Essi Stanley 459 ارسال شده در 28 آبان جاستین گِست در مقالهٔ «تخلیهٔ دموکراتیک» که در سال ۲۰۲۶ در مجلهٔ «ژورنال دموکراسی» منتشر شده، استدلال میکند که مهاجرت شهروندان تحصیلکرده، جهاندیده و ناراضی از حکومت میتواند به تضعیف دموکراسی در کشور مبدأ بینجامد. او بر این باور است که این افراد نهتنها نیروی متخصص، بلکه بخشی از ظرفیت سیاسی و مدنی جامعه برای مطالبهٔ آزادی و پاسخگویی حکومت هستند. خروج گستردهٔ شهروندان ناراضی میتواند جامعهٔ مدنی، مشارکت سیاسی و توان سازماندهی مخالفان را در داخل کشور کاهش دهد. در چنین شرایطی، حکومتهای اقتدارگرا ممکن است با مقاومت و فشار اجتماعی کمتری روبهرو شوند. بااینحال، گِست بر یک تناقض مهم تأکید میکند: مهاجرت برای فرد میتواند انتخابی عقلانی برای دستیابی به آزادی، امنیت و آیندهای بهتر باشد. اما وقتی این انتخاب فردی در مقیاس گسترده تکرار شود، ممکن است پیامد جمعی متفاوتی ایجاد کند. به بیان دیگر، رفتن میتواند برای فرد راهی برای رهایی باشد، اما رفتنِ بسیاری از افراد میتواند جامعهٔ مبدأ را از نیروهای لازم برای تغییر تهی کند. از این منظر، مهاجرت فقط مسئلهٔ خروج نیروی متخصص نیست، بلکه میتواند به معنای کاهش ظرفیت دموکراتیک جامعه نیز باشد. . . سئوال تاپیک: آیا انسان در برابر سرنوشت جامعهای که در آن زندگی میکند، مسئولیتی اخلاقی دارد و باید آنرا نسبت به مهاجرت مقدم بداند؟ یا حقِ انتخابِ آزادی و آیندهٔ بهتر برای فرد، حتی اگر با ترک جامعه به تضعیف امکان تغییر آن بینجامد، مقدم است؟ 3
Mohammad Aref 120589 ارسال شده در 28 آبان به نظرم مسئولیت نسبت به جامعه ای که توش زندگی میکنیم وجود داره. ولی گاهی شخص با حکومتی طرف هست که هیچ گونه پاسخگویی نداره. اصلاً امنیت جانی برای مطالبه گری و آزادی خواهی و آگاهی سازی نداره. میزان اقتدارگرایی تو حکومتهای اقتدارگرا متفاوته. اینکه شخص مهاجرت نکنه و نتونه کاری هم تو زمینه این مسئولیتش در حق جامعه انجام بده، عملاً موندنش اشتباهه. شاید حتی تو زمینه آگاهی سازی بعد از مهاجرت، بتونه نقش موثرتری داشته باشه. پس به نظرم این عوامل باید در کنار هم دیده بشه. 3
Essi Stanley 459 سازنده ارسال شده در 28 آبان 2 ساعت قبل، Mohammad Aref گفته است: به نظرم مسئولیت نسبت به جامعه ای که توش زندگی میکنیم وجود داره. ولی گاهی شخص با حکومتی طرف هست که هیچ گونه پاسخگویی نداره. اصلاً امنیت جانی برای مطالبه گری و آزادی خواهی و آگاهی سازی نداره. میزان اقتدارگرایی تو حکومتهای اقتدارگرا متفاوته. وقتی آدمهای آگاه، فعال و دغدغهمند یک جامعه بهدلیل فشار و سرکوب مجبور به مهاجرت میشوند، این تصمیم از نظر انسانی قابل درک است. اما گاهی پیامدی دارد که به نفع همان ساختاری تمام میشود که آنها را وادار به رفتن کرده است. با خروج کسانی که توانایی نقد، سازماندهی و ایجاد تغییر دارند، جامعه از بخشی از نیروهای زنده و مطالبهگر خود خالی میشود و حکومت راحتتر میتواند وضع موجود را حفظ کند. در مورد اینکه مهاجران میتوانند خارج از کشور اثرگذار باشند هم این پژوهشگر کشورهای مختلف رو بررسی کرده و اینگونه نوشته است: وقتی تعداد زیادی از افراد دارای ارزشهای دموکراتیک، توان سازماندهی و سرمایهی مدنی کشور را ترک میکنند، آیا کنشگری خارج از کشور میتواند این خلأ را جبران کند؟ پاسخ این است که در بسیاری از موارد، این جبران محدود است. 3
Mehdi.Aref 26804 ارسال شده در 29 آبان اینکه تو جوامعی بشه موند و براساس اجبار و مصلحت از معیارات نگذری و رو حرف و اعتقادت پایبند باشی ارزشمنده همیشه باید با آغوش باز از نقدها و انتقادات نسبت به خودمون استقبال کنیم نه اینکه فرار کنیم 3
SH E I KH 18747 ارسال شده در 30 آبان کار اجتماعی بسیار زمان بر هست و صبر و تحمل زیادی لازم داره ممکنه فردی توانایی این را داشته باشه و فردی نداشته باشه از طرفی اثر گذاری بر جامعه باید به گونهای انجام بشه که منجر به حذف اون شخص از جامعه توسط حاکمان نشه همچنین ممکن است فردی اولویتهایی بالاتری چون حفاظت از خانوادهاش داشته باشه اگر با جمیع موارد بتواند در کشور بماند و رشد آگاهی جامعه کمک کند بهتر است بماند 3
SH E I KH 18747 ارسال شده در 30 آبان اما نگاهی دیگر میشه اینطور باشه وقتی غالب جامعه با تفکرات فرد همراه نیست چه الزامی به ماندن در آن جامع است چه ضمانتی هست که تفکرات اون فرد درسته؟ شاید جامعه درست فکر میکنه اصلا آیا درستی یا غلطی اعتقاد نسبی نیست؟ شاید اعتقاد جامعهای آخرالزمانی باشد شاید اعتقاد جامعهای آزادی در غالب عدم تعرض به دیگران باشد شاید دموکراسی یا پادشاهی چطور میشود به قطعیت گفت کدام درست است؟ وقتی نمیدانیم درست کدام است پس فردی نباید فکر کند درست فکر میکند و بقیه جامعه اشتباه و لازم نیست در جهت اصلاح آنها اقدامی کند بهتر است برود در جامعه که با افکارش همسو است زندگی کند 3
SH E I KH 18747 ارسال شده در 30 آبان در ۱۴۰۵/۶/۶ در 18:25، Essi Stanley گفته است: جاستین گِست در مقالهٔ «تخلیهٔ دموکراتیک» که در سال ۲۰۲۶ در مجلهٔ «ژورنال دموکراسی» منتشر شده، استدلال میکند که مهاجرت شهروندان تحصیلکرده، جهاندیده و ناراضی از حکومت میتواند به تضعیف دموکراسی در کشور مبدأ بینجامد. او بر این باور است که این افراد نهتنها نیروی متخصص، بلکه بخشی از ظرفیت سیاسی و مدنی جامعه برای مطالبهٔ آزادی و پاسخگویی حکومت هستند. خروج گستردهٔ شهروندان ناراضی میتواند جامعهٔ مدنی، مشارکت سیاسی و توان سازماندهی مخالفان را در داخل کشور کاهش دهد. در چنین شرایطی، حکومتهای اقتدارگرا ممکن است با مقاومت و فشار اجتماعی کمتری روبهرو شوند. بااینحال، گِست بر یک تناقض مهم تأکید میکند: مهاجرت برای فرد میتواند انتخابی عقلانی برای دستیابی به آزادی، امنیت و آیندهای بهتر باشد. اما وقتی این انتخاب فردی در مقیاس گسترده تکرار شود، ممکن است پیامد جمعی متفاوتی ایجاد کند. به بیان دیگر، رفتن میتواند برای فرد راهی برای رهایی باشد، اما رفتنِ بسیاری از افراد میتواند جامعهٔ مبدأ را از نیروهای لازم برای تغییر تهی کند. از این منظر، مهاجرت فقط مسئلهٔ خروج نیروی متخصص نیست، بلکه میتواند به معنای کاهش ظرفیت دموکراتیک جامعه نیز باشد. . . سئوال تاپیک: آیا انسان در برابر سرنوشت جامعهای که در آن زندگی میکند، مسئولیتی اخلاقی دارد و باید آنرا نسبت به مهاجرت مقدم بداند؟ یا حقِ انتخابِ آزادی و آیندهٔ بهتر برای فرد، حتی اگر با ترک جامعه به تضعیف امکان تغییر آن بینجامد، مقدم است؟ شاید جامعه با تجربه کردن رشد میکند نه با نصیحت کردن با توجه به گسترش رسانه و بازیهای رسانهای شاید جامعه سخن را باور نمیکند شاید باید ظرفیت دموکراتیک خود را از دست بدهد و نتایج آن را در طی سالیان ببیند و نهایتا متوجه شود 3
Essi Stanley 459 سازنده ارسال شده در 31 آبان 18 ساعت قبل، SH E I KH گفته است: شاید جامعه با تجربه کردن رشد میکند نه با نصیحت کردن با توجه به گسترش رسانه و بازیهای رسانهای شاید جامعه سخن را باور نمیکند شاید باید ظرفیت دموکراتیک خود را از دست بدهد و نتایج آن را در طی سالیان ببیند و نهایتا متوجه شود بله جامعه با تجربه کردن رشد میکنه اما به شرطی که محصول اون تجربه درون جامعه بماند. مثلاً در دوره اصلاحات و گسترش کتابخوانی در ایران، بخش زیادی از مردم پوست اندازی فکری کردن اما به محض تغییر فکری دیدن این جامعه براشون قابل تحمل نیست و مهاجرت رو ترجیح دادن. در حالیکه در گذشتهها امکان مهاجرت برای مردم اغلب سرزمینها فراهم نبود و تجربه های جدید باعث تغییرات ملموستری در جوامع میشدند. برای نمونه کشورهای اروپایی هنگام پوست اندازی فکری گزینه مهاجرت خاصی جلوی رویشان نبود و چاره ای جز ماندن و ساختن نداشتند. اما امروز یک گزینه قدرتمند به اسم مهاجرت وجود داره که کوتاهی عمر انسان هم به اون انگیزه مضاعف میده که فرد نخواد به نسلهای بعدی در سرزمینش فکر کنه و خودش و خانواده اش رو الویت بذاره. برای همین حتی در این مقاله اشاره میشه که سیستمهای تمامیت خواه از مهاجرت دگراندیشان استقبال هم میکنند. همان جمله معروف مجری صدا و سیما: هرکس ناراحته جمع کنه بره! 3
SH E I KH 18747 ارسال شده در 31 آبان 5 ساعت قبل، Essi Stanley گفته است: بله جامعه با تجربه کردن رشد میکنه اما به شرطی که محصول اون تجربه درون جامعه بماند. مثلاً در دوره اصلاحات و گسترش کتابخوانی در ایران، بخش زیادی از مردم پوست اندازی فکری کردن اما به محض تغییر فکری دیدن این جامعه براشون قابل تحمل نیست و مهاجرت رو ترجیح دادن. در حالیکه در گذشتهها امکان مهاجرت برای مردم اغلب سرزمینها فراهم نبود و تجربه های جدید باعث تغییرات ملموستری در جوامع میشدند. برای نمونه کشورهای اروپایی هنگام پوست اندازی فکری گزینه مهاجرت خاصی جلوی رویشان نبود و چاره ای جز ماندن و ساختن نداشتند. اما امروز یک گزینه قدرتمند به اسم مهاجرت وجود داره که کوتاهی عمر انسان هم به اون انگیزه مضاعف میده که فرد نخواد به نسلهای بعدی در سرزمینش فکر کنه و خودش و خانواده اش رو الویت بذاره. برای همین حتی در این مقاله اشاره میشه که سیستمهای تمامیت خواه از مهاجرت دگراندیشان استقبال هم میکنند. همان جمله معروف مجری صدا و سیما: هرکس ناراحته جمع کنه بره! درسته من خودم از دوران دانشگاه که در اواخر دوران اصلاحات بود خیلی افکارم تغییر کرد و باز شد البته دسترسیم به اینترنت از حدود سال ۷۵ و مطالعه افکار و نظرات متفاوت، شروع تغییر از افکار خشک به منعطف بود و همیشه عقیده داشتم بمونم و افراد اطرافم را آگاه کنم اما در مورد برخی نزدیکانم نتونستم و همچنان اگر موقعیتی باشه تلاش میکنم البته که روز بروز بیشتر احتیاط میکنم اما تلاشم برای بچههام اینه که بتونن در خارج از ایران تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و بعداً خودشون انتخاب کنند کجا زندگی کنند علتش هم اینه که بعید میدونم در شرایط فعلی حاکم بر جامعه بتوانند آزادانه افکار مختلف را ببینند و مطالعه کنند و تصمیم بگیرند قطعا بخش بالایی از جامعه فعال کشور که متولد دهه ۶۰ هستند اگر مهاجرت نکرده باشند در وضعیت من هستند و این برای جامعه آیندمون میتونه بسیار خطرناک باشه حالا یجوری دیگه فکر کنیم اصلا مسئول آینده جامعه هستیم؟ جامعه ایران در دوران قاجار چه گلی سر ما زده که ما سر آیندگان بزنیم؟ این افرادی که سالیان گذشته از ایران مهاجرت کردند و در زمینه های علمی و اقتصادی دستاوردهای بسیاری داشتند برای الان جامعه کشور چکار میکنند؟ اصلا آیا مسئولیت بر اجتماع ایران دارند یا الان در جامعهای زندگی میکنند مسئول هستند؟ 3
Essi Stanley 459 سازنده ارسال شده در 31 آبان ۱ ساعت قبل، SH E I KH گفته است: حالا یجوری دیگه فکر کنیم اصلا مسئول آینده جامعه هستیم؟ جامعه ایران در دوران قاجار چه گلی سر ما زده که ما سر آیندگان بزنیم؟ این افرادی که سالیان گذشته از ایران مهاجرت کردند و در زمینه های علمی و اقتصادی دستاوردهای بسیاری داشتند برای الان جامعه کشور چکار میکنند؟ اصلا آیا مسئولیت بر اجتماع ایران دارند یا الان در جامعهای زندگی میکنند مسئول هستند؟ این یک پرسش اخلاقیه و پاسخش هم بستگی به تعریف هرکس از اخلاقیات داره. اخلاق رو در دنیای مدرن اینگونه تعریف کردند: تلاش برای هرچه بیشتر گستراندن مفهوم ما. یعنی ما هرچه بتوانیم میزان رنج دیگری رو کمتر کنیم، از نظر اجتماعی اخلاقی تر زندگی کردیم. نه اجباری توش هست نه میشه کسی رو به خاطر انجام ندادنش سرزنش کرد. اما اگر اقدامات یک انسان در سرزمین خودش بتواند رنج آیندگان رو کمتر کند، عمل اخلاقیتری انجام داده نسبت به اینکه صرفا رنج خودش رو کم کرده باشه. ولی خوب چون این مفاهیم انتزاعی هستند و فراطبیعی محسوب میشن نمیتوانیم و حق هم نداریم کسانی که اون رو قبول ندارند مواخذه کنیم. 3
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری