در روزهای پایانی سال 96 هستیم
اصلا نفهمیدم چطوری گذشت یهویی نیمه اولش جنگ اعصاب برام درست شد که باعث شد از خیلی چیزها و جاها و آدمها زده بشم
و در این واپسین روزهای پایانی سال میبینم کلا دوست خاصی ندارم این میتونه خوب یا بد باشه ولی هرچی که هست باعث شده دلم نخواد به کسی اجازه بدم اصلا وارد حریم شخصیم بشه.
یه زمانی یه فردی وارد زندگیت میشه که اولش باعث میشه بری تو اوج روحیت عوض و مثبت بشه بعد یهویی بدون هیچ دلیلی میره که باعث میشه دیگه دلت نخواد کسی باشه تو زندگیت که وقت و هرچیزی بخوای هزینه اش کنی.
همیشه سعی میکنم تو زندگیم با آدمها یر به یر بشم که منت کسی روی سرم نباشه.
آخر سالی برای آرامش دلم نخواهم بخشید اونایی که آرامش رو از من و باقی سلب کردند و میکنند و از خدا میخوام به زودی زود توی راهشون بیاد که بفهمند بخاطر رفتار و کردارشون نسبت به باقیه بوده.
سال سگ امیدوارم سال وفاداری باشه نه پاچه گیر نباشه سگش
امسال که سال خروش بود خروسش لاری بود به پر و پکالمون زیاد پیچید.
پیشاپیش نوروز 97 خجسته و میمون باشه