Essi Stanley 403 ارسال شده در 5 مرداد ایران در سال ۱۴۰۵ در شرایطی ناپایدار و بدون چشماندازی روشن گرفتار شده است و تعلیق در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تورم سنگینی را به جامعه تحمیل کرده است. شاید تورم در ظاهر یک اصطلاح اقتصادی باشد اما میتواند به اخلاقیات و اعتماد مردم در جامعه ضرباتی اساسی وارد کند. وقتی خانوادهها زیر فشار شدید هزینههای زندگی قرار میگیرند، برخی رفتارهایی که قبلاً غیراخلاقی تلقی میشدند، با این منطق توجیه میشوند: همه دارند همین کار را میکنند با حقوق ثابت نمیشود زنده ماند اگر من نگیرم، دیگری میگیرد در شرایط تورم شدید، افراد برای بقا بیشتر در معرضِ دروغگویی، تقلب، زیر پاگذاشتن تعهدات، خشونت کلامی و خانوادگی و بیتفاوتی اخلاقی قرار میگیرند. چرا که در بازار شرایط زیر حاکم می شود: فروشنده قیمت را چند بار در روز عوض میکند خریدار به هیچ قیمتی اعتماد نمیکند احتکار و خرید هیجانی، عادی میشود «منصف بودن» جای خود را به «عقب نماندن» میدهد به طور خلاصه تورم شدید، زیرساختهای اجتماعی و رفتار اخلاقی مانند اعتماد، انصاف، ثبات، آیندهنگری و احساس عدالت را تضعیف میکند. شما نقش تورم را در فرسودگی هنجارهای اخلاقی چگونه میبینید؟ 3
Essi Stanley 403 سازنده ارسال شده در 5 مرداد با توجه به مطالعهی منابع مختلف اقتصادی، اجتماعی و آنچه در جامعه ایرانی میبینم بر این باورم که تورم شدید فقط قدرت خرید را کاهش نمیدهد، بلکه بهتدریج بنیانهای اخلاقی جامعه را نیز فرسوده میکند. هنگامی که افراد میبینند کار و رفتار سالم کمتر از رانت، سفتهبازی یا دور زدن قانون پاداش میگیرد، صداقت، انصاف و مسئولیتپذیری جای خود را به منفعتطلبی کوتاهمدت میدهد. تورم همچنین افق تصمیمگیری را کوتاه میکند و افراد را به تأمین فوری منافع شخصی سوق میدهد، حتی اگر این امر با گرانفروشی، احتکار، رشوه یا فریب همراه باشد. در چنین فضایی، رفتارهای غیراخلاقی بهجای آنکه استثنا باشند، بهتدریج عادی و توجیهپذیر جلوه میکنند. از سوی دیگر، فشار روانی و مالی ناشی از تورم، مدارا، همدلی و خودکنترلی را کاهش میدهد و روابط خانوادگی، شغلی و اجتماعی را تنشآلودتر میسازد. بنابراین، تورم را باید نه فقط یک بحران اقتصادی، بلکه عاملی مهم در تضعیف سرمایه اخلاقی و هنجارهای مشترک جامعه دانست. 2
Mehdi.Aref 26800 ارسال شده در 6 مرداد اینکه میبینم تو این شرایط کاری از دستمون برنمیاد و هرروز از تمام دیدگاهها عقب تر میریم به نوعی هرروز بدتر از دیروز! بیشتر آزارم میده 1 1
Essi Stanley 403 سازنده ارسال شده در 6 مرداد 59 دقیقه قبل، Mehdi.Aref گفته است: اینکه میبینم تو این شرایط کاری از دستمون برنمیاد و هرروز از تمام دیدگاهها عقب تر میریم به نوعی هرروز بدتر از دیروز! بیشتر آزارم میده متاسفانه یکی از تبعات تورمهای شدید در جامعه همین "احساس بی قدرتی و ناتوانی مردم" است. وقتی مردم احساس میکنند که عواملی بیرونی و خارج از کنترلشان مانند سیاستهای کلان حکومت مستقیماً بر زندگی روزمرهشان مثل قدرت خرید، پسانداز و برنامهریزی آینده تأثیر منفی میگذارد، احساس درماندگی شدیدی به آنها دست میدهد که همین مسئله خودش باعث کند شدن روند انواع توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در یک کشور خواهد شد. 2
Mohammad Aref 120570 ارسال شده در 6 مرداد بله به نظر من هم قطعا تاثیر مستقیم داره. اقتصاد و تورم شدید تو تامین نیازهای اولیه برای بقا تاثیر میذاره. وقتی نیازهای اولیه تو خطر باشه و تامین نشه، و از طرفی تضاد طبقاتی مشهود باشه و تو جای جای جامعه دیده بشه، فضایی برای حفظ اخلاقیات نمیمونه. چون جز اولویتهای بقا نیست. برای همین وقتی ریشههای اخلاقی از قبل تقویت نشده باشه، خیلی راحتتر و سریعتر فرو میپاشه. 3
Essi Stanley 403 سازنده ارسال شده در 8 مرداد در این روزهای تورمی، بارها شاهد شکسته شدن قولهای مردم در معاملاتشان هستیم که یا کار را به دادگاه میکشد یا اثر روانی منفی بر اعتماد انسانها بههم میگذارد. قول و وعده دادن یکی از بنیانهای اعتماد در جامعه است. تورم، چون قیمتها را مدام بالا میبرد، باعث میشود این قولها دیگر مثل قبل ارزش نداشته باشند. وقتی پول مدام بیارزش شود، انجام دادن وعدههای مالی سخت میشود و همین مسئله با افزایش زدن زیر میز معامله یا در اصطلاح عامیانه دبه کردن باعث بیاعتمادی مردم به یکدیگر میشود. این ناامنی باعث میشود مردم کمتر به هم اعتماد کنند و بیشتر به فکر حفظ خودشان باشند. به طور خلاصه میتوان گفت که تورم با زیر سوال بردن اعتبار قولها و تمرکز بر خودمحوری، به سرمایه اجتماعی جامعه آسیب میزند و با تضعیف اعتماد، روابط را هم ضعیفتر میکند. 2
moradi2112 3 ارسال شده در 12 مرداد کتاب تورم و اخلاق روایتگر یه تجربه تاریخی تو همین زمینهست. متاسفانه ما تو برهه های مختلف داریم تاریخ رو چندین بار تجربه میکنیم. از همین بحث تورم گرفته تا جرم بودن داشتن استارلینک، حجاب اجباری و هزاران مورد دیگه. از ما که گذشت ولی امیدوارم آیندگان زندگی خوبی داشته باشن 3
Essi Stanley 403 سازنده ارسال شده در 17 مرداد تورم، زندگی را بیثبات و پیشبینیناپذیر میکند. سیستم اقتدارگرا در چنین شرایطی حداکثر بهرهبرداری را از ترس و رنج مردم میکند و به آنها میگوید: سخت گیری بیشتر یک ضرورت است اول ثبات و بعد رفاه آزادی کمتر ولی نظم بیشتر یعنی از فرسودگی مردم استفاده میکند تا کنار گذاشتن حقوق و پرسشگری را بهعنوان بهای آرامش جا بزند. وقتی کسی زیر فشار مالی است، یک کمک کوچک هم میتواند اثر روانی بزرگی داشته باشد. یارانهی مقطعی، بستههای حمایتی محدود، استخدامهای رانتی و امتیازهای خاص برای گروههای وفادار لزوماً رفاه پایدار نمیسازند، اما سیستم اقتدارگرا به کمک اینها وفاداری موقت میخرد از مردمی که کمرشان در حال شکسته شدن زیر بار تورم است. 3
Mohammad Aref 120570 ارسال شده در 18 مرداد واضحه که اون کمک مالی کوچیک درواقع بخشی از حقوق اصلی فرد هست که ازش دریغ شده و حالا با منت و جداسازی و تفکیک و گروههای مختلف در اختیارشون گذاشته میشه. ولی واسم سواله که آیا فقر و فشار مالی باعث میشه اون حقوق خودش رو نادیده بگیره یا کم بودن سواد (منظورم سواد تحصیلی نیست، نمیدونم اسمش رو چی بذارم، سواد زندگیه یا سواد شهروندی یا ... نمیدونم چه اسمی میشه گذاشت) 3
Essi Stanley 403 سازنده ارسال شده در 18 مرداد 3 ساعت قبل، Mohammad Aref گفته است: واضحه که اون کمک مالی کوچیک درواقع بخشی از حقوق اصلی فرد هست که ازش دریغ شده و حالا با منت و جداسازی و تفکیک و گروههای مختلف در اختیارشون گذاشته میشه. ولی واسم سواله که آیا فقر و فشار مالی باعث میشه اون حقوق خودش رو نادیده بگیره یا کم بودن سواد (منظورم سواد تحصیلی نیست، نمیدونم اسمش رو چی بذارم، سواد زندگیه یا سواد شهروندی یا ... نمیدونم چه اسمی میشه گذاشت) رابطه بین فقر اقتصادی و فقر آگاهی رو نمیشه خطی در نظر گرفت. هردو باهم یک چرخه معیوب رو تشکیل میدن و باعث میشن که مردم در برابر ضایع شدن حقوق شهروندی خودشون سکوت کنن. فقر اقتصادی افراد را درگیر تأمین نیازهای اولیه کرده و توان مالی و روانی اعتراض را از آنان میگیره در مقابل، فقر آگاهی یا همان کمبود «سواد مدنی» سبب میشه که مردم حقوق خود و مسیرهای قانونی احقاق آن را نشناسن. در کوتاهمدت، فقر اقتصادی مانع اصلی کنشگری مدنیه، اما در بلندمدت، فقر آگاهی ریشهدارتر و خطرناکتر خواهد بود. بنابراین، تنها با بهبود همزمان معیشت و آموزش مدنی میتوان به جامعهای حقخواه و مطالبهگر دست یافت. 3
Essi Stanley 403 سازنده ارسال شده در 24 مرداد یکی از دلایلی که در جامعه ما انواع قمارهای اقتصادی و کلاهبرداریهای وابسته به آن فراوان دیده میشود و به بخش زیادی از ارزشهای اخلاقی و همکاری مردم با هم ضربه میزند، تورم بالای اقتصاد ماست چرا که: تورم، بازیِ مهارت و سرمایهگذاری را به بازیِ شانس و قمار تبدیل میکند؛ در این وضعیت، فردی که از طریق سختکوشی و پسانداز به دنبال سعادت است، در واقع «احمق» جلوه میکند، در حالی که سوداگران و کسانی که از آشوب بهره میبرند «کاسبان تحریم» برنده هستند. این امر باعث میشود که پیوند میان تلاش فردی و پاداش اجتماعی که اساس اخلاق در جامعه است، از هم گسسته شود. وقتی جامعه به این نتیجه برسد که «نظام پاداشدهی» بر اساس فضیلت یا کار نیست، بلکه بر اساس شانس یا رانت است، انواع ناهنجاریها شکل میگیرد. در چنین وضعیتی، فرد دلیلی برای رعایت اخلاق جمعی (مثل پرداخت مالیات صادقانه، رعایت قانون یا همکاری با همکاران) نمیبیند، زیرا تصور میکند: دیگران هم دارند از سیستم سوءاستفاده میکنند، پس اگر من شرافتمندانه رفتار کنم، بازنده خواهم بود. 3
Essi Stanley 403 سازنده ارسال شده در 21 شهریور چرخه معیوب تورم، دلالی و ناامیدی تورم بالا --> کاهش ارزش پول کاهش ارزش پول --> افزایش خرید داراییهای غیرمولد مانند دلار، مسکن و طلا رشد دلالی --> فشار بیشتر بر قیمتها افزایش دوباره تورم --> نااطمینانی بیشتر نااطمینانی --> کاهش سرمایهگذاری تولیدی و برنامهریزی زندگی در نهایت تورم با ایجاد نااطمینانی، پیشبینی آینده را برای افراد و خانوارها دشوار میکند. زیرا ارزش واقعی درآمد، پسانداز و هزینهها بهطور مداوم تغییر میکند. در چنین شرایطی، مردم نمیتوانند برای تصمیمهای بلندمدت مثل خرید مسکن، ازدواج یا سرمایهگذاری برنامهریزی دقیق داشته باشند. این بیثباتی باعث افزایش اضطراب اقتصادی و کاهش اعتماد به آینده میشود. در نتیجه، احساس ناامنی روانی، بدبینی و فرسایش انگیزه برای مشارکت سازنده در جامعه افزایش پیدا میکند. 2
Essi Stanley 403 سازنده ارسال شده در 26 مهر ابرتورم؛ سیستم بهداشت و درمان را هم به عنوان یکی از حیاتیترین زیرساختهای یک کشور، از درون متلاشی میکند. اثرات مخرب ابرتورم در این حوزه را میتوان شامل موارد زیر دانست: . مهاجرت انبوه: پزشکان و پرستاران به دلیل تخصص بالا، «قدرت تحرک بینالمللی» دارند. وقتی استانداردهای زندگی در کشور فرو میپاشد، این گروه اولین کسانی هستند که به کشورهای دیگر مهاجرت میکنند. این «فرار مغزها» باعث میشود بیمارستانها با کمبود شدید کادر درمان متخصص مواجه شوند. . افت کیفیت خدمات: کادر درمانی که باقی میمانند، برای تأمین هزینههای زندگی مجبورند چندین شیفت کاری در بیمارستانهای مختلف یا مشاغل غیرتخصصی کار کنند. این «فرسودگی شغلی شدید»، ضریب خطای پزشکی را بالا برده و کیفیت مراقبت از بیمار را به شدت کاهش میدهد. . شکلگیری بازار سیاه: در بازارهای سیاه دارویی که در زمان ابرتورم شکل میگیرند، داروهای تقلبی، تاریخگذشته یا بیکیفیت به قیمتهای نجومی فروخته میشوند. این موضوع جان بیماران را مستقیماً تهدید میکند. . انتخاب بین بد و بدتر (اولویتبندی تراژیک): بیمارستانها مجبور میشوند اولویت درمان را تعیین کنند. یعنی بسیاری از بیماریهای مزمن (مانند سرطان یا نارساییهای کلیوی) که نیاز به درمانهای مستمر و پرهزینه دارند، به دلیل نبود منابع کنار گذاشته میشوند و تنها به اورژانسهای حیاتی پرداخته میشود. . . به طور خلاصه ابرتورم بهداشت را از یک «حق شهروندی» به یک «کالای لوکس و کمیاب» تبدیل میکند که دسترسی به آن نه بر اساس نیاز پزشکی، بلکه بر اساس قدرت خرید و دسترسی به بازارهای سیاه تعیین میشود. 2
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری