کتایون 15177 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 ياد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست چه جای دم زدن نافهای تاتاریست... 2
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست حافظ خلوت نشین را در خراب انداختی 3
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوستچه جای دم زدن نافهای تاتاریست... تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از سر به پا همه سمع و بصر شدم 2
Astraea 25354 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست حافظ خلوت نشین را در خراب انداختی یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوماز سر به پا همه سمع و بصر شدم منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو می ایی 3
AFARIN 7196 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 این که خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است گرچه جز تلخی از ایام ندید هرچه خواهی سخنش شیرین است 3
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو می ایی مزرع سبز فلک آمد و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد هنگام درو 2
Astraea 25354 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 این که خاک سیهش بالین استاختر چرخ ادب پروین است گرچه جز تلخی از ایام ندید هرچه خواهی سخنش شیرین است تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چهها رفت مزرع سبز فلک آمد و داس مه نویادم از کشته خویش آمد هنگام درو واعظان کین جلوه در محراب و منبرمیکنند چون به خلوت میروندوان کار دیگر میکنند 2
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چهها رفت واعظان کین جلوه در محراب و منبرمیکنند چون به خلوت میروندوان کار دیگر میکنند دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم 2
Astraea 25354 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم ورنه این صحرا تهی از لاله سیراب نیست 1
AFARIN 7196 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 خیام اگر ز باده مستی خوش باش با لاله رخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی! چو هستی خوش باش 2
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 خیام اگر ز باده مستی خوش باشبا لاله رخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی! چو هستی خوش باش این واژه ای نیست که با ت بگو 2
AFARIN 7196 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 این واژه ای نیست کهبا ت بگو :ws28::ws28: قاطی کردم :icon_pf (34): اکسکیوزمی تاب من از تاب تو افزون تر است گرچه تو سرخی به نظر من سپید 4
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 :ws28::ws28: قاطی کردم :icon_pf (34): اکسکیوزمی تاب من از تاب تو افزون تر است گرچه تو سرخی به نظر من سپید منم چنبار سوتی دادم دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید 4
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت 4
AFARIN 7196 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 تو کز مهنت دیگران بی غمی نشایند که نامت نهند آدمی یاران موافق همه از دست شدند در پای اجل یکان یکان پست شدند 3
.MohammadReza. 19850 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 یاران موافق همه از دست شدنددر پای اجل یکان یکان پست شدند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندارن ظلمت شب آب حیاتم دادند 4
AFARIN 7196 ارسال شده در 15 اسفند، 2010 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس آنچنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس 2
ارسالهای توصیه شده