shadmehrbaz 24772 ارسال شده در 12 دی، 2011 یه جایی میخوام که تا کیلومترها اطرافش هیچکس نباشه ، یه هوای آزاد و سرد...واسه فریاااااااااااااااااااااا اااااااااد زدن تا مرز بی هوشی... 16
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 13 دی، 2011 یه جاهایی زندگی می گه: تَرَق...یه جاهایی می گه: شَتَرَق ... 9
poor!a 15131 ارسال شده در 13 دی، 2011 معتاد کار شدم یه روزی بد واسه فکر نکردن و کم نیاوردن تو زندگی شروع کردم به کار کردن 2جا 3 جا هی نرم افزار یاد بگیر برنامه بنویس وبلاگ بنویس بعد که یاد گرفتی بشین یاد بده بعد یه وقتی چشم باز کردم دیدم شدم مدیر یه قسمت باز کار کار کار الان که میبینم از 18 سالگیم همین بوده هنوزم همینه الان دیگه نه کم میارم نه از فکر و خیال فرار میکنم اما هنو کار میکنم حتی این هفته که کلا مرخصی بودم همش دنبال اموزش و مقاله بودم که بذارم تو سایت من معتاد شدم دست خودم نیست شاید 12 -13 سال از عمم با این اعتیاد گذشت ... الان همه چی بلدم و همه چی دارم ولی سیر مونی ندارم با اینکه خیلی خستم ... من معتادم 6
Ehsan 112349 ارسال شده در 13 دی، 2011 قدیم ها زن ها تو حموم عمومی جمع میشدند و میخنداند: شوهر نگو بلا بگو،سنگ در خلآ بگو........ الان خواستم برم حمام، یاد این شعر افتادم، گفتم بیچاره شوهر....... 11
- Nahal - 47858 ارسال شده در 13 دی، 2011 گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی... گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... 15
sam arch 55881 ارسال شده در 13 دی، 2011 یک گل یاس روی موهات...واسه تو دختر کوچولو... که آروم اومدی سمتم...و من نمی دونستم که چشمای خوشگلت..نمیبینه.... اومدم بگم تو انتخاب کن واسم هدیه ی تولد رو ... نمی دونستم که این حرفم خنده ی خوشگلتو از رو لبات می بره... آروم دست بردم تو موهات... گفتم حرف حرف تو.....گفتم لمسشون کن عروسکارو.... آروم دست بردی لای عروسکا.... همونو انتخاب کردی که قشنگ ترین بود... وقتی گفتم جایزه ات چی باشه؟ فقط لبخند زدی...سرت رو پایین انداختی... ... لبخند یک کوچولوی ناز تقدیمه تو واسه صبرت برای خوندن این واژه ها...... 5
Matin H-d 18147 ارسال شده در 13 دی، 2011 زمســــتون خدا سرده دمش گرم زمینــــــــو مثل یخ کرده دمش گرم زمستون خدا سرده دمش گرم زمینو مثل یخ کرده دمش گرم دم گرم کسی نیست توی این شهر اون عاشقی که ولگرده دمش گرم :biggrin: 7
Ssara 14644 ارسال شده در 13 دی، 2011 جدا این شعر فریدون مشیری رو دوست دارم! « ... تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت ! آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب ... » 9
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 13 دی، 2011 یه وقتایی هست که هیچ کس نمیفهمه چته، هیچ کس. نه اونی که فک میکنی نزدیک ترین دوستته نه اونی که فک میکنه نزدیک ترین دوستته مثه این بچه هایی که یهو میفتن به ونگ ونگ و دیگه هیچی آرومشون نمیکنه اونقد گریه می کنن تا خوابشون ببره...! 13
El Roman 31720 ارسال شده در 14 دی، 2011 دلم یه روز آفتابی میخواد، با یه هوای صاف، یه هواپیما بدونه چطر نجات، دلم میخواد برای یک بار مردم رو از اون بالا ببینم و بعضی هارو با دقت ببینم 8
poor!a 15131 ارسال شده در 14 دی، 2011 درست تو روزایی که فک میکنی باید از همیشه خوشحال تر باشی یهو یه غمی از یه جایی میاد میشینه رو دلت یه بغضی تو گلوت میاد که خودتم نمیدونی چی شد که اومد میترسی به روی خودتم بیاری و بگن اخه لان وقت غصس؟ کی میگه مرد باید خودار باشه و به روش نیاره پکیدیم بابا 16
Fo.Roo.GH 24356 ارسال شده در 14 دی، 2011 منتظر روی میمونم که بیای..خودت باشی و دلت...من باشم و یه دنیا شوق ......ما بشیم همه اون چیزی که دیگه نمیشه بهش گفت خوشبختی! باید دنبال واژه جدیدی برای این آغوش بود... 10
Matin H-d 18147 ارسال شده در 14 دی، 2011 اینکه یه روز ه خوبو پشت سر بزاری چقده خوبه .... :hapydancsmil: 9
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 14 دی، 2011 دلم تنگ است .......دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه دیداری نه دیداری نه دستی برسر یاری .................... باوجودی که میدونم زندگی هیچ ارزشی نداره ولی باز دلم میگیره بعضی وقتها بدجوری 12
MechJJ 11369 ارسال شده در 14 دی، 2011 به دوستم دو سال زندان داده بودن. دو سال زندان با 74 ضربه شلاق، دوسال زندان و 74 ضربه شلاق به جرم حرف زدن،به جرم سکوت نکردن،به جرم خیلی چیزا... بدون اینکه ببینمش رفت حق داشت خب ، نمیتونست بیاد بگه برنامش چیه... لعنت به دوستی ها،لعنت به وابستگی ها ، لعنت به اینجا،لعنت به خیلی چیزا... چند روز بود خبری نبود ازش... تا دیدم تو فیس بوک نوشت داستانو... بدون اینکه ببینمش رفت 8
ارسالهای توصیه شده