کارما بر اساس برخی باورهای شرقی، یک قانون کنش و واکنش اخلاقی است که بر اساس آن، هر کدام از اعمال و رفتار ما اثری معادل خود در ساختار هستی بر جای میگذارند.
مفهوم کارما از نیاز بشر به یافتن «عدالت» و «معنا» در جهان شکل گرفته است تا آشفتگیهای تصادفی زندگی را در یک نظم منطقی قرار دهد.
مزایای درک کارما شامل افزایش مسئولیتپذیری فردی، تمرین خودکنترلی و ایجاد امید به بهبود خود و جامعه از طریق اصلاح رفتار است.
آسیبهای آن میتواند در قالب سرزنش خود، تقدیرگرایی مفرط، اعتقاد به اینکه هر رنجی ناشی از اعمال ماست و فرو رفتن در چرخه بیپایان گناه و جبر، منجر به فلج شدن اراده و ناتوانی در پذیرش واقعیتهای بیرونی شود.
اگر کارما به عنوان ابزاری برای تبیین رنج یا انتظار انتقامِ طبیعت نگریسته شود، انسان را به منفعلگرایی و تقدیرگرایی سوق میدهد، اما اگر به مثابه آگاهی از پیوستگیِ کنشها درک شود، موتور محرکِ اصلاحِ خویشتن و تعالیِ جامعه خواهد بود.
لذا تفاوت میان جبر و رشد، در نوعِ نگاه ما به کارما است که آیا کارما را ابزاری برای توجیه گذشته میبینیم یا فرصتی برای ساختن آینده؟