رفتن به مطلب

sam arch

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    10663
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط sam arch

  1. sam arch

    فِرِیم نویس

    اولین فریم از فیلم: بین ستاره ای (2014 Interstellar ) به کارگردانی کریستوفر نولان هست. من یک فریم از دقیقه 55 و 14 ثانیه ی این فیلم جدا کردم زمانی که فضانوردها در سفینه اشون از کنار سیاره ی زیبای زحل عبور می کنن. کوچیکی فضا پیما که دورش دایره ی سفید هست و کوچیکی ما در مقایل اون و کهکشان و این سفر برای بقا و اینکه نسل انسان نجات پیدا کنه یا اینکه ادامه پیدا کنه، شد دغدغه ی اون نوشته در این فریم فیلم. خلاصه ای از فیلم: ماجرای این فیلم دربارهٔ فضانوردانی است که از طریق کرم‌چاله‌ای سفر می‌کنند تا سیاره‌ای قابل سکنی بیابند.
  2. sam arch

    فِرِیم نویس

    سلام به روی ماهت که بی خبر و با خبر با دلیل و بی دلیل سر از این تاپیک در آوردی... راستش چند وقتی بود فک می کردم در راستای اینکه این آدرس ([Hidden Content]) سایت رو پخش کنیم چه کارهایی می شه کرد. گفتم من که دوست دارم بنویسم..بیام تصویری ش کنم...:thk: یعنی یک فریم از یک فیلم سینمایی رو انتخاب کنم و در موردش کوتاه بنویسم. بعد هشتگ نام تاپیک رو بزنم تنگش و البته مهم تر اسم سایت. شاید اینجوری تصویرها دست به دست بشه و اگر یک نفر هم این تصاویر رو نشر بده باز راهی باز شده برای آشنایی دیگران با سایت. . . . یک توصیه: دوست دارم هر کی میتونه هم شرکت کنه. هر کی سعی کنه که مثه نمونه ی من کار کنه بهتر هست.اینجوری ما حداقل یک فرمت مشابه برای اینکار داشته باشیم. اگرم نه که هر جور دوست داشت کار کنه ولی حتما آدرس سایت یک گوشه اش باشه. امیدوارم در نشرش هر کی می تونه کوشا باشه. می دونین که مهم تر از اینکه تصویر ایجاد بشه اینه که نشر پیدا کنه. امیدوارم پویش خوبی شکل بگیره. اینجا فقط تصویر هاتون رو بزارین. اگر سوالی بود یا نظری من در پروفایلم جوابگو خواهم بود.(اگر کار بیخ دار شد که یک تاپیک جدا می زنم) سپاس
  3. sam arch

    نور پردازی داخلی در تری دی مکس

    در این پست برای شما عزیزان آموزش نور پردازی داخلی به روش lBL در قالب فایل پی دی اف قرار داده ایم. فرمت فایل: فایل pdf درون فایل زیپ شده حجم: 3 مگابایت منبع: my-architect.ir
  4. sam arch

    آموزش طراحی فضای داخلی

    آموزش طراحی فضای داخلی-در این پست برای شما عزیزان آموزش مدل سازی و رندرینگ یک فضای داخلی در محیط تری دی مکس و به وسیله ی موتور رندرگیری وی ری را آماده کردیم.هدف این آموزش صرفا توجه به نورپردازی و تاثیر نور در محیط داخلی ست. فرمت فایل: mp4 درون فایل زیپ شده حجم فایل: 33.1 مگابایت منبع: my-architect.ir
  5. بزارین بگم که ایشون امروز نیومد... زنگ زدن گفتن من دمه در خونه تم...:gnugghender: منم گفتم شرمنده ام..من تو پاتوق منتظرتونم... در نتیجه لج و لج بازی...و در نهایت پشت گوشی ما رو فوحش کش کرد... گفت یا خونه ت یا هیچ جای دیگه... من هم که عرض کردم...شاید رو در رو نه گفتن برام سخت باشه...ولی پشت گوشی راحت تر هستم... گفتم من همین جا هستم...منتظر می مونم... ایشون گفت اینقد واسا اونجا که به نیم متر به به قواره ی دیلاقت اضافه شه! بگو پات آب هم بریزن! و گوشی رو قطع کردن. برای اینکه اومدنتون رو بدون نتیجه نزارم...قضیه ی ادامه ی پُست قبل رو با حذف قسمت هایی عرض می کنم خدمتتون... . . . با دوستم و همیلا خانوم و نازنین خانوم و شوهرشون هم قدم شدیم تو بازار شهرداری... این بازار...یا بازارک...تو رواق هایی هست...فک کنین مثه اون بازارهای قدیم که تو یک راسته بود و دکان به دکان اطرافشون بود...همین جوری... بعد زدیم رفتیم سمت دریا... شرجی بود...ولی خوب یک نسیم معمولی از طرف دریا می اومد...:mpr: دیدم یک هو دوستم مثه فشنگ ازم زد جلو و امیر حسین افتاد دنبالش... امیر حسین میگفت: واسا بی شرف...واسا اگه مردی... دیدم صدای خنده از پشت سرم از نازنین خانوم و همیلا خانوم می آد...:ws28: همیلا خانوم داد زد که گرفتیش از طرف من هم یکی بزن تو سرش... واسادم که به من برسن... همیلا خانوم نزدیک من شد...گفت چیه حاج آقا؟! جلو جلو راه می ری که پشت خانوما بهت نباشه! بابا پسر پیغمبر...بابا موسی! خندیدم گفتم نه! من انگاری پسر نوح ام... شیشه خُرده دارم...واسادم شما برسین...چشم آقاهاتون رو دور دیدم...می خوام باهاتون هم قدم و همکلام شم...:gnugghender: با یک دست باز نازنین خانوم رو گرفته بود...کشیدش طرف من...و با دست دیگه اش بازوی من رو هم گرفت...حالا یک طرف نازنین خانوم رو قفل کرده بود...یک طرف هم من رو... گفت کلاس مختلط هم داره مگه فرهنگسرا؟! با شیطنت پرسید... گفتم نداشت...ما هم تا چند جلسه ی اول کنار هم بودیم...بعدش که لو رفت کلاس موسیقی داره مختلط برگزار می شه...جداش کردن... ولی چون ساعت هاش پشت سر هم بود...و تو یک روز...ما باز یکی ش می کردیم...آخه خانوما ها تعدادشون کم بود... نازنین خانوم با سر تایید کرد حرف هام رو... هنوز یک جمله ی کامل از دهنشون نشنیده بودم... اون موقع ها اصلا دختر کم حرفی نبود...شیطون..شیطون...شیطون بود... اصن تو کَتِش نمی رفت که کلاس ها جداست...می گفت گرمی کلاس به جمع بودنشه...اوجوری که معلم می اورد خونه دیگه اومدن کلاس جمعی ش دیگه چی بود... نمی دونم اخلاقش فرق کرده بود...یا اینکه تاثیر دیدن من بود... جلوم رو داشتم نگاه میکردم و تو فکر بودم که یکهو..همیلا خانوم بازوی من و نازنین خانوم رو ول کرد و سریع دوید.. جلوم رو که نگاه کردم دیدم امیرحسین دوستم رو گیر انداخته و داره بطری آب معدنی رو روش خالی می کنه... همیلا خانوم داد می زد برای من هم نگه دار... مردم با تعجب نگاهش میکردن...فک می کردن دعوا شده... برگشتم سمت نازنین خانوم...یک لحظه چشم تو چشم...بعد هر دوتا همزمان یک طرف دیگه رو نگاه کردیم... شروع کردیم به رفتن... گفتم چی خوندین نازنین خانوم؟ گفتن چیز زیادی نخوندم...دیپلم که گرفتم...ازدواج کردم...:girl_angel: بابا رو که یادته؟... گفتم آره...صدای زنگ صداش هنوز تو گوشمه...گفت فقط صدای زنگ صداش؟! جفتمون خندیدم...:ws28: گفتم...آره فقط همون...بقیه اش رو دیگه یادم نیست چون اون لحظه کر شده بودم... باز خندیدم...ولی کم کم خنده از روی لب هامون رفت... پرسیدم...شوق دکتری داشتین...چی شد ادامه ی تحصیل ندادین؟ سرش رو انداخت پایین...گفت باید ازدواج میکردم...باید... بعد یکم ابروهاش رو جمع کرد...با لبخند سرش رو به سمت من کرد و گفت...خیلی خوبه...اولش فک می کردم دیگه قرار نیست بخندم... ولی امیرحسین از اون هندوانه های در بسته ای بود که قرمز و شیرین از آب در اومد... شانس داشتم...شایدم به قول مادرم کار خدا بود...گفت پاداش کارهای خوبت بود...ولی من تا یادمه فقط چزوندم دیگران رو... بعد دو نفری باز خندیدم... گفتم خداروشکر...همین که دلتون خوشه....لبخند رو لبتون بسه....دیگه بهانه و مُسببش هر چی بوده باشه... گفت تو انگشت هات که چیزی نیست... پیر پسر شدی ها؟ نمی خوای سر و سامون بگیری؟ خندیدم گفتم...کوزه قد من ندارن..وگرنه تا حالا مادرم یک تُرشی لیته ازم در آورده بود! گفتم قسمت نبود...نشد...فصل هندوانه هم تو زندگی من نیاموده...هر وقت امد می گم شما بیایی انتخاب کنی..چون شانست خوبه... بلند خندید گفت هنوز حاضر جوابی سام... به بچه ها رسیدیم دیدم که همدیگه رو خیس کردن...و میخندیدن...خوشحال بودم خنده ی همیلا خانوم رو می دیدم... شام رفتیم یک فست فود همون نزدیکی ها با منظره ی مشرف به دریا... داستان شام هم سانسور با اجازه ی شما.. تا ببینم آخر حرف من می شه و ایشون می اد یک جای دیگه کلاس رو برگزار کنیم...یا آخر من تسلیم می شم.
  6. این فایل شامل پلان طبقات.نما.برش و…یک رستوران میباشد.
  7. می گم تو رودربایستی انداختین مینا خانوم رو؟! خوب تو رودربایستی مدیریت تالار معماری می نداختینشون... عمری اونجا مدیر روابط عمومی بودن...خوب می شدن مدیر تالار دیگه...شایسته هم بودن... . . . نَه خسته صبا جان...مرسی از تلاشتون... چه خوش برگشتین مینا خانوم...>>>>>
  8. نخود آش (بنده) دست به ترجمه می زند،بدانید و آگاه باشید که در این ترجمه به سان گوگل ترنس! اشتباهات فراوان است! اما چون نخود آش در اعتبار به مانند ویکی پدیاست برای منابع مقالات،پس باشد که آن را جدی نگیرند! تکه تکه بریم جلو! آنچه آبی شد متن اصلی است و مربوط به سجاد اس اف عزیز درود بر اربابان خرد و اصحاب حکمت پوشیده نیست ک تن ب تحلیل کس نداده ام، جز ب دو شرط: مترجم ناشی: یک سلام و علیکی کرده و از اولش مشخص کرده نمی خواد تحلیل کنه! باید همین جا نقطه بزارین دیگه دنبال متن نرین ولی کو گوش شنوا؟(رجوع شود به سَنگ قُلاب کردن های یک عارف,نویسنده سجا اس اف،جلد 13،صفحه 22) نخست آنکه انچه گویم، انچه شنود، بداند و آگاه باشد ک از که آمده و ب چ نیت بوده! در که، غرض نبوده و در نیت ظلمت جای نداشته. مترجم ناشی: در شرط اول فرمودن، اونچه میگن رو همون جوری بشنوین که گفته شد و به نیت گوینده ی اون آگاه باشین که در غَرَض اون مَرَض نبوده! و اونچه می گه از پس عینک خوشبینی ست و سیاهی عینک بدبینی نیست. (رجوع شود به مقدمه ی کتاب زندگی نامه ی نویسنده،باب داشتن غَرَض بدون مَرَض،صفحه ی 822) دویم سخن آنکه نگویم، جر ب خفا و در پ خ؛ ک ب اسباب رویارویی با آنچه ما فروخود می نمامیم سخت سهگین بوده و هست. هر لحظه خطر غلبه دیو سفید بر این رستم برخاسته ب دنبال حق وجود دارد. مترجم ناشی: تو شرط دوم آب پاکی رو دست نویسنده و دست کسانی که با بیل و کلنگ افتادن به فهم این نوشته می زنه که بابا جان اصل قضیه رو تو پیام خصوصی به خود طرف می گه. (رجوع شود به سَنگ قُلاب کردن های یک عارف,نویسنده سجا اس اف،جلد 1،مقدمه ی نویسنده) مترجم ناشی: در ادامه انجا که نویسنده پای "دیو سفید" "رستم" و قبلش "فرو خوردن" از "سهمگینی" آنچه درون هست می آره،سخت به دنبال این است که با زبانی پیچ پیچی بگه آقا جان پچ پچ کنه دمه گوش طرف براش راحت تره که رو درو واسه و شمشیر قضاوت رو جلوی چشم ملت بگیره دستش که اونجوری در این جنگ در پس پهلوانی رستم وارش برای عدم قضاوت طرف در مقابل دیو سپیدِ درون که افسار عدالت نداره امکان شکستش هست و اونجوری ممکنه نقد به بیراهه بره. (رجوع شود به بازخوانی افسانی رستم و دیو سپید از نگاه نقد مسولانه،نویسنده سجا اس اف،ص 22 تو پانوشت.تک جلدیه تو بازار سِد اسمال پیداش می تونی کنین!) پس اگر دو شرط استجابت کنی، گویم آنکه نخواهی شنید و سخت ازین شنیدن تو را تلخی آید اما اگر طاقت آری؛ شهد شیرین آن بر تو نور زیبایی می تابند. اگر او بخواهد، ان شالله مترجم ناشی: دست آخر جمع بندی می کنه که اگه طاقت داری(:gnugghender:) بشنوی اونچه که دیگران بهت نمی گن و البته با توجه به شرط اول می دونی که من نیت خیر دارم(:4chsmu1:) و طبق شرط دوم برادری م() رو هم نشون می دم که علنی نمی گم خصوصی می گم که خودم و خودت باشی بدون نون قرض دادن به هم و قص الهذا.رخصت بده که اونجوری در صورت نگاه خوب این گفتگو برات دست آخر شیرین می شه! (رجوع شود به رفتار شناسی در پس پرده(رفتارشناسی یجاد اس اف از نگاه سام)،نویسنده سام،تک جلدیه! نگردین پیداش نمی کنین! تجدید چاپم نمی شه! رجوع کنین به خودم!) اما سخنی با دگر خوانندگان: قضاوت در قاموس ما، ننگ است اگر قاضی ب فرهنگ آمیخته نباشد و در وی سیاهی بیش باشد از نور وجود. از آنجا ک ما، بیشتر ب تاریکی هستیم؛ این عمل بر ما (عامه) نیاید! مترجم ناشی: دوستمون در ادامه می گه بابا قضاوت کردن به ما نیومده! () تا زمانی که فرهنگ اون رو نداشته باشیم و اینکه نیمه ی خالی لیوان رو ببینم و عینک بدبینی به چشم باشیم! دست آخر هم آب پاکی رو می ریزه رو دستمون که چون بیشترمون نیمه ی خالی لیوان بینیم بهتر نکنیم این کار رو ما.(البته این ما ایهام داره که اوی خود را ما پنداشته! یا همه ی ما رو ما پنداشته یا اینکه آن صوت معروف است) (رجوع شود به کتاب پندهای سجاد اس اف،نویسنده سجاد اس اف،جلد 20، باب قضاوت نکن زشته! صفحه 2،این کتاب رو نخرین! تو متروهای تهران به وفور می تونی پیدا کنین که ملت دارن برای زیردستی ازش استفاده می کنن) لیک سخن نقد، باب دیگری است. نقد آن است ک در وی غرض نیست و نظر بر نیکی و بدی عمل فرد نقد شونده مطرح نیاید. آنچه گوید همه "ویژگی" وار گوید و بی هیچ کم و کاست باشد ک آنچه نشاید از ما دور باشد مترجم ناشی: دست آخر می گه بابا جان نقد با قضاوت فرق فوکوله!() بعد تعریف میده که باباجان نقد اون هست که توش غَرَض مَرَض نباشه! یعنی فقط فهرست وار و بدون سو ذن یا حتی بدون حسن ذن بگه.آنچه هست رو نشون بده عینه آینه. (رجوع شود به همان کتاب پندهای سجاد اس اف،جلد 20،نتیجه گیری بابا قضاوت نکن زشته) در پناه حق ====== پی نویشت: خدایی این می دادی مکتب خونه برات می نوشتن، کلمه 5 چوب میگرفتن ازتا ب سراغ من اگ میای، بیا. اما با پول بیا والا. زندگی خرج داره مترجم ناشی: تا باشد تا نخود آش (بنده) اینجاست کاسبی شما رو هواست! بابا جان دو کلوم سال 2013 میلادی شاید 2014 با هم یک چَتی زدیم...این شد چَت؟! من خود آزاری دارم دیگه!..واسه هر پست فک کنم حداقل 10 دقیقه یا مثه این یکی حداکثر 1 ساعت وقت می زارم!:obm: ارزش داره...دوست دارم. اعلام فراگیر... ترجمه های شما با کمترین قیمت انجام می شه توسط نخود آش (بنده)...در ضمن به عنوان اشانتیون فال شما هم گرفته می شه!(فال ما راسته هر کی گرفته راضی بوده،رجوع شود به مینا خانوم یوسفی،شاهده:4chsmu1:)
  9. [h=1]دانلود رایگان جزوه ایستایی برای دانشجویان معماری و عمران[/h]
  10. مینا خانوم یوسفی.. صحه می زارین به اینکه کم هم صحبت شدیم با هم... کم صحبتی تو این عالم مجازی یعنی اینکه فرصت اینکه حتی از یک گفتگوی نوشتاری هم با چَم و خَم شخصیت مجازی طرف مقابل آشنا بشی محروم می شی... البته همش بر می گرده به من و روابط عمومی ضعیفم...چندین بار جاهای مختلف هم اعتراف کردم به این.. . . . دو دو تاتون چهار تاست مینا خانوم... ولی نشون دادین اگه بخواین می تونین از همون معادله، 5 تا هم در بیارین...یعنی ارزش افزوده....یعنی چلوندنش تا اینکه بار مثبت بیشتری ازش در بیاد.... تا حالا ازشما رفتار خارج از عُرف ندیدم...یعنی می تونین خودتون رو کنترل کنین... حس می کنم از نوشته هاتون...می تونین بالانس کنین هر جا که بخواهین لحنت رو رسمی یا خودمونی کنین... (کاری مه من بلدش نیستم! چند مدته که کلا از دستم در رفته) حتی می تونین با لحنتون با کمترین واژه ها به طرف مقابل بفهمونین که :خودتی! یا اینکه خوتی! شما هم مثه همه ی ماها تو انجمن احوال پاییزی داشتین و بهاری....دَرهَم بوده...سوا کردنی نبوده.... تا اونجا که "خستگی" اِپیدیمی(چرا نمی گم همگانی؟! مشکل دارم دیگه! توجه نکنین این میون من خود درگیری داشتم:elivg5ddfqdy8k5mocf) نشده بود تو تنِ همه ی اعضا...با قوت و قدرت می رفتین جلو...ولی خستگی دیگه،یهو میاد دیگه نمی ره... قدیمی های انجمن می دوننن که تو تالار معماری زحمت کشیدین... شما هم از همون دسته از نخبه های تالار معماری بودین که ارشد ها چنگ زدن شما رو از دست ما در آوردن.. بعد خسته تون کردن....دیگه خسته تون هم به تالار معماری سر نمی زنه...این رو می گن عدم استفاده درست از یک پتانسیل بالقوه. من از مینا خانوم یوسفی بدی تا حالا ندیدم...حس کردم می تونه رفیق خوبی برای هر فردی باشه...دوست نَه...رفیق!...این دوتا با هم فرق میکنن. رو حرفش می تونین حساب کنین..وقتی تو یک پویش همگانی نام کاربری رو به اسم و فامیلشون تغییر دادن...که پشت اون یک حرکت خوب و نیت درست بود...رو حرفشون موندن...و به پویشی که علیرضا عزیز فک کنم از نفرات اصلیشون بودن پایبند موندن.(شاید اشتباه می کنم...ولی این چیزی بود که تو ذهن من بود...اگر اشتباهه مینا خانوم بیان یک تو دهنی بزرگ به دهان استکبار جهانیِ سام بزنین:3384s:).. باور کنین الان نمی دونم اون نام کاربری قبلی شون چی بود...اگر اون رو می دونستم شاید بیشتر می تونستم در موردشون بگم....شاید. موخره ی نَمَکین: یعنی محض احتیاط نمی شد تو تاپیک مذکور همون اول اسم ما رو نمی گفتین! یکم خود داری هم خوب چیزیه والا!
  11. من گهگاهی تو بعضی روزهای هفته از اتوبوس خط واحد استفاده می کنم... فقط برای اینکه آروم می ره و من می تونم یک خط طولانی آدم ها و شهر رو ببینم... چون فواصل کوتاه هم وامیسه مشکلی برای اون مشکل ماشین گرفتگی من ایجاد نمی کنه... سوار که شدم...کولرش خراب بود اتوبوس... دیدم یک نوجوون رو صندلی نشسته...یک مرد نسبتا مُسن هم کنارش واساده و داره همین جور عرق می ریزه...:mpr: حس خوبی نداشتم که اون پسر نشسته...البته چیزی هم نپوشیده بود..نه کفش...نه دمپایی... داشتم به این فکر می کردم که سوژه نوشتن م جور شد...از این سوژه های نخ نمای احترام نزاشتن به بزرگ تر... ایستگاه که واسادن... مرد مُسن گفت بیا پسرم...بعد پسر رو کول کرد...و از اتوبوس پیاده شد...ایستگاه نزدیک بیمارستان کودکان بود... یک لحظه حس کردم آب یخ ریختن رو سر و صورتم...عرق رو صورتم خشک شد... اَمان از من...اَمان از قضاوت من...اَمان از آدم های شبیه من... قضاوت مکانیزم انسانیه...اونکه مخربه پیش داوری هست...امان از پیش داوری من... تو گرمای بندر راهکار گشتن تو شهر یا اینکه سوار ماشین باشی یا اینکه بری مرکز شهر و از این مجتمع تجاری بپری بری تو اون مجتمع تجاری حدفاصلشون کمه و پیاده روی باعث عرق کردن نمی شه و تا می خوای عرق کنی می تونی بپیچی تو مجتمع تجاری بعدی. تو مجتمع تجاری اگه پول داشته باشی که تحت تاثر جو خرید میکنی! اگر نداشته باشی که به اَمر مهم و متداول متر کردن راهروهای مرکز تجاری و ویترین گردی می پردازی و بعد از اینکه چند بار از پله برقی ها بالا و پایین کردی می ری براساس بودجه یک ذرت مکزیکی یا ساندویچ متری! آب میوه یا آب معدنی یا اینکه دیگه اگه وضع خیلی خراب باشه از آب سرد کن نزدیک دستشویی! با کنار هم قرار دادن دستات یک جُرعه آب می خوری! من همه نوعش رو تجربه کردم در سن های مختلف. یعنی از اون در کنار هم قرار دادن دست برای خوردن آب از آب سرد کن کنار دستشویی تا خوردن ساندویچ متری و ذرت مکزیکی... اون روز داشتم به یاد دوران نوجوانی ویترین گردی می کردم...از کنار آدم ها می گذشتم...یاد مصطفی و محمد و خودم افتادم که سه نفری پنجشنبه و جمعه ها تو دوران دبیرستان کارمون همین بود! ویترین گردی و نگاه کردن به خرید دیگران! اوههه تا کی می شد که دمه عید می شد ما می خواستیم چیزی واسه خودمون بخریم. اونم تو مجتمع ها نبود که! می رفتیم تو مجتمع ها انتخاب می کردیم بعد می رفتیم تو بازار عیوضی ها(یک قومی هستن که از یک شهر تو استان فارس هستن،بیشتر مغازه های اونجا مروبطه به اون قوم هست برای همین به بازار عیوضی ها معروفه) که ارزون تر بود می خریدیم...یادش بخیر...بعضی پسرهایی که با هم بودن رو می دیدم و با هم می خندیدن یاد اون روزها می افتادم... کنار یک ویترین ساز فروشی واسادم...تو اون مجتمع چند ساله که اون مغازه ی ساز فروشی هست...و من همیشه و همیشه تنظیم می کردم که ورود و خروجم از اون سمتی باشه که هم تو ورودم اونجا واسم ببینم و هم تو خروجم... داشتم خارج می شدم...رفتم سمت مغازه ساز فروشی...پشت ویترین واساده بودم و به ویالونی که بدنی چوبی نداشت و فقط دور فلزی برای نگه داشتن دست داشت نگاه می کردم... چند سال بود که تو نخ ساز بودم... دست از پشت پرید چشم هام رو با عینک گرفت و سرم رو کشوند پایین.. مشخص بود چون قدش کوتاه تره واسه همین کشیده شده بودم پایین.. دستش نرمی دست یک خانوم رو داشت... گفتم یک نفر هست که فقط این جوری بی پروا رو سر و کول ادم سوار می شه...شمایی همیلا خانوم؟ دست رو بر نداشت و زیر گوشم صداش رو بَم تر کرد گفت: نه! اون دوست دخترتم که ولم کردی! حدس بزن کدوم یکی ام؟ شیطنت کردم و در جواب خندیدم و گفتم: والا دوست دختر با این قد و قواره کوچولو تا حالا نداشتم،شرمنده اشتباه گرفتین.:4chsmu1: یک دفعه صدای خنده ی دوستم و چند نفر دیگه رو شنیدم که ترکیدن از خنده و دوستم گفت تحویل بگیر همیلا،اومدی ضایعش کنی ضایعت کرد! دمت گرم سام! دستهاش رو که برداشت من از شدتی که چشم هام رو با عینک محکم گرفته بود اشک از چشم هام اومد یکم تار شد چشم هام. :confused: یک سفیدی به سمتم دراز شد چند بار پلک زدم صدای خانومی بود که گفت دستماله! دستمال رو گرفتم و عینک رو پاک کردم و چشم هام رو همین طور و وقتی عینک رو زدم برگشتم به همون سمت که از اون خانم تشکر کنم. سرم رو که بالا کردم خشکم زد. حالا این وسط همیلا خانوم هی داشت غرولند می کرد که نمی شه یک بار تو کم بیاری و از این حرفا... من و اون خانوم فقط چشم تو چشم بودیم... گفتم سلام نازنین خانوم... خانوم گفت سلام سام مون... گفتم شما کوجا اینجا کوجا؟ همیلا خانوم شاخک هاش تیز شد و برگشت پرسید نازنین رو می شناسی؟ گفتم این نازنین خانوم شما...تو شهر میناب..همکلاس ساز من بود تو یک فرهنگ سرا... تنها چپ دست کلاس... موضوع مربوط می شه به 14 سال قبل.... همیلا خانوم گفت..اوووووه بعد 14 سال چطور شناختی ش؟! سرم رو پایین انداختم... دوباره که سرم رو بالا بردم دیدم نازنین خانوم هم سرش پایینه و خودش رو با کیفش مشغول کرده... گفتم مگه می شه یادم بره...تو این لحظه نازنین خانوم سرش رو بالا آورد و تو چشم ها زل زد که من چی می گم... ادامه دادم ملودی و آرپژ رو اینقد زود یاد گرفتن که استاد همش ایشون رو می زد تو سر بچه های دیگه مخصوصا تنبل هایی مثه من...ملتی به خونشون تشنه هشتن...یکی ش هم من... نازنین خانوم لبخند زد و در کیفش رو بست... رو کردم به نازنین خانوم بو بهشون گفتم شما این اعجوبه ها رو از کجا می شناسین؟ نگاهم کرد... یک نفر از پشت سرم گفت..کجایین بابا؟! چرا من رو ول کردین... گفتم سریع می ام دیگه!..دوستم رو به اون مرد گفت بابا تو هم که هر کفش فروشی رفتی تو و پا زدی و نخریدی!.. این آخری و دو بار رفتی! به خودا ما دیگه رومون نمی شد تو چشم صاحب مغازه نگاه کنیم. دوستم برگشت بهم گفت...این امیرحسینه...شوهر زن ذلیل این نازنین خانوم...از بخت بد پسرخاله ی من هم هست... با امیر حسین دست دادم و خودم رو معرفی کردم... همیلا خانوم بد جور ساکت بود...از نگاه های نازنین خانوم و مکثش یک چیزایی دستگیرش شده بود... باهاشون که هم قدم شدم بازوی نازنین خانوم رو گرفته بود و هی زیر گوشش پچ پج می کرد...فقط به صورت ریز می شندیم که نازنین خانوم می گفت بعدا...بعدا....بعدا می گم... تو یک فرصت که باز امیرحسین رفت تو یک کفش فروشی..دوستم رو کشید یک کنار گفتم حالشون خوبه خداروشکر انگار... گفت چه خوبیه سام! تا الان حتی یک کلام حرف نمی زد....تو رور از سر راه رو تشخیص داد! یهو گفت اون سام نیست؟! من یکم چشمم رو تنگ کردم گفت نه بابا! سام چند وقه غرب شهر نیومده!(راست می گه من تو شرق بندر هستم هم محل سکونت و کار و بارم همش همین وره...) گفت تو چند آدم دیلاق قوزی می شناسی که اتوی پیراهنش هم براساس قوزش باشه! ها؟! (برای روشن شدن اذهان عموم! من اونقدرهام که اینا می گن قوزی نیستم!) بی هوا پرید سمتت من هم دنبالش گفتم یکهو اشتباه سوار یکی دیگه نشه! تو که خودی هستی! گفتم ممنون که من رو چهارپای درازگوش خودتون دونستی که اجازه می دی آبجی سوارمون شه! خندید گفت بابا سام خودت می دونی که چی می گم. امیرحسین که تو مغازه بود،نازنین هم تعجب کرد که این چرا پرید اینجوری! بعد که بهت نزدیک شدیم..نازنین گفت این آقا چقد آشناس؟! گفتم ولش کن اینارو...صحبت کردم با بچه های فرهنگسرا...چهارشنبه رو یک جوری به یک بهانه ای بفرستش فرهنگ سرا... گفت خوب الان دیدی که چه جوری پرید سمتت...خو حرف تو رو بیشتر می خونه با این وضع که... گفتم نمی خوام به خاطر من بیاد..اونوقت که یک بار من نیام اون هم نمی اد...بعد اینجوری هر جا باید من هم دنبالش باشم...اونجوری دیگه فرقی نمی کنه که... گفت لامذهب! چه بهانه ای! خو می فهمه زیر سر خودته!..یکبار گفتی بهش خو! گفتم تو بگو...من بگم کچلم می کنه و از زیر زبونم می کشه بیرون که جه خبره و هزار تا شرط و شروط می زاره... گفت سام ول کن..اوضاع خوب نیست...الانش رو نگاه نکن...خونه رو ول کرده رفته خونه ی امیر حسین و نازنین... آقای دکتر و خانوم دکتر خیلی خاطر امیرحسین رو می خوان...واسه همین حرفش رو قبول کردن که بزارن چند وقتی باشه پیششون... گفتم سابقه داره این کارش؟ گفت آره...برگشته هر بار... بزار برگرده خونه بعد... گفت فهمدید که خونه ام چی شد...اومد توضیح بده..گفتم هیچی نگو..من هیچی نمی دونم...تو هم هیچی نگو... پس هر قوت برگشت بهم خبر بده... گفت ول نکن..کلاس رو بزار باهاش...گفتم پس فردا بیارش پاتوق... دوستم گفت تو هم که هی بیار بیارش کردی! بابا خودت بیا دیگه! گفتم کوجا؟! گفتم می ریم خونه ی امیرحسین اینا! گفتم شرمنده! حاضرم بیایین خونه مون ولی اونجا نه! گفت چیه؟! همدیگه رو دیدن سرخ و سفید شدین شما و نازنین خانوم...:girl_blush2: گفتم ببند دهنت رو پسر...شوخی ش هم قشنگ نیست... صلاح نیست اونجا...امشب بهش می کم هر وقت خواست بیارش خونه ی خودم...خودتم همراهش بیای! تنها نفرستیش دیوانه! گفت حالا بزار ببینم چی می شه! گفتم من غلط کردم..اصن تو همون پاتوق می بینمش! گفت بابا تو اون شلوغی! ..گفتم می ریم تو یک اتاق دو ساعت باهاش کار میکنم...اصن زودتر می ریم...بعد وصلش می کنیم به پاتوق...تمام! خندید و همیلا رو صدا زد... همیلا خانوم اومد سمت ما... گفت سام می گه چهارشنبه بیا خونه ی من... بعد فرار کرد...خوب می دونه من نفس ندارم...نمی تونم بیافتم دنبالش راحت در رفت... همیلا خانوم نیشش تا بنا گوشش باز شد گفت به به! دوباره خونه ی سام!(گفتم تو پست قبل که یک بار دیگه غیر اون روز دیده بودمشون،بعله ایشون با برادر محترمش و چند تا از دوستام اومده بودن خونه م برای یک جشن، داستانی بود!!!) گفتم خوش خوشانت نشه همیلا خانوم...تو پاتوق هم رو می بینم..چهارشنبه...ساعت 3..همون پاتوقی که نزدیک خونه تونه.. گفت الان دیگه نزدیک نیست! گفتم اونجا هم رو می بینیم... گفت بزار بیام خونه تون دیگه...اونجوری راحت تره!..می تونم بزنم تو سر و کله ات! اونجوری تو پاتوق راحت نیستم! گفتم خانوم شما دکمه ی حیا رو کلا خاموش کردی ها! بعد نازنین خانوم صداش کرد که همیلا بیا اینجا این عروسک ها رو ببین...و تند دویید و در حال دویدن گفت بعدش بریم خونه ات...(این گیر دادن به خاطر شیطنت هایی بود که اون شب جشن تو خونه ام کرد...خیلی هم خندیدم...ولی خوب جلوی دوستام دیگه آبرو برام نزاشت) بگذریم...طولانی شد...بزارین دو دو تا چهار تا کنم ببینم می تونم قضیه شام و بعدش رو بگم...یا کلا همین جا روز تمام تا چهارشنبه که ببینمشون...
  12. sam arch

    پندهای قند پهلو

    ماهی و جفتش ابراهیم گلستان مرد به ماهی‌ها نگاه می‌كرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. پشت شیشه برایشان از تخته سنگ‌ها آبگیری ساخته بودند كه بزرگ بود و دیواره‌اش دور می‌شد و دوریش در نیمه تاریكی می‌رفت. دیواره‌ی روبروی مرد از شیشه بود. در نیم تاریكی راهرو غار مانند در هر دوسو از این دیواره‌ها بود كه هر كدام آبگیری بودند نمایشگاه ماهی‌های جور به‌جور و رنگارنگ. هر آبگیر را نوری از بالا روشن می‌كرد. نور دیده نمی‌شد، اما اثرش روشنایی آبگیر بود. و مرد اكنون نشسته بود و به ماهی‌ها در روشنایی سرد و تاریك نگاه می‌كرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. انگار پرنده بودند، بی‌پر زدن، انگار در هوا بودند. اگر گاهی حبابی بالا نمی‌رفت، آب بودن فضایشان حس نمی‌شد. حباب، و هم چنین حركت كم و كند پره‌هایشان. مرد درته دور روبرو، ‌دوماهی را دید كه با هم بودند. دو ماهی بزرگ نبودند، با هم بودند. اكنون سرهایشان كنار هم بود و دم‌هایشان از هم جدا. دور بودند، ناگهان جنبیدند و رو به بالا رفتند و میان راه چرخیدند و دوباره سرازیر شدند و باز كنار هم ماندند. انگار می‌خواستند یكدیگر را ببوسند، اما باز با هم از هم جدا شدند و لولیدند و رفتند و آمدند. مرد نشست. اندیشید هرگز این همه یكدمی ندیده بوده است. هر ماهی برای خویش شنا می‌كند و گشت وگذار ساده خود را دارد. در آبگیرهای دیگر، و بیرون از آبگیرها در دنیا، در بیشه، در كوچه‌ ماهی و مرغ و آدم را دیده بود و در آسمان ستاره‌ها را دیده بود كه می‌گشتند، می‌رفتند اما هرگز نه این همه هماهنگ. در پاییز برگها با هم نمی‌ریزند و سبزه‌های نوروزی روی كوزه‌ها با هم نرستند و چشمك ستاره‌ها این همه با هم نبود. اما باران. شاید باران. شاید رشته‌های ریزان با هم باریدند و شاید بخار از روی دریا به یك نفس برخاست؛ اما او ندیده بود. هرگز ندیده بود. دو ماهی شاید از بس با هم بودند، همسان بودند؛ یا شاید چون همسان بودند، همدم بودند. گردش هماهنگ از همدمی بود، یا همدمی از گردش هماهنگ زاده بود؟ یا شاید همزاد بودند. آیا ماهی همزادی دارد؟ مرد آهنگی نمی‌شنید، اما پسندید بیاندیشد كه ماهی نوایی دارد، یا گوش شنوایی، كه آهنگ یگانگی می‌پذیرد. اما چرا نه ماهیان دیگر؟ دو ماهی آشنا بودند. دو ماهی زندگی در آبگیر تنگ را با رقص موزونی مزین كرده بودند. اما چگونه همچنان خواهند رقصید؟ از اینجا تا كجا خواهند رقصید؟ یك پیرزن كه دست كودكی را گرفته بود،‌آمد و پیش آبگیر به تماشا ایستاد و پیش دید مرد را گرفت. زن با انگشت ماهی‌ها را به كودك نشان می‌داد. مرد برخاست و سوی آبگیر رفت، ماهی‌ها زیبا بودند و رفتارشان آزاد و نرم بود و آبگیر خوش روشنایی بود و همه چیز سكون سبكی داشت. زن با انگشت ماهی‌ها را به كودك نشان می‌داد، بعد خواست كودك را بلند كند، تا او بهتر ببیند. زورش نرسید. مرد زیر بغل كودك را گرفت و او را بلند كرد. پیرزن گفت: "ممنون. آقا." اندكی كه گذشت، مرد به كودك گفت: "ببین اون دو تا چه قشنگ با همن." دو ماهی اكنون سینه به سینه‌ی هم داشتند و پرك‌هایشان نرم و مواج و با هم می‌جنبید. نور نرم انتهای آبگیر، مثل خواب صبح‌های زود بود. هر دو تخته سنگ را مثل یك حباب می‌نمود، پاك و صاف و راحت و سبك. دو ماهی اكنون با هم از هم دور شدند، تا با هم، به هم نزدیك شوند و كنار هم سر بخورند. مرد به كودك گفت: "ببین اون دو تا چه قشنگ با همن." كودك اندكی بعد پرسید:"كدوم دو تا؟" مرد گفت: "اون دو تا. اون دو تا را می‌گم. اون دو تا را ببین." و با انگشت به دیواره‌ی شیشه‌ای آبگیر زد. روی شیشه كسی با سوزن یا میخ یادگاری نوشته بود. كودك اندكی بعد گفت: "دوتا نیستن." مرد گفت: "اون، آآ، اون، اون دو تا." كودك گفت: "همونا. دو تا نیستن. یكیش عكسه كه توی شیشه اونوری افتاده." مرد اندكی بعد كودك را به زمین گذاشت؛ آنگاه رفت به تماشای آبگیرهای دیگر.
  13. sam arch

    ادبيات عامّه ( Folklore)

    تعریف فولکلور از دو کلمه لاتینی «فولک (Folk) » به معنای «توده مردم و عامه» و به طور کلی «عوام» - که در معنای غیر تخفیف آمیز آن ، در برابر «خواص» (نخبگان و فرهیختگان جامعه) قرار می گیرد و «لور (Lore) » به معنای «دانش ، ادب و مجموعه ای از معارف و دانستنی های غیر تخصّصی» ، گرفته شده است .1 برای اولین بار ، یک عتیقه شناس به نام امبروز مورتون (Ambroise Morton) ، بیش از یک قرن پیش ، کلمه فولکلور را ساخت . او می نویسد : «آنچه ما در انگلستان ، رسوم باستانی عامیانه با ادبیات عامیانه می نامیم را می توان دقیقا با یک ترکیب خوب ساکسونی یعنی "فولک - لور" یا "دانش عامیانه" بیان کرد» .2 این کلمه در ایران به «فرهنگ عامه» ترجمه شده است .این اصطلاح ، عملاً در تمامی زبان های اروپایی پذیرفته شد ، اما معنای آن ، همواره دچار تغییر شده است . محقّقان ، ابتدا فولکلور را فقط شامل ادبیات توده ، مانند : قصه ها ، افسانه ها ، آوازها ، ترانه ها ، مثل ها ، معمّاها و... می دانستند . کم کم سنّت هایی که به طور شفاهی آموخته می شود و آنچه مردمان در زندگی خارج از دبستان فرا می گیرند نیز جزو آن گردید . چندی بعد ، اعتقادات ، اوهام و پیشگویی های راجع به وقت ، نجوم ، تاریخ طبیعی ، طب و آنچه دانش توده نامیده می شد را نیز به این علم افزودند . سپس آداب و سنن و رسومی که راجع به هر یک از مراحل زندگی بود ، مانند : تولد ، کودکی ، جوانی ، زناشویی ، پیری ، سوگواری ، جشن های ملی و مذهبی و نیز عاداتی که مربوط به زندگی عمومی می شود ، از جمله تمام پیشه ها و فنون توده را نیز جزو فولکلور به شمار آوردند؛ اما اگر بخواهیم فولکلور را در یک جمله کوتاه و کامل تعریف کنیم ، باید چنین بگوییم که : «فولکلور ، دانشِ آشنایی با پرورش غیر رسمی اکثریت است ( در مقابل پرورش نهادهای رسمی آموزش و تربیت) در میان یک ملت متمدن» .3 از آن جا که موضوع مطالعه فولکلور ، بررسی جنبه های مختلف زندگی عامّه است ، بنا بر این می توان گفت فولکلور در جوامعی وجود دارد که افراد آن جامعه ، دارای دو نوع پرورش عوام (مردم کوچه و بازار) و خواص (نخبگان) باشند؛ زیرا در جامعه ای که تمام اعضای آن را افراد تحصیل کرده و فرهیخته تشکیل داده باشند ، فولکلور وجود نخواهد داشت و یا برعکس ، در مورد جوامع بسیار بَدَوی و رشدنیافته - که حتی خواندن و نوشتن هم نمی دانند - نیز به کار بردن کلمه فولکلور ، معنا نمی دهد؛ اما به عقیده بسیاری از فولکلورشناسان ، چنین جوامعی هرگز وجود خارجی ندارند (هر چند که بعضی دیگر ، قبایل وحشی استرالیا را نمونه ای از این گونه اجتماعات می دانند) . ویژگی های فولکلور با توجه به مطالبی که بیان شد ، می توان ویژگی های زیر را برای فولکلور بر شمرد :- فولکلور ، اعمال و رفتار جمعی و گروهی است که در بین عامه مردم ، رایج است . بنا بر این ، عمل و رفتار یک فرد یا یک خانواده را نمی توان فولکلور نامید .- ابداع کننده و به وجود آورنده و نیز زمان شروع رفتارها و اعمال فولکلوری معلوم نیست .- عادات فولکلور در مجموعه فعالیت های زندگی اجتماعی ، نقشی به عهده دارند .- اعمال و رفتارهای فولکلور به مناسبت و بنا بر مقتضیات زمان ، تکرار می شوند ؛ یعنی آنچه در یک یا چند مرتبه و یا فقط در دوره ای خاص و محدود اتفاق افتد ، در شمار فولکلور نیست . - فولکلور در جریان انتقال ، موافق مقتضیات نسل ها ، دگرگون می شود .رفتارهای فولکلوریک ، از حاکمیت اندیشه ای خاص که بر خلاف میل توده باشد ، پیروی نمی کنند ، هر چند آن تفکر بر جامعه ، حکومت داشته باشد .شایان ذکر است که آداب و رسوم و رفتارهای فولکلور هر منطقه ، برای مردم همان منطقه ، «سنّت» و برای مردم سایر نقاط ، به عنوان «فولکلور» خاصِّ آن منطقه شناخته می شود . فرهنگ عامّه ، میراث غیر مادّی ملت ها همان طور که گفته شد ، یکی از ویژگی های فولکلور ، تکرارپذیری و قابلیت انتقال آن به نسل های آینده است . از این رو می توان فولکلور هر منطقه را مجموعه ای از رفتارها ، گفتارها ، پوشش ها ، آداب ورسوم و عاداتی دانست که افراد آن منطقه ، آنها را از گذشتگان و نیاکان خود به ارث برده اند ؛ عاداتی که شاید از ابتدای بشریت آغاز شده و یا لااقل ، مربوط به دوره های بسیار باستانی باشند . به عبارت کلی تر می توان فولکلور را میراث قومی و معنوی یک ملت دانست .بنا بر این ، بر خلاف تصوّر بسیاری که فکر می کنند فولکلور ، تنها مربوط به گذشتگان و جنبه های مختلف زندگی آنهاست ، باید گفت که هر چند فولکلور (یا همان دانش عامیانه) ، میراث پیشینیان است ، اما در حال حاضر و در جوامع امروزی نیز وجود دارد و هنوز هم زنده ، پویا ، جذّاب و باصلابت ، بر پای ایستاده است و مردم ، در حال حاضر نیز با مجموعه دانسته هایی که از گذشته های دور و از نسل های گذشته به جا مانده و سینه به سینه ، جا عوض کرده و به آنها رسیده است ، زندگی می کنند و در حقیقت ، همین فولکلور است که تا حدّ زیادی به زندگی آنها معنا و مفهوم می بخشد و آنها را به ادامه زندگی ، دلگرم می سازد . در واقع ، اگر فولکلور یک ملت را از آن بگیریم ، تمام هویت آن ملت را گرفته ایم که بدون آن ، زندگی ، غیر ممکن خواهد بود .هر چند که فولکلور حاکم بر زندگی امروز ، با فولکلوری که پیشینیان ما با آن زندگی می کرده اند ، متفاوت است ، اما به هر حال ، بخشی از میراث گذشتگان است که بنا به مقتضیات زمان و شرایط امروز ، تغییراتی در آن به وجود آمده است و به شکل قابل استفاده برای زندگی امروز ، تبدیل گردیده است . حتی این احتمال وجود دارد که یک رفتار فولکلوریک در یک دوره زمانی و بنا بر شرایط حاکم فراموش شود ، اما در دوره های بعد و با تغییر شرایط ، دوباره فعال گردد و حتی شاید پر رنگ تر از قبل ، در جامعه جدید ظاهر گردد .وجود پیشینه کهن و درخشان تاریخی ، زندگی اقوام و طوایف مختلف در کنار هم و شرایط متغیّر آب و هوایی ، باعث شده است که کشور ما دارای گنجینه بسیار غنی و سرشار از آداب و رسوم ، لهجه ها ، پوشش ها ، قصه ها ، افسانه ها ، خرافات ، بازی ها و ... باشد و به همین دلیل ، دامنه فولکلور در ایران ، بسیار وسیع و متنوّع است . یکی از مهم ترین دلایل غنای گنجینه فولکلور ایران ، آمیخته شدن آن با فرهنگ و آداب و رسوم اسلامی است . ایرانیان ، تا قبل از ورود اسلام به سرزمینشان نیز مردمی با تمدن و دارای فرهنگ و آداب و رسوم شناخته شده در بین ممالک آن زمان بودند ، و پس از پذیرش اسلام ، این آداب و رسوم ، نه تنها رنگ نباختند و از بین نرفتند ، بلکه در پرتو تعالیم اسلامی ، رنگ و بوی اسلامی به خود گرفتند ، و کامل تر از قبل ، به حیات خود ادامه دادند . برای مثال می توان به عید نوروز اشاره نمود که از رسوم بسیار کهن سرزمین ایران به شمار می آید و با ورود اسلام نیز نه تنها از بین نرفت ، که توانست با بهره گیری از عناصر فرهنگ اسلامی ، جنبه دینی پیدا کند و همراه با این عناصر گران بها ، کامل تر و جذّاب تر از پیش و به عنوان میراثی گران بها برای آیندگان به یادگار بماند . کارکردهای فرهنگ عامّه در اجتماع فولکلورشناسان ، کارکردهای بسیاری را برای فرهنگ عامه ذکر کرده اند که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره نمود : 1 . ایجاد همبستگی قومی و نژادی و نزدیک نمودنقومیت ها و ملیت ها به یکدیگر اگر چه فولکلور از یک سو باعث تمایز اقوام و ملیت ها از یکدیگر می شود ، اما از سوی دیگر ، اگر با دقت در فولکلور طوایف و اقوامی که در یک منطقه یا یک کشور زندگی می کنند ، مطالعه شود ، مشاهده خواهد شد که درصد زیادی از زیرساخت های فولکلوریک آنها دارای ریشه مشترک است . برای مثال : همانندی لهجه ، پوشش ، سرودها و موسیقی های محلی و آداب و رسوم حاکم بر زندگی اقوام مختلف ، عاملی است برای ایجاد پیوند دوستی و نیز جلوگیری از ایجاد دشمنی و جنگ بین آنها .در سطح وسیع تر می توان گفت از جهاتی تمام ملل جهان ، دارای ریشه های فرهنگی و عادات فولکلوریک مشترک اند؛ چرا که در گذشته های بسیار دور ، همگی از یک نژاد و تمدّن بوده اند و به مرور زمان ، تقسیم شده اند و به صورت اقوام و ملّیت های گوناگونی که امروز شاهد آن هستیم ، در زمین ، پراکنده شده اند . برای مثال ، قصّه «ماهْ پیشانی» ایرانی را می توان با اندکی تغییر ، نزد فرانسوی ها ، آلمانی ها و ایرلندی ها نیز یافت و از حیث موضوع ، به قصه نروژی نزدیک تر است .4 همین اشتراک در زیرساخت ها و اصول فرهنگ عامه می تواند زمینه ساز گفتگوی تمدن ها باشد و جهان را به سوی دنیایی به دور از جنگ و نزاع و خونریزی راهنمایی کند . 2 . فرهنگ عامّه هر ملتی ، در حقیقت ، حافظه تاریخسیاسی و اجتماعی آن ملت است همان طور که گفته شد ، فولکلور ، شامل تمامی اعمال و رفتار و گفتار و جنبه های مختلف زندگی بشری است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود . بنا بر این ، با شناخت فولکلور یک قوم می توان به تمام این منابع ، دسترسی پیدا کرد و از این طریق به راحتی می توان به شرایط زندگی سیاسی و اجتماعی مردم آن قوم پی برد . برای مثال : اگر یک تعداد مثل و افسانه ، اسطوره ، ترانه و لالایی را تحلیل جامعه شناختی کنیم ، متوجه می شویم که در درون آنها حرف هایی است که در شرایط خفقان حاکمیت آن زمان نمی توانسته اند به زبان بیاورند ، به طوری که ترانه ها و لالایی های ما ، حرف های سیاسی است و لالایی های روستایی ما ترانه هایی است علیه اربابان و خوان های مناطق5 و یا امروزه اگر به دقت به مضامین جُک ها و لطیفه های مردم پرداخته شود ، عمیق ترین مسائل سیاسی و اجتماعی را می توان در آنها یافت که نمی توان آنها را در یک سند غیر عامیانه ، یک مقاله علمی و یا یک شعر پیدا نمود . از این رو می توان فرهنگ عامه را روح اجتماعی یک ملت دانست . 3 . فرهنگ عامّه را می توان خاستگاه و شالوده الهامات بشری در زمینه ادبیات و هنر به حساب آورد این سرچشمه افکار توده که نسل های پیاپی ، همه اندیشه های گران بها و عواطف و نتایج فکر و ذوق و آزمایش خود را در آن ریخته اند ، گنجینه زوال ناپذیری است که آبشخور بزرگ ترین و ماندگارترین آثار هنری جهان است . 4 . فرهنگ عامّه را می توان نوعی رابط فرهنگی بیننسل های مختلف به حساب آورد در حقیقت می توان گفت که فرهنگ عامه برای نسل های مختلف ، نقش یک مدرسه را بازی می کند . خصوصا در گذشته ، به دلیل عدم وجود رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی به شکل امروزی ، این نقش فولکلور ، مهم ترین کارکرد آن به شمار می آمده است و در اشکال مختلفی همچون : دور هم نشستن های شبانه و گوش سپردن به قصه های پدربزرگ ها و مادربزرگ ها ، پرده خوانی ها ، نقالی ها و... ظهور می یافته است . جایگاه فرهنگ عامّه در ادب فارسی اگر به تعاریفی که تا کنون از فولکلور به دست آمده رجوع شود ، مشاهده می گردد که بسیاری ، فولکلور را همان «ادبیات عامّه» تعریف نموده اند ، در حالی که این دو ، مقوله هایی جدا از یکدیگرند . اگر ما مجموعه دانسته ها و اندوخته های ذهنی و فکری ، رفتارها و آداب و رسوم عوام را به عنوان فولکلور تعریف کنیم ، هنگامی که این دانسته ها و داشته های ذهنی و فکری بر روی کاغذ بیایند و مکتوب شوند ، در حیطه قلمرو ادبیات عامه قرار می گیرند .اما متأسفانه در ادب کهن فارسی ، آن قدر که به ادبیات رسمی و دیوانی (دبیری) اهمیت داده شده است ، به ادب یا فرهنگ عامه بها نداده اند و کتب نظم و نثر فارسی ، سهم ناچیزی از صفحات خود را به ادبیات عامه ، اختصاص داده اند که به هیچ وجه ، تناسبی با کمیت و کیفیت آن ندارد . به طوری که نویسندگان ایرانی ، از به کار بردن کلمات عامیانه ابا داشته اند و بی پیرایه و بی آرایه نویسی را ضعف ادبیات و کار نویسندگی می دانسته اند .6دکتر پرویز ناتل خانلری در این زمینه می گوید : «تحقیق در لهجه های محلی و ثبت لغات و اصطلاحات هر ناحیه در ایران ، هرگز رسم نبوده است . زبان عامه را قابل آن نمی شمرده اند که درباره اش بحث کنند و ادیبان در شأن خود نمی دیده اند که به این کار بپردازند» .7 در عین حال ، امروزه آثار اندکی در دسترس هستند که هر کدام به نوعی فرهنگ عامه کهن ایران را به تصویر کشیده اند، مانند : داراب نامه طرطوسی ، ابو مسلم نامه سمک عیّار ، سندباد نامه و ... اما اغلب این آثار ، حاوی قسمتی از فولکلور (که همان اسطوره ها و افسانه باشند) هستند .8 همچنین کتبی که از دوره ساسانیان به جای مانده اند ، وجود بعضی اعتقادات را در آن دوران ، به خوبی آشکار می کنند . از این دسته اند : ارداویراف نامه ، شایست و ناشایست ، دین کرد ، بُندَهِشْن و نیرنگستان پهلوی (که مانند کتاب های دعای معمولی است و تأثیر عجیب و قریب بعضی ادعیه را بیان می کند) . در اغلب این کتب ، به اعتقاداتی برمی خوریم که بعضی تا امروز نیز رواج دارند ، مانند : احترام به نان ، تأثیر چشم زخم ، آداب نوروز و هفت سین و ... .9 کتب طنز و فُکاهه (مثل : جوامع الحکایات عوفی و لطایف الطوایفِ فخرالدین علی صفی و رساله دلگشای عبید زاکانی) و تذکره ها یا احوال نامه ها (مثل : تذکره دولتشاه سمرقندی و تذکره نصرآبادی که به شرح احوال شاعران طبقات مختلف اجتماع پرداخته اند) و سفرنامه ها (مثل : سفرنامه ناصرخسرو ، تاریخ حزین ، و...) از منابع خوب فرهنگ عامّه در ادب فارسی از زمان شکل گیری حکومت های محلّی در ایران تا روزگار مشروطه به شمار می روند .و نیز می توان به کتاب کُلثوم ننه اشاره کرد که در دوره صفویه ، توسط آقا جمال خوانساری نوشته شده است که از یک سو نقد خرافه های میان مردم است و از سوی دیگر ، نقد دستگاه آموزشی آن دوره .10 در یک قرن اخیر و بخصوص پس از انقلاب مشروطه که باعث گردید رعایا و مردم نیز بتوانند وارد صحنه سیاست و تصمیم گیری حکومتی بشوند ، و آزادی نسبی مطبوعات در برخی ادوار ، زبانِ ادبیات و سیاست به زبان روزمره نزدیک شده ، زبان فاخر درباری به کناری گذاشته شده است .11 از نمونه های خوب این دوره می توان به چرند و پرند علی اکبرخان دهخدا و سروده های نسیم شمال اشاره کرد . در همین ایام بود که صادق هدایت ، جمالزاده و دهخدا سنّت شکنی کردند و با روی آوردن به ادبیات عامه ، فصل جدیدی در ادبیات معاصر را پی ریختند . اگر چه پیش از آنها نیز روزنامه های : نسیم شمال ، بهلول ، حشرات الأرض ، شب نامه ها ، شیدا ، ملا نصر الدین ، کشکول ، بابا شَمَل ، توفیق و بخصوص روزنامه فکاهی امید ، کما بیش قدم هایی در این راه برداشته بودند و علاقه مندانی مانند طالبوف ، میرزاملکم خان ، آخوندزاده و آقاخان کرمانی بودند که با نوشتن کتاب هایی هر چند معدود ، پایه گذار کمرنگ ادبیات عامه درایران شده بودند ، بعدها نویسندگانی همچون : بزرگ علوی ، صادق چوبک ، صمد بهرنگی ، علی اشرف درویشیان و محمود دولت آبادی ، نیز توانستند با نوشتن داستان های عامیانه ، قدم های بسیار مؤثری در جهت تکمیل ادبیات عامه کشورمان بردارند .12 سخن آخر هر چند که ایران در زمینه منابع فولکلوریک ، نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر ، غنی تر و کامل تر است ، اما در اثر : فقر و گرسنگی ، کوچ دادن و تخت قاپو کردن ایلات و عشایر ، سهوت جابه جایی و حمل و نقل ، هجوم فرهنگ بیگانه و تغییراتی که به سرعت در جامعه انجام می گیرد ، بسیاری از آداب و رسوم دهات و ایلات دور دست ، فراموش شده است و اگر امروز نسبت به جمع آوری آنها اقدامی نشود ، دیری نمی پاید که بسیاری از این گنجینه های ملی را از دست خواهیم داد .13 بنا بر این ، وظیفه ما این است که فولکلور اقوام و قومیت های مختلف ایران را شناسایی ، تدوین و جمع آوری نماییم و از این میان ، آنچه را که مثبت و سازنده است ، در جامعه ترویج دهیم تا از فراموش شدن آنها جلوگیری به عمل آید . به هر حال نباید فراموش کرد که دسته ای از این افکار و آداب و رسوم ، نه تنها پسندیده اند ، بلکه از یادگارهای روزهای پرافتخار ایران نیز به شمار می آیند (مانند : جشن های نوروز ، تیرگان ، مهرگان سده و ... ) که زنده کردن و نگهداری آنها یا بازسازی و الگو برداری از آنها ، از وظایف مهم ملّی محسوب می شود و باید بدانیم که امروزه ، ملت هایی می توانند در عرصه فرهنگی ، استوار بمانند و حرفی برای گرفتن داشته باشند که بتوانند فرهنگ اصیل خود را حفظ کنند و آن را از خطر هجوم فرهنگ های مهاجم ، در امان نگه دارند . امروزه متأسّفانه دیده می شود که بعضی از جوانان ما ، به دلیل نداشتن شناخت صحیح از فرهنگ خود ، سخن گفتن به زبان محلّی و یا لباس پوشیدن به شیوه پدران و اجداد خود را نوعی بی فرهنگی و مایه ننگ و عار خود می دانند و این موضوع ، مخصوصا در مورد ایرانیانی که به خارج از کشور مهاجرت می کنند ، بسیار بیشتر صدق می کند؛ چرا که به محض خروج از کشورشان ، هویت فرهنگی خود را تا حدّ زیادی فراموش می کنند و در فرهنگ جدید ، حل می شوند و این در حالی است که آنها باید سفیر فرهنگی ایران باشند و از ارزش ها و فرهنگ سرزمین مادری خود ، دفاع کنند و آن را انتقال دهند . همان طور که مثلاً یک ژاپنی ، هر کجای دنیا که باشد ، یک ژاپنی است ، با همان فرهنگ و گاهی حتی پوشش سنّتی خود! 1 . مقاله : «فرهنگ عامه در ادب کهن فارسی» ، بهاء الدینی خرمشاهی ، منبع : سایت خبرگزاری میراث فرهنگی (miras) .2 . فرهنگ علوم اجتماعی . جولیوس گولد ، ویلیام ل . کولب . ویراستار : محمّد جواد زاهدی مازندرانی . تهران : مازیار ، 1376 ص 403 . 3 . مقاله «جمع آوری فرهنگ عامه» . صادق هدایت ، نقل از مجله سخن ، منبع : وب سایت شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی (www.persian - language.org) . 3/3/1384 .4 . همان . 5 . بررسی های کارکردهای اجتماعی فرهنگ در گفتگو با حسن ذوالفقاری ، پژوهشگر حکمت های تجربی مردم ، مهدی اورند روزنامه ایران ، سال دهم شماره 2998 ، 3/9/1383 . 6 . «فرهنگ عامه ، اساس دوستی و پیوستگی ، گفت و گو با عباس مهیار ، پژوهشگر» ، کیوان باژن ، روزنامه ایران ، سال یازدهم ، شماره 3153 ، 16/3/1384 . 7 . ترانه و ترانه سرایی در ایران ، محمّد احمد پناهی (پناهی سمنانی) ، تهران : سروش ، 1376 ، ص 18 . 8 . ر. ک : «بررسی کاکردهای اجتماعی فرهنگ...» . 9 . «فرهنگ عامه مردم ایران» ، منبع : وب سایت آفتاب ( www.aftab.ir) .10 . ر. ک : «بررسی کارکردهای اجتماعی فرهنگ...» . 11 . «شناخت فرهنگ عامه از پنجره افسانه ها ، گفتگو با رضا خندان ، پژوهشگر و نویسنده» ، کیوان باژن ، روزنامه ایران ، سال یازدهم ، شماره 3187 ، 20/4/1384 . 12 . ر. ک : «فرهنگ عامه ، اساس دوستی و پیوستگی» . 13 . ر. ک : «جمع آوری فرهنگ عامه» . منبع: حدیث زندگی - آذر و دی 1384، شماره 26 - فرهنگ عامّه (فولکلور)
  14. در ضمیمه رفرنس های کنکور ارشد رو دانلود فرمایید. این رفرنس رسمی نیست. Refrences1392.pdf
  15. مدیریت پروژه و ساخت چیست؟ تفاوت آن با مهندسی و مدیریت ساخت : زمینه های شغلی : دروس کلیات مهندسی مدیریت پروژه تلفیق علم،هنر و فن است و به منظور آموزش برای انجام فعالیتهای آماده سازی،نظارت و اجرای پروژه به ویژه پروژه های عمرانی طرح ریزی شده است.ویژگی اصلی تخصصی مهندسی مدیریت پروژه،ماهیت بین رشته ای آن است.این رشته تلفیقی از رشته های عمران،صنایع و مدیریت میباشد. چه دانشگاههایی این رشته را دارند؟ پیشتر از این بازنگری در رشته های دانشگاهی بر مبنای نیازهای اجتماعی بازار کار و تحولات علمی در ماده 49 برنامه چهارم توسعه اقتصادی اجتماعی جای داده شد و توسعه علوم میان رشته ای در دستور کار دانشگاهها و موسسات آموزش عالی به عنوان 1 ضرورت مطرح گردید.دانشگاه پیام نور نیز به عنوان 1 نهاد علمی آموزشی توجه خود را به این معطوف ساخت و رشته مهندسی مدیریت پروژه را به عنوان 1 تخصص بین رشته ای با کاربری بالا در رفع نیازهای اجرایی -مدیریتی پروژه های عمرانی کشور طرح ریزی نمود. سابقه وجود این رشته در دانشگاههای داخل و خارج از کشور در زمان حاضر در مقطع کارشناسی ارشد،تحت عنوان رشته مهندسی و مدیریت ساخت در دانشگاههای امیرکبیر-علم و صنعت، دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات تهران و اخیرا سایر دانشگاههای علوم تحقیقات و در دپارتمان مهندسی عمران ارائه میشود.در دانشگاههای خارج از کشور رشته مهندسی مدیریت پروژه با عنوان مهندسی و مدیریت ساخت در مقطع کارشناسی ارشدو دکترا میتوان به موارد ذیل اشاره کرد : University berkeley stanford university georgia institute of technology toronto university purdue university سرفصلهای دروس تدوین دروس و سر فصلهای واحدهای درسی به ترتیبی است که فارغ التحصیلان رشته مهندسی مدیریت پروژه توانایی ادامه تحصیل در رشته های زیر را دارا میباشند . رشته صنایع در گرایشهای:مدیریت سیستم و بهره وری-سیستمهای اقتصادی و اجتماعی . تواناییهای فارغ التحصیلان مهندسی مدیریت پروژه: 1-تسلط بر دانش حقوقی پروژه ها 2-تسلط بر مقررات ملی ساختمانی و آئین نامه های اجرایی 3-آشنایی با امور مالی و حسابداری پروژه 4-طراحی اجرائی و نظارت بر اجرای پروژه 5-تسلط بر انجام هماهنگی بین عوامل پروژه 6-شناخت موثر از مصالح و ماشین آلات 7-آشنایی با مقررات اداری مرتبط 8-ایجاد دیدگاه مبتنی بر اخلاق 9-مهندسی در اجرای پروژه 10-توانایی نقشه خوانی مهندسی 11کسب دید عمیق از ایمن سازی کارگاه ساخت زمینه های شغلی پتانسیلهای شغلی مهندسی مدیریت پروژه : الف-تخصص اجرا : -اجرای انواع سازه های بتنی -اجرای سازه های بنایی -اجرای سازه های فلزی -اجرای مقاوم سازی ابنیه -اجرای سالنهای صنعتی و سوله ها -نقشه برداری و عملیات مرتبط -اجرای تخصصی پلها -متره و برآورد(دستی و کمپیوتری ) -اجرای سازه های آبی -اجرای راهسازی و روسازی -طرح معماری ساختمانهای مسکونی و تجاری ساده ب-تخصص نظارت : -نظارت بر ساخت انواع سازه های بتنی،بنایی و فلزی ج-تخصص مدیریت : -مدیریت پروژه های بزرگ -مدیر کنترل پروژه -اجرای مهندسی ارزش -مدیریت امور پیمان و قرارداد -مدیریت مالی و حسابداری -مدیریت بحران -داوری و حل اختلافات پروژه های عمرانی -ممیزی انرژی و مدیریت مصرف انرژی -مهندسی و مدیریت ایمنی همچنین با توجه به پیشبینی جایگاه مهندسی مجری در قانون نظام مهندسی و نظر به تامین دروس لازم جهت ارائه به کمیسیون هم ارزی رشته ها زمینه احراز اخذ پروانه اشتغال به کار مهندسی برای فارغ التحصیلان رشته مهندسی مدیریت پروژه فراهم میباشد.(برای موفقیت در این رشته باید ریاضیات و زبان قوی باشد . تفاوت مهندسی و مدیریت ساخت با مدیریت پروژه و ساخت گرایش مدیریت پروژه و ساخت تقریبا زیر گروه مستقیم معماری محسوب می شود حال آنکه رشته مهندسی و مدیریت ساخت جزو گرایشهای عمران در مقطع کارشناسی ارشد می باشدو شایدهمین امر باعث ایجاد تفاوتهایی نه چندان زیاد ما بین این دو رشته شده که می توان از تفاوت اسمی این دو رشته نیز آن رادرک کرد رشته مدیریت پروژه و ساخت با هدف قرار دادن کلیات پروژه های عمرانی بدون توجه ویژه به جزئیات اجرایی آن مباحث خود را پیش می گیرد حال آنکه رشته مهندسی مدیریت ساخت با دیدی عمرانی به جزئیات یک طرح و نحوه ساخت آن توجه دارد . در ضمن یکی از دانشگاه های پیشرو در این زمینه دانشگاه تربیت مدرس و مدیر گروه آن آقای دکتر صبحیه می باشد که می توانید از طریق آدرس زیر به لیست فعالیت های ایشان دسترسی پیدا کنید . حدود 50 سال از پیدایش ، تکوین و کاربرد سیستم های مدون و منظم برنامه ریزی وکنترل پروژه وهمچنین مدیریت پروژه می گذرد و کار توسعه، تکمیل و بهره برداری از این سیستمها و روش ها همچنان ادامه دارد.هدف مهم و کار اصلی سیستم های برنامه ریزی وکنترل(نظارت ) پروژه ، دستیابی به هدفهای برنامه ، طرح پروژه ازراه بهینه نمودن مدتزمان، هزینه ی اجرا و کیفیت نتایج پیش بینی شده یا مورد انتظار آنهاست. بدین جهت، ابزاری موثر و کارامد برای مدیریت برنامه ، طرح و پروژه می باشد. طرح ها و پروژه ها در هر کشوری، همچون چرخ هاییبرای تحرک ماشین رشد و توسعه ی اقتصادی - اجتماعی به شمار می آیند. شناخت یکایک منابعکشور و اولویت آنها نسبت به یکدیگر و استفاده بهینه از آنها ، موجب دستیابی کاملبه هدف ها وآرمان های تعیین شده ، تسریع حرکت فرایند توسعه و سلامتی ساخت و روان نظاماقتصادی یک کشور خواهد شد . از این رو، کشورهایی که در فرایند پر شتاب تحول نظام اقتصادی-اجتماعی ،به این حقایق و آگاهی ها دست یافته اند ، نه تنها زمان بلکه سایر منابع(نیروی انسانی ، تجهیزات ،ماشین آلات ، مواد اولیه و مصالح ، پول ، سرمایه و طبیعت ) نیز برای آنها بسیار مهمتلقی می شود و برای حفظ موقعیت اقتصادی و ارتقا و بهبود آن به تهیه و توسعه روش هاو سیستم های بهینه سازی منابع ، و از همه مهمتر بهره برداری از آنها ، نیازی حیاتیدارند . در ایران در 20 سال اخیر ، در زمینه معرفی و گسترش مبانی و مفاهیم مدیریت ، وتاحدودی مدیریت پروژه و سیستم های برنامه ریزی و کنترل پروژه ، تلاش های ارزنده ایانجام شده است . مدیریت پروژه قبلاً به صورت یکی از فیلد های رشته ی صنایع بود و به این صورت بود که فارغ التحصیلان رشته ی صنایع(تولید صنعتی) به عنوان مدیر پروژه در بخش صنعتی مشغولبه کار می شدند . با سیستماتیک شدن مقوله ی ساخت وساز به برنامه ریزی و مدیریت دراین زمینه احساس نیاز بیشتری می شد. و در پاره ای موارد مهندسین صنایع که دانش کافیدر مقوله ی ساخت نداشتند به عنوان مدیران پروژه های ساختمانی مطرح می شدند . اماحدود 6 سال است که رشته ی مدیریت پروژه و ساخت به صورت کاملاً تخصصی برای فارغالتحصیلان (دوره ی لیسانس ) رشته ی معماری و عمران آموزش داده می شود . مديريت پروژه به كارگيري دانش، مهارتها، ابزار و تكنيك هاي لازم در اداره جريان اجراي فعاليت ها، به منظور رفع نيازها و انتظارات متوليان ازاجراي پروژه است. مديريت پروژه در اجراي اين مهم از دو بازوي قدرتمند برنامه ريزي وكنترل پروژه بهره مي گيرد . لازم به ذکر است که این رشته زیر گروه رشته ی معماری (گروه هنر) با کد 1361 در دفترچه آزمون سراسری وجزء رشته های شناور یا ستاره دار می باشد که با مدرک لیسانس هر رشته می توان این گرایش را بهعنوان رشته ی دوم انتخاب نمود. اما گرایشی کاملاًتخصصی از رشته ی عمران به نام « مدیریت ساخت» وجود دارد که سر فصل دروس امتحانی متفاوت از گرایش مدیریت پروژه و ساخت دارد و تا حدینیز زمینه ی کاری کاملاً کارگاهی دارد . سرفصل دروس و منابع آزمون کارشناسی ارشد : 1) زبان عمومی و تخصصی: ضریب 2 2) ایستایی و فن ساختمان : ضریب 2 ( ۳مدیریت کارگاهی : ضریب 4 ( ۴مواد ومصالح : ضریب 2 همان طور که می بینید درس زبان، ضریب 2دارد و در این رشته مانند مدیریت پروژه و ساختبا دروس تخصصی هم ضریب بوده و ارزشی برابر با آنها دارد. پس باید برای قبولی در این رشته زبان را جدی تر گرفت. کتاب های "زبان تخصصی برای دانشجویان معماری"، "زبان تخصصی برای دانشجویان عمران " منابع زبان توصیه شده در این رشته هستند . برای سایر سرفصل ها نیز منابع زیر مناسب خواهند بود : مصالح ساختمانی : 1. مشخصات فنی و عمومی ساختمان(نشریه 55 ) 2. مبحث 9 مقررات ملی ساختمان(بتن ) 3. مبحث 5 مقررات ملی ساختمان(مصالح ) 4. تست مصالح نظام مهندسی 5. تست مصالح آزمون های کاردانی به کارشناسی سازه : 1. سازه در معماری( دکتر گلابچی ) 2. درک رفتار سازه ها ( دکتر گلابچی ) 3. سیستم های ساختمانی(هنریش انگل ) 4. سیستم های ساختمانی آینده ( دکتر گلابچی ) 5. معمار+مهندس=ساختار ( دکتر گلابچی ) 6. سازه و معماری (وحید تقی یاری،حمید حسینی مردی ) 7. رفتار و طراحی سازه ساختمان های بلند(مبحث برج ها) (تالیف دکتر فریبرز ناطق نوری ) 8. آیین نامه 2800 زلزله 9. مبحث 6 مقررات ملی ساختمان 10. تحلیل سازه ها ( 4 فصل اول)( شاپور طاحونی ) مدیریت و تشکیلات کارگاهی : 1. مدیریت و کنترل پروژه (حاج شیر محمدی ) 2. مدیریت و کنترل پروژه( نادری پور ) 3. مدیریت و کنترل پروژه (گلشنی ) 4. برنامه ریزی شبکه ای ( محمد تقی بانکی ) 5. روش ها و مدیریت کارهای ساختمانی( محمد تقی بانکی ) 6. مدیریت پروژه های عمرانی (امیر لطفی ) 7. شرایط عمومی پیمان 8. مدیریت پروژه های ساختمانی(مبحث مشاجره کارفرما و پیمانکار، قرار دادها)(محمد تقی بانکی ) 9. مدیریت پروژه های ساختمانی (محمد رضا موسویان ) 10. فهرست بها ابنیه سیلابس درسی کارشناسی ارشد : 1.آموزش مدیریت پروژه : الف-نظریه های مدیریت پروژه 1-الف -خواندنی های تکلیفی 2-الف-آموزش نظری(جلسات تکلیفی ) 3-الف-آموزش عملی (پروژه های تکلیفی ) ب-روش های مدیریت پروژه 1 ج--روش های مدیریت پروژه2 د-پروژه های موردی مدیریت1 ه- پروژه های موردی مدیریت2 2-آموزش تکنولوژی ساختمان : الف-علوم ساختمانی ب-سیستم های تاسیسات ساختمان ج-فنون ساخت پیشرفته 3-آموزش روش های استفاده از کامپیوتر در مدیریت : الف-ریاضیات ب-برنامه نویسی و کاربرد کامپیوتر ج-کامپیوتر در مدیریت پروژه توانایی دانش آموختگان : دانش آموختگان اين رشته بر اساس توانايي هايي كه در روند آموزش كسب مي كنند مي تواننددر زمينه هاي زير ايفاي نقش كنند : راهبري و سرپرستي دفاتر مشاوره معماري، نظارت عمومي و عالي بر صحت انجام كار در عمليات اجرايي ساختماني ، مديريت و هماهنگي اجرائي پروژه هاي معماري (تا حد بناهاي متوسط) ، همكاري با متخصصين در امور مربوط به برنامه ريزي مجتمع ها درمقياس هاي متفاوت دانشگاه ها و ظرفیت پذیرش آن ها در این رشته : در حال حاضر دانشگاه تهران(5نفر روزانه و 2نفر شبانه)، دانشگاه تربیت مدرس (7نفر روزانه)ودانشگاه شهید بهشتی(16نفر روزانه) در این رشته اقدام به پذیرش دانشجو می کنند . نکات پایانی : این رشته 2گرایش دیگر تکنولوژی معماریو انرژی معمارینیز دارد. که تنها دانشگاه تهران از طریق آزمون سراسری اقدام به پذیرش دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد در این دو گرایش می کند . ضرایب دروس در آزمون نیز به این شرح است : تكنولوژي معماري : 1.زبان‌ عمومي وتخصصي(با ضریب2 ) ‌2.ايستايي و فن ساختمان (با ضریب3 ) 3.مديريت‌كارگاهي(با ضریب0 ) 4.موادومصالح(با ضریب0 ) 5.سيستمهاي ساختماني در معماري(با ضریب4 ) 6.طراحي فني واجزاء ساختمان(با ضریب3 ) 7.تنظيم شرايط محيطي وتاسيسات ساختمان(با ضریب0 ) انرژي معماري : 1.زبان‌ عمومي وتخصصي(با ضریب2 ) ‌2.ايستايي و فن ساختمان(با ضریب3 ) 3.مديريت‌كارگاهي(با ضریب0 ) 4.موادومصالح(با ضریب0 ) 5.سيستمهاي ساختماني در معماري(با ضریب0 ) 6.طراحي فني واجزاء ساختمان(با ضریب3 ) 7.تنظيم شرايط محيطي وتاسيسات ساختمان(با ضریب4 ) در کنکور86 در این رشته 3463 نفر داوطلب با هم به رقابت پرداختند و از این تعداد 66 نفر پذیرفته شده اند که 20 نفر از پذیرفته شدگان را زنان (30/30 درصد) و 46 نفر دیگر را مردان (70/69 درصد) تشکیل می دهند منبع: ravanshadnia.com
  16. کارشناسی ارشد مدیریت پروژه و ساخت معرفی رشته کارشناسی ارشد مدیریت پروژه و ساخت : مدیریت پروژه بکار گیری دانش، مهارتها و تکنیکهای لازم در مدیریت اجرای فعالیتها، به منظور رفع نیازها و انتظارات متولیان از اجرای پروژه است. مدیریت پروژه در اجرای این مهم از دو بازوی قدرتمند برنامه ریزی و کنترل پروژه بهره می گیرد.در ادامه برای آشنایی بیشتر متقاضیان انتخاب رشته کنکور کارشناسی ارشد و نیز افرادی که در بازار کار و کاریابی به دنبال آینده شغلی بهتری هستند، اطلاعات بیشتری شامل: برنامه درسی(سرفصل) کارشناسی ارشد مدیریت پروژه و ساخت، تعداد واحد های کارشناسی ارشد مدیریت پروژه و ساخت، دانشگاه های دارای رشته کارشناسی ارشد مدیریت پروژه و ساخت، معرفی سایر رشته های کارشناسی ارشد و دکترای معماری (به منظور ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر آموزش عالی) و معرفی فرصت شغلی و بازارکارکارشناسی ارشد مدیریت پروژه و ساخت ارایه می شود. برنامه درسی (سرفصل) کارشناسی ارشد مدیریت پروژه و ساخت و تعداد واحدها : تعداد کل واحدها : 32 واحد دروس الزامی : 17 واحد دروس اختیاری : 9 واحد پایان نامه : 4 واحد سمینار : 2 واحد [TABLE=align: center] [TR] [TH]نام درس[/TH] [TH]تعداد واحد[/TH] [TH]نام درس[/TH] [TH]تعداد واحد[/TH] [/TR] [TR] [TD=align: center]نظریه های مدیریت پروژه[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]روشهای مدیریت پروژه 1[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]روشهای مدیریت پروژه 2[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]تحقیق در عملیات و روشهای کمی در مدیریت[/TD] [TD=align: center]3[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]مدیریت مالی پروژه[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]مدیریت مواد و مصالح[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]پروژه های موردی مدیریت 1[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]جمع[/TD] [TD=align: center]17[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]پروژه های موردی مدیریت 2[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE=align: center] [TR] [TH]نام درس[/TH] [TH]تعداد واحد[/TH] [TH]نام درس[/TH] [TH]تعداد واحد[/TH] [/TR] [TR] [TD=align: center]علوم ساختمان پیشرفته[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]سیستمهای سازه ای پیشرفته[/TD] [TD=align: center]3[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]علوم و تکنولوژی مصالح ساختمانی[/TD] [TD=align: center]3[/TD] [TD=align: center]مدیریت سیستم اطلاعاتی[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]مدیریت ارزش و سیستمهای VM[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]کامپیوتر در مدیریت پروژه[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]فنون ساخت پیشرفته[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]سیستمهای تاسیسات ساختمان[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]قوانین و مدیریت پیمان[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]پروژه سازه[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]پروژه تاسیسات[/TD] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]جمع[/TD] [TD=align: center]24[/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE=align: center] [TR] [TD=align: center]دانشگاه تربیت مدرس[/TD] [TD=align: center]دانشگاه تهران[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]دانشگاه شهید بهشتی[/TD] [TD=align: center]دانشگاه هنر تهران[/TD] [/TR] [/TABLE] دانشگاههای پذیرنده کارشناسی ارشد مدیریت پروژه و ساخت که همزمان در مقطع دکترای این رشته نیزپذیرش دانشجو دارند (بر اساس دفترجه انتخاب رشته دکترای 93) [TABLE=align: center] [TR] [TD]دانشگاه تهران[/TD] [/TR] [/TABLE] منبع:iranianpath.com
  17. درود معصومه جان... من خودم مشمول این موارد هستم...که کوتاه مدت مدیر تالاری بودم در دو مقطع اگر اشتباه نکنم... من تجربه ی خودم رو می گم. من مدیری با روابط عمومی پایین بودم. یعنی در جذب کاربرها به تالاری که مسولیتش رو داشتم به طور کامل ناموفق بودم.(به جز اون زمانی که سپیده خانوم مدیر روابط عمومی من بود که خعلی اوضاع خوب بود) .با توجه به اینکه اون تالار یک تالار عمومی بود و میتونست به راحتی کاربرهای هر تالاری رو به خودش جذب کنه من نتونستم از پتانسیل موجود استفاده کنم. موردی که تالارهای تخصصی با اون مواجه نیستن و مدیران اون تالارها کار سخت تری دارن.:mornincoffee: من مدیر خلاقی نبودم. مدیر باید در تصمیم گیری و اجرای اون خلاقیت داشته باشه. باید سعی کن هم سلیقه بسازه با جذاب کردن اون...و هم سلیقه ی غالب بچه ها دستش باشه تا تصمیم گیری ها و اجرای اون در تالار با بچه ها زاویه ایجاد نکنه. زاویه ایجاد کنه تالار بدون کاربر می شه و مدیر می شه مدیر خودش! من مدیر با درایتی نبودم. اینکه نظر کاربرهای رو بخونی با اینکه تسلیمشون باشی و یا اینکه رودربایسی داشته باشی باهاشون فرق میکنه. یعنی وقتی رودربایسی داشته باشی و زیاد رفیق بازی کنی و تسلیم باشی دیگه درایت مدیریت نداری.اونوقت از بیرون فکر میشه که تالارت یک تالار محفلی هست.چهار و پنج نفر هستن که دل می دن و قلوه می گیرن و کاربر تازه یا کسی که رفاقت آنچنانی با دیگران نداره حس می کنه نمی تونه بیاد یا اینکه نظر دیده نمی شه و قص الاهذا... آنچه گفتم فقط در مورد خودم بود. این موارد و بعضی موارد دیگر که گفتن نداره باعث شد که من فعالیت مدیریتی ادامه ندادم و نتونم موفق باشم. یعنی بعد از یک مدت اون ضعف ها باعث شد حس کنم که نمی تونم تالار رو سر و پا نگه دارم و استعفا دادم. این مورد رو هم شما در نظر بگیرین که خعلی از دوستان که ممکنه عنوان داشته باشن ولی فعالیت ندارن شاید خعلی وقته استعفا دادن ...قبول نمی شه. من از این زاویه دیدم....خوشحال می شم زوایای دیگه رو از دوستانم بشنوم.
  18. هماهنگ کن خانوم مدیر که من تاپیک دیگه ای رو آپ نکنم تو تالار . . . بنده اعلام برائت می کنم از این نوشته...این یک توطئه خزنده جهت اینه که من رو با ادمین سابق بد کنن محمد جان حالا آرتاش عزیز که اختیارش دست خودش هست..ولی من همون جور که گفتم برای تنبیه آماده ام . . . با پلان نوشتن..با هدف نوشتن...نعمت خیلی خوبیه... اینکه نوشته ات سر و شکل داشته باشه مثه یک قاب نقاشی رنگ شده که واسه هر نشونه اش فکر شده خیلی خوبه... ولی همونجوری که ما از نقاشی های پیت موندریان لذت می بریم، از نقاشی های جکسون پولاک هم لذت می بریم. یکی خیلی منظم...یکی در ظاهر نامنظم...ولی دارای یک نظم پیچیده... . . . نوشته های دلی شماره و 6 ...از این دست نوشته هایی هستند که یک جا یک جمله هایی رو می گن که آدم فکر می کنه اگر فقط همون یک جمله بود کل نوشته..باز ارزش خوندن داشت....تبریک به شاهدخت عزیز... مرسی نوشته ی 4...میتیم عزیز...قطعه های سفری همیشه برای من جذابا... محمد ادمینان! عالی بود. ما هم که نفهمیدم با وصل کردن کلماتی به هم خودت رو کشتی تا از 200 تا کلمه بیشتر نشه! آرتاش جان...خیلی خوب بود...من اصن فکر نمی کردم که این متن ایهامی از قصه های جزیره است...خیلی خوب بود.فکر شده و خط کشی شده. ایلیا جان...لطیف...روشن بین...مهربان و مثبت...مثه همیشه ممنون که بودین تا بتونم به پروفایل هاتون سر بزنم و دعوتتون کنم...چه اونا که درشون باز بود و چه اونا که درشون بسته بود و من با پُرویی قاصدک خصوصی فرستادم براشون.... چه اونا که اومدن...چه اونا که نیامودن... اونایی که رای دادن...به هر نوشته ای...(البته سپاس گزارم به اونایی که پسندیدن شوخی من رو با محمد عزیز...کسی که بدون دغدغه باهاش راحت هستم با اینکه شهرسازه!) و دست آخر...ممنون از سپیده بانو که اجرا کرد مسابقه رو با همه ی مشغولیت هاش... . . . تولدت مبارک نواندیشان...:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v شاید مثه همیشه تولدت شلوغ نشد... ولی هر کی اومد با دل اومد.... با موندگاری ت و پایداری ت جواب محبتشون رو بده. آرامش پیشکش لحظه هاتون
  19. sam arch

    زویا پیرزاد

    تصحیح لینک دانلود کتاب در ضمیمه ی پست. از ضمیمه دانلود کنین. Zoya_Pierzad_Adat_Miekoniem(www.mihandownload.com).pdf
  20. اگر تو ثروتمند باشی، سَرما یک نوع تَفریح می شَود تا پالتو پوست بخری، خودَت را گرم کنی و به اسکی بروی... اگر فَقیر باشی بَر عکس، سَرما بَدبختی می شَود و آن وَقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف مُتنفر باشی؛ کودکِ مَن! تَساوی تَنها در آن جایی که تو هَستی وجود دارد، مثلِ آزادی... ما تنها تویِ رَحِم بَرابر هَستیم... " نامه به کودکی که هرگز زاده نشد _ اوریانا فالاچی "
  21. این جزوه خلاصه کتاب آشنایی با معماری جهان نوشته ابراهیم زارعی است که در 143 صفحه و در غالب یک فایل پی دی اف همراه با تمامی پلان ها و تصاویر تهیه گشته است.از اهمیت این کتاب به همین نکته اشاره کنیم که این کتاب از ابتدای کنکور کارشناسی ارشد تا کنون جزو منابع ثابت بوده و از این کتاب استفاده شد. حجم فایل: 14.3 مگابایت تعداد صفحات: 143 صفحه فرمت: pdf منبع: bankarc.ir zarei.rar
  22. بین یک تپه از ایمیل های اسپم یک ایمیل از یک دوست قدیمی پیدا کنی و بگی ارزشش رو داشت که ایمیل هام رو چک کردم باز نشر این ایمیل که با تصویر مربوط به اون هست: کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم، کاش دلامون به بزرگی بچگی بود . به همین سادگی .........
  23. چه دیر دیدم اینجا رو... بیات شد که... تبریک به کسانی که حتی یک دونه پست مفید گذاشتن و در وجود و ماندگاری این فروم مجازی سهیم هستن. تبریک به اونایی که جوونای مردم رو معتاد اینجا کردن سایت از دسترس خارج می شد..انگاری جنس به آدم نمی رسید! خداوند خیر دهد باعث و بانی هاش رو... پایدار و ماندگار باشین...و البته همیشه سربلند
  24. درود بر کتاب دار اعظم...ایلیالدوله دامات افاضاتُ... کتابی هست که حتما ارزش خونده شدن داره. من در نقش یک تخریب گر سعی می کنم به گونه ای عمل کنم تا باشد که روی فراستی رو در شاخه ی نقد کتاب سفید کنم! اجازه می دی که یک نقل قول داشته باشم؟ تمام نوشته های با رنگ آبی و بنفش نقل قول از دیگران هست که نامشون رو بردم و فقط اون قسمت هایی که به نظرم مهم اومدن رو قرمز یا سبز کردم بدون دخل و تصرف.شکلک هم اضافه کردم که یکم بیشتر ارتباط برقرار کنه. دوستان آنچه در ادامه می آد به نقل از محمدرضا شعبانعلی هست: چند سال پیش بود که برای اولین بار نام کتاب بیشعوری خاویر کرمنت را از یکی از دانشجویانم شنیدم. قرار بود برای تمرین مهارت ارائه، هر کس کتابی را بخواند و آن را در ده دقیقه برای بچه‌های کلاس، تعریف کند. یکی از بچه‌ها، جلوی تخته ایستاد و بخش‌هایی از کتاب بیشعوری را مطرح کرد. سپس پرسید: کسی هست که با این حرف‌ها مخالف باشد؟ یکی دستش را بلند کرد.:mrsbeasley: قبل از اینکه دهان باز کند، دوستی که جلوی تخته ایستاده بود گفت: متاسفم. پس شما بیشعور هستید! این نخستین مواجهه‌ی من با کتاب بیشعوری خاویر کرمنت بود. مدت‌ها گذشت و هرگز احساس خوبی به خریدن و خواندن آن کتاب نداشتم. تا اینکه بعدها، دوستان دیگرم را دیدم که به هیچ وجه – حداقل با معیارهای من – بیشعور نبودند و این کتاب را هم دوست داشتند. بعدها آن را خریدم و خواندم. پرسش یک فرد از محمدرضا شعبانعلی: آقای شعبانعلی عزیز، می توانم نظرتان را در مورد غلبه “فرهنگ بیشعوری” بر جامعه مان با استناد به کتاب دکتر خاویر کرمنت که گویا خواسته و ناخواسته(تاکیدم بر این کلمه بیشتر است) غالب افراد جامعه (نه همه) را درگیر خود می کند، بپرسم؟ جواب محمدرضا شعبانعلی: با وجودی که معمولاً گاه و بیگاه به بهانه‌های مختلف، راجع به کتاب‌های مختلف حرف میزنم، تا امروز که شما دستور دادید، در مورد کتاب بیشعوری یا همان A**holism چیزی ننوشتم.راستش را بخواهی، دلیل اصلی‌اش این بوده است که دلم با این کتاب خیلی همراه نبوده. نمی‌دانم چرا. کتاب را خوانده‌ام. اما حالم را بهتر نکرد. شاید به دلیل اینکه آن را به سلسله کتابهای Self-Criticism یا خودانتقادی نزدیک می‌بینم. کتابی که شاید شناخته شده‌ترین نوع آن، در فرهنگ ما فارسی زبانان ایرانی، کتاب “جامعه شناسی خودمانی” باشد. خواندن مطالبی از این دست، به صورت موقت حال خوشی را در ما ایجاد می‌کند، اما معمولاً‌ تغییر خاصی ایجاد نمی‌کند و صرفاً نام جدیدی برای یک الگوی رفتاری قدیمی خلق می‌کند. اگر چه نام گذاری جدید، گاهی باعث می‌شود که دوباره یک مسئله را مورد توجه قرار دهیم، اما معمولاً تاثیر آن بسیار کوتاه مدت و موقت است. جا داره نقل قول یک فرد دیگه (یاور مشیرفر) رو هم در مورد این اثر که در ادامه ی سخنان محمدرضا شعبانعلی هست بیارم: البته این نوشته با متن اصلی در یک راستا نیست، مطلب دوستمان در مورد “بیشعوری” و پاسخ شما را خواندم و دوست داشتم چند سطری هم من در این مورد بنویسم. شاید زمانی دیگر، زمانی که دانشم در مورد ظرفیت کریستالی تر شد، جایی چند صفحه ای هم در موردش بنویسم. مطالعه کتاب هایی نظیر بی شعوری یا عقب ماندگی ایرانیان، یک بخش مهم از دروس متمم را به یاد من می آورد!:thk: بخش های آخر این کتاب ها، نه تنها هیچ راه حل واقع گرایانه ای ندارند، بلکه از راهکارهای به شدت ایده آلیستی هم دور می افتند. به قولی مشکل را خوب مطرح می کنند، اما قاعدتا حتی اشاره بسیار اندکی هم به راه حل نمی کنند. برای مثال “قاضی مرادی” در کتاب “در پیرامون خودمداری ایرانیان” مسایل و مشکلات عمده و کلان جامعه را بسیار ریزتر و جزیی تر بررسی می کند، مثال های خوبی می آورد؛ ولی در نهایت راه حل را “جامعه مدنی” می داند. دو کلمه ای که می توانند برای خودشان یک “کرسی دانشگاهی” باشند و تا حد پژوهش های بسیار عمیق حتی در سطح تحصیلات تکمیلی مورد بحث قرار گیرند. میبینید؟ خود کتاب بیشعوری تنها یک معیار به دست می دهد: انسان ها دو دسته اند، یا به بیشعوری خود معترفند یا این که بی شعوری خود را انکار می کنند. :mornincoffee: در حالت اول خودشان میدانند بیشعورند و در حالت دوم نمیدانند بیشعورند. در هر دو حالت همه انسان ها، به جز نویسنده یا شخصی که در حال بررسی است، “بیشعور” هستند. خود نویسنده ارجح ترین شخص برای بررسی بیشعوری است، زیرا خودش زمانی بیشعور بوده و اکنون درمان شده است و بنابراین حق دارداتهام بیشعوری را به همگان وارد کند و صد البته نتیجه بگیرد که همه انسان های روی زمین بیشعورند، احتمالا غیر از خود ایشان. از سوی دیگر این سیستم بررسی همانند قضاوت زندانبانان یا کادر پزشکی دارالمجانین است: همه زندانیان این زندان “بی گناه” هستند یا هیچ کسی در این دارالمجانین “دیوانه” نیست. اساسا چون تلقی هر زندانی از بیگناهی خودش، یا اعتقاد هر مجنون به سلامت عقلی خودش، نخستین نشانه از گناهکار بودن یا دیوانه بودن تلقی می شود، به همین منوال به سادگی میتوان همه انسان هایی را که معتقدند “بیشعور” نیستند، بالمره بیشعور دانست و به سادگی ساده ترین مثال ها از ناهنجاری های رفتاری (که ریشه ای بسیار عمیق تر و سیستمی تر دارند) نشان از بیشعوری دانست و بدین سان با ساده ترین ابزار در دسترس (به شرطی که اتهام زننده خودمان باشیم) به ریش دیگران خندید و خود را تنها انسانی دانست که قابلیت مطرح کردن این بیماری ناشناخته و عجیب بشریت را داشته است.از طرف دیگر، چنین طرز تفکری، همانند بحث عقب ماندگی عمدتا مکانیکی است. نخست این که عقب ماندگی خودش یک سیستم بسیار پیچیده از علت و معلول های گوناگون و درهم پیچیده است. عقب ماندگی معلول تعامل هزاران ساله حکومت ها با مردم، بازخورد اجتماعی آن برخوردها، بازخورد سیاسی آن رفتار اجتماعی، تأثیر آن در هنر و ادبیات و تأثیر آن هنر و ادبیات بر تربیت نسل های آینده، نگاه جامعه به تکنولوژی، نگاه تکنولوژیک به تربیت هنری و ادبی، تأثیر تکنولوژی بر رفتار حاکمان، بازخورد تأثیر تکنولوژیک رفتار حاکمان بر جامعه اجتماعی، بازخورد تأثیر رفتار تکنولوژیک جامعه بر حاکمان و هزار عامل دیگر است که مجموع این عوامل یک کشور را “عقب مانده” و کشور دیگر را “پیشرفته” می دانیم. همه این تأثیرات هزاران سال برای جاافتادن زمان می برند و هزاران سال دیگر هم زمان نیاز دارند تا تأثیرشان بسیار بسیار اندک، کاهش یابد.قصدم البته کمرنگ کردن این بررسی ها نیست، بلکه نشان دادن پیچیدگی های خاص این بررسی هاست و صدالبته پیچیده تر کردن داستان هم کمکی به حلش نمی کند، اما عقب ماندگی یک ساختار کاملا پیچیده است. لینک صفحه و نوشته های مفصل تر در این تارنما جاهایی رو که قرمز کردم بسیار نزدیک هستن به نظر من در مورد این کتاب...اما بزارین دوستان که نظراتشون رو دادن و البته اگه ایلیا جان با من از ین دست برخورد های گاز انبری نکنه(:vahidrk::elivg5ddfqdy8k5mocf:banel_smiley_90::brodkavelarg::w13::ubhuekdv133q83a7yy7:zadan:) نظر تعدیل شده ی خودم رو در مورد این کتاب بامزه(این بامزه بودن هم کاملا کنایه آمیز هست،نرین بخونین فک کنین مجله ی گل آقا هست!بعد بیاین به من فحش بدین اینجا!) می گم خدمتتون.
×
×
  • اضافه کردن...