رفتن به مطلب

Essi Stanley

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    200
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

2 دنبال کننده

درباره Essi Stanley

  • تاریخ تولد 11/11/1911

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    Essi
  • جنسیت
    مذکر
  • محل سکونت
    تهران
  • تخصص ها
    Social Philosophy

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    علوم اجتماعی
  • گرایش
    فلسفه اجتماعی
  • مقطع تحصیلی
    دکترا و بالاتر
  • دانشگاه محل تحصیل
    مزرعه حیوانات

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1883 بازدید کننده نمایه

دستاورد های Essi Stanley

همکار

همکار (8/14)

  • استارتر برتر نادر
  • یک ماه عضو نادر
  • مطالب پرطرفدار نادر
  • یک هفته ورود روزانه نادر
  • 3 روز عضو نادر

نشان‌های اخیر

549

اعتبار در سایت

  1. امروز کتابی می‌خواندم با عنوان: "سرگرمی تا سرحد مرگ" نوشته‌ی نیل پُستمن. در این کتاب نویسنده یک چالش مهمی را برای بشر در عصر رسانه‌ها مطرح می‌کند: ما در عصری زندگی می‌کنیم که حتی حقیقت هم برای دیده‌شدن باید سرگرم‌کننده باشد. اندیشه‌های عمیق در چند ثانیه خلاصه می‌شوند. واقعیت‌ها قربانی تصاویر جذاب می‌شوند و مسائل جدی، به نمایش بدل می‌شوند. اما وقتی معیار ما برای فهمیدن یک حقیقت، صرفا جذاب‌بودن آن باشد، چه چیزی از حقیقت باقی می‌ماند؟ . در واقع نویسنده معتقد است غرق شدن بیش از حد بشر در سرگرمی، جلوی تفکر عمیق او را خواهد گرفت بدون آنکه نیاز باشد از زور یا سرکوب استفاده شود. می‌توانیم به این مسئله هم فکر کنیم که چرا بسترهایی مثل نواندیشان دیگر در برابر سایر شبکه‌های اجتماعی هیچ حرفی برای گفتن ندارند و کسی حتی حاضر نیست برای چند دقیقه به آنها سر بزند؟ گویا معیار سرگرمی اینقدر غالب شده که مردم فقط دوست دارند در بسترهایی چون اینستاگرام و تیک‌تاک مدام اسکرول کنند و جز مطالب کوتاه سرگرم‌کننده چیزی نبینند. در نهایت جمله‌ای قابل تامل از این کتاب: گاهی آنچه دوستش داریم، نابودمان خواهد کرد.
  2. هفته پیش برای دیدن فیلم خانوم والده به سینما رفتیم. به این فکر میکردم که اگر نواندیشان هنوز فضای پویایی داشت آیا می‌شد درباره این فیلم‌ و فیلم‌های مشابه آن تاپیک زد و صحبت کرد؟ پاسخ کوتاه است: نه! جز سرگرمی حرفی برای گفتن نیست. سال‌هاست که سینمای ایران مانند بسیاری از بخش‌های جامعه در سراشیبی سقوط فکری قرار گرفته و همه چیز را به خاطر خستگی‌های زیاد با سطحی نگری و شوخی از سر باز میکنیم. اواخر دهه هشتاد و نود در نواندیشان تاپیک‌های سینمایی رونق داشت از نقد فیلم‌های کیارستمی گرفته تا فرهادی تا فیلم‌های اجتماعی و سیاسی و تابوشکن تا کمدی‌های متنوع. اما امروز همانطور که تالار نقد فیلم خاموش شده، سینمای ایران هم خاموش شده و دیگر حرفی برای گفتن ندارد. شاید خبری بدتر از این برای یک جامعه نباشد که ارکان فرهنگی آن حرفی برای گفتن نداشته باشند.
  3. غیراخلاقی‌بودن لزوماً به معنای آسیب‌زدن مستقیم به دیگران، بدخواه‌بودن یا لذت‌بردن از رنج آن‌ها نیست. یک رفتار می‌تونه بدون نیت بد و حتی بدون آسیب مستقیم، از نظر اخلاقی قابل نقد باشه. تصور کن انسانی به‌دلیل بیماری، فقر یا فقدان عزیزانش در وضعیت بسیار دشواری قرار داره. رنج او واقعیتی مستقل است. زندگی او صرفاً ابزاری نیست که ما از طریق مقایسه با آن، زندگی خودمان را بهتر ارزیابی کنیم. در واقع وقتی انسان دیگری را صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن به منفعت روانی خود در نظر می‌گیریم، شأن مستقل او را نادیده گرفتیم و اگر رنج یک انسان را نه از منظر همدلی با او، بلکه به‌عنوان ابزاری برای بهترشدن احساس خودمان به کار بگیریم، مسئله اخلاقی از همین‌جا آغاز می‌شود. این ابزارسازی دیگری برای تسکین خود هست که رنگ و بوی غیراخلاقی داره و البته قبول دارم سخت‌گیرانه هم هست و جز اخلاقیات متعالی محسوب میشه.
  4. این حکایت مشهور از باب دوم گلستان سعدی در اخلاق درویشان را احتمالا شنیده‌اید: یکی از بزرگان گفت: پای برهنه بودم، بی‌کفش و موزه. در جامع کوفه از بی‌طاقتی همی‌گریستم که فلانی کفش دارد و من ندارم. چون به جامع در آمدم، کسی را دیدم که پای نداشت. سپاس خدای را به جای آوردم و کفش نداشتن خویش را بر خود سهل گرفتم. . . وقتی می‌گوییم شکر که من از او بدبخت‌تر نیستم، در واقع داریم از درد و رنجِ دیگری برای آرام کردنِ خودمان استفاده می‌کنیم. انگار به جای اینکه واقعاً از تهِ دل قدردانِ داشته‌هایمان باشیم، داریم با مقایسه کردنِ خودمان با یک فردِ رنج‌دیده، به خودمان تلقین می‌کنیم که وضعیتِ ما خیلی هم بد نیست! در حالیکه یک زندگی اخلاقی سالم و اصیل، یعنی قدرِ زندگی و داشته‌های خود را دانستن، بدون اینکه لازم باشد برایِ درکِ آن، به ویرانه‌هایِ زندگیِ دیگران تکیه کنیم.
  5. Essi Stanley

    چفيه در اتش…!

    مصطفی میرسلیم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام اسلامی در مهر ۱۴۰۵: بنزین را به قیمت مُفت به مردم می‌دهند. چه کسی گفته نفت مال مردم است؟ نفت مال خدا و رسول خداست. . خدا، خدا و باز هم خدا. همچنان می‌توان به نام خدا و مقدسات مردم را بیشتر استعمار کرد و صدا از طرفداران خدا در نیاید! آنهایی که ایده خدا را در حکمرانی وارد کردند، خوب می‌دانستند بهترین راه پاسخگو نبودن و سرکوب پرسش‌گری، منسوب دانستن خود به خداست. این روزها بیشتر از هرچیز به جسارت آنانی نیاز داریم که همچنان درگیر خدا و مقدسات اویند ولی جرات اعتراض به هیچ چیزی را ندارند. از ترس آنکه مبادا اینها واقعا نماینده خدا باشند و خدا هم مثل اینها حالشان را بگیرد!
  6. من فکر میکنم اگر دیدن رنج دیگری به ما یادآوری کند که شکست و ناتوانی فقط سرنوشت ما نیست، این آرامش لزوماً غیراخلاقی نیست. گاهی در رنج دیگری می‌فهمیم که رنج ما یک استثنای شرم‌آور نیست. دیگران هم شکست خورده‌اند، از دست داده‌اند و نتوانسته‌اند آنچه را می‌خواستند حفظ کنند. مرز اخلاقی جایی است که رنج دیگری آینه‌ی رنج ما نباشد، بلکه وسیله‌ای برای احساس برتری در ما شود. جایی که بدبختی دیگری با ایجاد احساس خاص‌تر بودن در ما، از وزن شکست‌مان کم کند. در اینجا ادبیات می‌تواند این فاصله را حفظ کند و رنج و شکست دیگران را روایت کند، نه برای تحقیر آنها، بلکه برای نشان‌دادن آسیب‌پذیری مشترک انسان.
  7. خانم ان کارسون نویسنده و شاعر کانادایی امروز برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۶ شد. اغلب آثار او متمرکز بر عشق و فقدان است. ایشان توضیحات جالبی در مورد این مسئله دارد که چرا محتوای غالب در "ادبیات عاشقانه" روی فقدان و رنج ناشی از نرسیدن است؟ ادبیات قرن‌هاست که شکست‌های عشقی را روایت می‌کند. از عشق‌های ناتمام و وصال‌های ناممکن تا خیانت تا آدم‌هایی که یکدیگر را خواستند اما نتوانستند رابطه‌‌شان را نگه دارند. کار ادبیات عاشقانه همین است که شکست شخصی ما را از انزوای آن بیرون بکشد و در کنار شکست‌های بی‌شمار دیگری قرار دهد. داستان عشق قرار نیست نسخه‌ای برای نجات ما باشد گاهی فقط می‌گوید: تو اولین کسی نیستی که در عشق شکست خورده‌ای. شاید همین همراهی، پیش از هر درمانی چیزی باشد که آدمِ شکست‌خورده به آن نیاز دارد. . به طور خلاصه گویا ما اگر بفهمیم در شکست‌هایمان تنها نیستیم و دیگران هم در زندگی رنج مشابهی می‌برند کمی آرام‌تر می‌شویم. به نظر شما مرز اخلاقی در آرامش یافتن با دیدن رنج دیگری کجاست؟
  8. تورم حتی اگر منجر به فقر نشود هم اخلاق را نابود می‌کند. در شرایط تورمی دروغ، تقلب، رشوه و درآمد ناسالم از انتخاب به وسوسه و سپس به راه بقا تبدیل می‌شوند. سخت‌تر از گرسنگی، از دست دادن این باور است که با درستکاری می‌توانم خانواده‌ام را حفظ کنم. تورمِ افسارگسیخته، اگر ادامه پیدا کند، فقط ارزش پول را نمی‌سوزاند می‌تواند اعتماد، عزت‌نفس و اخلاق اجتماعی را هم بسوزاند. ولی خوب در کمال تاسف این مسئله گویا ذره‌ای اهمیت برای اهل قدرت در این کشور ندارد!
  9. تورم؛ آدم را فقط فقیرتر نمی‌کند. کم‌کم این حس را در او می‌سازد که هرچه بیشتر تلاش می‌کند، کمتر به زندگی‌ای که شایسته‌اش می‌داند نزدیک می‌شود. آدم کار می‌کند، اما حاصل کارش پیش از آنکه به آرامش، خانه، سفر یا آینده تبدیل شود، در موج بعدی گرانی ناپدید می‌شود. انگار دسترنجش مدام از دستش فرار می‌کند. جامعه‌ای که در آن آدم‌ها دیگر مطمئن نیستند تلاش امروز بتواند فردای بهتری بسازد، کم‌کم نه فقط پول، که ایمانش به آینده را از دست می‌دهد.
  10. حضور افراد قمه به دست در رژه جان‌فدایان اصفهان رجزخوانی جان‌فدایان وارد فاز جدیدی شده است و حالا آنها در خیابان با چاقو و قمه به صحنه می‌آیند! چنین رفتارهایی در حال تغییر دادن مفهوم شهروندی در جامعه ایرانی است. شهروندی که در دنیای مدرن می‌آموزد چگونه باید به قدرت اعتراض یا نقدی وارد کند در این سرزمین باید بیاموزد که با چه کسانی روبروست و از چه کسانی باید حساب ببرد تا از ترس در برابر انواع مشکلات خاموش بماند. فروپاشی اجتماعی و نگه‌داشتن آن با زور نشانه‌ای ندارد جز همین رفتارها که از رجزخوانی برای قدرت‌ها به رجزخوانی برای بی‌قدرتان برسیم.
  11. پای خدا را همه جا وسط می‌کشند که نیازی به توضیح نداشته باشند. اگر سیستمی بنای پاسخگویی داشته باشد، دنبال اینکه همه چیز را با خواست خدا توجیه کند نخواهد رفت.
  12. منطق فرگشت موجودات را اینگونه تعریف کرده‌اند: نه قوی‌ترین‌ها و نه ضعیف‌ترین‌ها، بلکه این سازگارترین‌ها هستند که موفق می شوند به چرخه بقا ادامه دهند. ما به عنوان یک انسان با نیازهایی پیچیده‌تر از سایر موجودات هم اگر نتوانیم با زندگی و جبریات آن سازگار شویم، سریع‌تر از چرخه هستی خارج می‌شویم. حال این سازگاری هم می‌تواند جاهایی با شناخت بیشتر از دنیا حاصل شود و جاهایی با چشم‌پوشی بیشتر از آنچه فهمیده‌ایم و جاهایی با پذیرش نفهمیدن!
  13. آقای سعید جلیلی فرموده‌اند: ما بر اساس محاسبات مادی چهارمین ابرقدرت دنیا هستیم اما بر اساس محاسبات الهی قدرت اول جهان. . یکی از عوارض رجزخوانی، سطح بالای توهمی است که رجزخوان به آن دچار می‌شود. توهم نه معیار منطقی می‌شناسد نه علم را قبول دارد و نه اجازه راستی آزمایی رجزهایش می‌دهد. فقط می‌گوید این رجزی که می‌خوانم به من احساس خوبی می‌دهد، پس درست است! . یکی از بزرگترین اشتباه‌های بشریت که در فرهنگ ایرانی هم بسیار فراگیر است، تلاش برای فرار از واقعیت‌های تلخ با استفاده از «توهمات» یا «باورهای تسکین‌دهنده» است. انسان نباید برای آرامش روانی خود، حقیقت را تحریف کند یا به دنبال پاسخ‌های ساده و مذهبی برای مسائل پیچیده باشد. برخورد با واقعیت، حتی اگر ترسناک یا بی‌رحم باشد، تنها راه رسیدن به کرامت انسانی است. به طور خلاصه بهتر است بیاموزیم که باید با حقیقت روبرو شد، حتی اگر حقیقت تلخ باشد.
  14. من بهش مثل شربت تریاک نگاه میکنم تا خود تریاک. یعنی شربتی که برای یکسری دردها توسط متخصص تجویز میشه در کنار درمان های دیگر برای بازگشت سلامتی. همه مردم توان ایستادگی مشابهی در برابر ظلم و ستم ندارن یا ممکنه ایستادگی کرده باشن و شکست های بدی خورده باشن، برای این گروه آدم ها یا باید خیلی طبیعت گرایانه نگاه کنیم و بگیم ضعیف ها باید حذف شوند یا سعی کنیم همچنان اونا رو سرپا نگه داریم برای آگاه کردن در مرحله ای دیگر.
  15. در حوزه کارما تحقیقات علمی جالبی در حال انجام شدن است. مثلاً یک پژوهشی که جدیدا منتشر شده، با استفاده از fMRI مغز نشان داده‌ که وقتی انسان‌ها با مفهوم عدالت در پاداش (یعنی هر کس هر چه بکارد همان را می‌گیرد) روبرو می‌شوند، در بخش‌های مربوط به سیستم پاداش مغز فعالیت دیده می‌شود. یعنی درکِ اینکه «دنیا عادل است»، خودش برای مغز لذت‌بخش و آرام‌بخش است. برای خود من جای سئوال است که حتی اگر بپذیریم کارما خودفریبی است، وقتی این خودفریبی کارکرد مثبت برای بقا داره و می‌تونه اضطراب و تنش رو کم کنه، چرا نباید بهش شاخ و برگ داد و با حذف یکسری آسیب‌ها، مزایای اون رو تقویت کرد؟
×
×
  • اضافه کردن...