Astraea 25354 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد خیام 2
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 دل می رود زدستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا 2
Astraea 25354 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم حافظ 3
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند 3
Astraea 25354 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 دلم خزانه اسرار بود و دست قضا درش ببست و کليدش به دلستانی داد حافظ 4
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا 3
niaz 9807 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم 4
Astraea 25354 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 مردم چشم فرومانده است در دریای اشک مور را پای رهایی از دل گرداب نیست رهی 4
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو، اين چه نگاه کردن است 4
Astraea 25354 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش که دست دادش و ياری ناتوانی داد حافظ 3
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 دل و دینم دل و دینم ببردست بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش 3
niaz 9807 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من سودای دام عاشقی از سر به درنکرد 2
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 دارم از زلف سياهت گله چندان كه مپرس كه چنان زو شده ام بي سر و سامان كه مپرس 3
سمندون 19440 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 سیر آمده ام ای خدای از هستی خویش وز تنگدلی و تهیدستی هویش از نیست تو هست میکنی بیرون آر زین نیستیم به حرمت هستی خویش 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند 3
niaz 9807 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست 2
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 ترکیب طبایع چو بکام تو دمی است رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و عنباری و دمی است 2
shokoofeh 887 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه 2
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی 3
shokoofeh 887 ارسال شده در 16 اسفند، 2010 یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند 3
ارسالهای توصیه شده