورد توقع نداشتن از دیگران هم کاملا حق با شماست...یعنی غافلگیر نمی شم از اینکه به یکی محبت کنم..ولی اون خنجر از پشت بزنه... یا اینکه چون من به یک کاری براش کردم..اون هم باید متقابلا برام کاری انجام بده...که مثلا انجام نداد بگم اَی عجب آدم ناجنسی بود! در آرامش داشتن لحظه هاتون خیلی موثره...موافقم باهاتون... بله..درجه ی ریسک پذیری م هم پایینه..بعضی ها این رو به تنبل بودن هم تعبیر می کنن...:mornincoffee: و اون مطمئن بودن به کار برای انجامش رو به اینکه وقتی کار راحت باشه و بی خطر انجام می دم... در مورد کتاب هم چند از دوستان اینجا هم اعلام کردن و من زیر سیبیلی جواب دادن رو رد کردم... ولی عرض کنم بد نیست...باور کنین کسی که پراکنده گو هست...نویسنده ی خوبی نمی تونه باشه... من شاید در مورد یک موضوع بتونم یک برگه ی آ4 بنویسم...ولی از برگه ی دوم به بعد موضوع ناخوداگاه عوض می شه...اینقد که از این شاخه به اون شاخه می پرم... برای همین صادقانه خودم رو در مقام یک نویسنده برای یک کتاب نمی دونم...خیلی دست نیافتنی هست برام... ولی از این که چند نفری حتی به اندازه انگشتان یک دست از نوشته هایمن لذت ببرن هم برام لذت بخشه... بله..من تو اون نوشته هم نوشتم..خودمم هم خستگی م در رفت...خوش حالم به دل شما هم نشست...اگر سرم رو انداخته بودم پایین و رفته بودم..اصلا نمی فهمیدم...خوب شد برگشتم... خوبی و انرژی خوب..وقتی الکی می شه که بی آزار تره... مثلا شما خوبی میکنن با یک نیتی...مثلا می خواین خودتون رو خوب نشون بدین...اونجوری دنبال وجه اجتماعی هستین...بعضی خوبی می کنن که بهشون مدیون شین.بعدا ازتون استفاده کنن...یکسری هم که ذاتا خوبا... اولی و آخر..یعنی خوبی الکی و خوبی ذاتی کلا بی آزار ترین نوع خوبی هاست...اولی که کلا سر خوشی خوبی میکنه...آخری هم که توقعی نداره برای خوبی کردن! ممنونم..نکاتی رو اشاره کردین که دوستان دیگه ام اشاره نکرده بودن...پس شما هم کم ریز بین نیستین... تو درد خوشبینی کم آوردم..می ام خدمتتون کمی بهم سرایت بدین... ممنونم بابت حضورتون و آرامش پیشکش لحظه هاتون در مورد نام سام حق با شماست....ولی اگر به (sam) اشاره کنیم..اون ای میانی در فارسی فتحه خونده بشه اینجوری: (سَم).. اون موقع تلفظ سَم تو زبان خارجکی می تونه هم اسم پسر و هم دختر باشه... برای همین به دوستانم می تونم حق بدم..از اون جهت فک کنن که نام یک نام دخترونه است... شما وسطش هم فوحش آب دار بده مشکل نیست سوده جان...گفتم که گزارش رد نمی کن..اصن راحت راحت...
  24. چقد خوش انرژی بوداین نوشته... بعد یک دو ساعت که هی دارم نوشته های دوستانم رو می خونم..یکم دیگه موتورم داشت به خاطر جواب دادن هام گیریپاژ(به پت پت افتاده بود) می کرد.. ولی چشام وا شد با این نوشته... آره کارتونش رو دیدم...مگه می شه ندیده باشم..اگه اشتباه نکنم شبکه دو نشون می داد... هر کدوم خصیصه شون رو سینه شون شکل پیدا کرده بود...(حالا باز پسرهای انجمن می ریزن سرم که می بینی!!! طرف کارتون خرس های مهربون می دیده!...و یک صدا ترانه منصور رو می خونن که تیتیش ندیدمم مثه تو تا به حال/ای بابا ول کن جون ما بی خیال) از لحاظ واقعیت که به دلیل نخراشیده و نتراشیده بودن شبیه خرس هستم...بیشتر خرس گریزلی..نه این خرس های بامزه! ممنون... انرژی مثبت رو باید پخش کرد...تا اونجا که بتونم دوستدارم پخش کننده اش باشم...:vi7qxn1yjxc2bnqyf8vولی من هم اسباب ناراحتی شدم... درمورد اون نوشته هم تو تاپیک..یادتونه..گفتم اگر نخواستین...می زارم یادگاری بمونه تو تاپیکم... ولی لطف کردین...از تون بابت اون لطف هم ممنونم... اینقد بیشه ز یاران خالی شده...که من به چشم شما مهربون می ام...خیلی از بچه ها اینجا مهربونن...ولی خسته ان...حوصله ندارن... غم تو وجودم... راستش هیچ ادم بی غمی نیست...حتی اون که غرق ثروته...غم داره...غم ها براساس شرایط آدم ها بزرگ و کوچیک می شن... یکی تو خونه میلیاردی نشسته..بدهی میلیاردی داره غم داره... یکی تو خونه اجاره ای نشسته و بدهی میلیونی داره بازغم داره... هر کدوم واسه خودشون غم شون بزرگه... ولی راستش..من دغدغه دارم..ولی غم ندارم...انرژی منفی دغدغه ها بهم منتقل نمی شه... در مورد نوشتن هم..باور کنین من در بهترین شرایط هم می تونم تلخ ترین نوشته ام رو بزنم...یعنی فک کنین در حد اینکه با لبخند می نویسم...:4chsmu1: چرا؟ چون از پروسه نوشتن لذت می برم...اینکه صف واژه ها و ترکیبشون می کنم..و بعد تازه می فهمم..عععع! الان این چقد تلخ شد! یعنی تازه بعدش می فهمم شیرینه یا تلخ... پس خیلی وقتا نوشته هام بیان احساسات اون لحظه ام نیست... همیشه پایداری احساس رو دوست داشتم..و سعی می کنم پایدار باشم... شما هم هر جور دوست دارین بنویسین و شوخی کنین...اصن به نوع جواب دادن های من نگاه نکنین..من اصن همین جوری کلا ناجورم! سعی می کنم من هم هم پاتون طنز جواب بدم..ولی کلا نوع نوشتارم همونه... خیلی ممنون از این همه قند... راستی یک عکس از دوران نوجوانی رو برای تاپیک تشخیص هویت نوانیشانی گذاشتم..فک کنم دوره ی اخر بود...با اینکه زیاد تغییر کردم..اون می تونه حداقل کلیت من رو نشون بده... انشالله که در یکی از محفل هایی که همه دوستان جمع می شن..من هم بتونم حاضر بشم... سلامت باشین..و خیلی خیلی لطف کردین... امیدوارم بیشتر از نوشته هام انرژی مثبت بگیرین.. آرامش پیشکش لحظه اتون
  25. درود علی جان... منت گذاشتی... تو دعوت ها بگم بهتون... من نسبت به دعوت خیلی با احترام برخورد می کنم... یعنی اگر دوستی من رو دعوت کنه به مشارکت در یک تاپیک...حالا تحلیل شخصیت باشه...یا هر تاپیک تعاملی که من بتونم توش شرکت کنم...به اون دعوت احترام می زارم..چون یکی نفر به من احترام گذاشته و من رو شایسته ی دعوت دونسته... برای همین باکی ندارم برای اینکه تمام اونچه ازم بر می اد رو انجام بدم..واسه حتی 1 پست...ساعت ها وقت بزارم...که گذاشتم.. اونجوری از خودم راضی م... کاری ندارم که حالا دعوت کننده شاید گذری هم من رو دعوت کرده باشه...من کاری رو انجام می دم که خودم راضی باشم... حالا در مورد تاپیک های دیگه ام...همین هست... اصن بزن در رویی تو کارم نیست.. مخصوصا جایی که نوشته هام نظر هست...باید از وجه های مختلف ببینمش..اونجوری میگم که تک بعدی به قضیه نگاه نکردم..که احیانا گراه اشتباه ندم به کسی که نظرم رو میخونه.. کلا سخت می گیرم...چون حس می کنم نوشته ها ثبت می شه..و این ثبت یعنی در دوره های مختلف امکان خوندنش هست....می خوام مرورشون می کنم نگم بابا این چی بود!!!!! در مورد دیدن هم...اگه محمد جان ببره دَرَکه یا فرحزاد ناهار بده می آم! نمایشگاه با یک ساندویچ یا یک آب هویچ بستی یا یک لیوان سیب زمینی سرخ شده حاوی روغن! سرمون رو گرم می کنه اصن صرف نمی کنه این همه راه از بندر بیام! والا لطف کردین اومدین... سلام به روی ماهتون سوده جان... بالاخره یکی اومد یک پس گردنی هم به شخصیت ما زد... قبلا بودم...دوره ی کارشناسی...تو یکی از نقل قول ها گفتم...ولی می دونین مثه چی می مونه؟ مثه این می مونه که من به شما بگم بیا مثه من شو...شما مثه من می شی؟ کیف زندگی به اینه که ادم هایی که دور و اطراف ادم هستن با هم فرق کنن...اینجوری یک روز که دلت یک آدم آروم می خواد می ره پیشش...یک روز که یک آدم شیطون می خواد می ری پیشش... اگه همه شیطون بشن که سخت می شه.... البته خمیر مایه ی یکی که دیگه در مورد و ریشش سپید شد..سخته تغییر کنه... سعی کنیم کنار هم با هم کنار بیایم خوبه...من با شیطنت شما....شما با شخصیت خسته کننده و بی حال ئ پیرمردی من... من اینقد تغییر دادم روش نوشته هام رو...اصن قبلا ها شوخی نمی کردم..اینقد شکلک می زاشتم..همه ی اینها برای این بود که یک طراوت بیاد...تا دایره ی دوستانم بیشتر شن... دیگه بیشتر از این باور کنین در توانم نیست... خونسردی...آره...ولی سعی در خونسرد بودن ندارم...کلا من بیغ هستم سوده خانوم یعنی خنثی خنثی...اصن ی وعضی... اینجا اعلام عمومی میکنم که از کسانی که با رفتار ناخواسته ام ناراحتشون کردم همین سوده خانوم هستن.. ولی ایشون با اینکه از دستم ناراحت شده بودن...ولی حداقل دیگه به روم نیاوردن..شاید تو دلشون مونده باشه...ولی حداقل دیگه به روم نیاوردن...ازشون ممنونم...نشون محبت شونه... این رو گفتم که بدونین این طور نیست که فک کنین من هم همیشه رفتارم درست بوده...گاهی شما نمی فهمین که ممکنه نوشته تون یا رفتارتون با اینکه قصدی ندارین ممکنه یکی دیگه ای رو ناراحت کنه... برای همین می گم همیشه زیاد می نویسم که احیانا کسی ازش دچار سو تفاهم نشن... خیلی لطف کردین اومدین... سلامت باشین... آرامش پیشش لحظه هاتون نمی کنم....دوست ندارین... به جاش براتون یک دنیا انرژی و لبخند می خوام یک دنیا...
×
×
  • اضافه کردن...