Sanaz. 445 ارسال شده در 6 تیر، 2011 از تو چه پنهان با تمام بي پناهي ام گاهي ايستاده ... در پس همين وجود در پس همين خنده هاي سرد در پس همين گريه هاي گرم هي مي ميرم و زنده مي شوم! سخت است صبور باشي... و در حجم اين سکوت نـفـسـت بنـد نيـايـد... 13
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 8 تیر، 2011 بودن ِ "من" به اندازه کافی و بودن ِ "تو" به مقدار زیاد ! همین ترکیب کافیست برای رفتن ... 13
sarooneh 2052 ارسال شده در 12 تیر، 2011 این روزها ارزوهای مرگ توست شاید اینگونه بهتر باشد من خیالم از جای توراحت است و تو خیالت از دغدغه های روزگار اسوده . از خودم گفتم خوب بید؟ 7
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 13 تیر، 2011 و تو هیچ گاه نخواهی فهمید که شب ها آن زمان که به خواب می روی من ... همچنان گوشی تلفن را نگه می دارم و به هیچ صدایی که نمی آید ... فکر می کنم ! . . . و تو هیچ گاه نخواهی فهمید ... 10
Sanaz. 445 ارسال شده در 13 تیر، 2011 رسیدهام به قلب پاییز و ناگهان باورم نمیشود که همچنان بی تو در این جهان پرسه میزنم ... 9
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 14 تیر، 2011 اتو که می کشم لباس ها را فکرِ تو ام ... ظرف ها را که می شویم فکرِ تو ام ... چای که می ریزم در فنجان فکرِ تو ام ... . . . لباس ها که می سوزد جای تو می ماند ... ظروف که می شکند جای تو می ماند ... چای که سر می رود از فنجان جای تو می ماند ... . . . حواسم نیست می خورم به دیوار دردِ دیوار نیست جای توست می ماند بر پیشانی ام ... 12
sweetest 4756 ارسال شده در 15 تیر، 2011 کاش بودی! که مرا درک کنی کاش بودی! که به حرف دل من گوش کنی لحظه ای! ثانیه ای! باشی تو وسپس باز مرا ترک کنی. کاش می شد که بیایی اینجا نه برای همه ثانیه ها! فقط! اندازه یک تنهایی... 8
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 18 تیر، 2011 آغوشت را هـــي تکرار مي کنم قبل ِ خواب ... بي هيچ تجربه اي از آن ! . . . باور کن من ديوانه نيستم ...! 10
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 20 تیر، 2011 همهی خواستن تو شبها در من حرف میشود کلمه میشود بر پوست کاغذی ِ تن شعر من قطره قطره قطره سقوط میکند ! اشک میشود ... . . . همهی نبودن تو شبها میسوزد اما ، خاکسترش بر حجم سرد اتاق ِ من دوباره میروید ! عشق میشود ... 8
sweetest 4756 ارسال شده در 25 تیر، 2011 وقتی هستی همه ی هستی ام را با لبم می گذارم روی شانه ات . . . . 8
Sanaz. 445 ارسال شده در 25 تیر، 2011 یک دنیا حرف . . یک نفس وقت رویای گمشده ام را از چهار گوشه لیوانت می نوشم دیدارها تازه شد ... حرفها زده شد تو می روی .... از تو یک غبار می ماند از من رد چهار بوسه پنهانی به روی لیوانت ! 11
خاله 3004 ارسال شده در 25 تیر، 2011 خدا وقتی تو را می آفرید فقط به یک چیز فکر می کرد، به من ...... 11
vergil 11695 ارسال شده در 25 تیر، 2011 همه تفاوت ما این است تو بخاطر نمی آوری... من از خاطر نمیبرم..! / 9
sweetest 4756 ارسال شده در 26 تیر، 2011 باز یقه ام را چسبیده ای… که برایم شعر بگو، معشوقه… شعر تویی این نوشته ها بهانه اند… 9
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 1 مرداد، 2011 دلم که تنگ می شود ابر می شوم و می بارم بر روی شعر های اشک آلود ... شاید ترکیب اشک و کاغذ معجزه ای کند ! به خوش خیالی ام نخند ... . . . هر چه خدا بخواهد می شود ...! 12
sweetest 4756 ارسال شده در 3 مرداد، 2011 گاهي اوقات دلم ميخواهد : دقيقه هارو مچاله كنم و بگذارم در كيف پولم... درست در كنار اسكناسهاي پاره. بعد همينطور بايستم و... ثانيه شماري كنم تا... كسي جيبم را بزند...!!! 8
Ssara 14644 ارسال شده در 11 مرداد، 2011 باران سردرگم است....دعاي درخت ميزبان اوست يا نفرين برگ هاي آواره؟! 9
sarooneh 2052 ارسال شده در 15 مرداد، 2011 دنیایم را میدهم برای لبخندت هراسی نیست شاد که باشی دنیا از ان من است 7
Ssara 14644 ارسال شده در 17 مرداد، 2011 چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود... 10
sweetest 4756 ارسال شده در 22 مرداد، 2011 بودن و نبودنت هم خوب است! اینها اگر نباشد کِی از نبودنت بمیرم و کجا برای باز دوباره بودنت پر پر بزنم؟! بگذار زندگیم همین قدر غیرعادی باشد من همه این ها را دوست دارم 9
ارسالهای توصیه شده