lorena 10305 ارسال شده در 18 دی، 2011 دلمان دوتا گوش برای شنیدن میخواهد گوش هایی که حتی اجازه بدهند دری وری بگویی! آیا واقعا تنهایی بد دردیه؟یا خوب دردیه؟اصلا درده؟:JC_thinking: 9
Ehsan 112349 ارسال شده در 18 دی، 2011 برادرا خواهرا سه تا چسب زخم ازم بخرین هزار تومان. تو رو خدا،به خدا بچه مریض دارم،قرض دارم و............. =========================== این ها دل نوشته نبود،بلکه حقیقت زنی بود امروز در متروی تهران. و صدها بچه فقیر دیگر لواشک به دست و التماس کنان که هر روز در این متروی لعنتی میبینم و اینها حتی دنیای مجازی هم ندارند که دل نوشته شان را آنجا بگویند....... 26
SH E I KH 18713 ارسال شده در 18 دی، 2011 میخوریم تا خرخره شکم آید جلو (آآآآآآآآآآآآه) سینه میرود عقب (آآآآآآآآآآآخ) مست باشی و سرت بالا یا نعشه و سرت و پایین سینت که رفت عقب ... دگر جگر سیخی چند ... شکم که پر شد ز غذا ساعتی بعد که تهی شد در خلا بخور افسون وقتت را که حمال بودی ساعتی را بزن بر طبل بیعاری که آن هم عاااااااااااااااالمی دارد. :ydm47612zsesgift969 16
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 18 دی، 2011 دلم برای خوابیدن.....دلم برای انجمن ....دلم برای زندگی کردن تنگ شده دلم برای دوستانی که دیگه معلوم نیست دوست هستند یا دشمن تنگ شده دلم برای تابستون با روزهای بلندش تنگ شده تابستونم به فنارفت 14
پیرهاید 10193 ارسال شده در 19 دی، 2011 تقدیم به آنکه هیچ وقت نبود: تو بارون چشات دیدم که ابرا خوب می بارن رو پوست نازک و صافت چه بوسه ها که میزارن تو انگار مست بارونی ، منم که مست چشماتم تو میخوای دورشی و من هنوزم باز باهاتم بدون تو دیگه بارون نه مثل قبل میمونه همش تکراز این قصست که اشکام اینو میخونه هوا باز تو نگاه تو همش از رعد میلرزه اینا اشکای من نیستش همش از چشم تو قرضه برو شاید گزارش شد کماکان تا همین لحظه هوا و صاف و چه سوزانه اگر چه این دورغ محضه . . . . . . پ.ن: به یاد کانون شعر و ادبیات دانشگاه 11
alimec 23104 ارسال شده در 19 دی، 2011 زندگیم شده مثل تخته نرد/ تاس ها رو انداختم انداختی انداختن... شیش نیاوردم...مهم نیست.. مهم اینه که خوب بازی کنم... 12
sam arch 55881 ارسال شده در 19 دی، 2011 چه بنویسم که تو می دونی....که ردپای نگات رو نمه خاک ایوون ذهنم....میون گل های مونده.... و چه ردی قشنگتر از اینکه... من ته مانده ذهنت می مانم...جایی که دستت نمی رسد تا پاک کنی..... 6
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 19 دی، 2011 خداوندا! در گلویم ابر کوچکی است که خیال بارش ندارد... میشود مرا بغل کنی؟؟ 14
sam arch 55881 ارسال شده در 19 دی، 2011 من گاهی قدم هایم در آب سبک تر است در مقابله قدم هایم با دل سنگین... من هرچه سنگینی در دل دارم...در کنار صخره ای می گذارم...و به دریای رهایی می روم.... و جالب آن که همیشه فراموش می کنم که در برگشت سنگینیه دل را بردارم.... 9
panisa 12133 ارسال شده در 20 دی، 2011 ای سراپایت سبز... دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار... و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار... باد مارا باخود خواهد برد... باد مارا باخود خواهد برد... 9
Fo.Roo.GH 24356 ارسال شده در 20 دی، 2011 پاییز...خش خش برگا...صدای بچه های مدرسه....نگاه کمرنگ خورشید.....همه چیز این فصل مثل همیشه است جز زنگ صدای مردم شهر، جز چشمای کم فروغشون...جز رخوت و ناامیدی که از قدمهاشون بر میاد...کاش میتونستیم واسه همدیگه کاری بکنیم.... 7
partow 25305 ارسال شده در 20 دی، 2011 مگه نمیگن خدا صدای دل شکسته رو میشنوه ... پس چرا جواب نمیده ... 7
alimec 23104 ارسال شده در 20 دی، 2011 دلم گرفته از این ورژن جدید / بعضی اوقات که می خوام پستی رو ویرایش کنم قفل می کنه اساسی 5
ارسالهای توصیه شده