رفتن به مطلب

sam arch

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    10663
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط sam arch

  1. نفرمایید این همه چوب کاری...من این همه نیستم ... الگار عزیز....این دفعه از این ور بوم افتادین....(البته یک مزیت هایی داشت...تونستم دو تا تصویرتون رو تو یک پست جواب بدم) یکی از تصویرها که مربوط به بچه هاست خیلی کوچیک شد...من فهمیدم ابعادش 320 در 320 هست...یعنی مربعی... ولی فقط بخشی از اون تصویر هست و بالای تصویر یک کادر سفید هست...من تو همون نوشتم...من کادر سفید رو اضافه نکردم...در حقیقت عدو شد سبب خیر... امیدوارم خونده بشه.... تا حدی که می تونستم اندازه ی فونت رو آوردم بالا.... نمی دونم شنیدین یا نه... می گن وقتی بچه ها یک جا تنها هستن و دارن دور و برشون رو می بینن و می خندن و دستاشون رو تو هوا انگار که می خوان یک چیزی رو بگیرن در حالی که ما نمی بینم،دارن با فرشته ها بازی میکنن ..یک عده اعتقاد دارن..فرشته ها می ان با بچه ها تو این موقع ها بازی می کنن..می گن چون پاک و معصوم ان و هنوز لوح وجودشون سیاه نشده... به درست و غلطش کار ندارم... در تشبیه و استعاره که ما به فکر واقعیت یا مجاز نیستیم..فقط توصیف ادبی می کنیم... پس این شد...(می بینید که من نمی توسنتم این نوشته رو فقط اونجا که بچه ها هستن جا بدم...تصویرم نمی تونستم بزرگ ککنم چون کیفیتش اینقد اوفت می کرد که مات می شد) فرشـته ها عادت دارند به دور کودکان بازی می کنند... آن زمان که هنوز سپید است لوحِ وجودِ کودکان... هر بار دیدین که کودکی لبخند به لب دارد...:) بدانید فرشته ای به دور او می چرخد... در سکوت فقط نگاهشان کنید... . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...) :icon_redface: تصویر دوم... از اون تصویرهایی هست که به دلیل ترکیبی بودن...... نوشته نمی شه راحت گذاشت... بهترین مکان و بهترین رنگ همین بود که استفاده کردم..اگر به نظرتون خوب نیت...باید یا تصویری انتخاب کنین که بشه راحت تر نوشت...(دیگه براساس نمونه ها باید دستتون اومده باشه کدوم تصویرها راحت می شه توشون متن رو حک کرد)...یا یک کادر سفید پایینش اضافه کنم... فاصله ی بین دو تا تاب پر شده از برگ های پاییزی... گفتم این فاصله و دوری بین تو تاب که استعاره از فاصله و دوری بین اون دو نفری هست که اونجا می نشستن رو حالا برگ های پاییزی پر می کنن... حاصل شد این فاصله ی خالی ما رابر رو تابِ خاطرات... برگ های پاییزی، درهر خزان پر می کنند... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  2. سلام به روی ماه شما... زحمتی نیست...رحمته... تازه ادم بالای یک پله شیشه ای که میره و دره و ارتفاعش رو می بینه می فهمه که چقد کوچیکه... من این رو تشبیه کردم به اینکه کاش تو مسیر زندگی مون هم از این پل شیشه های زیاد باشه..تا بدونیم بابا در مقیاس با دنیا ما خیلی خیلی کوچیکیم..زیادی بزرگ نبینیم خودمون رو... تصویر بزرگ بود..برای همین یکمی فونت رو بردم بالا اندازه اش رو..اگر مشکلی داست بفرمایین تصحیح می کنم... حاصل شد این کاش همه ُپل ها، شیشه ای بودند... تا ببـینیم در مسیرِ زندگی، بر فراز صخره اش... قَدِ آدمیتمان چقد کوتاه است... . . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  3. تِم عکس تضاد بود... دو موج...دو رنگ... من این رو به دو آدم متفاوت تشبیه کردم که نمی دونند که اگه هم رنگ بشن و با هم ادغام...هم دل هم می شن؟... یعنی اگه ظاهری با هم یکی شدن...دلی هم می شن...یا نه؟! بودن یا نبودن مسئله این است! حاصل شد این دو موجیم... دو احساس... دو رنگ... نمی دانم هم رنگ شویم... هم دل،هَم می شویم؟! یا نَه؟! . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  4. نیستم...(خسته) باز جا تصویر نداشت جا واسه گذاشتن متن ... چون سیاه و سفید بود و خلوت...من یک دیوار رو کم رنگ کردم...رو اون دیوار متن رو قرار دادم...ببینین واضح هست؟ بیشتر از اون که سوژه عکس و خنجر خوردن از پشت دیوار مطرح باشه...تو تماشاگرا سکوت و حتی تحکم بر اینکه حرف نزن! مطرح هست... پس همین شد سوژه نوشتن... در پیِ خوردن خنجر از پشت.. به جای چشم چرخاندن در پی ضارب... بگرد! و....ببـین! در اطراف چه کسی دید و سکوت کرد! . . خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  5. در وصف خدایگان ناصر همین بس که او را به معرفت شناختندی... بر درگاه او اگر نیاز آوری اجابت کند به دو شرط... که اول خُشکه حساب کنی...دوم آنکه به ساز او برقصی... در زمان هایی به هیبتش نمی آید ...ولی دل گنجیشکی دارد در قالب رحمانیت...در عین حال جبار هم هست به وقتش... در مقام چاپلوسی از شلوار کُردی او تعریف بنمایید..او را چنان مست نماید که مشک معروف خیام نتواند... که باقی هر چه گویند به گزاف است او همان کف دست است به صافی و بی مویی! . . . بار ناصرا! تو که در مقام خدایی جاودانه ای...رفاقتت با این بنده را جاودانه بفرما......آمـــــــــــــین بار ناصرا! مواظب خوبی هات باش،بنده های حسود زیادن................آمین بار ناصرا! چهار کلوم بنویس در تالار ادبیاتووومی دونم می تونی..تواناییش رو داری....رو نمی کنی...ما رو از گنجینه ی کلام خود مستفیض(مطمئنا غلطه املایی داره) بفرما...آمـــــین.... بارناصرا...ما رو عروسی ت دعوت بفرما(اگر تا حالا ازدواج نکرده باشی...بار ناصز! داخل پرانتز یک دعای دیگه وارد مغولات شخصی شدم....مرا عفو بفرما..آمیننن).....آمیــــــــــن.... . . . سلامتی...سلامتی...سلامتی...سلامتی...و باز هم سلامتی...و باز هم سلامتی...و باز هم سلامتی..برای خودت..و برای عزیزانت می خوام.... آرامش پیشکش تکراری من برای شما دوست خوبم... زاد روزت خجسته و مبارک
  6. درمورد اینیک کاری نتونستم انجام بدم..هر رنگی متن رو می زارشتم..گم می شد متن تو تصویر...دیده نمی شد...تصویر های شلوغ این دردسر رو دارن... یا تصویر و رو عوض کنین یک تصویربدین که بالا یا پایینش شلوغ نباشه که بتونم متن رو قرار بدم... یا اینکه ببینین تصویر دومی که برای فریماه عزیز تو این پست (#39) قرار دادم..یعنی متن رو گذاشتم تو یک کادر سفید پایین تصویر به کارتون می خوره؟... اگر می خوره بگین این جوری درست کنم..
  7. خانوم رزولیشین بالای عکس شهیدم کرد..در حد گمنام و مفقود الاثر! بابا یک رحمی کنین..4.5 مگابایت!...به من رحم نمی کنین به تاپیک رحم کنین...صفحه تا 5 دقیقه لود نمی شد....چشمان بر آن دایره ی چرخان خشک شد و هی تصویر تا وسط لود می شد بعد می ترکید... بعد درویشی صوفی منش داشت از اونجا رد می شد..گفت بابا اینقد منتظر لود نباشه..آدرسش رو کپی کن دانلود کن!....با تشکر از اون صوفی...و کم هوشی خودم... اولا ابعاد عکس رو پایین اوردم..بقیه رو هم همینطور..که متن توشون گم نشه...اگه می خوان ابعاد بالا بره ...باز می تونم..فقط متن باید بزرگتر بشه که تناسب نداره...ولی اگه بخوایین حتما انجام می دم... این یکی رو از نگاه یک ادم دیدم که رفته اون بالا و قاطی این بلند پروازی که نشسته بر دامن کوه...می بینه بابا دنیا چغزه کوچیکه... بعد یک مسجع بازی کردم با "نشین"...سوژه کوه نشین داره می بینه کاخ نشین و کوخ نشین از اون بالا یکی ان.... بعلهه...این هم از این... اندکی بلند پرواز که می شوم بر قامتِ کوه... می بینم آرزوهایِ بزرگِ زمینی ام چقدر کوچکند... کوه نشین شده ام و از این بالا... کاخ نشین وکوخ نشین همه یکی اند... . . . باز بی تعارف بگین.... . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  8. دومی رو خاطره بازی کردم... سوژه ی نزدیک تر اون درخت سالخورده و خشک بود... گفتم باز زنده سازی کنم تو متن...گفتم برگ به برگش کنیم...دفتر خاطراتمون هست.... دو تا تخته سنگ هم اون جلو بود...گفتم رد پاشون هنوز اونجا هست...(می پرسین کی با کی؟..حالا هر کی) باز در بین علما بحث بود که اون غروب هست یا طلوع...ما طلوع گرفتیم و گفتیم این نسیمی که داره می اد هنوز عطر اون لحظه های رو داره در قاب دریا و البته در یک زمان مشخص...زمان طلوع.... همه دنبال غروبن...ولی شب زنده داری کنی تا طلوع...و طلوع رو ببینی یک لذت دیگه است.... پس اینم شد این تنِ خُشکیده درخت از حضور ما برگ به برگ خاطره است... هنوز ردِ قدم هامان بر سایه یِ تخت سنگ ها پیداست... هنوز نسیم،عطر همراهی مان را دارد در قاب دریا به وقتِ طلوع... . . . باز بی تعارف بگین....خوبه یا کی دیگه بنویسم؟.. . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  9. نسیم جان...تصویر دریا کمی تا قسمتی آروم رو گذاشتین با یک گل پژمرده بر روی سنگ...(بین علما شبه هست که نرگسی هست یا نسرینی..گل رو عرض می کنم) بعد توقع انرژی بالا رو هم دارین؟!تصویر اگر القا کننده ی غَمباد نباشه...نهایتش القا کننده آرامش باشه والا والا من در ظرف مکان قادر به زدن قیچی برگردون هستم...در غیر این صورت مجبورم دایو برم شاید پنالتی بگیرین و شانسی بزنیم یا گل میشه یا نه...الان شانسی زدم..ببینین گل شد یا نه؟! اگه خورده به تیرک یا خورده به ساعت ورزشگاه بگین دوباره بنویسم... شنیدین اصطلاح "دست به دست" شدن رو؟... بیشتر تو زبون عامیانه تو عروسی می گن داماد و عروس رو دست به دست بدیم..یعنی چون محرم شدن به هم می تونن دست هم رو بگیرین...(طرفای ما اینطوری بود) گفتم اون موج که ته تصویره...داره خودش رو می زنه به ساحل که برسه به این گل....از تلاش های قبلی ش هم ساحل خیسه... دیگه چیزی نمونده به هم برسن...و در واقع دستشون بره تو دست هم... شد حاصل این تصویر تنِ خیسِ ساحل، از برکتِ سلامِ موجَ ست به گلِ سنگ... لحظه ی دست به دست شُدنشان به اندازه ی چند گلبرگ نزدیک است... . . . بی تعارف بگین نسیم جان...همون جور که من ادبیات صمیمانه مطرح کردم...اگر خوب نیست بفرمایین تغییرش می دم...فوقش یک جوری می نویسم که انرژی زیاد باشه ولی اونجوری باید یک چیزایی از توصیر رو فاکتور بگیرم... . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  10. خوب ناصر جان..من شاغلوس گرفتم تا تونستم این متن رو جا بدوم تو تصویر...:obm: به ما رحم نمی کنی به تصویر رحم کن! . . . دیدین یک عده فقط می شینن کتاب می خونن...یعنی فقط روخونی می کنن...اصلا تو میزان دانایی و آگاهی شون تاثیری نداره...فقط ادعا دارن... جالبه فقط خودشون خودشون رو تحویل می گیرن...چهار تا کتاب می خونن همه جا جار می زنن...تو مسائل بار ربط و بی ربط از همون چهار تا کتاب که فقط سر سری خوندن مثال میارن... من از این دید دیدم...یعنی غروری که ادم ها با خوندن کتاب بهشون دست می ده... همون غرور میشه جلاد مرگ آگاهی شون... حاصل شد این زیگزاگی که من بین تصویر رفتم(خدا باعث و بانی ش رو به راه راست هدایت کنه) همه عمر دارایی ام را کتاب به کتاب.. صندلی ساخت غرورم به وقت اعدام... تازه فهمیدم همه عمر... روخوانی کرده بودم داراییی ام را... . . . نمی دونم چرا حس می کنم انتظار نداشتین ایجوری بنویسم(یعنی با این حس) خوبه یا یک نوشته دیگه بنویسم؟ . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  11. sam arch

    شارل بودلر

    مراقبه اندوه من هوشیار باش و آرام گیر تو شب را می‌خواستی، فرا می‌رسد، ببین... شهر در تاریکی فرو می‌رود برای عده‌ایی آرامش‌، برای عده‌ایی هراس به همراه دارد آنگاه که کثرتِ ذلتِ آدمی زیر شلاقِ لذت این جلاد بی‌رحم در مهمانی اسارت، افسوس می‌چیند اندوه من، دستت را به من بده دور از آن‌ها به این‌جا بیا نگاه کن که سال‌های گذشته زیر ایوان‌های آسمان با جامه‌ای مندرس خمیده شده‌اند افسوس، تبسم‌کنان از قعر آب پدیدار می‌شود آفتابِ محتضر همچون کفنی کشیده شده تا شرق زیر یک پل می‌آرامد بشنو محبوب من بشنو لطافت شب را که قدم بر می‌دارد ترجمه:سپیده حشمدار/ منبع:adabiatema.com Recueillement Sois sage, ô ma Douleur, et tiens-toi plus tranquille. Tu réclamais le Soir; il descend; le voici: Une atmosphère obscure enveloppe la ville, Aux uns portant la paix, aux autres le souci. Pendant que des mortels la multitude vile, Sous le fouet du Plaisir, ce bourreau sans merci, Va cueillir des remords dans la fête servile, Ma Douleur, donne-moi la main; viens par ici, Loin d'eux. Vois se pencher les défuntes Années, Sur les balcons du ciel, en robes surannées; Surgir du fond des eaux le Regret souriant; Le soleil moribond s'endormir sous une arche, Et, comme un long linceul traînant à l'Orient, Entends, ma chère, entends la douce Nuit qui marche. — Charles Baudelaire
  12. فهرست مطالب فایل پی دی اف در تصویر فوق ذکر شده است. فایل مفیدی برای ترسیم مهندسی پلان ها و مدارک معماری هست،با تصاویر واضح و نمونه هایی ترسیم شده. لینک دانلود،اختصاصی انجمن نواندیشان می باشد.
  13. دانلود مجله Building with Earth Design and Technology مجله با زبان انگلیسی در مورد ارتباط معماری و ساخت براساس خاک و تکنولوژی ساخت مربوط به ان است. لینک دانلود اختصاصی توسط انجمن نواندیشان صورت گرفته است.
  14. من همیشه یک سطر یک دانه می کارم..که گلش رو از تو خط دوم برداشت کنم... برای همین...پس ابری بودن دل سطر اول....شکافت اون توسط نور در سطر دوم... مینیمال نویس و هایکو نویسی همین رو می طلبه... این از توضیح کوتاهم... ولی کلمه های خوبی رو گفتین... پس من باز دانه ی پیله ی تنهایی رو گذاشتم خط اول در ترکیب با اون تشبیه خودم.... بعد پروانه ی وجود و رهایی رو هم گذاشتم خط دوم باز ترکیب با اونچه قبلا گفتم... ببینین اینیکی چه طوره... آسمان رو بخونین بد چند لحظه مکث کنین... آسمان...(مکث)...بقیه متن به صورت یکباره بخونین... آسمان... در میانِ پیله یِ تنهاییِ من، ابری بود... نورِ محبتت، شکافت ابرِ دلم...پروانه یِ وجود، رها از تاریکی شد... . . . خوبه یا یکی دیگه بنویسم؟
  15. سلام به روی ماه شاهدخت بانو... من کاملا استقابل می کنم...قرار نیست که این رابطه ی یک طرفه باشه...باید دو طرفه باشه که بالاخره تا اونجا که می شه من به احساس دوستانم نزدیک بشم و بشم زبون اونا... اصلا هم زبون بشیم که چه بهتر... پس باز تو همین اصلاح هم باز بگین...اینقد بگین تا بالاخره درست بشه...فوقش نمی شه که شما دیگه از من نا امید می شین و خلاص دیگه.... این یکی رو با توجه به توضیحتون نوشتم... در هر باغ که می رود خیالم...هدیه ی کوچکی می چیند از جنسِ گل.. می برم برای هر که، لبخند به صورت، به من سلام می کند...:) . . خوبه یا یکی دیگه بنویسم؟...
  16. قبلش بگم...تصویر چهارم رو نمی تونم متن رو ازش وسط بردارم...دانش فوتوشاپی من اینقد نیست....بعد اون قسمت رو کاتش هم کنم...باز جاش می مونه....پس بفرمایین چی کار کنم...با وجود همون نوشته من هم نوشته ای بزارم؟ تصویر شماره سه... یک آسمان کمی ابری که دسته های نور ابرها رو می شکافه و می اد بیرون... دیدم مناسب هست که تشبیه ش کنم به یک دل که آسمونش ابری هست...نور محبت اون ابرها رو می شکافه... راستی من تصویر نوشته ها رو تا اونجا که می تونم مینیمال می نویسم و مختصر که تصویرها از بین نرن... اگر طومار خواستین هم تو درخواست هاتون بگین... آسمانِ دلِ من ابری بود... نورِ محبت، شکافت ابرِ دلم... . . خوبه یا یکی دیگه بنویسم؟...دوستان لطفا بدون تعارف بگین... . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  17. تصویر دوم... حس باغبونی رو داشتم وقتی گلش رو چیده...و حالا نمی دونه که این گوهری رو که ازش مراقبت کرده دست کی بسپاره... ...پس همین سوژه رو با مخاطب دادن اون گل توسط باغبونش مطرح کردم.... باغبانِ حریمِ تو بودم...در آخر چیدمت... نمی دانم گلدانِ وجود چه کسی، لایق توست؟!... . . خوبه یا یکی دیگه بنویسم؟...دوستان لطفا بدون تعارف بگین... . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  18. سلام به روی ماه شاهدخت عزیز... زحمتی نیست..سراسر لذته... رسیدنتون بخیر... یک خواهش داشتم... اگه زحمتی نیست...درخواست های دیگه تون رو..دونه دونه...یا حداکثر...تو هر پست دو تا تصویر بزارین...و بقیه رو بزارین تو پست های دیگه... منم هم دونه دونه نقل قول می گیرم و تصاویر رو قرار می دم.... اینجوری از بالا رفتن حجم هر صفحه ی تاپیک جلوگیری میشه و دوستانم راحت می تونه تاپیک رو باز کنن..برای بچه هایی که سرعت نت کمی دارن یا حجم محدود... سپاس بانوی مهربان... . . . حالا بریم سراغ تصویر اول... حس تصویر برام یک زمانی رو تداعی میکرد...پس از بارون...که هوا هنوز ابریه...این باعث شد خط افق رو نبینیم..و یا کم ببینیم..انگار اسمون داره دریا رو می بوسه.... این سوژه شد برای این نوشته... افق، ناپیداست در گرگ و میشیِ هوا... آسمان گونه ی دریا را می بوسد در این لحظه یِ پس از باران... . . خوبه یا یکی دیگه بنویسم؟...دوستان لطفا بدون تعارف بگین... . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  19. پیدا کردن یک لذت قدیمی...آتاری دستی! . . . تو خِنزر و پِنزرهام یک دفعه آتاریِ دستی که دورانِ ابتدایی پدرم جایزه معدل برام خریده بودن رو پیدا کردم.... یعنی اون موقعه ملت آتاری سگا داشتن...اینقد لذت نمی بردن که من همه جا تو دستم این آتاری دستی بود و می بردم... اون ماشین بازی تو جاده اش وقتی لوِلش می رفت بالای 10 و سرعت نور می شد خیلی خوب بود....یادش خیر... . . . لذت یاداوری خاطره ی یک لذت قدیمی....
  20. تصویر زیبایی هست...ولی جا نداره من متن بزارم... رنگ های زیادی رو امتحان کردم..ولی هر رنگ رو استفاده می کردم دیده نمی شد... بهترینش همین بود... دو مدل واستون درست کردم...یکی تو متن...یکی هم از متن بیرون گذاشتم..هر کدوم به کارتون اومد استفاده کنین.. حس متن...اون اصلاح معروف یکی برای همه...همه برای یکی... فقط از جنس دوستی دیدم... دوستانی که خیلی وابسته ان و با هم شاده شادن... هم چی اینجا رو روزن دو تایی گذاشتم...دست به دست..پا به پا....انگشت ها جفت رو نشون می دن... اینا دارن یک قسم می خورن... که هر یکی از "من" ها...یکی از کل واحد "ما" هستن...(من یکی هستم زِ ما) این"ما" رو هم ما از "کنار هم بودن" داریم....(ما یکی هستیم زِ ما) دست به دست و پا به پا و جفت به جفت... همه اجزای وجود مان قَسم یاد کند... من یکی هستم زِ ما...ما یکی هستیم زِ هَم... . . خوبه یا یکی دیگه بنویسم؟...دوستان لطفا بدون تعارف بگین... . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...) اینم اونیکی ش
  21. در مورد این یکی چند تا دیگه می تونستم بنویسم..اگه دیدین که به دلت نمی چسبه بگو که چندتا دیگه بنویسم برات... سوژه موندن عصاها در عقب و رفتن دو تا خانوم و آقا به جلو بود...از دو اصطلاح "رفیق نیمه ی راه" و "رفیق روزهای سخت" استفاده کردم... گفتم عصاها شدن رفیق نیمه ی راه...و روشون نمیشه حساب کرد..ولی اون دو تا رو دست هاشون می تونن حساب کنند در روزهای سخت... در جایی که َعصاهامان رفیقِ نمیه ی راه شدند.... دست های گره کرده بر تن مان، رفیقِ روزهای سخت شدند... . . خوبه یا یکی دیگه بنویسم؟...دوستان لطفا بدون تعارف بگین... . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  22. رفیق... ممنونم ازت که تصویر های خوبی قرار می دی....در صدم ثانیه می نویسمشون بدون فکر تو جامعه دیدی دیگه...ما همه شاهیم خودمون...تکبر و غرور موج می زنه....کاش یک مقدار سرباز داشتیم...کاش یک مقدار سرباز بیشتر داشتیم... در آیینه ی خود بینی...همه ی سرباز ها، شاه َاند... در این خودمحوری...ما همه، شاهانِ بی سربازیم... . . خوبه یا یکی دیگه بنویسم؟...دوستان لطفا بدون تعارف بگین... . . . اگر خوشتون می آد...خودتون همین تصویر رو تو تاپیک آلبوم(تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)) پست کنین...(فقط چون تالار ادبیات یکسری قانون داره...متن رو هم پایین تصویر بزارین همون جور که من گذاشتم که مشکلی با قوانین نداشته باشیم...)
  23. سلام به روی ماه شما دوست خوبم... من عنوان نام شما رو در تصویر نوشته چی بنویسم؟
  24. خلق محیط فیزیکی جذاب و دارای کیفیت بالا همراه با دسترسی های خوب همیشه امکان پذیر است. فضاهای شهری نباید مجموعه ای از کپی های بیگانه و یا نامتناسب و ناآشنا باشند که در همه جای دنیا دیده می شوند. مردم مکان های ساده و بین المللی نمی خواهند، مکان هایی خاص و یکتا را می طلبند. اهمیت چهره ی شهر و فضاهای شهری را در هنگام شب نیز نباید نادیده گرفت. محیط های شهری نیز باید در کل دارای ساختمان های متوسط، چندعملکردی، مناطق خرید، تجارت و تفریح باشند و ساختمان های بلندتر باید با دقت مکان گزینی شوند تا تنوع توپوگرافیکی را بهبود بخشیده و باعث محو محیط های ارزشمند نشوند. باید تنش بین بخش های قدیم و جدید هر شهر یا محیط شهری را هوشیارانه به کار گرفت تا محیطی طراحی شده با رابطه ای قوی و پیچیده بین مکان های کهنه و نو پدید آید. در زیر عوامل کیفی تأثیرگذار بر شکل گیری نمای شهری مورد بررسی قرار می گیرد: نظم : نظم مجموعه قواعدی است که مبنای پدیدآمدن زیبایی است و در تاریخ معماری و فضای شهری جهان همه جا درباره آن بحث شده است. اصولی مانند نظم، هماهنگی و وحدت در پیوندی نزدیک با یکدیگر قرار دارند. وحدت: وحدت یا هماهنگی اجزاء در یک ترکیب متعلق به یکدیگر هستند. وحدت در یک ترکیب موجب وابستگی می شود و آن را قابل فهم می سازد. کلی مطلوب که در نتیجه اتحاد و توافق اجزا فراهم شده باشد نه تنها ترکیبی برخوردار از نظم پدید می آورد بلکه نشان دهنده وحدت نیز هست. ترکیب : مفهوم وحدت با مفهوم ترکیب ملازمه دارد. ترکیب بر پیوند وترتیب اجزاءو عناصر استوار است ترکیب، کلی است که اجزای آن به گونه ای منسجم با هم پیوند یافته اند، این پیوند اجزا به گونه ای منسجم تاثیر بصری روشنی در پی خواهد داشت. ترتیب و نسبت و تناسب روزنه در بدنه یکی از مهم ترین عوامل موجد وحدت شکلی و استحکام بصری در نماست. این خصوصیت نه تنها در یک نما بلکه در مجاورت نماهای دیگر مطرح است. یگانگی و دو گانگی نما : جادادن و ترتیب روزنه ها در نما می تواند به تقویت یا تباه کردن ترکیب بدنه منجر شود و وحدت را از میان بردارد. به عنوان مثال در نمایی یکسان با محوری معلوم در وسط، وحدت نما می تواند با آرایش روزنه ها در محور تقویت شده و محور نما هم قوی تر جلوه می کند. در مثالی دیگر با ایجاد دو محور قوی تر و برابر و در تضاد با محور مرکزی وحدت بدنه تباه شده و از بین می رود ترتیب و ارتباط روزنه ها : برای دستیابی به آرامش بصری در نما، روزنه ها باید به صورتی در بدنه نما ترتیب یابند که چشم به راحتی و اسانی از یک عنصر نما به عنصر دیگر حرکت کند. ترکیب ساده شطرنجی که بر خطوط افقی و عمودی استوار است روشن ترین پاسخ است که در ضمن محدودیتی در به کار بردن انواع پنجره ها ایجاد می کند. تصویر زیر مبین ترکیبی دارای سکون و استراحت بصری است و تصویری فاقد چنین خصوصیتی است. تقسیمات کوچکتر در روزنه ها : ترتیب جایگاه روزنه ها در بدنه آرامش بصری را القا می کند اما تقسیمات داخلی روزنه ها باید به گونه ای باشد که این آرامش را برهم نزند. معمولا تقسیمات داخلی روزنه ها اگر بر اساس محورهای افقی و عمودی متقارن آرایش یابد، آرامش بصری در پی خواهد داشت. تصویرزیر نشان می دهد علیرغم قرارگیری جایگاه مطلوب روزنه ها تقسیمات داخلی (در یک طرف) موجب شده که محور روزنه ها به چپ متمایل شود، و توازن از میان برود. تصویر دیگر نمونه یک تقسیم بندی آرامش بخش را نشان می دهد استحکام بصری : نسبت نامطلوب سطوح بار بر به سطوح پنجره های بزرگ یا پنجره های بی تناسب از نظر بصری نما را ضعیف جلوه می دهد. تصویر زیر نشان می دهد که سطوح وسیع پنجره ها استحکام بصری نمای اجری را ضعیف می کند. اما وسعت و غلبه سطح بدنه آجری باعث می شود که نما از نظر بصری استوار به نظر آید تعادل : تعادل در بدنه فضای شهری به معنای برابری، همترازی یا همسنگی وزن های بصری نماست. برای دستیابی به ارامش در نما، تمام نیروهای بصری در یک نما باید یکدیگر را خنثی کنند، یعنی جمع نیروهایی که در یک جهت قرار می گیرند باید با جمع نیروهای جهت دیگر به حال تعادل درآیند. حتی اگر نیروها در نما یکدیگر را خنثی کنند و نما در حالت تعادل باشد جایگاه روزنه نباید به صورتی باشد که تعادل ترکیب را به هم بزند. تعادل در دو شکل کلی می تواند موجودیت یابد: الف) تعادل متقارن : تعادل مطلق یا عالی، ایستا، احساس رسمی بدون هیجانی را به وجود می آورد. برای بناهای اداری احساس جاودانگی و برای منازل اعیانی وقار و باشکوهی ایجاد می کند. ب) تعادل نا متقارن : با استفاده از ایجاد وزن بصری برابر، از طریق به کارگیری متغیرهای نامتشابه به وجود می آید .تعادلی عینی، رسمی، اسرار آمیز بسیار راحت تر و پویا تر از تعادل متقارن می باشد. مقیاس : مقیاس در ساختن مکان، اندازه یک شی را نسبت به اندازه انسان نمایان می سازد و خود پنج گونه اصلی را در بر می گیرد: الف) مقیاس انسانی: بحث مقیاس انسانی فضای شهری همواره مورد توجه طراحان و نظریه پردازان شهری بوده است می توان رابطه انسان و بدنه ای از فضای شهری را روشن کرد. ناظر با توجه به میدان دیدی که دارد باید بتواند در یک لحظه احساس وحدت و یگانگی را در بدنه درک کند. حداکثر زاویه ای که یک بنا می تواند با ناظر ایجاد کند برابر با ۲۷ درجه و محل ایستادن ناظر در فاصله ای تقریبا دو برابر ارتفاع بنا محاسبه شده است. ب) مقیاس صمیمانه انسانی : در آن قیافه افراد قابل شناسایی است. پ) مقیاس عمودی انسان : در فضایی برای اجتماعات بزرگ ،مورد توجه است . ت) مقیاس ماورای انسانی : به طبیعت مربوط می شود. ث) مقیاس فوق انسانی : به فضایی بسیار بزرگ و برجسته مربوط می شود. تناسب : رابطه اندازه یکی از اجزا یا اندازه یک قسمت نسبت به کل را بیان می کند سیستم های تناسبی از عوامل راهنما در این بخش هستند. نسبت طلایی به عقیده یونانیان به عنوان عالی ترین رابطه تناسبی (رابطه قسمت کوچکتر کل به قسمت بزرگتر آن مانند رابطه قسمت بزرگتر به مجموع هر دوست یا رقم ۱٫۶۸ را رعایت می کند) بوده وهست . هماهنگی : هماهگی در معماری و طراحی شهری عبارت است از ترتیب، تنظیم و ارتباط مناسب و متوافق اجزا و عناصر کالبدی در چارچوب معین فضایی. تقارن : تقارن در بدنه ها ی شهری عبارت است از ترتیب و آرایش عناصر و اجزای همانند در دو سوی یک محور. ممکن است نمای بنایی به خودی خود دارای تقارن یا تعادل نباشد، اما در ترکیب با نماهای دیگر تعادل حاصل می شود. این امر برای ناظر با برقرای ارتباط بصری میان نماها و دید های مرتبط و پیاپی حاصل می شود. ریتم : ریتم در نما تکرار قوی، منظم و پیوسته عناصر و اجزایی است که کل را پدید می آورند. ریتم به حرکت چشم بستگی دارد. خط سیر چشم به دنبال شکل های تکرار شونده، احساس ریتم و هارمونی را ایجاد می کند. خط، فرم، رنگ، سایه و بافت می تواند کنایه از ریتم باشد. سادگی : به معنی اقتصاد بصری در روش هاست. هدف از آن بیان حداکثر مفاهیم با استفاده از حداقل تعداد اجزا است.باید هر جز ترکیب دارای مفهوم بوده و رابطه ای موثر و سازمان یافته داشته باشد. تنوع : ترکیبی که وحدت و هماهنگی کامل داشته باشد، فاقد جذابیت بصری است. بنابراین هدف طراحی، هر دو قطب رشته تسلسلی پیوستگی، یعنی وحدت با تنوع، موضوع اصلی با قالب های متنوع یا نظم با اندکی خود جوشی آن را در بر می گیرد. ارتباط و مجاورت : ممکن است عنصری یا جزیی از بدنه به خودی خود نسبت و تناسب مطلوب داشته باشد اما با قرار گرفتن در بدنه ای یا در ارتباط با سایر اجزا در آن بدنه یا در ارتباط با بدنه های مجاور ارزش شکلی خود را از دست بدهد. در طراحی شهری نه تنها ارتباط بدنه ها و بناها با هم، بلکه دیواره ها، درختکاری، علایم و گرافیک شهری و کفسازی همه در ایجاد یک ترکیب دارای وحدت موثرند. اما مهم ترین عامل در ایجاد ارتباط شکلی میان دو بنای مجاور در نمای شهری، رابطه میان تناسب اجزا و اشکال، روزنه ها، ورودی ها، سطوح پر نما، پیوستگی خطوط نماها و مواردی دیگر مانند رنگ و ترکیب مصالح است. منابع: · توسلی، محمود: قواعد و معیارهای طراحی فضای شهری، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران، ۱۳۷۵ · بحرینی، حسین: فرآیند طراحی شهری، اتنشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۱ · نکاتی در خصوص طراحی فضای شهری با رویکرد به خیابان، دفتر فنی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه تهران، ۱۳۸۴
×
×
  • اضافه کردن...