رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
:ws44:...
  • Like 1
ارسال شده در
دل تنگ خویشتن را به تو می‌دهم نگارا

 

بپذیر تحفه من که عظیم تنگ دستم

 

من نمي‌آيم به هوش از پند، بيهوشم گذار

بحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار...

  • Like 2
ارسال شده در

روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش

 

آشنای ما شود ما را بخواند سوی خویش

  • Like 4
ارسال شده در
دل را کجا به زلف رسا مي‌توان رساند؟

اين پا شکسته را به کجا مي‌توان رساند؟

 

:icon_gol:

 

 

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

 

زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

  • Like 4
ارسال شده در

شهری عشقم، چو مجنون در بيابان نيستم

اخگر دل‌زنده‌ام، محتاج دامان نيستم ...

  • Like 4
ارسال شده در

ما را به طرب موعظت و پند حرام است

 

بر اهل محبت دل خرسند حرام است

  • Like 4
ارسال شده در

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت

تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت ...

  • Like 4
ارسال شده در

تا چند به غمخانه حسرت بنشینم

 

وقتست که با یار به عشرت بنشینم

  • Like 3
ارسال شده در

مو که سر در بیابانم شو و روز

سرشک از دیده بارانم شو و روز

نه تب دیرم نه جایم میکنه درد

همی دانم که نالونم شو و روز

 

sad.gif

  • Like 2
ارسال شده در

زاهد ظاهر پرست از حال ما اگاه نيست

در حق ما هرچه گويد جاي هيچ اکراه نيست ...

  • Like 2
ارسال شده در

تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است

جانا مگر این قاعده در شهر شمانیست

میروی و گریه میگیرد مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد

:ws44:

  • Like 2
ارسال شده در

تیشه تا کی می زنی بر ریشه ام

ای که با تو تازه شد اندیشه ام

  • Like 2
ارسال شده در

مارا براه خویش درنگی اگر نبود

یاپیش پای ما سنگی اگر نبود

اکنون گیاه رسته امید میشدیم

کرسی نشین معبد خورشید میشدیم

لعنت به هرچه سنگ نفرین به هر درنگ

میروی و گریه میگیرد مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد

:ws44:

  • Like 2
ارسال شده در

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

  • Like 2
ارسال شده در

یار اگر ننشست با نیست جای اعتراض

پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

میروی و گریه میگیرد مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد

:ws44:

  • Like 3
ارسال شده در

تورا سريست كه باما فرو نمى آيد

مرا دليست كه صبورى از او نمى آيد

  • Like 4
ارسال شده در

دست از طلب ندارم، تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان، یا جان ز تن برآید

  • Like 3
ارسال شده در

دیشب ز تب عشق تو افروخته بودم

گر اشک نمیکرد ترم سوخته بودم

میروی و گریه میگیرد مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد

:ws44:

  • Like 2
ارسال شده در

:icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol:دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز مرا می خواهی

 

دوستت دارم همچو طلوع عشق در سحرگاه عشق

 

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور میکنی

 

دوستت دارم همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها

 

همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا می روند

 

همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند

 

همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود

 

دوستت دارم همچو مهتابی که شب های تیره و تار را با حضورش

 

پر از روشنایی می کند

 

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود

 

بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود:icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol:

  • Like 3
ارسال شده در
:icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol:دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز مرا می خواهی

 

دوستت دارم همچو طلوع عشق در سحرگاه عشق

 

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور میکنی

 

دوستت دارم همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها

 

همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا می روند

 

همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند

 

همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود

 

دوستت دارم همچو مهتابی که شب های تیره و تار را با حضورش

 

پر از روشنایی می کند

 

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود

 

بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود:icon_gol::icon_gol::icon_gol::icon_gol:

 

 

 

 

:icon_gol::icon_gol:عزیزم برای شعر بسیاز زیباتون ممنون rose.gif میتونی اینجا بنویسیش:w16:اشعار بلند :icon_gol::icon_gol:

 

دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

  • Like 3
×
×
  • اضافه کردن...