رفتن به مطلب

تو می‌خندی! حواست نیست ...


MEMOLI

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

از تو چه پنهان

با تمام بي پناهي ام

گاهي ايستاده

...

در پس همين وجود

در پس همين خنده هاي سرد

در پس همين گريه هاي گرم

هي مي ميرم و زنده مي شوم!

سخت است

صبور باشي...

و در حجم اين سکوت

نـفـسـت بنـد نيـايـد...

  • Like 13
  • پاسخ 323
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

بودن ِ "من" به اندازه کافی

و بودن ِ "تو" به مقدار زیاد !

همین ترکیب کافیست برای رفتن ...

  • Like 13
ارسال شده در

این روزها ارزوهای مرگ توست

شاید اینگونه بهتر باشد

من خیالم از جای توراحت است و تو خیالت از دغدغه های روزگار اسوده

.

از خودم گفتم

خوب بید؟

  • Like 7
ارسال شده در

و تو هیچ گاه نخواهی فهمید

که شب ها

آن زمان که به خواب می روی

من ...

همچنان گوشی تلفن را نگه می دارم

و به هیچ صدایی که نمی آید ...

فکر می کنم !

.

.

.

و تو هیچ گاه نخواهی فهمید ...

  • Like 10
ارسال شده در

رسیده‌ام

به قلب پاییز و ناگهان

باورم نمی‌شود

که هم‌چنان بی‌ تو

در این جهان

پرسه می‌زنم ...

  • Like 9
ارسال شده در

اتو که می کشم لباس ها را

فکرِ تو ام ...

ظرف ها را که می شویم

فکرِ تو ام ...

چای که می ریزم در فنجان

فکرِ تو ام ...

.

.

.

لباس ها که می سوزد

جای تو می ماند ...

ظروف که می شکند

جای تو می ماند ...

چای که سر می رود از فنجان

جای تو می ماند ...

.

.

.

حواسم نیست

می خورم به دیوار

دردِ دیوار نیست

جای توست

می ماند بر پیشانی ام ...

  • Like 12
ارسال شده در

کاش بودی!

که مرا درک کنی

کاش بودی!

که به حرف دل من گوش کنی

لحظه ای!

ثانیه ای!

باشی تو

وسپس باز مرا ترک کنی.

کاش می شد که بیایی اینجا

نه برای همه ثانیه ها!

فقط!

اندازه یک تنهایی...

  • Like 8
ارسال شده در

آغوشت را هـــي تکرار مي کنم

قبل ِ خواب ...

بي هيچ تجربه اي از آن !

.

.

.

باور کن من ديوانه نيستم ...!

  • Like 10
ارسال شده در

همه‌ی خواستن تو

شب‌ها

در من

حرف می‌شود

کلمه می‌شود

بر پوست کاغذی ِ تن شعر من

قطره

قطره

قطره

سقوط می‌کند !

اشک می‌شود ...

.

.

.

همه‌ی نبودن تو

شب‌ها

می‌سوزد اما ، خاکسترش

بر حجم سرد اتاق ِ من

دوباره می‌روید !

عشق می‌شود ...

  • Like 8
ارسال شده در

وقتی هستی

همه ‌ی هستی ‌ام را

با لبم

می‌ گذارم روی شانه ‌ات . . .

.

  • Like 8
ارسال شده در

یک دنیا حرف . . یک نفس وقت

رویای گمشده ام را از چهار گوشه لیوانت می نوشم

دیدارها تازه شد ...

حرفها زده شد

تو می روی ....

از تو یک غبار می ماند

از من رد چهار بوسه پنهانی

به روی لیوانت !

  • Like 11
ارسال شده در

خدا وقتی تو را می آفرید فقط

به یک چیز فکر می کرد،

 

به

من

......

 

  • Like 11
ارسال شده در

همه تفاوت ما این است

 

تو بخاطر نمی آوری...

 

من از خاطر نمیبرم..!

/

  • Like 9
ارسال شده در

باز یقه ام را چسبیده ای…

که برایم شعر بگو،

معشوقه…

شعر تویی

این نوشته ها بهانه اند…

  • Like 9
ارسال شده در

دلم که تنگ می شود

ابر می شوم و می بارم

بر روی شعر های اشک آلود ...

شاید ترکیب اشک و کاغذ

معجزه ای کند !

به خوش خیالی ام نخند ...

.

.

.

هر چه خدا بخواهد می شود ...!

  • Like 12
ارسال شده در

گاهي اوقات دلم ميخواهد : دقيقه هارو مچاله كنم و بگذارم در كيف پولم...

درست در كنار اسكناسهاي پاره. بعد همينطور بايستم و...

ثانيه شماري كنم تا... كسي جيبم را بزند...!!!

  • Like 8
ارسال شده در

باران سردرگم است....دعاي درخت ميزبان اوست يا نفرين برگ هاي آواره؟!

  • Like 9
ارسال شده در

دنیایم را میدهم برای لبخندت

هراسی نیست

شاد که باشی دنیا از ان من است

  • Like 7
ارسال شده در

چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم

 

تمبر و پاکت هم هست

 

و یک عالمه حرف

 

کاش کسی جایی منتظرم بود...

  • Like 10
ارسال شده در

بودن و نبودنت هم

خوب است!

اینها اگر نباشد

کِی از نبودنت بمیرم

و

کجا برای باز دوباره بودنت پر پر بزنم؟!

بگذار زندگیم

همین قدر غیرعادی باشد

من همه این ها را دوست دارم

  • Like 9

×
×
  • اضافه کردن...