رفتن به مطلب

تو می‌خندی! حواست نیست ...


MEMOLI

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

مشق فرار می‌کنم

صبح‌ها سه بار

شب‌ها چهار بار

و هر هفت بار

تو در خوابمی.

 

رسول رخشا

  • Like 10
  • پاسخ 323
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

ارسال شده در

آدم ها گاهی ادعای چیزهایی را دارند

که استعدادش را ندارند...

مثل تو که ادعای عشق...

مثل من که ادعای باور تو

بیا دیگر این حرف ها را نزن...

... این کلمات را نپیچان.......

حرف تازه ای بزن...

آنقدر تکراری نباش...

حالم را بهم نزن...

چیز جدیدی به من بگو...

تو دوستت دارم را به " همه " می گویی..

  • Like 13
ارسال شده در

از سيگارهاي ِ پاكتت

من آنم كه وقتي روشنش مي‌كني

بايد زير پايت بيندازي

چون تاكسي نگه داشته است

چون صدايت كرده‌اند

از سيگارهاي پاكتت

من به درد ِ زير پا افتادن مي‌خورم

به درد ِ له شدن

 

علیرضا روشن

  • Like 12
ارسال شده در

همیشه تو می خندیدی و حواست نبود

 

حالا من می خندم و حواسم نیست

 

بیخیال میشم ، بیخیال همه چی

  • Like 11
ارسال شده در

حالم خیلی خوب است...

فقط دلم

کمی نه....

زیاد....

بهانه ات را میگیرد...!

  • Like 9
  • 1 ماه بعد...
ارسال شده در

با توام !

چتر دلت را ببند ...

بگذار باران ببارد ...

خيس تر از اين كه نمي شوي !

.

.

.

تو را آب برده است ...!

  • Like 7
ارسال شده در

میخواهی بروی؟

 

خب برو...

 

انتظار مرا وحشتی نیست

 

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

 

برو...

 

برای چه ایستاده ایی؟

 

به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

  • Like 8
ارسال شده در

تـــو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟

دلم تنها تـــو را دارد ولی با او نمی مانی

تمام سعی تـــو كتمان عشقت بود در حالی

كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی

فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد

چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟

  • Like 7
ارسال شده در

نمی دانی آه!

باز هم با رگه هایی ازاضطراب در دل

می گذرم از کنارت

حتی نمی خواهی ببینی قطره های عرق پیشانی ام را

زمانی در حوالی فروردین

روز تولدم لبخند شیرین هدیه می دادی

وکنون....

این باور عجیب در ذهن خاکستری من

نمی گنجد که تو رفته ای

ویا خواهی رفت

قریب به اتفاق

از پشت پرچین خاطرات

برایت اشک می ریزم

هرچند شب خنده هایم را شکسته ای

هرچند به لبخند هایم بدهکاری

هر چند دلم را میخکوب دیوار سترگ اندوه کرده ای

اما...

اما باز هم

دلم برایت تنگ می شود

باز هم گاه گاهی خواب تورا می بینم

بازهم قلبم برای تو می زند

و تو ای کاش همه این هارا می دانستی

  • Like 5
ارسال شده در

[TABLE=class: uiGrid fbPhotoPageInfo]

[TR]

[TD=class: vTop fbPhotoUfiCol]" تـــو "

 

دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،

کلمه ی کـــوتاهی

کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..

جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و

ناتمـــــ ــــ ــام ماند

 

[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 6
ارسال شده در

چه کرده ای " تو " با دلم ؟

 

که از تو پیش دیـــــــــــــــــگران گلایه هم که می کنم

 

شـــــــــــــــــــعر حساب می شود !

  • Like 12
ارسال شده در

سرم را روی شانه ات بگذار

تا همه بدانند

" همه چیز "

زیر سر من است

  • Like 11
ارسال شده در

کسی مرا زخم نمی زند

مگر چشم های تو!

 

(رضا کاظمی)

  • Like 10
ارسال شده در

شگفتی من همه از باد است

که به گیسوی تو می پیچد

اما ابله است و ماندگار نمی شود (علیرضا روشن)

  • Like 10
ارسال شده در

زياد نيست آوازهايم ...

قدري ديگر بنشين ..

بگذار وقتي ميروي چيزي برا گفتن نداشته باشم و آوازي براي خواندن !

  • Like 9
ارسال شده در

بوی باران می دادی

بوی دلتنگی های

یک خیابان خیس و خلوت در شب

با زخم های خط کشی شده

و چراغ های بی خواب ...

بوی

باران

می دادی

می خواستم تو را قدم بزنم ....

 

احسان موحد

 

  • Like 9
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

ديگر تقدير را براي نيامدنت بهانه نکن

 

مرد باش و بگو

 

نخواستی نيامدی

  • Like 8
ارسال شده در

نپرس هیچ نپرس از دلم،

همین "چه خبر؟!"

همین "چه می کنی این روزها..؟!"

سوال بدی است...

  • Like 11
ارسال شده در

یادش بخیر کودکی!

 

قهر میکردیم تا قیامت ......

 

و لحظه ای بعد قیامت می شد

  • Like 10
  • 1 ماه بعد...
ارسال شده در

جای تو

آنقدر خالی ست

که من بلد نیستم

توی این همه جای خالی ...

.

.

.

زندگی کنم ...!

 

  • Like 8

×
×
  • اضافه کردن...