رفتن به مطلب

sam arch

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    10663
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط sam arch

  1. sam arch

    وصف حالتان با زبان شعر

    لبخندی کوچک ... مهمان همیشگی... حال و فال و صورت من... لبخند ی کوچک... میزبانِ توامان مهمانِ خانه ی دل من... لبخندی کوچک... خلاصه ی همه ی وصف های احوال من...
  2. sam arch

    دلتنگستـان

    غَم باد شده دلِ تنگ... تغییر کاربری داده در معنا... انگار باید دلتنگی جاش رو دل غمگین بده..
  3. در این پست برای شما عزیزان فیلم آموزش پرسپکتیو دو نقطه ای در قالب آموزش طراحی یک فضای شهری را برای دانلود قرار داده ایم.اموزش اصولی پرسپکتیو دو نقطه ای در طراحی فضای شهری منبع:my-architect.ir
  4. در اینجا برای شما عزیزان سه آموزش حرفه ای اسکیس و راندو از استاد محمدی تبار رو قرار داده ایم.امید است نمونه فیلم هایی که در این پست در خدمت شما قرار میدهیم موجب رضایت شما باشد. منبع اختصاصی سایت منو و تو معمار(my-architect.ir) قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم
  5. sam arch

    فِرِیم نویس

    ششمین فریم از فیلم: فرشته ها با هم می آیند (1392) به کارگردانی حامد محمدی هست.(به تهیه کنندگی منوچهر محمدی پدرش!) هشت دقیقه و 15 ثانیه از فیلم که بگذره شما با این فریم مواجه می شین که روحانی مرد فیلم برای همسر باردارش غذا درست کرده و خانوم هم نخورده و مرد خونه هم هنوز درست ننشسته..یکهو خانوم می گه من یک ویار دیگه دارم!... مرد با لبخند میگه هر بار می گین من تنو بدنم می لرزه... بعد تو سکانس بعد می بینین که تو پارک دارن بستنی می خورن...یعنی وسط شام...هنوز لقمه تو دهن نزاشته..ویار بستنی... فیلم نرمی هست...همین کارگردان نویسنده ی آثاری همچون طلا و مس با همین تم روحانی و زندگی خانوادگی ش و حوض نقاشی هم هست. ارزش دیدن داره...سر و شکل داره فیلم. خلاصه فیلم: این فیلم داستان یک روحانی جوان به نام احمد است که با همسرش لیلا در حالی با تنگدستی روزگار سپری می‌کنند که صاحب سه فرزند همزمان می‌شوند.
  6. در حياط هاي مركزي تودرتو گياهان و گل هاي زيبايي پرورش يافته و با آب نماهاي متنوع و فواره هاي متعددي تزئين يافته است. معمار، با اين ترفند طبيعت را به داخل بنا و فضاي خشك و جدي آرامگاه وارد كرده و مايه تلطيف آن شده است. صداي آب فواره ها و آب نماها با يكديگر متفاوت است وآنطور تنظيم شده كه علاوه بر القاء حالت آرامش،به عنوان نشانه هر قسمت به كار رفته شده و اين صدا در گوشه و كنار آرامگاه به گوش مي رسد. تزئينات فوق العاده زياد سنگي و بتني، پنجره ها و درهاي سه دري و پنج دري، استفاده از قوس هاي تيز و كند و نيم دايره و عربي، استفاده از كاشي هاي رنگي و بيشتر انواع آبي خصوصاً آبي فيروزه اي، آب نماهاي شكيل با فرم هاي متنوع و پر تزئين، جا گلي هاي طراحي شده و نيمكت هاي سنگي و بتني در حياط هاي مركزي، تزئينات زيباي فولادي نرده ها وپايه هاي شمع­دان­ها، نورگير هاي سقفي با پوشش شيشه رنگي و بي رنگ، درهاي چوبي پر نقش و نگار، بام شيب دار سفالي، طاقچه هاي كوچكي كه با نور تزئين يافته تنديس هاي متنوع از جمله فرشته اي با بال هاي آبي همه و همه فضايي زيبا وو هم انگيز را در مقابل ديدگان تماشاگر قرار مي دهد كه از روح ظريف ودر عين حال، قدرت و اعتماد به نفس معمار حكايت مي كند.
  7. كليسا فضائي كوچك و تاريك با پنجره هاي رنگي ونمائي سيماني و سردري مزين است كه چهار پله بلند تر از كف خيابان است. آرامگاه كه در خاور كليسا قرار دارد تحت تأثير معماري شمال آفريقا و گوتيك بوده، از اتاق هاي متعدد تو در تو و پر پيچ و خم و حياط­هاي مركزي متعدد و متنوع تشكيل شده است. تداعي كننده كتابخانه است و در هر تقسيم گلداني يا جعبه اي به شكل كتاب قرار دارد كه خاكستر مردگان را در آن نگهداري مي كنند. قفسه ها داراي درهاي شيشه تزئين شده اي هستند كه حلقه و گلدان كوچكي در كنار هر يك تعبيه شده كه مكاني براي قرار دادن گل است.
  8. در سال 1919 سرمايه دار معروف “ويليام راندولف هرست”، مورگان را براي طراحي قصر خود در” سن سيمون” انتخاب كرد. ساختن قصر كه سالها به طول انجاميد يكي از مهم ترين آثار”جوليا مورگان” محسوب مي شود، كاخ”هرست” از 165 اتاق تشكيل شده كه در محوطه اي بوسعت 127 اكر با تراس­هاي زيبا، استخرهاي سرپوشيده و سرباز و باغ وحش خصوصي ساخته شده است. جوليا مورگان كه زندگي خود را وقف حرفه اش كه به آن عشق مي ورزيدكرده بودهرگز ازدواج نكرد و در طول بيش از 45 سال زندگي حرفه اي پربارخود، حدود 700 واحد مسكوني، چند كليسا، چند ساختمان اداري، بانك، بيمارستان، مغازه، آرامگاه، كلوپ و ساختمان آموزشي طراحي كرد. بسياري از خانه ­هاي ساخته او در سال 1923 در آتش­ سوزي ويران شدند. او در سال 1950 دفتر خود را تعطيل كرد. آنچه كه از دفتر مورگان بجاي مانده مربوط است به مدارك بهترين كارهايش كه شامل اسكيس ها، طراحي ها، عكس ها، صورتجلسات و يادداشت­ هايش است كه در يك كلكسيون مخصوص در دپارتمان كتابخانه “رابرت اي كندي” در كال پلي سن لوئيس نگهداري مي­ شود. سبك معماري جوليا مورگان مانند مرشد و مربي اش”برنارد مي بك” اكلكتيسيسم و تحت تأثير آموخته هاي او در اروپا بود. محبوبيت او به عنوان معمار به دليل شهرت او در دقت و وسواس در طراحي و اجراي كار بود بطوري كه هيچ گوشه اي از چشم ريز بين او پنهان نمي ماند، او هميشه به بودجه مشتري اهميت مي داد هرچند كه آثارش مشتري محور نبودجوليا از مصالح محلي و در دسترس حداكثر استفاده را مي­ كرد او كه در بهبهه رواج مكتب معماري شيكاگو مي زيست و هم دوره معمار خلاقي چون” فرانك لويدرايت” بود، بدنبال سبك ها و شيوه هاي جديد نرفت و دغدغه نوآوري نداشت و با امكانات موجود در اطراف خود به خلق آثار بجاي ماندني پرداخت كه آرامگاه و كليساي “چايمز” يكي از آن هاست. “جوليا مورگان” كه در نيمه اول قرن بيستم معماري شهرهاي” بركلي” و”اوكلند” در كاليفرنياي شمالي را تحت تأثير خود قرارداده بود در دوم فوريه 1957 درگذشت. آرامگاه و كليساي چايمز: گورستان”ماونتين ويو”بوسعت 226 اكر، گورستان بزرگ شهر اوكلند واقع در كاليفرنياي شمالي است كه در خاور خليج كاليفرنيا بر روي تپه اي با درختان تنومند و فضايي سبز و خرم ساخته شده كه بيشتر شبيه پارك است تا گورستان. اين گورستان از شمال به خيابان “برادوي” و از جنوب به خيابان “هاي وي” محدود است.گورستان” ماونتين ويو “در سال 1863 بر روي يك گورستان روستائي بنا شده و طرح آن توسط”فردريك لاو المستد”(طراح محوطه) كه “سنترال پارك”نيويورك و بخشي از دانشگاه” استنفرد”را نيز طراحي كرده تهيه شده است. “المستد” فضائي را در هماهنگي ميان انسان و طبيعت خلق نمود واز تنديس هاي پاريسي براي تزئين آن سود جست.سال ها بعددر جوار اين گورستان آرامگاه كاتوليك ها بنام “سن مري”،مقبره “چارلز كراكر “و آرامگاه و كليساي “چايمز “شكل گرفت. در اين گورستان چهره هاي سرشناس كاليفرنيا ،افراد ثروتمند،سياستمداران برجسته وهنرمندان معروف معمار، نقاش و نويسنده و از جمله “جوليا مورگان” آرميده اند. آرامگاه و كليساي چايمز در سال 1909 به صورت دخمه هايي براي خاكستر مردگان بنا شد و در سال 1927 مرمت گرديد و بخش هايي به آن افزوده شد. اين بنا درشمال خيابان “پيدمونت”واقع است. بناي آرامگاه در باختر گورستان”ماونتين ويو” واقع بوده و داراي دو ورودي سرپوشيده اصلي براي آرامگاه است كه در سمت چپ ورودي ها كليساي كوچك”چايمز” با در مستقل و در سمت راست آن ها، بخش اداري قراردارد.
  9. ترجمه و تدوین زهره بزرگنیا چاپ شده در: نشريه"معمار"شماره71 تاریخ انتشار: بهمن و اسفند 1390ونشریه "بن"87 پائیز 1390 دانلود فایل این تاپیک به صورت فایل word در ضمیمه ی همین پست فراهم شده است. “جوليا مورگان “در 20 ژانويه 1872 در يك خانواده نسبتا”مرفه و با فرهنگ سانفرانسيسكو به دنيا آمدو در اوكلند رشد يافت. “جوليا “فرزند دوم از پنج فرزند “چارلز” و”اليزا مورگان” بود كه از ابتداي جواني عشق و علاقه خود را به طراحي ساختمان نشان مي داد. تا جايي كه والدينش با تحصيل او در دانشگاه بركلي موافقت كردند. عامل آشنائي او با اين رشته يكي از بستگانش بنام”پيير لو بران” معمار بود. زندگي و آثار: در پائيز 1890 جوليا مورگان يكي از 100 دانشجوي دختري بود كه در دانشگاه بركلي كاليفرنيا نام نويسي كرد.چون در آن زمان دانشكده معماري در كاليفرنيا وجود نداشت او در رشته مهندسي ساختمان آغاز به تحصيل كرد و تنها زني بود كه در آنجا به تحصيل مشغول شده بود. اوهر چند كه مورد پذيرش دانشجويان پسر قرار نمي گرفت ولي به تحصيل خود ادامه داد و وجود خود را به عنوان يك انسان تحميل نمود. “برنارد مي بك”استاد او اعتقاد داشت كه جوليا بايددر رشته معماري در مدرسه معتبري چون «بوزآر» در پاريس تحصيل كند وپس از فارغ التحصيلي از دانشگاه بركلي او را براي ادامه تحصيل در رشته معماري تشويق نمود. جوليا دوباردرخواست پذيرش خود را به مدرسه “بوزآر” ارسال نمود كه در بار اول به دليل زن بودن مورد پذيرش قرار نگرفت ولي بار دوم و با پافشاري او مورد قبول واقع شد و به عنوان اولين زن ،دررشته معماري آن مدرسه پذيرفته شد وسه سال بعد، در سال 1901 در زماني كه زنان حتي از حق دادن راي برخوردار نبودنداو به عنوان اولين زن معمار از مدرسه بوزآر فارغ التحصيل گرديد. در سال 1902جوليا به عنوان اولين زن آرشيتكت كاليفرنيا مدتي با “برنارد مي بك” همكاري داشت و با”جان گالن هوارد” نيز مدت كوتاهي قبل از شروع كار مستقل خود همكاري كرد. او در سال 1904 دفترمستقل خود را در حالي كه 32 سال داشت تأسيس كرد كه در حادثه آتش سوزي پس از زلزله 1906 سانفرانسيسكو ويران شد و يك سال بعد مجدداً دفتر ديگري تأسيس نمود. اولين پروژه بزرگ او بازسازي هتل “فيرمونت”بود كه در حادثه زلزله تخريب شده بود ويكسال بعد در سالگرد واقعه، آماده بهره برداري گرديد. دانلود در لینک زیر امکان پذیر است. معمار جولیا مورگان.rar
  10. در یک راسته که راه می رم... انگاری ساختمونا هر کدومشون یک آدمن... یکی پُر پنجره و خونگرم و خوش مشرب...:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v یکی کم پنجره و خونسرد و تودار...:girlhi: یکی رنگی و شاد...:w14: یکی تک رنگ و ساکت... یکی دعوت می کنه بیای طرفش.. یکی دور می کنه تو رور از خودش...:femenist: . . . چقد ساخته های دست مان به خودمان شبیه اند...
  11. این فایل حاوی کتاب پروفایلهای ساختمان فولادی که شامل: پروفایل های ساختمان های فولادی- اندازه ها ومقادیر استاتیکی-علائم اختصاری- تیراهن ها- وسائل اتصال – فولادها برای ساختمان فولادی و …. که درقالب پی دی اف اماده دانلود است. حجم: 11مگابایت فرمت: PDF منبع: my-architect.ir
  12. sam arch

    دانلود شرایط عمومی پیمان

    [h=6]دانلود شرایط عمومی پیمان-دانلود شرایط عمومی و خصوصی پیمان در قالب فایل پی دی افکه شامل پنج فصل و به تعاریف و مفاهیم پیمان-موافقتنامه ها-تعهدات بین کارفرما و پیمانکار-تحویل کار و…میپردازد که برای شما عزیزان اماده ی دانلود قرار داده شده است.[/h] sharayet-omomi.zip
  13. در این پست با سه جلد از مجله معماری مشهور کاندا (Canadian Architect) در خدمت شما کاربران گرامی هستیم . مجلات Canadian Architect مجلات تخصصی معماری هستند که شما دانشجویان و معماران عزیز میتوانید مطالب مفیدی را در رابطه با معماری داخلی – بناهای مشهور – مطالب آموزشی و … در آن گردآوری کنید. هم اکنون سه جلد از این مجله را در قالب pdf برای شما عزیزان آماده نموده ایم که در ادامه مطلب میتوانید دانلود نمایید. پارت اول پارت دوم پارت سوم منبع: my-architect.ir
  14. sam arch

    فِرِیم نویس

    پنجمین فریم از فیلم: مریخی (The Martian 2015) به کارگردانی ریدلی اسکات هست.(با فیلم قبلی ش سر و صدای خیلی ها رو در آورد با این جبران کرد) دقیقا 26 دقیقه از فیلم که بگذره شما با این فریم مواجه می شین،اونجا که مارک واتنی با بازی مت دیمون یک صلیب چوبی تو دستش هست و داره رو به فیلمی که داره با دوربین ضبط میکنه به صاحب صلیب توضیح می ده که این تنها وسیله ی قابل اشتعال بوده تو فضا و مجبوره که برای شلعه ور کردن و راه انداختن دستگاه اکسیژن ساز ازش استفاده کنه...البته جوری می خراشدش که اصل صلیب از بین نره... بهانه ی خوبی بود برای نوشتن...از اونجا که مسیح رو همه به عنوان ناجی می شناسن...اینجا هم نماد چوبی اون ناجی یک فضانورد در قعر فضا شد...مت دیمون خیلی خوب بازی کرده... نامزد هم شد واسه اسکار ولی رغیب سر سختی داشت و نتونست بگیره...کلا فیلم فضایی ها دیگه شده در غُرق این بازیگر...تو بین ستاره ای هم بازی داشت...البته اونجا نقشش منفی بود... خلاصه فیلم : گروهی شش نفره به مریخ آمده‌اند تا برروی آن، تحقیقاتِ مختلفی انجام دهند و بالاخره راهی برای زندگی در این کره‌ی خاکی پیدا کنند. در گیرودارِ این تحقیقات، ناگهان طوفانِ مهیب ووحشتناکی بلند می‌شود و محققانِ ناسا را مجاب به ترکِ اضطراری از مریخ می‌کند. اما در راهِ بازگشت به سفینه، یکی از اعضای گروه، به نامِ «مارک واتنی» (مت دِیمون)، به جسمِ مجهولی برخورد می‌کند و از بقیه‌ی بچه‌ها، دور می‌افتد و گم می‌شود. فرمانده که دیگر فکر می‌کند او مُرده است، دستور می‌دهد سفینه را آتش کنند و به زمین باز گردند. اما او واقعا نمرده است! فردای آن روز، «مارک» در نزدیکیِ یکی از اقامتگاه‌هایشان در مریخ به‌هوش می‌آید و تصمیم می‌گیرد تا چهار سالِ آینده که گروهی دیگر برای تحقیقاتِ فضایی، پا به این سیاره می‌گذارند زنده بماند. او در همین راستا، غذاهایِ باقی مانده در اقامتگاه را جیره‌بندی می‌کند و دست به کاشتِ سیب‌زمینی می‌زند تا این چهار سال را سر کند؛ اما افرادِ ناسا برروی زمین، خیلی زود متوجه می‌شوند که «مارک واتنی» زنده است و شروع به مخابره کردن با او می‌کنند. سپس تصمیم می‌گیرند که هرچه سریع‌تر به سراغ‌اش بروند
  15. دلم نمی‌خواست بمیرم جلوي تاكسي نشسته بودم. راننده نگاهم كرد و گفت: «چقدر موها رو سفيد كردي» راست مي‌گفت، بيشتر موهايم سفيد شده است. گفتم: «بله» راننده پرسيد: «براي مردن آماده‌اي؟» گفتم: «چي؟!» راننده گفت: «ميگم براي مردن آماده‌اي؟» گفتم: «مگه قراره بميرم؟» راننده گفت: «آره ديگه... چشم به هم بزني رفتي... زود... خيلي زود» براي مردن آماده نبودم حتي براي شنيدن اين حرف هم آماده نبودم، ولي انگار راننده مطمئن بود كه به زودي مي‌ميرم. به راننده گفتم: «من نميخوام به اين زودي بميرم» راننده گفت: «هيچ كس نميخواد ولي خيلي هم زود نيست...» دلم مي‌خواست از تاكسي پياده شوم و بقيه راه را بدوم... ولي راه دور بود و جان اين همه دويدن را نداشتم.
  16. چهارشنبه هفته ی قبل به زور برده بودمش فرهنگسرا...چون دوستم موفق نشد..مجبور شدم خودم برم خوه ی امیرحسین و نازنین بردارمش ببرم فرهنگسرا...اتفاق خاصی نیافتاد...فقط رو سن تائتر اونجا دو تا صندلی گذاشتیم...بعد از آمبیانس اونجا استفاده کردیم برای برگزاری کلاس...اصن یک وضعی بود خوندن شعر رو سن... بعدش آشناش کردم با مسول گالرهای اونجا...ولی بچه های آموزشی اونجا نبودن...از چهارشنبه بگذریم... . . . پنجشنبه اصولا کاری ندارم(البته نه همیشه...بیشتر وقت ها)...تعطیلم و به کارهای شخصی م می رسم... وقت شده بود بیافته ام به جونه خونه که به جرعت در ناحیه های خیس ش (آشپزخونه و حمام و سویس) به مکانی برای نگهداری حیوانات بَدَل شده بود... اول بریم سراغ آشپزخونه....از گاز روغن می چکید...کف آشپزخونه تا شعاع 1 متری اثر پرش روغن بود...سینی که پشت گاز گذاشته بودم تا حداقل دیوار روغنی بشه ازش روغن می چکید... سینک کثیف بود و پُر لک...شیر آب هم از لک قطره هایی که چیکه چیکه از ظرف ها اومده بود لک برداشته بود... آشغال های لوازمی که از یخچال در می اوردم در شعاع نیم متری یخچال بود..بعضی هاشون رو هم شوت کرده بودم این ور و اونور... آها راستی یک تیکه زیرپایی هم که جلوی گاز بود چربه چرب بود! دیگ ها همشون نیاز به شست و شوی مجدد داشت... حالا بریم سراغ حموم..قشنگ چند دست لباس نشسته داشتم...ماشین لباس شویی خراب بود..و همه رو باید با دست می شستم! اونم با پودر لباس شویی! چون دستی تموم شده بود!( دوستانی که واردن در امر شستن لباس می دونن که یک پاکتش رو باید بریزیم شاید کف کنه!!!) از اینجا هم بگذریم...بریم سراغ سرویس بهداشتی! نگران نباشین..نمی خوام زیاد حالتون رو بد کنم و عذابتون بدم...اینجا جایی هست که فقط نیاز لک گیر دور سینک روشویی داره... خوب پاچه های شلوار رو زدم بالا...یک دستمال هم بستم دور سرم که موها نیاد رو صورتم...آستین حلقه ای پوشیدم که راحت باشم.. در همین عین صدای زنگ در اومد... یک لحظه اون جمله ی معروف اومد تو ذهنم که "یعنی کی می تونه باشه؟!" بعد یادم اومد که آقای سالاری مدیر ساختمون قرار بود همین حوالی بیاد سهم قبض آب رو ازم بگیره...یک نگاه به خودم کردم..گفتم بابا طرف مرد هست...دیگه سخت نگیرم... همین جوری رفتم سمت در...بدون اینکه چشمی رو ببینم..در رو وا کردم... چشمتون روز بد نبینه..همیلا خانوم پشت در بود! من خُشکم زد... همیلا خانوم گفت:بَه سلام استاد! چه حلقه ای بهتون می آد... اووووه دستمال سرش رو...بعد من رو کنار زد اومد تو... من که همین جوری خَشکم زده بود آقای سالاری از پله ها اومد پایین...نیشش هم تا بناگوشش بــــــــــــــاز! (از بدبختی همسایه ی بالای سر من هست) بَه سلام سام! خوبی؟ تنها بودی که؟! به سلامتی آبجی هستن؟!(حالا خوبه خواهر من رو می شناسه!) من اومدم جواب بدم..همیلا خانوم اومد کنارم گفت: نه! آقای سالاری نیشش باز تر شد گفت به سلامتی نامزدشون هستی؟!:4chsmu1: همیلا خانوم گفت: نه! آقای سالاری برگشت رو به من گفت: معرفی نمی کنی سام؟!:4chsmu1: من گفت: ایشون...همیلا خانوم حرفم رو قطع کرد گفت: شوما کی هستی که سوال می پرسی؟! اصن تو حریم خصوصی ما چی می خوای؟! من که دیگه از شوک در اومده بودم...گفت: همیلا خانوم شما لطفا ساکت... برگشتم گفتم خواهر یکی از دوستان هست که بهش گه گاهی تدریس می کنم... بعد آقاس سالاری گفت با این سر و وضع؟! بعد مگه اینجا مسکونی نیست؟! آموزشی ش کردی؟! دیگه دهن به دهنش گذاشتن جایز نبود..از روی میز آیینه پاکت رو برداشتم دادم دستش...گفتم روز خوش آقای سالاری... اونم گفت...خوش بگذره! سرم رو برگردوندم دیدم ولو کرده خودش رو روی مبل..اول فک کردم دکمه مانتوهاش رو وا کرده...بعد فهمیدم اصن مانتو جلو بازه...شال رو انداخت یک گوشه...پاچه های شلوار رو داد بالا..اونوم به زور...آخه تنگ بود... بعد گفت سام دیرینک(نوشیدنی) چی داری؟ گفت چطور اومدی پشت در! گفت دست همسایه تون درد نکنه...اومدم دمه در..می دونستم عمرا در روم وا نمی کنی...یک خانومه اومد دمه در...یکم براندازم کرد...گفت عزیزم با کی کار داری؟ گفتم با سام!(باور کنین فامیلم رو نمی دونه!) گفت منظورتون آقای (الف) هست؟ زنگ واحد یک رو بزنین. گفتم بهش در رو وام نمی کنه..باهام قهر کرده...دعوامون شده..می شه شما باز کنین در رو... خانومه یک جور چشم غُره رفت بهم انگار هَوی دخترشم! گفتم وای! نکنه به خانوم نصرت آبادی گفتی؟! یعنی تو این ساختمون اگه قرار بود دو نفر تو رو نبینن همین دو نفر بودن! گفت نُصرت آبادی؟! گردنیش نوشته بود حَکیمه! گفتم خودشه... گفت چیه مگه؟! گفتم ولش کن... (دوستان این خانوم نصرت آبادی کلا به وجود آدم مُجرد تو آپارتمان مشکل داره،همه ی رفت و آمد های من و دو نفر مجرد دیگه رو چک می کنه! می گه دختر دمه بخت تو خونه دارم،چشم و گوشش باز می شه! بعد کسی اصن خونه ی من رفت و آمدی نداره...چی بشه مثلا ماهی ک بار یکی از دوستام بیاد...یا مثلا یک شب تو سال یک جشن کوچیک تولد...ولی کلا ایشون نگاه نمی کنه که طرف کی هست! همین که مجرده یعنی مُجرمه!...یعنی خانواده...آشنا و آدم موجه هم تفاوتی براش نداره...همیشه بدبینه! تازه مالک نیست..مستاجره!) پرسیدم بعد همین جوری راهت داد! گفت آره! گفت سام اون کفش رو بیار تو! گفتم زیاد نمی مونی..من الان لباس عوض می کنم بریم... گفت کوجا؟..گرمه...من همین جا هستم...با جرثیقلم بلندم نمی تونی کنی... گفت واسا.. رفتم سریع لباس عوض کردم... دیدم مانتو رو در آورده...رو مبل دراز کشیده...بطری آبم دستشه... برگشت بهم گفت..سام تو خونه ات کوفت هم پیدا نمی شه! حالا توقع نداشتم الکلی جات پیدا کنم! ولی حداقل یک ردبولی! انرژی زایی! تو بی بُخاری...مهمونات شاید بُخار داشته باشن! گفتم پاشو..پاشو...امروز به اندازه ی کافی خراب کاری کردی... حالا از روی مبل سه نفره می پره رو دونفره...می پره تو تک نفر..می ره این اتقا..می ره اون اتاق... بالاخره که گرفتمش...به زور کشوندمش سمت مانتو گفتم بپوش... گفت نمی پوشم! گفتم بپوش بیا بریم بیرون..می ریم هر جا که تو بگی... گفت پس میای بریم خونه ی امیرحسین و نازنین؟! گفتم اونجا نه! گفت پس هیچ جا... با یک حالت استیصال گفتم...پاشو تو رو خدا همیلا خانوم... همیلا خانوم خندید گفت...پس اینجوری می شه تو رو بیچاره کرد!:gnugghender: یعنی مُردم تا نقطه ی ضعفت رو گیر آوردم! وِل کُنش هم نیستم! دستش رو ول کردم... صورتم رو جمع کرده بودم...مطمئنم اخم هام رفته بود تو هم...اولین بار بود من رو اینجوری می دید... گفت حالا چرا اینجوری می کنی... خوب دختر اومده تو خونه ات...مگه می خورمت؟! هر کی هم فهمیده که فهمیده! مگه تو به خودت شک داری؟! حرف نزدم... رفتم سمت اتاقم...لباسام رو عوض کردم...دستمال سرم رو بستم...و رفتم سمت آشپزخونه... هر چی می گفت جواب نمی دادم... دو سه بار اومد سمتم...هُلم داد...گفت: هِــــــــــــی با توام! من سرم پایین بود و گاز رو تمیز می کردم... دیدم رفت سمت اتاقم... تا 1 ساعت هیچ صدایی ازش بلند نشد... من هم فقط گرم تمیز کردن بودم... تو این میون به دوستم زنگ زدم که خواهرت اومده خونه ی من...بیا لطف کن ببرش... آقا پیامک داده من(ببخشید هیچ جور نمی شه بگمش...در این حد بدونین که گفت من با سحر خانوم هستم) دیر و زود میام... آشپزخونه که تموم شد رفتم سمت اتاق که فقط سر گوشی آب بدم... دیدم دفترچه هایی که نوشتم رو از تو کتابخونه برداشته داره می خونه... رفتم سراغ لباس ها... تو تشت در حال چلوندن لباس ها بودم..دیدم اومده بالای سرم...گفت گَشنمه! نمی خوای به مهمونت غذا بدی... باز جواب ندادم... پاهاش رو محکم زد رو زمین..گفت اَه این لوس باز یها چیه..خوب جواب بده دیگه... گفتم برو ماکارونی داخل یخچال هست..گرمش کن بخور... بی صدا سرش رو انداخت پایین رفت سمت آشپزخونه... صدایی فندک اتوماتیک گاز اومد... بعد از چند دقیقه...صدای جیغش اومد...من با دست کفی...جُفت پا پریدم سمت آشپزخونه... دیدم داره می خنده... بَه آقای سام یخشون وا شد! ترسیدی؟! نگرانم شدی آقا پسر؟! اینجوری باش...اونجوریت رو دوست ندارم... نفس نفس می زدم..نه برای دویدن..برای ترس...گفتم خودش رو سوزونده...امانت مردم....:banel_smiley_52: آماده ی منفجر شدن بودم... صدای زنگ در اومد... دوستم که اومد بالا..دمه در وایستاد شروع کرد به داد و فریاد کردن... تو عقل تو سرت نیست...نمی گی اومدی اینجا یکی ببینه چی فکر می کنه... من گفتم آروم..خوبه اون روز تو گردشمون خودت آتیش بیار معرکه بودی...تو پیشنهاد دادی... گفت بابا خفه..من شوخی کردم..... پاشو لَشت رو بیار بیرون... گفتم بیا داخل حالا... گفت باید سریع برگردم...پاشو.... همیلا خانوم غُر می زد... دستش رو می کشید بیاره بیرون...اشک تو چشماش جمع شده بود...گفت خیلی نَفهمی! اصن هیچی نمی فهمی..هیچی! گفتم نظر لطفتون هست... همین جوری که داشتن تو سر و کله ی هم می زدن که برن پایین حس کردم از بالای پله ها صدا می اد... یک لحظه از چشمی پله بالار و نگاه کردم...سریع دو نفر سرشون رو عقب کشیدن... رفتم داخل... بعد چند دقیقه صدای در خونه اومد..اینبار از چشمی نگاه کردم...آقاس سالاری بود... گفت تو پاکت بیشتر از سهمت پول گذاشتی... پاکت رو گرفت سمتم... گفت خوب شد برادرش اومد برد...نصرت آبادی اومد دمه در خونه ام تا دهنش رو وا کرد حرف بزنه...سر و صدای پایین شنید...بی خیال شد یک بهونه آورد رفت... سام تو هم حق بده...ادم این روزها خیلی چیزا می بینه...آدم باید این روزها از اون هایی که سر به زیر دارن بترسه..نمی شه به هیشکی اطمینان کرد... گفتم شب خوش. در رو بستم.
  17. sam arch

    لوکوربوزیه

    مجموعه ای از آثار کلیدی لوکوربوزیه در این پست مجموعه ای کامل و فوق العاده از چندین اثر معمار بزرگ لو کوربوزیه را برای شما کاربران گرامی آماده نموده ایم. در این مجموعه کامل به شرح آثار : خانه مادری , خانه ترنیزین , ویلا استین , ویلا ساووئا , خانه دکتر کوروچت , خانه خانم منرما سارابهای و … همراه با پلان ها و عکس های آثار در قالب pdf اماده دانلود است. منبع: my-architect.ir
  18. sam arch

    هیوا مسیح

    کودکی خوابهای ندیده را برایم تعریف می کند دوباره در سفرم می خواهم نگاه کنم به تمام دشت هایی که ندیدم به تمام کوههایی که از من گذشتند تا پشت این همه دور برای اهل آبادی جایی رو به ماه بدرخشند و پشت به هراس شب و راه کسی نیامدن سکوت کنند دوباره در سفری ؟ کجای این همچنان در سفر از خوابهای تا سی سالگی بیدار می شوی؟ خیال می کنم نه خواب ها که تمام بیداری ام حرام شده است خیال می کنم تمام خوابهایم را گم کرده ام می شنوی ؟ دوباره آن کودک همیشه غایب صدایت می کند خیال می کنم همیشه از آن طرف سی سالگی کودکی خواب های ندیده را برایم تعریف می کند تو زبان آشنای منی تو صدای آشنای من ی که در جایی از گم شدن ها قدم می زنی وقتی نگاه می کنم وقتی دوباره در سفرم کنار همین قدم های بعد از سی سالگی کودکی قدم می زند که همیشه از تماشای دشت ها و کوه های در غربت زمین می آید تو آشنای خواب های منی که لا به لای همین حس و حال خیره به راه یا نشستن و پیاده رفتن غروب ها راه می روی برای همین است که راه ها را دوست دارم که راه ها مرا دوست دارند راه هایی که مرا از تمام حرام شدن بیداری و گم شدن آن همه خواب تا سی سالگی به لذت دوباره گم شدن و پیدا شدن کنار آب می برند راه هایی که مرا ، به سبزه های نمی دانی کجا می رسانند که در انتهای جاده آهسته پیدا می شوند و حالا در این مکث ناگزیر پشت آسمانخراش چه قدر نزدیک سفر ماه از دست می رود و در اتاق تاریک او همان من است که رو به دیوارهای نباید اینجا می گرید می خواهم از چراغ هایی که رؤیای ماه را از خواب کودکان می دزدند می خواهم از شهرهایی که از هراس خدا هم بزرگترند دور شوم - دور پنجره رو به رفتن است ولی تا دوباره که با صدای خروس پلک ها تر شوند پنجره لبریز شهر می شود تا باز خواب های دوباره حرام شوند ولی دوباره در سفرم ولی سفر ، که از شب هم ساده تر می گذرد دستی میان تاریکی یکی دو قدم رو به راه درها را به اتاق لبریز شهر و گریه می بندد و پله ها رو به نمی داند کسی کجا - می روند می خواهم آن صدای همیشه را که در شب خاموشی ماه لا به لای سیبهای امیری به خواب رفت به هوشیاری تا نمی دانم کجای سفر برسانم می خواهم در امتداد راه کسی نرفتن و راه کسی نیامدن گم شوم کنار سفر صدای قدم های کودکی از غربت زمین می آید کنار سفر کودکی دوباره صدایم می کند کودکی دوباره صدا می کنم ای راه های همیشه رو به رفتن های ناپیدا دوباره در سفرم
  19. دوست دارم کودکیِ درون حسین پناهی رو.. کودکی در رفتار و گفتار... کودکی عاقل... لطافت کم میارم می رم یکم نوشته هاش رو می خونم...بسی لذت داره.. مهمون من باشین: من از این می ترسم که دوست داشتن را مثل مسواک زدن بچه ها به من و تو تذکر بدهند ! حسین پناهی
  20. بیش از 10 روز است که پرویز کلانتری براثر عارضه‌یمغزی وقلبی در بیمارستان بستری است. هنرمندی که او را با نقاشی‌های کویرش می‌شناسند، نقاشی‌هایی که بسیاری از آن‌ها را در دل کویر کشیده و خودش درباره‌ی آن‌ها گفته است: من نقاش مناظر خاک‌آلود مملکتم هستم.او همچنین از بازمانده‌های مکتب سقاخانه است و نقاشی‌هایی که در این مکتب هنری کشیده است نیز در محافل مختلف مطرح شده‌اند.از سوی دیگر، کلانتری همان هنرمندی است که تصاویر بسیاری از درس‌های خاطره‌ساز در کتاب‌های مدرسه را خلق کرده و تصویرسازی برای کتاب‌های آموزشی، بخش عمده‌ای از فعالیت‌های هنری او بوده است. بیشتر ما در مدرسه، درس‌هایی را مانند «روباه و زاغ»، «حسنک کجایی؟»، «کوکب خانم»، «اولین پرواز»، «دهقان فداکار»، «روز اول درس» و «چهار فصل» خوانده و تصاویر این درس‌ها را دیده‌ایم.اغلب کسانی که پرویز کلانتری را می‌شناسند، بدون دانستن این‌که سال‌های مدرسه‌ی خود را با آثار کلانتری گذرانده‌اند، فقط به نقاشی‌های او توجه می‌کنند. نقاشی‌هایی که گاهی با قیمت‌های میلیونی در حراجی‌های داخلی و خارجی چکش می‌خورند و البته به قول خود کلانتری، اغلب مواقع چیزی از فروش آن‌ها، نصیب او نمی‌شود، چون قاعده‌ی بازی را بلد نیست و در بازی شرکت آثار در حراجی حضور ندارد. زاغ و روباه همین نشناختن «تصویر‌گری»های کلانتری سبب شد تا وقتی منوچهر درفشه - تصویرگر درس خانواده‌ی هاشمی - درگذشت، برخی او را به اشتباه خالق اثر «روباه و زاغ» معرفی کنند. اشتباهی که بعدها تصحیح شد و حاصل آن، معرفی خالق تصاویر درس «روباه و زاغ» بود.در همین راستا، کیانوش غریب‌پور - رییس هیئت مدیره‌ی انجمن تصویرگران - در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، اظهار کرد: موضوع مطرح نشدن تصویرسازان، بویژه تصویرگران کتاب‌های درسی، بسیار حساس و پیچیده‌ای است و حتی به نوشتن یک رساله نیاز دارد.او ادامه داد: در جامعه‌ی ما، شرایط به‌گونه‌ای است که بین بخش‌های مختلف زندگی، نقاط انقطاع وجود دارد. ما علاوه بر انقطاع فرهنگی و تاریخی، در زندگی طبیعی خود هم دچار انقطاع هستیم. مثلا وقتی دوره‌ای را می‌گذرانیم، در دوره‌های زمانی بعد، دوره‌های قبل‌تر را فراموش می‌کنیم. شاید چون آن دوران‌ها در زندگی ما نقشی اساسی ندارند.این هنرمند تصویرگر بیان کرد: دوره‌ی مدرسه در زندگی هریک از ما، جزو دوران‌هایی است که وقتی در آن بودیم، لحظه‌شماری می‌کردیم تا زودتر تمام شود. کمتر کسی است که از دوران مدرسه‌اش لذت برده باشد، شاید سال‌های بعد که مدرسه‌ و سختی‌های آن تمام شد، با مرور خاطرات، سختی‌های مدرسه را فراموش کنیم و برای‌مان روزهای مدرسه نوستالژیک شود؛ ولی در دوران مدرسه، از گذراندن زمان در مدرسه لذت نمی‌بردیم. بنابراین کسانی که در حوزه‌ی گرافیک‌، تصویرسازی، شعر و متون کتاب‌های درسی کار کرده‌اند، در حوزه‌ی لذت‌بخشی فعالیت نکرده‌اند و چیزی که باعث می‌شود ما به آثار آن‌ها برگردیم، همان نوستالژی‌ها است. این در حالی‌ است که وقتی فعالیت‌های انجام‌شده در دوران مدرسه را مرور می‌کنیم، متوجه می‌شویم که چه انسان‌هایی، چه عمرهای با ارزشی را صرف کتاب‌های درسی کرد‌ند، ولی ما شناختی نسبت به آن‌ها نداریم. کوکب خانم رییس هیئت مدیره‌ی انجمن تصویرگران تأکید کرد: در مدارس، دیوار بلندی بین دانش‌آموزان و معلم‌ها وجود دارد و این دو هرگز با یکدیگر صمیمی نمی‌شوند و در نتیجه، در کتب درسی هم فضایی عبوس و بدون لطافتی بین پدیدآورنده و گیرنده‌ی مطالب به‌وجود می‌آید و دانش‌آموز هیچ‌وقت متصور نمی‌شود که بتواند نویسنده، شاعر و تصویرگر کتب درسی‌اش را ببیند و بشناسد.غریب‌پور گفت: البته موضوع شناخته نشدن افرادی که محتوای کتب درسی را تهیه می‌کنند، شاید در همه جای دنیا وجود داشته باشد؛ ولی بنا بر دلایلی که بخشی از آن را گفتم، در ایران این موضوع تشدید و سبب شده، در حوزه‌ی خدماتی که به کتاب درسی مربوط است، فرد در رأس هرم شهرت قرار نگیرد، بلکه در بدنه‌ی تولید فرهنگی باشد. گرچه در جریانی قرار گرفته که بخش عمده‌ای از زندگی خود را صرف فداکاری و خلوت‌نشینی برای این کار کرده است.او همچنین بیان کرد: کسی که برای کتاب‌های درسی تصویرسازی می‌کند، به اندازه‌ی کسی که آثارش را در گالری‌ها به‌نمایش می‌گذارد، به‌چشم نمی‌آید و فرصت حضور در حراجی‌های آثار هنری در داخل و خارج از کشور را ندارد. در صورتی که یک نقاش، در مکان‌های مختلف حضور می‌یابد و آثار خود را عرضه می‌کند؛ ولی نهایت اتفاقی که برای یک تصویرساز می‌افتد،‌ این است که در مسابقات بین‌المللی جایزه بگیرد.غریب‌پور درباره‌ی یکی دیگر از دلایلی که چهر‌ه‌ی تصویرسازان در ایران شناخته‌شده نیست، توضیح داد: بخشی از این ماجرا، طبیعی است؛ ولی بخشی از آن به جامعه‌ی ما بستگی دارد. مثلا به اصراری که خانواده‌ها برای دکتر و مهندس شدن فرزندان‌شان می‌کنند، توجه کنید؛ آن‌ها فکر می‌کنند که فقط دکترها و مهندس‌ها مهم هستند و به این فکر نمی‌کنند که کشاورزی،‌ مکانیکی و هنرمندی هم یک نوع حرفه‌ است و مثلا یک معلم هم می‌تواند در تاریخ ثبت شود. چنین رفتارهایی به‌خاطر خصلت‌های ما ایرانی‌ها است و در چنین شرایطی، سرنوشت هنری «کلانتری» چنان رقم خورد که در بخش نقاشی دیده و در تصویرگری فراموش شود. پرویز کلانتری او ادامه داد: البته باید به این نکته هم توجه کرد که پرویز کلانتری سال‌ها است که یک نقاش است و تصویرگر نیست و وقتی درباره‌ی تصویرگری پرویز کلانتری صحبت می‌کنیم، از خاطره‌ها حرف می‌زنیم. در حالی‌ که در سال‌های اخیر، نقاشی می‌کرد و آثار نقاشی مختلفی از خود باقی گذاشته است.این هنرمند در بخش دیگری از سخنانش درباره‌ی تأثیر درج نشدن اسم هنرمندان تصویرگر در زیر آثار تصویرگری کتب درسی، گفت: طبیعتا این موضوع تأثیرگذار است. بسیاری از ما وقتی در کودکی تصویر «زاغ و روباه» پرویز کلانتری را در کتاب‌های درسی می‌دیدیم، آن را دوست داشتیم، ولی نمی‌دانستیم که متعلق به چه کسی است. البته اکنون در شناسنامه‌ی کتاب‌های درسی، اسم هنرمند تصویرساز هم درج می‌شود؛ اما در پای اثر هنری، اسم زده نمی‌شود. البته شاید موضوع درج نشدن اسم هنرمند در پای اثر هنری در اغلب کشورهای دنیا رایج باشد. چیزی که باعث می‌شود اثر هنری یک هنرمند تصویرگر شناخته شود، سبک تصویرگری او است که بعد از مدتی شناخته می‌شود و افراد وقتی یک اثر را می‌بینند، متوجه می‌شوند که به چه کسی متعلق است.او اضافه کرد: کسی که برای کتاب‌های درسی کار می‌کند، به‌دنبال این نیست که مجالی برای شهرت و رکوردگیری حرفه‌ای پیدا کند، بلکه او هدف دیگری دارد. گرچه اگر کسی سال‌ها در این حرفه بماند، در تاریخ‌نگاری آثارش دیده می‌شود؛ ولی کتاب‌های درسی محلی برای شهرت نیستند. یک تصویرگر کتاب‌های درسی باید کارش را درست انجام دهد، چون با آموزش افراد سروکار دارد و اساسا قرار نیست در کتاب‌های درسی، تصویرگر و نویسنده دیده شوند، بلکه کار آن‌ها باید به‌درستی انجام شود. پرویز کلانتری منبع: farhangkhane.ir
  21. استاندارد و ابعاد فضاهای مسکونی-در این پست مقاله ای کامل در حوزه ی استاندارد ابعاد فضاهای مسکونی و مجتمع های مسکونی را که شامل استاندارد و ابعاد فضای نشیمن-آشپزخانه-اتاق ها-حمام و….سیرکولاسیون و ارتباط بین فضاها-احتیاجات هر فضا و...و در قالب فایل پاور پوینت را برای شما عزیزان آماده ی دانلود قرار داده ایم. منبع: my-architect.ir
  22. دانلود پاورپوینت معماری دوره ی ساسانی-در این پاورپوینت به بررسی معماری دوره ی ساسانی-هنر حجاری و کتیبه نویسی.آثار تاریخی به جا مانده از دوره ی ساسانی و… پرداخت شده که به صورت رایگان و در قالب پاورپوینت آماده ی دانلود برای شما عزیزان میباشد. منبع: my-architect.ir
  23. دانلود رایگان پاورپوینت در خصوص بادبندها-سیستم بادبندی غیر ممتد-پاسخ رفت و برگشتی آنها-انواع مهاربندی در ساختمان-رفتار و سختی مهاربندی-نحوه ی قرار گیری بادبند و…..در قالب یک فایل پاورپوینت.پاورپوینت 70 صفحه ای و کامل در جهت بررسی بادبندها در ساختمان بادبندها در ساختمان.pptx
×
×
  • اضافه کردن...