MS-engineer 215 ارسال شده در 8 آبان، 2012 یارب این اتش که درجان من است سردکن زان سان که کردی بر خلیل 3
moein.s 18985 ارسال شده در 8 آبان، 2012 لبانت به ظرافت شعر شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند که جاندار غار نشین از آن سود می جوید تا به صورت انسان درآید و گونه هایت با دو شیار مّورب که غرور ترا هدایت می کنند و سرنوشت مرا که شب را تحمل کرده ام بی آن که به انتظار صبح مسلح بوده باشم شعر آیدا در آیینه احمد شاملو پ.ن:کمی منشوری هست این شعرش 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 8 آبان، 2012 من اینجا بس دلم تنگ است و هرسازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است بیا ای خسته خاطر دوست ای مانند من دلکنده و غمگین من اینجا بس دلم تنگ است من یادم نیست کدوم شعراروتا حالا این جا گفتم اگه تکراریه نمیدونما:icon_pf (34): 3
seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 8 آبان، 2012 تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا به دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است 3
moein.s 18985 ارسال شده در 8 آبان، 2012 تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟ کدام فتنه بی رحم عمیق ذهن تو را تیره می کند از وهم ؟ شب آفتاب ندارد و زندگانی من بی تو چو جاودانه شبی جاودانه تاریک است از حمید جان مصدق 3
Sh.92 3961 ارسال شده در 8 آبان، 2012 تا رفت مرا از نظر ان چشم جهان بين...كس واقف ما نيست كه از ديده چها رفت 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 8 آبان، 2012 توآگاهی زحال خسته ما زفریاد دل بشکسته ما الهی باز کن بن بست ها را زبند آزاد فرما دست ها را 3
Sh.92 3961 ارسال شده در 8 آبان، 2012 اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك...از ان گناه كه نفعي رسد به غير چه باك 3
moein.s 18985 ارسال شده در 8 آبان، 2012 کافی نبود و نیست هزاران هزار سال تا بازگو کند آن لحظه ی گریخته ی جاودانه را آن لحظه را که تنتگ در آغوشم آمدی آن لحظه را که تنگ در آغوشت آمدم در باغ شهر ما در نور بامداد زمستان شهر ما شهری که زادگاه من و زادگاه توست شهری به روی خاک خاکی که در میان کواکب ستاره ایست نادر نادرپور 2
seyed mehdi hoseyni 27122 ارسال شده در 8 آبان، 2012 تلخیِ این اعتراف چه سوزاننده است که مردی گشن و خشمآگین در پسِ دیوارهای سنگیِ حماسههای پُرطبلاش دردناک و تبآلود از پای درآمده است. ــ مردی که شبهمهشب در سنگهای خاره گُل میتراشید و اکنون پُتکِ گرانش را به سویی افکنده است تا به دستانِ خویش که از عشق و امید و آینده تهیست فرمان دهد: کوتاه کنید این عبث را، که ادامهی آن ملالانگیز است چون بحثی ابلهانه بر سرِ هیچ و پوچ... کوتاه کنید این سرگذشتِ سمج را که در آن، هر شبی در مقایسه چون لجنیست که در مردابی تهنشین شود! 3
moein.s 18985 ارسال شده در 8 آبان، 2012 دال آمد و ما آمدیم دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد ای عشق از آتش اصل و نسب داری از تیره ی دودی ، از دودمان باد آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد مرحوم امین پور 2
meysam62 4529 ارسال شده در 8 آبان، 2012 در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند 1
...YaSss 1393 ارسال شده در 8 آبان، 2012 دلیلِ دلخوشـــیهایم! چه بُغرنج است دنیایم! چرا باید چنین باشد؟... نمیفهمم سببها را 1
meysam62 4529 ارسال شده در 8 آبان، 2012 از داغ غمت هركه دلش سوختني نيست از شمع رخت محفلش افروختني نيست 4
...YaSss 1393 ارسال شده در 8 آبان، 2012 تقصیر ماه نیست اگر مست می شوم من هر روز از حضور تو سر مست می شوم 4
...YaSss 1393 ارسال شده در 8 آبان، 2012 دلشوره های تردید از راه می رسد هی فکر می کنم نکند خواب دیده ام 4
meysam62 4529 ارسال شده در 8 آبان، 2012 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدتی نام دوست واله و شیداست دائم،همچو مرغی در قفس طوطی طبعم ز عشق شکر بادام دوست 3
moein.s 18985 ارسال شده در 8 آبان، 2012 ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوشتر از اینت ندانم وگر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم تو زهری زهر گرم سینهسوزی تو شیرینی که شور هستی از تست فریدون مشیری 3
captain 9274 ارسال شده در 9 آبان، 2012 تو را من چشم در راهم شباهنگام.. گرم یاد آوری یا نه.. من از یادت نمی کاهم 3
ارسالهای توصیه شده