رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

تا بود اشک روان از آتش غم باک نیست

برق اگر سوزد چمن را جویبار آسوده است

  • Like 2
ارسال شده در

تو را گفتم به دریا می سپارم

به موج بی سر و پا می سپارم

  • Like 2
ارسال شده در

مائیم و می و مطرب واین گنج خراب

جان و دل و جام و جامه پر درد و شراب

 

فارغ ز امید رحمت و بیم و عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

  • Like 2
ارسال شده در
تو را گفتم به دریا می سپارم

به موج بی سر و پا می سپارم

 

من جبرئیل سوخته­بالم،نگاه کن،

معراج چشم­های شما آتشم زدند

با اجازه بزرگترا...بی ادبی نباشه..منم هستم:w73:

  • Like 1
ارسال شده در

مائیم و می و مطرب واین گنج خراب

 

جان و دل و جام و جامه پر درد و شراب

 

فارغ ز امید رحمت و بیم و عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

 

با تو حکایتی دگر این دل ما بسر کند

شام سیاه قصه را با یاد تو سحر کند

من جبرئیل سوخته­بالم،نگاه کن،

معراج چشم­های شما آتشم زدند

با اجازه بزرگترا...بی ادبی نباشه..منم هستم:w73:

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد

که مرد عاقل آن باشد که از تنها بپرهیزد

  • Like 2
ارسال شده در

مائیم و می و مطرب واین گنج خراب

 

جان و دل و جام و جامه پر درد و شراب

 

فارغ ز امید رحمت و بیم و عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

 

به انصاف بنشین سپس داوری کن

درین خسته مرداب نیلوفری کن

  • Like 3
ارسال شده در

در دهر هر آنکه نیم نانی دارد

از بهر نشست آشیانی دارد

 

نه خادم کس بود نه مخدوم کسی

گو شاد بزی که خوش جهانی دارد

  • Like 2
ارسال شده در
با تو حکایتی دگر این دل ما بسر کند

شام سیاه قصه را با یاد تو سحر کند

 

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد

که مرد عاقل آن باشد که از تنها بپرهیزد

 

 

 

درین خسته مرداب نیلوفری کن

زمین را بسوزان و خاکستری کن

  • Like 1
ارسال شده در

در دهر هر آنکه نیم نانی دارد

 

از بهر نشست آشیانی دارد

 

نه خادم کس بود نه مخدوم کسی

گو شاد بزی که خوش جهانی دارد

 

 

دلا در عشق تو صد دفترستم, که صد دفتر ز کونین ازبرستم

  • Like 1
ارسال شده در

دل ز هر نقش گشته ساده مرا

دو جهان از نظر فتاده مرا

تا چو مجنون شدم بيابانگرد

مي‌گزد همچو مار، جاده مرا ...

  • Like 2
ارسال شده در
دلا در عشق تو صد دفترستم, که صد دفتر ز کونین ازبرستم

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید.

 

دل ز هر نقش گشته ساده مرا

دو جهان از نظر فتاده مرا

تا چو مجنون شدم بيابانگرد

مي‌گزد همچو مار، جاده مرا ...

 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند

  • Like 2
ارسال شده در
دل ز هر نقش گشته ساده مرا

دو جهان از نظر فتاده مرا

تا چو مجنون شدم بيابانگرد

مي‌گزد همچو مار، جاده مرا ...

 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

  • Like 1
ارسال شده در

ديدن روي تو ظلم است و نديدن مشکل است

چيدن اين گل گناه است و نچيدن مشکل است ...

  • Like 2
ارسال شده در

تا توانی دلی بدست آور

دل شکستن هنر نمی باشد

  • Like 2
ارسال شده در

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

 

سبکروان به زميني که پا گذاشته‌اند

بناي خانه‌بدوشي به جا گذاشته‌اند ...

  • Like 2
ارسال شده در

دل را کجا به زلف رسا مي‌توان رساند؟

اين پا شکسته را به کجا مي‌توان رساند؟ ...

  • Like 3
ارسال شده در

دانی که را سزد صفت پاکی

آن کو وجود خویش نیالاید

  • Like 2
ارسال شده در
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید.

 

 

 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند

 

دانی که راسزد صفت پاکی

آن که ود را به زشتی نیالاید

  • Like 2
ارسال شده در
دانی که را سزد صفت پاکی

آن کو وجود خویش نیالاید

 

دانی که راسزد صفت پاکی

آن که ود را به زشتی نیالاید

 

جالبه نه؟

 

دوست آن باشد که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

  • Like 3
ارسال شده در
دل را کجا به زلف رسا مي‌توان رساند؟

اين پا شکسته را به کجا مي‌توان رساند؟ ...

 

  • دیدی ای دل که غم عشق باماچه کرد


  • با یار دلدار وفادار چه کرد


  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...