رفتن به مطلب

sam arch

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    10663
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط sam arch

  1. sam arch

    گالری کمپو بیزا

    2016 domus aurea پلان ها مقطع نماها ماکت
  2. sam arch

    گالری کمپو بیزا

    2016 domus aurea اسکیس ها
  3. مجله ال کروکیز(در گوشی عامینه تر ال کروکی) مجله ای معماری است که در هر شماره به معرفی آثار و اندیشه های یک معمار بزرگ می پردازد. این شماره که پیش روی شماست مربوط به معمار بلژیکی استفان بل هست: وبسایت معمار مجله به زبان اسپانیولی و انگلیسی به همراه تمام نقشه های معماری و اجرایی و تصاویر داخلی و خارجی پروژه های معمار است. لینک دانلود اختصاصی انجمن نواندیشان است.(کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است)
  4. ممنون از دعوت عطیه جان... ولی اگر اجازه بدین..من رای ندم... چون کارم مشخص نیست..و برنامه ام متغیر.... کلا ممکنه تو هیچ وقت از سال تو هیچ مناسبتی من این ور و اونور نرم..ولی شب یلدا...جز برنامه های ثابت هست...که یا می رم...یا میان پیشم... اگه بیان پیشم که چون خودم هستم و یک دست اسلحه! از صبحش گرفتارم تا پاسی از صبح روز بعد... اگر مهمان باشم..اصولا از عصر برنامه ها شروع می شه تا پاسی از صبح... برای همین چون امکان شرکت ندارم...رای هم نمی دم که رای دوستانی که می تونن شرکت کنن تعیین کننده باشه.... خوش بگذره... اگر اتفاقی افتاد که من اون زمان حضور داشتم..یک سهمیه آجیل و شیرینی و انار و صد البته هندوانه برام کنار بزارین...فوقش نیومدم..بعدا میخورم دیگه.... پارسال یادمه از تو مهمونی داشتم تو انجمن می چرخیدم به کمک تبلت یک دوست... به هر حال اگر نبودم جام رو سبز نگه دارین...
  5. خواهش می کنم شاهدخت عزیز...عالی می بینید.. کار کاملا به جایی انجام می دین... اینجوری تصاویر تو صحات گم نمی شه...(البته تاپیک آلبوم رو گذاشتم برای همین که تصاویر گم نشن تو انبوه پست های این تاپیک) من مجبور هستم هی تکرار کنم اون یک تیکه متن رو..بالاخره باید نظر خواهی کنم...و یاداوری کنم که بچه ها یادشون نره تو آلبوم قرار تصاویر رو. من یک نوشته مشترک رو داخل دو تا تصویر قرار دادم... راستی..من دقت کردم..شما نوشته بودین عنوان "پارسائی"...من می نوشتم "پارسایی"....فرق "ئ" بود با این "ی"....از این بعد همون اولی رو می نویسم... دیگه نظر شما هست... مشکلی بود یا جور دیگه خواستین...بهم بگین... گاهی دلت...هم دل می خواهد به رنگ خودش...زبان می خواهد هم زبان خودش... گاهی گوشِ شنوایی می خواهد که صدایِ دلتنگی هایش را از فرسخ ها تنهایی بشنود... و در یک چشم بهم زدن شانه به شانه ات باشد...در قامت یک رفیق... گاهی دلت...هم دل می خواهد به رنگ خودش...زبان می خواهد هم زبان خودش... گاهی گوشِ شنوایی می خواهد که صدایِ دلتنگی هایش را از فرسخ ها تنهایی بشنود... و در یک چشم بهم زدن شانه به شانه ات باشد...در قامت یک رفیق... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  6. یادش بخیر... خونه ی پدربزرگ...تو شمال... جشن تولد یک سالگی....:babygirl: از اون سه نفر...که تصویر آخر هستن...دو تاشون معمار شدن..سمت راستی و وسطی که من باشم...(یا حداقل بگیم تحصیلات معماری دارن)... سمت راستی دختر دایی مادرم هستن...ستاره خانوم... الان داره تو یک کارخونه مواد شیمیایی کار می کنه!..اصلا ربطی به رشته اش نداره... نامزدشون هم پسر مدیر کارخونه است....هم کلاسی هم بودن....(بسوزه پدر جزوه گرفتن هایی دانشگاهی رو) یادم اینقد بزن و بکوب کردن فامیل سقف خونه اومد پایین... تو سقف به جای تیر آهنی...سیم خاردار گذاشته بودن...(باور کنین...گفته بودن آهن،آهنه دیگه!!!!!) بعد از دیدن سیم خاردارهای در سیمان پودر شده(اصلا بتن نشده بود! برای همین می گم سیمان!)....کل فامیل دعا کردیم که خدا معمار کار رو مورد عنایت خیر قرار بده! . . . عضوی از هیئت منحرف کنندگان اذهان عمومی از هویت نفر اصلی راضی هستین ازم عطیه جان؟ آقا جان هر کی هستی...حلال کن....من یک داستان گذاشتم بر روی عکستون....
  7. در حد کرایه کردن این موتور هم ندارین؟! بابا این شیخ محمد خیابانی کجاست پس؟! ما سیب زمینی سرخ کرده و آب هویج بستنی تو ایام برگزاری جشن کتاب نمی خوایم..یک دور بزنیم با این موتور هم کافیه...حدفاصل ولیعصر تا انقلاب تو طرح ترافیک اصلا استحکام این موتور چشم من رو گرفته... در حد اینکه هر کدوم از برنده یک دور بزنیم..فقط الگار عزیز شرمنده...ما تو گرفتن جایزه ی خودمون هم موندیم...(ببخشید نتونستم نقل قول بگیرم..نمی دونم چرا)
  8. معمار: حامد بدری احمدی، مرتضی شعبانی‌فر موقعیت: تهران، ایران تاریخ: 1395 مساحت: 150 مترمربع وضعیت: ساخته‌شده کارفرما: دکتر محمد صمدیان تیم طراحی: حامد بدری احمدی، مرتضی شعبانی‌فر، پرستو پیرایی تاسیسات مکانیکی: آرش مجابی اجرا: حامد بدری احمدی، مرتضی شعبانی‌فر مدیر اجرایی: عرفان احمدی نظارت: دفتر معماری بوژگان عکس: علی دقیق جوایز: تقدیرشده گروه ساختمان‌های اداری نهمین جایزه معماری داخلی ایران (1395) منبع نوشتار:iranian-architect.ir کارفرمای پروژه، پزشکی است متبحر که به دلیل افزایش تعداد مراجعین در سال‌های اخیر، واحد جنبی مطب خود را خریداری کرد تا فضایی بزرگ‌تر و باکیفیت‌تر در اختیار داشته باشد. صورت مسئله ما هم در این پروژه، تجمیع این دو واحد و تبدیل آن به مطبی جدید برای کارفرما بود. با توجه به محدودیت‌های اجرایی موجود در ساختمان که در حال بهره‌برداری بود، هسته تاسیساتی میانی پروژه حفظ شد و سرویس مراجعین و آبدارخانه را شکل داد و کلیت پروژه را به دو بخش انتظار و معاینه تقسیم کرد. فضای انتظار مطب، شاید مهم‌ترین بخش مطب برای ما بود، فضایی که بعضا بیماران در مطب‌های شلوغ پایتخت، ساعاتی طولانی را باید در آن سپری کنند و متاسفانه در اغلب فضاهای مشابه، توجه چندانی به این انتظار ملال‌آور نمی‌شود. تلاش شد این بخش مهم از مطب، فضایی گرم، پویا و جذاب باشد و آگاهانه، با تبدیل‌شدن فضای انتظار به باکسی چوبی، کیفیت ادراک فضایی آن از فضاهای معاینه و ویزیت متمایز شد. اجزایی مانند نیمکت و کانتر منشی نیز، حاصل تاشدن و خالی‌شدن برخی از وجوه این باکس چوبی بود که به پویایی فضای انتظار کمک کرد. این پویایی، حتی در چینش صندلی‌های بیماران هم مورد توجه قرار گرفت و به جای نشستن‌های اتوبوسی و خطی، آنها را برای مصاحبت و معاشرت، رو در روی هم قرار دادیم. قرارگیری پروژه در نزدیکی خیابان ولیعصر، در کنار تصمیم ما بر ایجاد کیفیت‌های بصری برای مراجعین، باعث شد تا گلخانه‌ای با عرض کم، کل جداره پروژه و نما را پوشش دهد. این گلخانه که در زمان‌های مختلف، می‌توان سناریوهای مختلف گیاهی برای آن تصور کرد، هم در کاهش آلودگی صوتی نقش موثری دارد و هم به کیفیت‌های بصری فضای انتظار و پزشک می‌افزاید و روح زندگی و شادابی را در فضا تزریق می‌کند. از سویی دیگر، گلخانه به نوعی پیونددهنده فضای اتاق پزشک و فضای انتظار نیز هست و تداوم آن در طول مسیر این دو فضا، جذابیت‌ها و کیفیت‌های فضا را افزایش می‌دهد. فضاهای چهارگانه معاینه، ویزیت، دستیار پزشک و استراحت پزشکان نیز که در برنامه پروژه پیش‌بینی شده بود، در یک توالی جداره‌ای، سازماندهی شد. در این بخش، سبد متریالی فضاها، سفید و آرام دیده شده و برای انسجام کلیت پروژه، اشاره‌هایی از متریال‌های فضای انتظار در آن گنجانده شده است.
  9. تو یک کوچه مشرف به یک مدرسه داشتم قدم می زدم صبح... شنیدم دارن دعا سر صف صبح گاهی می خونن...بچه ها هم با بی میلی آمین می گن...(صداشون بالا نمی اومد) یک لحظه فلاش بک زدم به عقب... یادم اومد..همیشه دعا صف صبحگاهی با من بود... یک روز یادم رفت با خودم بیارم... بعد رفتم پشت میکروفن...اون روز نمی دونم چرا اینقد دل و جرات پیدا کرده بودم... تو عالم بچگی هر چی بود گفتم.. بچه ها هم نامردی نکردین آمین ها رو آب دار گفتن...حالا بهتون می گم برای چی.. نمونه هاش: خدایا! معلم های ما را به راه راست هدایت بفرما! خدایا! خط کش ناظم ( اسمش رو بردم: مکی آبادی) را شکسته بفرما! خدایا! امروز امتحان ریاضی داریم! دستگاه کپی را خراب بفرما! بقیه اش دیگه گفتن نداره... . . . تا ناظم و مدیر از دفتر بیان کار از کار گذشته بود...(همیشه بعد از قرآن می رفتن تو دفتر) ولی خط کش و یک لنگه پا بودن برای یک زنگ نصیب ما شد...البته زنگ اول ریاضی داشتیم..با کمال میل واسادم...
  10. آخه مینا خانوم دوره قبل نه گذاشت نه برداشت همون پست اول جواب رو گفتن..من گفتم ببینم هول بودن چه مزه ای داره... خیلی خوبه...به بقیه هم پیشنهاد می کنم اگر می تونن..هول باشن در این موارد تایید می کنم... خانوم جان! این چیزی از ارزش های من کم نمی کنه!... دوستان شروع کردن به تخطئه حس ششم من..معما چو حل شد هزار تا صاحب پیدا کرد من فک کنم 20 دقیقه بعد از فرستادن تاپیک جواب رو گفتم..اون موقع هنوز فرزانه خانوم نیومده بودن که من تاریخ عضوریت رو ببینم بار خدایا...قبول نیست...تو قبلا دیده بودی...خداوند ناظر بر همه چیز است آقا اگه شریک خوب بود..خدا شریک می گرفت.... من شریک نمی خوام... من با علی جان موافقم...با من و علی جان و خداوندگارم ناصر..خُشکه حساب کنین.. روزگار نمی چرخه....ما ها هم که شانس نداریم قرعه کشی بانک قبول بشیم..یکبار شانسمون گفت اینجا برنده شدیم... با ما سه نفر خُشکه حساب بشه... . . . دوستان خوبم..هر آنچه در این تاپیک خطاب به دوستان و همین نقل قول گرفتم ازتون...جز شوخی و خنده چیزی نبود... خیلی خوبه...تو این تاپیک هایی چند نفری به بهانه ی یک عکس بشینیم و حرف بزنیم..و شیطنت کنیم..و از اون بالاتر شیطنت هامون رو جدی نگیریم... سلامت باشین... راستش من تا تاپیک رو دیدم....تنها کاری که کردم...رفتم تاپیک قبلی...بازدید کننده ها رو دیدم.... بعد به نام فرزانه خانوم شک کردم..بعد تو همون تاپیک تاریخ عضویتش رو دیدم...و همین شد حدس من... مرسی از عطیه جان... اگر شوخی کردم تو این تاپیک..حتی تو همین پست که کسی رو ناراحت کرد..پیشاپیش عذر می خوام..(کلا با این ادبیات صحبت می کنم..نگرانم!!! می بینین که! دارم طومار می نویسم! این نشونه اشه!) آرامش پیشکش لحظه هاتون
  11. نمی شد متن رو تو این تصویر زیبا از پارک مرکزی منهتن قرار داد...کنتراست اصلا جواب نمی داد... ولی چون عکس قدی بود..من بخشی رو محو کردم...تا بتون تصویر رو درونش قرار بدم... دیگه خوبی یا بدی تصویر با شماست...که بهم بگین...اگه این جواب نمی ده...می تونم یک کادر سفید انتهای عکس هم اضافه کنم..اونجوری متن مستقل از تصویر باشه... بعضی اوقات می بینیم که تو جهان بیرون عناصر متضاد خیلی راحت با هم در عین رعایت مرز همنشینی دارن... خیلی هاشون هم ساخته ی دست انسان هاست...گفتم کاش این سازگاری تو ساخته ی دستمون به خودمون هم منتقل بشه... حاصل شد این دست به دست هم می دهند بر یک مرز مشخص بافت سبز و بافت دوده زده ی شهر... چه خوب می شد ما آدم ها هم ساز گاری را از ساخته های دستمان یاد می گرفتیم... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  12. دیدین بعضی تصاویر رو که می بینین حس می کنین یک موسیقی با تماشا کردنش هم درون گوشتون زمزمه می شه... اینقد عناصر زیبا هستند که همشون مثه یک سمفونی زیبا آهنگ می نوازنددر عین بی صدایی حاصل شد این رقصِ نور است در نوازشِ آب بر رویِ سنگ... چه سَمفونی زیبایی دارد تصویری که دریایِ رنگ ست در بی صدایی!... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  13. یک دفعه یاد این افتاده که وقتی می ریم کنار دریاچه...اگر سنگ صیقلی ببینیم..یک جوری می ندازیم رو آب که همین جوری رو سطح ش سُر بخوره و در نهایت بعد از چند بار اصطحکاک با اب می ره داخل آب و محو می شه... سوزه که سنگ تو دستش هست...محو زیبایی این تصویر طبیعی و انعکاسش درون اب می شه که دیگه دلش رضا نمی ده اون انعکاس رو حتی برای لحظه ای از بین ببره روی آب با پرتاب سنگ... حاصل شد این سنگ ماسید در مُـشتم از دلتنگیِ سُرسُره بازی بر آب... به او گفتم... دلم را بُرده انعکاسِ قد درختان بر آب... دِگر رضا نیست دلم به دست بُردن در این غایت زیبا... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  14. سوژه ای که از دید اون داریم جاده و ماه رو می بینیم... به کسی تشبیه کردم که کل روز رو قدم هاش رو می شماره به نشانه ثانیه شماری که به شب برسه... و قرص کامل ماه رو در تلاقی با افق ببینه.. یک استعاره از چهاردمین شب گذاشتم که تاکیدی باشه بر اون قرص کامل و البته کمال رویِ ماه...که حد نهایی تشبیه هست به زیبایی... تصویر شد این همه روز قدم هایم را می شمارم به نشانِ گذر زمان در جاده آمدنت... تا نگاهم به نگاهت بیافتت... در تلاقیِ شبِ چهاردهمِ کمالِ رویت بر اُفقِ زمین.. . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  15. سلام به روی ماه شاهدخت عزیز... در این مورد خودتون باید از سما عزیز اجازه بگیرین... من وقتی هدیه رو می دم...و دوستی هدیه رو می گیره....دیگه صاحب اثر نیستم...نمی تونم نظر بدم درموردش.... اگه دوست داشتین با سما عزیز مطرح کنین...اگر اجازه دادن..من حتما اسم شما رو می تونیم تو همین متن بزارم و براتون بفرستم....البته دیگه تو تاپیک نمی زارم... اگرم نشد..یا شما با ایشون مطرح نکردین...بفرمایین تو همین مایه ها یک تصویر نوشته براتون می فرستم.پس خبر از شما... در مورد تصویر اول... سعی کردم تشبیه کنم اون دلتنگی رو به ماهی که از شدت دلتنگی از قرص کامل به هلال تبدیل شده... هلال ماهی که در انتظار ماه کاملی هست که قاصدک از شب بوها خبر اومدنشون رو شنیده... یک اعتقادی هست که بهترین و خوش بو ترین وقتی که گل های شب بو عطر رو متصاعد می کنن زمانی هست که قرص ماه کامل می شه...(یک اعتقاد قدیمی هست) هلالِ ماهِ وجودم.. دلتنگِ قُرصِ ماه رویِ توست... فرشته وار آمده ام در شبِ نیلی... قاصدک،خبر آمدنت را از شب بو ها برایم آورده... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  16. sam arch

    سانتیاگو کالاتراوا

    فلش کارت معرفی
  17. ناصر جان...من سعی می کنم نوشته های رو مینیمال بنویسم...یعنی موجز ولی تا اونجا که می تونم پُر مغز...(حاصل حتما در موارد زیادی با نیتم فاصله داره) اگر خواستی که طولانی تر بنویسم بهم بگو... چون حس می کنم..تو یک گروه...تصویر نوشته هایی که کوتاه تر هستن راحت تر خونده می شن...ملت حوصله خوندن های طولانی رو ندارن... ولی اگه خواستی نوشته ها رو طولانی کنم بهم بگو حتما.. . . . خوب تصویر..نمی دونم به نوشته ی انگلیسی روی گلدون تصویر توجه کردی یا نه..نوشته ink که همون مرکب خودمون می شه که با قلم می نویسیم... بعد دیدم که این مرکب خالی هست... خوبه بنویسم که قلم وجودمون زمانی پژمرده می شه (اشاره به از دست گلبرگ گل تو تصاویر) که مرکب دان دانش و اگاهی هامون خالی بشه... حاصل شد این قلمِ وجودم زمانی پژمرده شد که... مُرکب دانِ آگاهی ام ُخشکید... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  18. ممنون از دعوت عطیه جان.. آقا مهدی زادروزتون مبارک... ایشالله تو زندگی هر بذری که کاشتین...زیر سایه ی درختش در نهایت آرامش زندگی تون بگذره...در کنار عزیزانتون....
  19. آخه ایلیا عزیز (قاصدک) هم که از مذکورین هستن... نه درسته.......من یکم فکر کردم و مراجعه کردم به تقویم...صحه می زارم که در حقیقت دیگه بدون اغراق می شه بهم گفت فسیل... هم از نظر ذهنی...هم از نظر سن شناسنامه ای سلامت باشین.... آرامش پیشکش لحظه هاتون . . . عطیه ی عزیز...جواب من همون پست اول...تاکید موکد... عطیه ی جان زحمت کشیدن...
  20. سلام به روی ماه مهدی عزیز... زیاد با روحیاتتون آشنا نیستم...ولی شما رو بیشتر یک آدم رسمی دیدم...یعنی یک کسی که دیسیپلین مشخص داره... کسی که مهندسی شده فکر می کنه... برای همین پایه ی نوشته رو گذاشتم بر این اساس که... وقتی ادم های دیگه تو رویا برج ها شون رو می سازن... اون آدم که تو تصویر هست..(که حس کردم شما دوست دارین اون انسان باشین)...داره رو به افق براساس واقعیت....ارتفاع ساختمون باورهاش رو می سنجه که کجا می تونه باشه.... حاصل شد این در میان بُرج هایِ رویاییِ سر به فلک کشیده ی آدم ها! من رو به افق..در مقیاسِ واقعیت... ارتفاع ساختمانِ باورهایم را می سنجم... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  21. مهربانِ آسمانی ام... ایوب! نماد صبر تو بود...در آن روزگار ... نمی دانم! حس می کنم در این روزگار صبر ایوبی ت دیر زمانی ست تمام شده... نمادِ صبر این روزهای تو کیست؟ "سام" 19 آذرماه 1395 . . . ببینم جواب این سوال رو می تونم از رو نشونه هاش پیدا کنم... رابطه ی من با خدا مثه کتابی هست که رمز گذاری شده...مثلا کُد داوینچی... تاریخ زدم...برگشتم یادم باشه...
  22. اگر منظورتون از تشخیص هویت قبلی...شماره صد و یک هست... اون بدبخت فلک زده که شما عکسش رو تشبیه کرده بودین به فسیل... بنده ی کمترین بودم... که تا اونجا یادمه در دوران کودکی هر چیزی انداخته بودم تو گوشم جز گوشواره...الان تو عکس شما گوشوراه به گوش دارین... (یادمه تو تشخیص هویت تصویر من گفتین طرف هرکی هست با توجه به تصویر باید سن ش زیاد باشه....دیدین که نبود......این یکی هم سنشون زیاد نیست...مثه من از عکس هاش درست مواظبت نمی کنن) برادرای انجمنی! به گوش باشین و به هوش! هماهنگ باشین..از اول به هر کی گیر دادین تا تهش به همون گیر بدین....یکی مون بالاخره برنده می شه...یکی برای همه...همه برای یکی... . . . مگه می شه تو راهنمایی عطیه ی عزیر بگنبعد از من عضو انجمن شده....بعد جواب یکی باشه که قبل از ایشون عضو شده؟!(من و خداوندگارم ناصر،... کلا مثه هم فکر می کنیم) بر پایه ی این استدلال نیم بند می مونم تا پای جان... من بر جواب خودم می مونم! فرزانه خانومه
  23. با سلام و تهنیت به خاطر بازگشایی مجدد چنین محفل هایی که ما انتظار داریم بیشتر بشن... بعد از اون هماهنگی خاطر انگیز مذکران انجمن در تاپیک تشخیص قبلی (تاپیک تشخیص هویت تصویر خودم)... انتظار می ره این دفعه کاری بکنیم کارستان...:gnugghender: و اتحاد خانوم ها رو پیشاپیش بشکنیم... من اینجا اعلام می کنم... این تصویر...فرزانه خانوم هست(Farzaaneh)...مسول بخش برق کنترل تالار برق انجمن... این جایزه ی من رو بدین من برم....کار دارم..اصن ی وعضی...
×
×
  • اضافه کردن...